نقد و بررسی
نقد رقص امپراتوری آسمان (Dance of the Sky Empire) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ جهان و کشمکش مرکزی «Dance of the Sky Empire» سریالی فانتزی با پسزمینهای برگرفته از دوران تانگ است؛ جهانی که در آن انسانها و قوم کونوو، با تواناییهای جادویی و هویت فرهنگی مستقل، در کنار هم زندگی میکنند، اما همزیستیشان زیر سایهٔ جنگ و بیاعتمادی قرار دارد. لی شوان، جوانی با تبار دوگانه، ناخواسته در نقطهٔ تلاقی این دو جهان میایستد؛ در حالی که سو یولینگ با مأموریتی پنهانی وارد مدرسهٔ مویون میشود و لانگ وِیاِر نیز بهعنوان معشوقهٔ انسانی لی شوان، لایهای دیگر به روابط داستان میافزاید.
این تمهید، از همان ابتدا امکان میدهد قصه دربارهٔ چیزی بیش از عشق و ماجراجویی باشد: تعلق، هویت و دشواری انتخاب در جهانی که آدمها را به اردوگاههای متخاصم تقسیم میکند. بااینحال، سریال بیش از آنکه این پرسشها را با جدیتی پیوسته دنبال کند، از آنها بهعنوان چارچوبی برای ملودرام، کمدی و ماجراهای مدرسهای بهره میگیرد.
نتیجه، اثری است که ایدهٔ مرکزی جذابی دارد، اما گاه میان ظرفیتهای حماسی جهان خود و میل به سرگرمکنندگی سبکبالانه در رفتوآمد است. این نوسان بخشی از جذابیت آن است، اما منشأ ناهماهنگیهایش نیز به شمار میآید. مدرسه؛ نقطهٔ قوت نیمهٔ آغازین مدرسهٔ مویون به سریال هویتی متمایز میبخشد.
تمرینها، رقابتهای میان شاگردان و موقعیتهای طنزآمیزی که از زندگی جمعی آنان پدید میآید، فضای قصه را از سنگینی یک حماسهٔ صرف دور میکند. لی شوان در این محیط، شخصیتی بازیگوش و دردسرساز است؛ حضوری که به صحنههای مدرسه تحرک میدهد و به شوخیها فرصت میدهد از دل روابط شخصیتها شکل بگیرند، نه آنکه صرفاً میان حوادثی جدی بهعنوان وقفهای تصنعی قرار گیرند.
« این نوسان بخشی از جذابیت آن است، اما منشأ ناهماهنگیهایش نیز به شمار میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همین رو، بخشهای مدرسهای از دلنشینترین لحظات مجموعهاند. رقابتها و مشاجرهها بهتدریج زمینهٔ آشنایی تماشاگر با شخصیتها را فراهم میکنند و فضایی میسازند که در آن دوستی و دلبستگی میتوانند در کنار راز و خطر رشد کنند. البته این فضا بهتنهایی برای پیشبرد قصه کافی نیست؛ سریال گاهی آنقدر از شیرینی موقعیتهای خود لذت میبرد که حرکت داستان اصلی عقب میماند.
بااینهمه، در آغاز، مدرسه بهترین توازن را میان کمدی، عاشقانه و خیالپردازی برقرار میکند. لی شوان و ظرفیت بازی شو کای لی شوان شخصیتی است که جذابیتش بیش از پیچیدگی روانشناختی، از تضاد میان ظاهر سرخوش و بار سنگینی میآید که بهتدریج بر دوش او میافتد. او در ابتدا بیش از آنکه قهرمانی تمامعیار باشد، جوانی شوخطبع و گاه بیملاحظه به نظر میرسد؛ اما پیوندش با دو تبار متخاصم، این امکان را فراهم میکند که مسئلهٔ هویت و مسئولیت در مرکز مسیر شخصیتیاش قرار گیرد.
