نقد و بررسی
نقد شاید وقتی دیگر (Maybe Some Other Time) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هویت؛ پرسشی که از دل زندگی روزمره سر برمیآورد «شاید وقتی دیگر» ساختهٔ بهرام بیضایی، تریلری روانشناختی است که راز خانوادگی را بهانهای برای واکاوی هویت، حافظه و احساس بیگانگی میکند. کیان در آغاز زنی است که پیوندش با خود و زندگیاش استوار به نظر نمیرسد؛ اما کشف وجود ویدا، خواهر دوقلویی که در کودکی از او جدا شده، این تردید را به بحرانی عینی بدل میکند.
گذشتهای که گمان میرفت پشت سر گذاشته شده، ناگهان وارد اکنون میشود و همهچیز را در معرض بازنگری قرار میدهد. فیلم راز را صرفاً معمایی برای حلکردن نمیبیند. مسئله فقط این نیست که چه اتفاقی افتاده، بلکه این است که دانستن حقیقت چه بر سر تصور آدمی از خودش میآورد. کیان در برابر واقعیتی قرار میگیرد که هم آشناست و هم ناممکن مینماید: زنی دیگر که به او شباهت دارد، اما زندگی و منش متفاوتی یافته است.
از این رو، پرسش محوری فیلم دربارهٔ مرز میان «من» و «دیگری» است؛ مرزی که گاهی نه با انتخاب فرد، بلکه با تصمیمهایی در گذشته شکل گرفته است. تعلیق در فضای ناآرام فیلم از فضایی ناآرام بهره میگیرد تا تماشاگر را به تجربهٔ تردید کیان نزدیک کند. اطلاعات بهتدریج و از مسیرهای گوناگون عرضه میشوند؛ نگاهها، جزئیات محیط و برخوردهای شخصیتها گاه به اندازهٔ گفتوگوها اهمیت دارند.
« گذشتهای که گمان میرفت پشت سر گذاشته شده، ناگهان وارد اکنون میشود و همهچیز را در معرض بازنگری قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، روایتی است که حس اطمینان را آسان به دست نمیدهد. تماشاگر ناچار است در هر مرحله برداشت خود را بازبینی کند و همین بیقراری، به تعلیق اثر شکل میدهد. این شگرد همزمان نقطهٔ قوت و دشواری فیلم است. ابهام، فضای روانی مناسبی برای داستان میسازد و تجربهٔ ذهنی شخصیتی را بازتاب میدهد که نمیتواند به تصویر روشنی از خود برسد.
بااینحال، در بخشهایی روایت چنان پیچیده میشود که پیگیری نسبت میان سرنخها و انگیزههای شخصیتها دشوار است. این دشواری همیشه به تعمق نمیانجامد؛ گاهی تماشاگر را از عاطفهٔ صحنه دور میکند و توجهش را بیش از اندازه به حلوفصل اطلاعات معطوف میسازد. بنابراین، آنچه برای یک بیننده کیفیتی کابوسوار و جذاب دارد، ممکن است برای دیگری به سردرگمی بدل شود.
بازگویی، اطلاعات و اثر نخستین یکی از انتخابهای بحثبرانگیز فیلم، چگونگی معرفی ماجرا در آغاز است. وقتی اطلاعات اصلی زودتر از آنچه لازم به نظر میرسد در اختیار تماشاگر قرار میگیرد، بخشی از نیروی کشف و غافلگیری کاهش مییابد. این مسئله بهویژه در روایتی اهمیت دارد که بر راز و شناخت تدریجی بنا شده است؛ زیرا شیوهٔ پخش اطلاعات، خود بخشی از تعلیق به شمار میآید.
« نتیجه، روایتی است که حس اطمینان را آسان به دست نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، حتی اگر برخی جزئیات زود آشکار شوند، فیلم هنوز میتواند پرسشهای مهمتری را حفظ کند. دانستن یک واقعیت الزاماً به معنای فهمیدن پیامدهای روانی آن نیست. بیضایی در ادامه توجه را از صرفِ «چه شده» به «این اتفاق چه معنایی دارد» منتقل میکند. با وجود این، توضیح آغازین بیش از حد روشنگر است و به نظر میرسد فیلم میتوانست برای نگهداشتن کنجکاوی مخاطب، در ارائهٔ اطلاعات صبورتر باشد.
سوسن تسلیمی و سه صورت از یک زخم مهمترین دستاورد بازیگری فیلم، حضور سوسن تسلیمی در نقشهای کیان، ویدا و مادر است. این انتخاب از ابتدا امکان مقایسهای بصری میان سه زن فراهم میکند، اما ارزش آن به شباهت چهرهها محدود نمیشود. تسلیمی باید برای هر شخصیت کیفیتی جداگانه بسازد: کیان را با تردید و ناپایداری درونی، ویدا را با استقلال و اعتمادبهنفس، و مادر را با سنگینی پشیمانی و ناتوانی عاطفی همراه کند.
فیلم نیز بر تفاوتهای رفتاری و آهنگ حضور این چهرهها تکیه میکند تا آنان در ذهن تماشاگر به یکدیگر فروکاسته نشوند. مادر در این میان شخصیتی ساده و یکبعدی نیست. تصمیم گذشتهٔ او از ترس فقر سرچشمه گرفته، اما گذر زمان آن را به زخمی بدل کرده که بر رابطهاش با دختر دیگر نیز سایه انداخته است.
