نقد و بررسی
نقد گویو (Goyo) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان نظم روزمره و آشوب عاطفی «Goyo» ساختهٔ آرژانتینیِ Marcos Carnevale، قصهای عاشقانه را از نقطهای آغاز میکند که برای بسیاری از فیلمهای رمانتیک حاشیهای است: جهان درونی مردی اوتیستیک که نظم و تکرار به او احساس امنیت میدهد. گویو، راهنمای موزه و نقاشی علاقهمند به هنر، روزهایش را بر پایهٔ عادتهایی دقیق سامان داده است.
ورود عشق به این زندگی، نه صرفاً فرصتی برای شکلگیری یک رابطه، بلکه مواجههای با احساسی تازه و دشوار برای فهمیدن است. فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد: برنامهای آشنا در برابر تجربهای که از قاعده پیروی نمیکند. این مقدمه ظرفیت دراماتیک خوبی دارد، زیرا عشق را نه درمانی جادویی برای تفاوتهای گویو میداند و نه صرفاً مانعی در مسیر او.
احساسات، پرسشهای تازهای پیش پای او و اطرافیانش میگذارند: چگونه میتوان خواستههای خود را شناخت؟ مرز میان علاقه و توقع را چگونه باید فهمید؟ و وقتی دیگری جهان را به شیوهای متفاوت تجربه میکند، چه اندازه از فهم متقابل ممکن است؟ فیلم در بهترین لحظات، این پرسشها را با لطافت پیش میبرد، بیآنکه رابطه را به یک معمای سرد یا مسئلهای صرفاً آموزشی بدل کند.
« گویو، راهنمای موزه و نقاشی علاقهمند به هنر، روزهایش را بر پایهٔ عادتهایی دقیق سامان داده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عشقی کمتر دیدهشده، با گرمایی واقعی یکی از ارزشمندترین جنبههای فیلم، انتخاب رابطهای است که کمتر در مرکز روایتهای عاشقانه قرار میگیرد. گویو نه قهرمانی متعارف است که از پیش زبان مناسبات عاطفی را بلد باشد و نه شخصیتی که تمام زندگیاش به تشخیص او خلاصه شود. دلبستگی او به اوا، همکارش، فرصتی فراهم میکند تا عاطفه از منظر کسی دیده شود که ممکن است نشانهها و قواعد نانوشتهٔ رابطه را به شکلی متفاوت دریافت کند.
این نگاه، بهویژه هنگامی اثرگذار است که فیلم به جای اعلام احساسات شخصیتها، به رفتار و مکث و واکنشهایشان اعتماد میکند. شکلگیری نزدیکی میان گویو و اوا، در لحظاتی ساده و روزمره جان میگیرد؛ لحظاتی که نشان میدهند صمیمیت همیشه به گفتوگوهای پرشور و اعترافهای بزرگ نیاز ندارد. فیلم در این بخشها گرمایی بیتکلف دارد و تماشاگر را به مشاهدهٔ دقیقتر رابطه دعوت میکند، نه به ترحمکردن برای یکی از دو سوی آن.
بازیهایی که به رابطه جان میبخشند Nicolás Furtado در نقش گویو، شخصیتی میسازد که حضورش بر صفحه از مجموعهای از نشانههای نمایشیِ افراطی فراتر میرود. بازی او در لحظات آرام و کمکلام قوت بیشتری دارد؛ جایی که توجه به جزئیات رفتاری، دشواری ارتباط یا شدت احساس، بدون توضیحهای پیاپی منتقل میشود.
شخصیتها و اجرا
مهمتر آنکه گویو فقط موضوع مشاهدهٔ دیگران نیست: او خواسته، کنجکاوی و عاملیت دارد و فیلم میکوشد تجربهٔ عاطفی را از زاویهٔ او نیز دنبال کند. Nancy Dupláa در نقش اوا نیز به فیلم تعادل میبخشد. اوا نباید صرفاً به چهرهای مهربان و پذیرا تبدیل شود که وظیفهاش فهمیدن گویو است؛ بازی Dupláa در لحظات بهتر، تردید، احتیاط و کنجکاوی او را کنار هم نگه میدارد.
همین حضور باعث میشود رابطه تا اندازهای دوسویه به نظر برسد. شیمی میان دو بازیگر، بهخصوص در بخش میانی فیلم، از آن نیرویی است که نارساییهای فیلمنامه را موقتاً کنار میزند و به تماشاگر امکان میدهد به صداقت پیوندشان باور کند. بازنمایی اوتیسم؛ همدلی و محدودیت فیلم میکوشد تجربهٔ اوتیسم را با همدلی به تصویر بکشد و از تبدیل گویو به چهرهای سرد یا بیاحساس پرهیز کند.
او احساس دارد، عاشق میشود، به هنر دلبسته است و برای فهم جهان پیرامونش راههای خاص خود را به کار میگیرد. این انتخاب مهم است، چون روایت به مخاطب یادآوری میکند که تفاوت در شیوهٔ پردازش و بیان احساس، به معنای فقدان احساس نیست. بااینحال، همدلی بهتنهایی تضمینکنندهٔ بازنمایی کامل یا دقیق نیست.
