نقد و بررسی
نقد احمق و احمقتر ۲ (Dumb and Dumber To) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان لوید و هری «Dumb and Dumber To» میکوشد پس از فاصلهای بیستساله، دو شخصیت آشنای خود را دوباره به حرکت درآورد: لوید کریسمس و هری دان، دو دوست سادهدل که این بار برای یافتن دختر هری راهی سفری جادهای میشوند. بازگشت جیم کری و جف دنیلز در نقشهایی که برای مخاطبان فیلم نخست خاطرهانگیز شدهاند، مهمترین سرمایهٔ دنباله است.
فیلم از همان آغاز به میراث قسمت پیشین تکیه میکند و انتظار دارد تماشاگر با دیدن این دو چهره، خود را دوباره در فضای آشنای کمدی آنها بیابد. این وابستگی به گذشته هم امتیاز اثر است و هم محدودیت آن. برای بینندهای که با فیلم نخست خاطره دارد، بازگشت به این جهان میتواند خوشایند باشد؛ اما فیلم بهجای آنکه از گذر زمان معنایی تازه بسازد، اغلب به احیای همان الگوها بسنده میکند.
حاصل، دنبالهای است که بیش از آنکه مسیر تازهای بگشاید، در پی زندهکردن حالوهوایی آشناست. کمدیِ بلاهت و لحظههای موفق طنز فیلم بر حماقت بیغلوغش قهرمانانش استوار است؛ نوعی کمدی که در آن بدفهمی، اعتمادبهنفس بیپایه و واکنشهای نامتناسب، موتور اصلی خندهاند. در بهترین لحظهها، شوخیها از برخورد سادهدلی این دو با موقعیتهای روزمره نیرو میگیرند.
« این وابستگی به گذشته هم امتیاز اثر است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لوید و هری جهان را با منطق خود میسنجند و همین فاصلهٔ میان تصورشان از امور و واقعیت بیرونی، زمینهٔ موقعیتهای مضحک را فراهم میآورد. فیلم گاه در همین بازی با منطق وارونه موفق میشود و خندهای ناگهانی میگیرد؛ بهویژه هنگامی که شوخی از رفتار شخصیتها برمیآید، نه صرفاً از تلاش آشکار برای غافلگیرکردن تماشاگر.
بااینحال، کیفیت شوخیها یکدست نیست. بخشی از آنها به تکرار حرکات، واکنشهای اغراقشده و شوخیهای جسمانی متکی است؛ شگردهایی که در لحظه ممکن است اثرگذار باشند، اما وقتی پشت سر هم میآیند، تازگی خود را از دست میدهند. شیمی بازیگران؛ پناهگاه فیلم کری و دنیلز همچنان مهمترین دلیل تماشای فیلماند.
همکاری آنها بر تفاوتهای مکمل بنا شده است: انرژی پرشتاب و بیقرار کری در کنار خونسردی و جدیت ظاهری دنیلز، تضادی میسازد که بارها به کمدی جان میدهد. هرکدام بهخوبی میداند شخصیتش چگونه باید در برابر دیگری واکنش نشان دهد؛ ازاینرو حتی در صحنههایی که ایدهٔ شوخی چندان نیرومند نیست، رابطهٔ میان این دو بازیگر میتواند لحظه را زنده نگه دارد.
« شیمی بازیگران؛ پناهگاه فیلم کری و دنیلز همچنان مهمترین دلیل تماشای فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
نکتهٔ دلپذیر آن است که فیلم نمیکوشد شخصیتها را بهطرزی ناگهانی پخته یا پیچیده کند. آنها همچنان همان آدمهای سادهدل و نابالغاند و بازیگران نیز با تعهدی آشکار، به این جهانبینی وفادار میمانند. بااینحال، همین وفاداری خطر تکرار را در خود دارد: تماشاگر گاه احساس میکند بازیگران بهجای آنکه شخصیتها را در موقعیتی تازه قرار دهند، همان اجرای آشنا را دوباره عرضه میکنند.
بنابراین شیمی بازیگران پابرجاست، اما بهتنهایی نمیتواند کمبود نوآوری فیلمنامه را جبران کند. سفری جادهای با داستانی کمجان ساختار سفر جادهای فرصتی مناسب برای خلق برخوردهای تازه، شخصیتهای فرعی بهیادماندنی و تغییر تدریجی رابطهٔ قهرمانان فراهم میکند. مقصد داستان نیز بهطور طبیعی میتواند عاطفه، کشف و مسئولیت را وارد کمدی کند.
اما فیلم از این ظرفیتها بهشکلی محدود بهره میگیرد. جستوجوی دختر هری بیشتر نقش بهانهای برای راهافتادن ماجراها را دارد تا نیرویی که روایت را از درون شکل دهد. در نتیجه، بخشهای مختلف قصه چندان به هم جوش نمیخورند. گاهی صحنهها بیشتر شبیه رشتهای از طرحهای کمدی جداگانهاند که با سفر شخصیتها کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، نه اجزای روایتی که پیوسته پیشرفت کند.