کشمکش او تنها یافتن جای خود در جامعه نیست؛ پرسش دشوارتر آن است که آیا میتوان به دو جهانی تعلق داشت که از یکدیگر میترسند. شو کای در نقش لی شوان بهخوبی از وجه بازیگوش شخصیت بهره میبرد و به او سرزندگی میبخشد. این سبک اجرایی، گاهی ممکن است تماشاگر را به یاد نقشهای سرخوش دیگر او بیندازد، اما در لحظات احساسیتر، بازیگر نشان میدهد که میتواند از سطح شوخی فراتر برود.
بهویژه در صحنههای گریه، تغییر لحن او باورپذیر است و آسیبپذیری شخصیت را ملموس میکند. همین تضاد میان شادابی روزمره و اندوه پنهان، یکی از دلایلی است که لی شوان با وجود کاستیهای نگارشی، بهیادماندنی میماند. عشق، وفاداری و مثلث عاطفی رابطهٔ لی شوان و سو یولینگ بر بستری از پنهانکاری و تعارض شکل میگیرد.
« از همین رو، بخشهای مدرسهای از دلنشینترین لحظات مجموعهاند. »
شخصیتها و اجرا
سو یولینگ با هدفی مشخص به مدرسه آمده، اما نزدیکیاش به لی شوان میان مأموریت و عاطفه تنش ایجاد میکند. این وضعیت، مواد لازم برای عاشقانهای پرکشمکش را فراهم میآورد: دو نفر که به یکدیگر جذب میشوند، اما تعلقات و مسئولیتهایشان میتواند آنان را در دو سوی یک اختلاف قرار دهد. شیمی بازیگران نیز به رابطه گرما میبخشد و باعث میشود لحظات لطیف میان آنها، حتی هنگامی که پیشبرد روایت کند است، کشش خود را حفظ کند.
در سوی دیگر، حضور لانگ وِیاِر و قصهٔ زوج دوم، جهان عاطفی سریال را گستردهتر میکند؛ اما این گسترش همیشه به سود روایت نیست. مثلث عشقی و خطوط فرعی گاه سهمی بیش از اندازه از زمان میگیرند و توجه را از مسئلهٔ اصلی، یعنی تعارض میان دو تبار و جایگاه لی شوان، منحرف میکنند. مشکل صرفاً وجود روابط متعدد نیست، بلکه این است که برخی از آنها بهجای افزودن بُعد تازهای به تمهای اصلی، به مکثهایی طولانی در مسیر قصه بدل میشوند.
در نتیجه، احساسات شخصیتها گاه پررنگتر از تحول واقعی روابطشان جلوه میکند. آمیزهٔ ژانرها و ضرباهنگ ناپایدار سریال میخواهد همزمان کمدی مدرسهای، عاشقانه، فانتزی و درامی دربارهٔ دشمنی تاریخی را پیش ببرد. این ترکیب در بهترین لحظاتش تماشایی است: شوخیهای سبک و شیرین در کنار لحظههای احساسی قرار میگیرند و فضای خیالانگیز داستان اجازه میدهد روابط شخصی با کشمکشهای بزرگتر پیوند بخورند.
چنین آمیزهای، مجموعه را برای تماشاگرانی که به دنبال اثری سرگرمکننده و عاطفیاند، جذاب میکند. اما تعادل میان این لحنها پایدار نیست. گاه صحنهای که باید بار دراماتیک مهمی داشته باشد، با شتاب از کنار پیامدهایش میگذرد؛ در مقابل، بخشهایی از روابط فرعی بیش از نیاز امتداد پیدا میکنند.
« سو یولینگ با هدفی مشخص به مدرسه آمده، اما نزدیکیاش به لی شوان میان مأموریت و عاطفه تنش ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهخصوص پس از قسمت دوازدهم، ریتم کندتر و کشدارتر میشود و داستان برای مدتی در مسیر خود مکث میکند. سپس در برخی بخشها، اطلاعات یا تحولاتی که نیازمند فرصت بیشتری برای جاافتادناند، با شتاب عرضه میشوند. این جابهجایی میان کندی و شتاب، انسجام روایی را تضعیف میکند و ممکن است تمرکز تماشاگر را از خط اصلی بگیرد.