« Nancy Dupláa در نقش اوا نیز به فیلم تعادل میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاهی ویژگیهای گویو را به شکلی فشرده و پررنگ کنار هم میچیند؛ نتیجه آن است که شخصیت ممکن است بیش از آنکه فردی منحصربهفرد باشد، به تصویری آشنا از «فرد اوتیستیک» نزدیک شود. این کاستی اهمیت دارد، زیرا اوتیسم طیفی متنوع است و تجربهٔ یک شخصیت نمیتواند نمایندهٔ همه باشد. از همین رو، ممکن است برخی تماشاگران اوتیستیک در این تصویر همدلی بیابند و برخی دیگر آن را سادهسازیشده یا نادقیق احساس کنند.
فیلم در نشاندادن گرمای عاطفی موفقتر از پرداختن به پیچیدگی و تنوع تجربههای زیسته است. موزه و هنر بهمثابه زبان محیط موزه، فراتر از پسزمینهای زیبا، با شیوهٔ نگاه گویو به جهان پیوند دارد. او با آثار هنری رابطهای دقیق و شخصی برقرار میکند و هنر برایش فقط موضوع تخصص یا کار نیست؛ زبانی است برای توجه، معنا بخشیدن و بیان آنچه شاید در گفتوگوی معمول بهآسانی منتقل نشود.
این پیوند به فیلم امکان میدهد به جای توضیح مستقیم همهچیز، از نگاه گویو به تصویر و جزئیات بهره بگیرد. بااینهمه، استفاده از هنر همیشه به ظرافت لازم نمیرسد. گاهی فیلم آن را به نشانهای بیش از اندازه آشکار برای بیان تحول عاطفی بدل میکند؛ گویی اثر هنری باید آنچه را روایت هنوز بهطور طبیعی نساخته، توضیح دهد یا تأیید کند.
« این کاستی اهمیت دارد، زیرا اوتیسم طیفی متنوع است و تجربهٔ یک شخصیت نمیتواند نمایندهٔ همه باشد. »
قوتها و کاستیها
هنگامی که تصویر و احساس بیش از حد به هم چفت میشوند، استعاره به جای آنکه دریچهای برای تفسیر باشد، به راهنمایی مستقیم و کموبیش تحمیلی تبدیل میشود. در نتیجه، بخشهایی از فیلم که میتوانستند به سکوت و مشاهده اعتماد کنند، اندکی تصنعی جلوه میکنند. نوسان لحن و ضعفهای روایی «Goyo» در نیمهها و لحظات متفاوت میان کمدی، درام عاشقانه و ملودرام حرکت میکند.
این آمیختگی ذاتاً مشکلساز نیست؛ حتی میتواند به قصهای دربارهٔ تجربههای عاطفی متضاد، رنگوبویی انسانی بدهد. دشواری از جایی آغاز میشود که فیلم به جای آنکه بگذارد بازیها و موقعیتها عاطفه را بسازند، گاه با تأکید موسیقایی یا تمهیدهای نمایشی، احساس مطلوب را به تماشاگر گوشزد میکند.
چنین لحظاتی از لطافت طبیعی رابطه میکاهند و آن را به سوی ملودرامی آشنا و گاه آبکی میبرند. برخی موقعیتها نیز بیش از آنکه حاصل رشد تدریجی شخصیتها باشند، برای پیشبردن طرح چیده شدهاند. به همین دلیل، ایدهٔ مرکزی که در ابتدا طبیعی و تأثیرگذار به نظر میرسد، در بخشهایی به زورِ روایت متکی میشود.
« در نتیجه، بخشهایی از فیلم که میتوانستند به سکوت و مشاهده اعتماد کنند، اندکی تصنعی جلوه میکنند. »
جمعبندی
فیلم میخواهد گویو را دوستداشتنی نشان دهد و این قصد در اصل قابلدرک است؛ اما وقتی تأکید بر دلنشینی او بیش از حد شود، پیچیدگی شخصیت جای خود را به میل آشکار فیلم برای جلب محبت تماشاگر میدهد. بهجای آنکه اجازه دهد گویو گاهی مبهم، ناآشنا یا حتی دشوارفهم باقی بماند، روایت گاه میکوشد همهٔ واکنشهای او را به چارچوبی مطبوع و آرامبخش هدایت کند.
جمعبندی «Goyo» فیلمی گرم و خوشقلب دربارهٔ عشق، تفاوت و دشواریِ فهمیدن احساسات است؛ اثری که ارزش اصلیاش را از رابطهٔ مرکزی و بازیهای باورپذیرش میگیرد. نگاهش به عاشقشدن گویو، در بهترین لحظات، مهربان است بیآنکه او را صرفاً به موضوعی برای دلسوزی بدل کند. اما همین فیلم در بازنمایی اوتیسم گاهی بیش از اندازه به مجموعهای از نشانههای برجسته متکی میشود و در روایت نیز از موقعیتهای ساختگی و تأکیدهای ملودراماتیک آسیب میبیند.
در نهایت، قوت و ضعف فیلم از یک میل مشترک سرچشمه میگیرند: میل به ساختن قصهای دلنشین و پذیرفتنی. این میل به فیلم گرما میبخشد، اما گاهی نمیگذارد شخصیتها و رابطهشان با ابهام و پیچیدگی طبیعی خود باقی بمانند. حاصل، فیلمی صمیمی و دوستداشتنی است که در لحظات عاطفیاش اثر میگذارد، اما در پرداخت روایی و تنوعبخشیدن به تصویر اوتیسم، به ظرفیت کامل ایدهٔ خود نمیرسد.
« نگاهش به عاشقشدن گویو، در بهترین لحظات، مهربان است بیآنکه او را صرفاً به موضوعی برای دلسوزی بدل کند. »



ثبت دیدگاه