نقد و بررسی
نقد همسر سوم (The Third Wife) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویری از سکوت و قیدوبند «همسر سوم» ساختهٔ Ash Mayfair، در ظاهر روایتی تاریخی از زندگی دختری چهاردهساله در ویتنام سدهٔ نوزدهم است؛ اما اهمیت فیلم فقط در بازسازی یک دورهٔ دوردست خلاصه نمیشود. فیلم با تمرکز بر می، دختری که به ازدواج با زمینداری ثروتمند درمیآید، به جهانی مینگرد که در آن بدن، آینده و حتی ارزش اجتماعی زن از مسیر ازدواج و فرزندآوری تعریف میشود.
ورود می به خانهای بزرگ و آرام، در آغاز میتواند نشانهٔ امنیت به نظر برسد، اما این آرامش از جنس آسودگی نیست؛ نظمی است که از پیش برای او جایگاهی تعیین کرده و امکان انتخاب را محدود میسازد. فیلم بیش از آنکه با توضیح مستقیم یا گفتوگوهای فراوان پیش برود، به مشاهده و سکوت تکیه میکند.
همین انتخاب، مخاطب را به فضای بستهٔ خانه نزدیک میکند: جایی که زندگی روزمره در جریان است، اما زیر سطح آن، رقابت، ترس و خواستههای ناگفته حضور دارند. «همسر سوم» از همان ابتدا نشان میدهد که زیبایی محیط الزاماً به معنای آزادی نیست؛ گاهی چشمانداز دلانگیز تنها قاب ظریفی است برای نمایاندن زندگیای که راههای خروجش اندکاند.
خانهای زیبا، نظمی نابرابر خانهٔ شوهر می، با باغها، آب و فضای روستاییاش، واجد آرامشی فریبنده است. اما این محیط دلپذیر، در حقیقت صحنهٔ تقسیم قدرت و منزلت است. جایگاه زنان در خانواده به توانایی آنان برای برآوردن خواستههای مردان و بهخصوص به آوردن وارث پسر گره خورده است. در چنین نظمی، فرزندآوری نه تجربهای صرفاً شخصی، بلکه مسئلهای اقتصادی و اجتماعی است؛ چیزی که میپندارد میتواند امنیتش را تضمین کند.
« فیلم بیش از آنکه با توضیح مستقیم یا گفتوگوهای فراوان پیش برود، به مشاهده و سکوت تکیه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در اینجا فیلم بهخوبی تناقض میان ظاهر و باطن را شکل میدهد. مناسبات خانوادگی ممکن است مؤدبانه و حتی مهربانانه جلوه کنند، اما مهربانی فردی نمیتواند قواعد نابرابر را از میان ببرد. زنان میتوانند به یکدیگر نزدیک شوند، از تجربههای هم باخبر باشند و در لحظههایی پناهی برای هم فراهم آورند؛ بااینحال، همهٔ آنان در ساختاری زندگی میکنند که اختیارشان را محدود کرده است.
خانه نه فقط محل وقوع رویدادها، بلکه دستگاهی برای بازتولید این نظم است. می و بیداری خواستههای پنهان مسیر می، از پذیرش خاموش موقعیتش تا رویارویی با احساسهایی که پیشتر نمیشناخته، محور درونی فیلم است. او در آغاز بیش از آنکه تصمیمگیرنده باشد، موضوع تصمیم دیگران است. ازدواجش از پیش برایش تعیین شده و امیدش به داشتن فرزند پسر نیز در چارچوب همان نظمی شکل میگیرد که ارزش او را به نقش مادری وابسته میکند.
بااینحال، تجربهٔ زندگی در خانه و مواجهه با رابطهای ممنوع، فهم او را از میل، دلبستگی و امکانهای وجودیاش دگرگون میسازد. نکتهٔ قابل توجه آن است که فیلم این دگرگونی را به شکل رهایی ساده و پیروزمندانه تصویر نمیکند. آگاهی می الزاماً به آزادی نمیانجامد؛ گاه فقط او را نسبت به محدودیتهایی که پیشتر نمیتوانست نامگذاری کند، حساستر میسازد.
این نگاه، تلخی اثر را تشدید میکند: شناختِ خواستهها، وقتی ابزار تحقق آنها وجود ندارد، میتواند بار تازهای بر دوش شخصیت بگذارد. در نتیجه، بلوغ می نه داستانی خطی دربارهٔ استقلال، بلکه روندی دشوار از مواجهه با فاصلهٔ میان آرزو و واقعیت است. زنان؛ همدلی و محدودیت در بازنمایی فیلم تلاش میکند زندگی زنان خانه را در پیوند با یکدیگر نشان دهد، نه صرفاً در نسبت با مردی که بر خانواده تسلط دارد.
« در اینجا فیلم بهخوبی تناقض میان ظاهر و باطن را شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
همسران دیگر می، هر یک تجربه و جایگاهی متفاوت دارند و حضورشان تصویری چندلایه از سازگاری، مراقبت و رنج میسازد. لحظههایی از همدلی میان آنان از معدود فضاهایی است که در آن، شخصیتها میتوانند بیواسطهتر با یکدیگر باشند. بااینهمه، این همدلی در چارچوبی شکل میگیرد که امکان کنش را از آنان دریغ میکند.
در عین حال، یکی از ضعفهای اثر نیز در همین بازنمایی پدیدار میشود. زنان گاه بیش از اندازه آرام، لطیف و شکننده تصویر میشوند؛ گویی اندوه و خشم آنان نیز باید در زیبایی بصری فیلم حل شود. این انتخاب از نظر شاعرانه با جهان اثر هماهنگ است، اما ممکن است شخصیتها را از واکنشهای متنوع و ملموس انسانی دور کند.