« بااینهمه، حتی اگر برخی جزئیات زود آشکار شوند، فیلم هنوز میتواند پرسشهای مهمتری را حفظ کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پشیمانی، در اینجا نه نیرویی برای جبران آسان، بلکه مانعی برای مهرورزی است. بازی تسلیمی این تناقض را از راه شدتنمایی آشکار نمیکند؛ آن را در مکثها، نگاهها و دشواری ارتباط عاطفی جای میدهد. بازی چندنقشی او در فیلم به یک نمایش صرفاً فنی تبدیل نمیشود، بلکه شکل اجرایی همان پرسش هویتی است که داستان دنبال میکند.
معرفی فیلم نیز نقشهای سهگانهٔ او را در مرکز طرح قرار میدهد. شهر؛ صحنهای که همیشه با فیلم یکی نمیشود فضای شهری میتوانست بستری برای گسترش مضمون گمگشتگی باشد: جایی پر از مسیرها، فاصلهها و آدمهایی که در کنار هم زندگی میکنند، اما لزوماً یکدیگر را نمیشناسند. فیلم در بعضی لحظهها از این ظرفیت بهره میگیرد، ولی پیوند میان شهر و جهان روانی شخصیتها همیشه بهخوبی شکل نمیگیرد.
گاه محیط شهری صرفاً پسزمینهای برای حرکت یا جستوجو باقی میماند و به اندازهٔ فضای ذهنی فیلم تشخص پیدا نمیکند. این ناهماهنگی به ریتم و انسجام اثر نیز اثر میگذارد. وقتی داستان از موقعیتهای بسته و پرفشار به فضای گستردهتر شهر میرود، انتظار میرود خود شهر در معنای صحنهها سهمی فعال داشته باشد؛ اما در برخی بخشها چنین رابطهای استوار نیست.
« پشیمانی، در اینجا نه نیرویی برای جبران آسان، بلکه مانعی برای مهرورزی است. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم گاهی میان درام روانشناختی متمرکز خود و جغرافیای شهریاش فاصلهای محسوس پیدا میکند. بااینحال، همین اصطکاک را میتوان نشانهای از دشواریِ جاگرفتن شخصیتها در محیطی دانست که برایشان احساس تعلق ایجاد نمیکند؛ تفسیری که همهٔ لغزشهای اجرایی را توجیه نمیکند، اما با مضمون بیگانگی اثر همخوان است.
فرم، اجرا و جایگاه تماشاگر فیلم بیش از آنکه به روایتی آرام و توضیحگر تکیه کند، از تماشاگر میخواهد در برابر تصویرها مکث کند و ارتباط میان آنها را بسازد. شیوهٔ روایت، توجه را از داستانِ صرف به خودِ فرایند دیدن و قضاوتکردن نیز میکشاند. بعضی لحظهها این رویکرد به تعلیقی مؤثر میانجامد؛ زیرا مخاطب درمییابد آنچه میبیند ممکن است معنایی متفاوت از برداشت نخست داشته باشد.
در لحظههایی دیگر، انباشت ابهام و نشانهها بیش از آنکه برداشتهای تازه بگشاید، مسیر عاطفی صحنه را دشوار میکند. این نابرابری توضیح میدهد چرا فیلم میتواند همزمان فنی و پرکشش به نظر برسد و برای برخی تماشاگران گیجکننده باشد. ساختار آن از مخاطب همراهی فعال میطلبد، اما همیشه میان پیچیدگی و وضوح تعادل برقرار نمیکند.
« در نتیجه، فیلم گاهی میان درام روانشناختی متمرکز خود و جغرافیای شهریاش فاصلهای محسوس پیدا میکند. »
جمعبندی
در بهترین لحظهها، فرم و مضمون به هم میرسند: ناآرامیِ روایت همان ناآرامیِ شخصیتها را بازمیتاباند. در لحظههای ضعیفتر، فرم چنان بر خود تأکید میکند که پیوند احساسی با ماجرا اندکی سست میشود. جمعبندی «شاید وقتی دیگر» اثری است دربارهٔ بازگشت گذشته، اما نیروی اصلیاش در طرح پرسشی دربارهٔ اکنون نهفته است: اگر بخشی از تاریخ ما پنهان مانده باشد، شناخت آن چگونه تصویرمان از خود را دگرگون میکند؟
فیلم در ایجاد فضایی ناآرام، صورتبندی بحران هویت و بهرهگیری از بازی چندلایهٔ سوسن تسلیمی دستاوردی چشمگیر دارد. در برابر، روایت گاه بیش از اندازه پیچیده میشود، توضیحات آغازین بخشی از کشش کشف را کاهش میدهند و فضای شهری بهطور کامل در بافت اثر جا نمیافتد. بااینحال، این کاستیها از جذابیت بنیادی فیلم نمیکاهند.
بیضایی به جای عرضهٔ معمایی با پاسخهای ساده، داستانی میسازد که تماشاگر را با ابهام، تردید و پیامدهای عاطفی یک راز روبهرو میکند. حاصل، فیلمی نابرابر اما ماندگار است؛ اثری که ارزشش نه فقط در آنچه آشکار میسازد، بلکه در پرسشهایی است که پس از تماشا همچنان بیپاسخ میمانند.
« در بهترین لحظهها، فرم و مضمون به هم میرسند: ناآرامیِ روایت همان ناآرامیِ شخصیتها را بازمیتاباند. »

ثبت دیدگاه