نقد و بررسی
نقد آلیس (Alice) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای تکاندهنده با دامنهای بزرگ «Alice» با فرضی داستانی آغاز میشود که هم هولناک است و هم ظرفیت تمثیلی فراوان دارد: زنی سیاهپوست در جورجیای سدهٔ نوزدهم میپندارد در جهانی بسته و بیتغییر گرفتار است؛ اما پس از گریز، درمییابد بیرون از آن جهان، زمان بسیار پیشتر رفته است. این جابهجایی ناگهانی میان گذشتهای ظالمانه و دههٔ ۱۹۷۰، فقط ابزار تعلیق نیست؛ فیلم میخواهد از فاصلهٔ میان تغییر قانون و دگرگونی زندگی انسانی سخن بگوید.
بردگی رسمی پایان یافته، اما آیا آزادی به همان سرعت به واقعیت بدل شده است؟ این پرسش، «Alice» را از یک درام تاریخیِ متعارف دور میکند. اثر در پی آن است که تجربهٔ فردی آلیس را به بحثی گستردهتر دربارهٔ حافظه، قدرت، نژادپرستی و امکان رهایی پیوند بزند. مسئله آن است که جاهطلبی فیلم از توان فیلمنامهاش فراتر میرود: ایدهٔ مرکزی روشن و برانگیزاننده است، اما مسیر تبدیل آن به روایتی منسجم و چندلایه، همواره موفق پیش نمیرود.
دو جهان، دو لحن بخش نخست فیلم در فضایی بسته و خفهکننده میگذرد. مزرعه نه صرفاً مکانی تاریخی، بلکه دستگاهی برای کنترل و انکار واقعیت است؛ جایی که خشونت، محدودیت حرکت و محرومیت از دانستن، روزمرگی را شکل میدهند. قابها و رنگمایههای کمفروغ این احساس را تقویت میکنند: انگار خود تصویر نیز در اسارت به سر میبرد.
پس از عبور آلیس از مرز آن جهان، رنگ و فضا ناگهان جان میگیرند و جاده، خودروها و نشانههای زندگی مدرن به تجربهای حسی بدل میشوند. این تضاد از مؤثرترین تمهیدهای فیلم است. تماشاگر، همراه آلیس، با جهانی روبهرو میشود که از نظر تاریخی برای او ناممکن به نظر میرسد. بااینحال، گذار میان دو بخش فقط تغییر مکان و زمان نیست؛ تغییر ژانر نیز هست.
« بردگی رسمی پایان یافته، اما آیا آزادی به همان سرعت به واقعیت بدل شده است؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر از درام تاریخیِ سنگین به قصهای دربارهٔ بیداری، مواجهه و مقاومت نزدیک میشود، و سپس عناصری از تریلر و انتقام را وارد میکند. این تنوع در بالقوهگی جذاب است، اما گاه به ناهمگونی میانجامد: لحن تازه، بهجای آنکه از دل تجربهٔ پیشین رشد کند، چنان ناگهانی میرسد که پیوند میان دو نیمه سست میشود.
کیکه پالمر؛ مرکز ثقل روایت اجرای کیکه پالمر مهمترین نیروی پیونددهندهٔ فیلم است. آلیس در آغاز با سکوت و مراقبت از خود تعریف میشود؛ زنی که برای دوامآوردن، ناچار است احساساتش را مهار کند و خطر را از پیش بخواند. پالمر این احتیاط را به بازیای پر از جزئیات بدل میکند: در نگاههای کوتاه، مکثها و واکنشهای سنجیده، میتوان هم ترس را دید و هم ارادهای را که هنوز مجال ظهور نیافته است.
پس از ورود آلیس به دنیای جدید، بازیگر باید شخصیتی را مجسم کند که همزمان از تجربههای دشوار گذشته میآید و با انبوهی از نشانههای ناشناخته روبهروست. پالمر در لحظههایی که حیرت آلیس به کنجکاوی و سپس خشم تبدیل میشود، حضوری نافذ دارد. او نقش را به نمایش صرفِ رنج فرو نمیکاهد؛ آلیس را انسانی صاحب میل، فهم و تصمیم نشان میدهد.