جهان بصری و جهانسازی فضای تاریخیـفانتزی سریال از عناصر آشنای این ژانر بهره میبرد: مدرسهای برای آموزش نیروهای ویژه، تواناییهای جادویی، اقوامی با پیشینهٔ متفاوت و زخمی تاریخی که هنوز در روابط روزمره حضور دارد. چنین جهانی بهراحتی میتواند بستری برای ماجراجویی و درگیریهای پرشکوه باشد؛ بااینحال، اثر بیشتر بر جذابیت کلی ایده تکیه میکند تا ساختن نظامی کاملاً منسجم و پرجزئیات.
در نتیجه، بعضی زمینهها بیش از آنکه بهطور کامل کاویده شوند، نقش محرکی برای روابط و حوادث پیدا میکنند. محدودیت دیگر، پراکندگی توجه میان شخصیتها و خطوط داستانی است. وقتی قصه میکوشد همزمان دسیسه، عشق، دوستی و رقابت را پیش ببرد، فرصت کمتری برای توضیح قواعد جهان و انگیزههای همهٔ شخصیتها باقی میماند.
این کاستی، جهان داستان را از جذابیت نمیاندازد، اما گاهی باعث میشود رخدادها بیشتر بر اثر ضرورت پیشبرد قصه اتفاق بیفتند تا نتیجهٔ طبیعی انتخابها و پیامدهای روشن. برای چه تماشاگری؟ «Dance of the Sky Empire» بیش از آنکه در پی ساختن روایتی فانتزیِ پیچیده و موشکافانه باشد، بر سرگرمی و جذابیت شخصیتهایش تکیه میکند.
« بهخصوص پس از قسمت دوازدهم، ریتم کندتر و کشدارتر میشود و داستان برای مدتی در مسیر خود مکث میکند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگرانی که از فضای مدرسهای، قهرمان سرزنده، عاشقانهٔ پرمانع و لحظات احساسی خوششان میآید، احتمالاً با نیمهٔ آغازین آن ارتباط خوبی برقرار میکنند. بازی شو کای نیز برای کسانی که میخواهند او را در نقشی سبکتر و بازیگوشتر ببینند، انگیزهای جدی برای ادامهٔ تماشا فراهم میکند. در مقابل، کسانی که از روایتهای فشرده، جهانسازی دقیق یا پرداخت برابر همهٔ خطوط داستانی انتظار دارند، ممکن است با افت ریتم و طولانیشدن روابط فرعی بیحوصله شوند.
سریال لحظاتی دارد که میخواهد تماشاگر را بخنداند و لحظاتی که میخواهد او را متأثر کند؛ این تنوع دلپذیر است، اما همیشه به وحدتی کامل نمیرسد. بهتر است آن را اثری سرگرمکننده با ایدهای جذاب دانست که گاه در اجرای همان ایده از تمرکز لازم فاصله میگیرد. جمعبندی «Dance of the Sky Empire» از تضاد میان دو تبار و رابطهٔ عاطفی میان شخصیتهایی در دو سوی یک شکاف تاریخی، نقطهٔ شروعی پرکشش میسازد.
فضای مدرسهای، شوخیهای دلنشین، شیمی بازیگران و بازی پرانرژی شو کای از مهمترین امتیازهای آناند. در مقابل، افت ریتم پس از قسمت دوازدهم، سهم زیاد مثلث عشقی و زوج دوم، و ناهمواری میان بخشهای کند و شتابزده، مانع میشوند که ظرفیت ایدهٔ اصلی بهطور کامل شکوفا شود. حاصل، سریالی بینقص یا عمیقاً منسجم نیست، اما لحظات دوستداشتنی و عاطفی فراوانی دارد و میتواند برای علاقهمندان به عاشقانههای تاریخیـفانتزی تماشایی باشد.
ارزش آن بیش از آنکه در تازگی هر پیچ روایی نهفته باشد، در حالوهوای سبک و گرم، شخصیت مرکزی دوستداشتنی و ترکیب طنز و احساس است؛ ترکیبی که گاه بهخوبی مینشیند و گاه زیر بار پراکندگی داستانی کمفروغ میشود.
« بهتر است آن را اثری سرگرمکننده با ایدهای جذاب دانست که گاه در اجرای همان ایده از تمرکز لازم فاصله میگیرد. »
ثبت دیدگاه