در برخی موقعیتها، انتظار میرود فشارهای سنگین محیط به رفتارهایی پیچیدهتر، متناقضتر یا حتی آشکارا خشمگینانه بینجامد؛ حال آنکه فیلم بهجای کاوش کامل این طیف، بر سکوت و ظرافت تأکید میکند. بنابراین، همدلی فیلم با زنان محسوس است، اما گاهی آنان را بیشتر به نشانههایی از رنج بدل میسازد تا شخصیتهایی با دامنهای گسترده از کنش و واکنش.
تصویرپردازی؛ زیبایی بهمثابه زبان قوت برجستهٔ «همسر سوم» در تصویرپردازی آن است. قابها با دقتی چشمگیر ساخته شدهاند و طبیعت، خانه و بدنهای محصور در آن، هرکدام بخشی از زبان روایی فیلماند. رنگهای سبز و خاکی، نور نرم و ترکیببندیهای سنجیده، جهانی میسازند که در نگاه نخست شاعرانه و آرام است؛ اما همین زیبایی با موضوع تلخ داستان اصطکاکی معنادار پیدا میکند.
« همسران دیگر می، هر یک تجربه و جایگاهی متفاوت دارند و حضورشان تصویری چندلایه از سازگاری، مراقبت و رنج میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویرها صرفاً تزئین روایت نیستند، بلکه فاصلهٔ میان شکوه محیط و تنگنای شخصیتها را آشکار میکنند. فیلم بارها از جزئیات کوچک برای انتقال معنا بهره میگیرد: حرکت دستها، مکثها، نگاههایی که به زبان نمیآیند و حضور اشیا در فضای خانه. این شیوه، با روایت کمگفتوگو و آرام اثر تناسب دارد و اجازه میدهد مخاطب از دل تصویرها رابطهٔ قدرت و احساس را بخواند.
بااینحال، گاهی زیبایی بصری چنان مسلط میشود که خطر دارد رنج را به تصویری خوشساخت و تماشایی تبدیل کند. فیلم عموماً از این دام میگریزد، اما در برخی صحنهها ممکن است فاصلهٔ میان تماشاگر و درد شخصیتها بهجای آنکه کمتر شود، افزایش یابد. ریتم، روایت و دشواری تماشا آرامش روایی فیلم برای همهٔ مخاطبان یکسان عمل نمیکند.
مکثهای طولانی و تأکید بر فضا، به آن فرصت میدهد تا حالوهوای خانه و درونیات شخصیتها را بسازد؛ اما همین کندی، در بخشهایی به کشآمدن تجربهٔ تماشا میانجامد. بعضی رخدادها و پیوندهای میان شخصیتها با شتاب اندکی پیش میروند یا به اندازهٔ کافی بسط نمییابند. ازاینرو، روایت ممکن است پراکنده به نظر برسد؛ نه به این دلیل که فاقد محور عاطفی است، بلکه چون گاه بیش از آنکه پیوندهای داستانی را روشن کند، بر تداوم فضا و تصویر تکیه دارد.
تلخی موضوع نیز آسانگیر نیست. فیلم به ازدواج تحمیلی، نابرابری جنسیتی و آسیبپذیری دختری کمسن میپردازد و بعضی صحنهها آگاهانه ناراحتکنندهاند. این دشواری صرفاً از شدت رویدادها ناشی نمیشود؛ از این هم میآید که اثر برای تسکین مخاطب، فاصلهای امن نمیسازد. از سوی دیگر، لحن خویشتندار فیلم ممکن است برای برخی تماشاگران با سردی اشتباه گرفته شود، بهویژه اگر انتظار داشته باشند شخصیتها احساساتشان را آشکارتر بیان کنند یا روایت به سمت گرهگشایی روشنتری حرکت کند.
« تصویرها صرفاً تزئین روایت نیستند، بلکه فاصلهٔ میان شکوه محیط و تنگنای شخصیتها را آشکار میکنند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «همسر سوم» اثری دیداری و اندوهبار است که با نگاهی صبورانه، زندگی دختری را درون نظمی مردسالارانه دنبال میکند. ارزش اصلی آن در پیوند میان تصویر، سکوت و مضمون نهفته است: طبیعت زیبا و فضای دلنشین خانه در تقابل با محدودیتهایی قرار میگیرند که برای زنان، و بهخصوص برای می، راهی جز سازگاری یا تحمل باقی نمیگذارند.
فیلم در ساختن حالوهوا و بهکارگیری قابهای بهیادماندنی موفق است و بازیها نیز به خویشتنداری روایت نیرو میبخشند. در مقابل، ریتم کند، روایت گاه پراکنده و تصویرکردن بیش از اندازهٔ منفعلانهٔ زنان میتواند از اثرگذاری آن بکاهد. زیبایی فیلم همیشه به عمق شخصیتپردازی نمیانجامد و تلخی مداوم آن نیز تماشایش را دشوار میسازد.
بااینهمه، اثر در طرح پرسشی اساسی کامیاب است: وقتی جامعه برای انسان، پیش از آنکه خودش خواستهای را بشناسد، نقشی تعیین میکند، بیدارشدنِ میل و آگاهی چه معنایی خواهد داشت؟ «همسر سوم» پاسخ آسانی نمیدهد؛ در عوض، تجربهای آرام، سنگین و ماندگار پیش میگذارد که زیباییاش از اندوهش جداشدنی نیست.
« در مقابل، ریتم کند، روایت گاه پراکنده و تصویرکردن بیش از اندازهٔ منفعلانهٔ زنان میتواند از اثرگذاری آن بکاهد. »



ثبت دیدگاه