اگر واکنشهای شخصیت در بعضی صحنهها اغراقآمیز به نظر برسند، مشکل بیشتر از آن است که فیلمنامه برای تحول او زمان و زمینهٔ کافی فراهم نمیکند. پالمر میکوشد خلأها را با شدت عاطفی پر کند، اما همهٔ آنها را نمیتوان با بازیگری جبران کرد. آزادی، آگاهی و مسئلهٔ تغییر محور فکری فیلم این است که آزادی فقط رهایی جسم از حصار نیست؛ شناختن آن چیزی نیز هست که از فرد پنهان شده است.
« کیکه پالمر؛ مرکز ثقل روایت اجرای کیکه پالمر مهمترین نیروی پیونددهندهٔ فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
آلیس با کشف زمان و جامعهٔ بیرون، درمییابد محرومیتش از انتخاب تصادفی نبوده و جهانی بزرگتر از آنچه به او آموختهاند وجود دارد. این آگاهی، شکل تازهای از مقاومت را ممکن میکند. در این معنا، فیلم بر اهمیت دسترسی به تاریخ و روایت تأکید دارد: دانستنِ اینکه وضع موجود طبیعی و ابدی نیست، میتواند نخستین گام در شکستن آن باشد.
اما فیلم گاه این ایدهٔ پیچیده را بیش از اندازه ساده میکند. دگرگونی درونی آلیس، با سرعتی نمایشی به نشانهٔ رهایی بدل میشود، بیآنکه همواره اثرهای ماندگار اسارت و آسیب بر تصمیمها و روابط او بهقدر کافی بررسی شود. چنین پرداختی ممکن است این برداشت را بسازد که گویی آزادی عمدتاً با تغییر نگاه و ارادهٔ فرد حاصل میشود؛ درحالیکه خود داستان نشان میدهد ساختارهای قدرت، خشونت و محرومیت بسیار فراتر از ذهن یک شخصیت عمل میکنند.
کشمکش میان این دو نگاه، بالقوه میتوانست به قلب دراماتیک اثر بدل شود، اما فیلمنامه آن را بهطور کامل نمیگشاید. فیلمنامه و مشکل پراکندگی نقطهضعف اصلی «Alice» نه کمبود موضوع، بلکه وفور موضوعهایی است که بهخوبی در یک مسیر واحد جمع نشدهاند. فیلم به بردگی، تبعیض نژادی، میراث تاریخی، آگاهی سیاسی، انتقام و استقلال فردی اشاره میکند؛ اما بعضی از این مضمونها تنها طرح میشوند و پیش از آنکه عمق بگیرند، جای خود را به خط روایی دیگری میدهند.
در نتیجه، اثر گاهی بیشتر شبیه مجموعهای از ایدههای پرکشش است تا درامی که هر صحنهاش ضرورت صحنهٔ بعد را بسازد. کندی آغاز فیلم نیز در همین چارچوب قابل فهم است. تکرار موقعیتهای سرکوب، شدت خشونت را به تماشاگر منتقل میکند، اما وقتی تصاویر و کنشها مضمون واحدی را چندباره بیان میکنند، تأثیرشان کاهش مییابد.
« این آگاهی، شکل تازهای از مقاومت را ممکن میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فشردهتر شدن این بخش میتوانست برای شخصیتپردازی آلیس و پرداخت پیامدهای گریز او فرصت بیشتری فراهم کند. در سوی دیگر، نیمهٔ بعدی با شتاب از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود و فرصت نمییابد همهٔ پیامدهای مواجههٔ آلیس با جهان تازه را بپروراند. بنابراین، فیلم در آغاز بیش از اندازه مکث میکند و در ادامه گاه بیش از اندازه میشتابد.
بازیگران مکمل و نسبت آنها با آلیس بازیگران مکمل به جهان فیلم بافت میبخشند، اما شخصیتهایشان همیشه از حد کارکرد روایی فراتر نمیرود. Common در نقش فرانک، آشنایی آلیس با زمان و جامعهٔ تازه را تسهیل میکند و حضوری آرام در برابر آشفتگی او دارد. رابطهٔ این دو میتوانست بستری برای گفتوگوی عمیقتر دربارهٔ تفاوت میان دانستنِ آزادی و زیستنِ آزاد باشد؛ فیلم به این امکان نزدیک میشود، ولی آن را بهطور پیوسته دنبال نمیکند.