« نکتهٔ دلپذیر آن است که فیلم نمیکوشد شخصیتها را بهطرزی ناگهانی پخته یا پیچیده کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین پراکندگی سبب میشود ریتم در بخشهایی افت کند و تماشاگر، با وجود حضور دو شخصیت اصلی، انگیزهٔ نیرومندی برای پیگیری ماجرا احساس نکند. فیلم برای سرگرمکردن به لحظههای منفرد تکیه دارد، اما در ساختن کشش رواییِ مداوم چندان موفق نیست. نوستالژی؛ پیوندی گرم و دوگانه یکی از آشکارترین راهبردهای فیلم، یادآوری قسمت نخست است.
بازگشت به شخصیتها و فضای کمدی آشنای آن اثر برای دوستدارانش لذتی فوری دارد؛ نوعی دیدار دوباره با چهرههایی که شوخیها و رفتارهایشان در حافظه مانده است. فیلم از این حس آشنایی استفاده میکند تا بخشی از فاصلهٔ طولانی میان دو قسمت را پر کند و تماشاگر را به همان جهان بازگرداند. اما نوستالژی هنگامی که به جای مقدمهای برای ابداع تازه بنشیند، میتواند به تکرار بدل شود.
شماری از شوخیها بیش از آنکه بازآفرینیِ خلاقانهٔ لحن قسمت نخست باشند، یادآوری مستقیم آن به نظر میرسند. این ارجاعها برای طرفداران قدیمی ممکن است لبخندآور باشند، ولی همزمان نشان میدهند فیلم به دشواری از سایهٔ اثر پیشین بیرون میآید. خاطره در اینجا هم پناهگاه است و هم مانع: گرما میآورد، اما مسیر آینده را چندان روشن نمیکند.
« فیلم برای سرگرمکردن به لحظههای منفرد تکیه دارد، اما در ساختن کشش رواییِ مداوم چندان موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
عبور از مرز لودگی فیلم به کمدی زمخت و گاه زننده علاقه دارد؛ بخشی از شوخیهایش از اغراق، بیپروایی و شکستن قواعد معمول نزاکت نیرو میگیرند. این انتخاب با سنت کمدی برادران فارلی و شخصیتهای بیملاحظهٔ داستان همخوان است، اما اجرای آن همیشه سنجیده نیست. بعضی لحظهها بهجای آنکه از غافلگیری یا تناقض موقعیت خنده بسازند، صرفاً بر زنندگی خود تکیه میکنند.
در چنین بخشهایی، مرز میان جسارت و لودگی باریک میشود و فیلم گاه از آن عبور میکند. نتیجه برای مخاطبان یکسان نیست: گروهی ممکن است بیپروایی را بخشی از جذابیت اثر بدانند و گروهی دیگر آن را خستهکننده یا چندشآور بیابند. مسئله فقط سلیقه نیست؛ تکرار شوخیهای مشابه باعث میشود اثرگذاریشان نیز کاهش یابد.
کمدیِ بیپروا زمانی کارآمد است که در خدمت شخصیت یا ساخت موقعیت باشد؛ در غیر این صورت، بیشتر به انباشت محرکهای کماثر شباهت پیدا میکند. جمعبندی «Dumb and Dumber To» دنبالهای است که مهمترین نقاط قوتش را از همان پیوند قدیمی میان کری و دنیلز میگیرد. لحظههایی از کمدی خلوضع، انرژی بازیگران و حالوهوای نوستالژیک میتوانند برای مخاطبی که با فیلم نخست خاطره دارد سرگرمکننده باشند.
« بعضی لحظهها بهجای آنکه از غافلگیری یا تناقض موقعیت خنده بسازند، صرفاً بر زنندگی خود تکیه میکنند. »
جمعبندی
بااینهمه، قصه انسجام و کشش کافی ندارد، شوخیها بارها به الگوهای آشنا بازمیگردند و بخشی از طنز زمخت فیلم نیز بیش از اندازه لوس یا زننده میشود. این اثر بیش از آنکه ادامهای ضروری یا بازآفرینیای خلاقانه باشد، دیداری دوباره با دو شخصیت محبوب است؛ دیداری که گاه صمیمانه و خندهدار میشود، اما نمیتواند شور و تازگیِ بازگشت نخستین را بهطور کامل احیا کند.
برای تماشاگرانی که همراهی با لوید و هری را دوست دارند، چند لحظهٔ موفق و حس آشنایی میتواند ارزش تماشا داشته باشد؛ برای کسانی که از قسمت نخست انتظار اثری تازه و منسجم دارند، این بازگشت احتمالاً رضایتبخش نخواهد بود.



ثبت دیدگاه