Jonny Lee Miller نیز در نقش پل تصویری آزارنده از سلطهگری میسازد. او تهدید را بیپرده و آشکار عرضه میکند، اما شخصیتش بیشتر نماد شرارت است تا انسانی با لایههای درونی. این انتخاب با حالوهوای قصهٔ تمثیلی سازگار است، ولی از پیچیدگی اجتماعی اثر میکاهد: وقتی عامل خشونت به چهرهای تقریباً یکبعدی تبدیل شود، توجه از سازوکارهایی که قدرت او را ممکن کردهاند دور میماند.
شخصیتهای پیرامونی آلیس نیز بیشتر در خدمت پیشبرد موقعیتها هستند تا ایجاد شبکهای غنی از تجربهها و دیدگاههای مستقل. کارگردانی و تأثیر حسی Krystin Ver Linden، نویسنده و کارگردان فیلم، بهخوبی میداند که تفاوت دو جهان باید پیش از توضیح، دیده و حس شود. تغییر در رنگ، فضا و میزان اشباع تصویر، تجربهٔ آلیس را به زبان بصری ترجمه میکند؛ جاده و چشماندازهای بیرون، برای او صرفاً پسزمینه نیستند، بلکه نشانههای محسوسِ جهانیاند که وجودش از او پنهان مانده بود.
« فشردهتر شدن این بخش میتوانست برای شخصیتپردازی آلیس و پرداخت پیامدهای گریز او فرصت بیشتری فراهم کند. »
قوتها و کاستیها
این رویکرد در بهترین لحظات، تماشاگر را به جایگاه آلیس نزدیک میکند و اجازه میدهد شگفتی او را نه فقط بفهمد، بلکه تا اندازهای تجربه کند. بااینحال، تأثیر بصری نمیتواند جای پیوند دراماتیک را بگیرد. فیلم گاهی بر نشانههای روشن و نمادهای مستقیم تکیه میکند، درحالیکه مضمونش به ظرافت بیشتری نیاز دارد.
موسیقی و تغییر لحن نیز همیشه از درون موقعیت برنمیآیند؛ در برخی صحنهها، بهجای آنکه احساس نهفته را تقویت کنند، آن را برای تماشاگر توضیح میدهند. نتیجه اثری است که از نظر اتمسفر و تصویر لحظههای بهیادماندنی دارد، اما این لحظهها همیشه در ساختاری یکپارچه جای نمیگیرند. جمعبندی «Alice» فیلمی است که اهمیت ایدهاش از انسجام اجرای آن بیشتر است.
مواجههٔ زنی که از جهانی ساختگی و سرکوبگر بیرون میآید با جامعهای که گمان میرفت مدتها پیش از آن جهان عبور کرده باشد، پرسشی مؤثر دربارهٔ تاریخ و معنای آزادی طرح میکند. بازی پرقدرت کیکه پالمر، طراحی بصریِ متمایز و تضاد میان دو زمان، به فیلم جاذبه و نیروی عاطفی میبخشند. در مقابل، فیلمنامه در تنظیم ریتم، پرورش شخصیتها و پیوند دادن مضمونهای گوناگون کامیاب نیست.
آغاز طولانی، تغییرهای ناگهانی لحن و سادهسازی گاهبهگاهِ تحول آلیس مانع میشوند که ایدهٔ مرکزی به تمام ظرفیت خود برسد. ازاینرو، «Alice» بیش از آنکه در مقام درامی کاملاً صیقلخورده ماندگار شود، بهعنوان اثری قابلبحث اهمیت پیدا میکند: فیلمی با پرسشهای جدی و بازیگری نیرومند که گاه در یافتن شکل رواییِ شایستهٔ آن پرسشها ناکام میماند.
« بااینحال، تأثیر بصری نمیتواند جای پیوند دراماتیک را بگیرد. »



ثبت دیدگاه