نقد و بررسی
نقد بچهها در سرزمین اسباببازیها (Babes in Toyland) | 1934
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که از دل قافیهها بیرون میآید «Babes in Toyland» محصول سال ۱۹۳۴، از آن فیلمهایی است که پیش از آنکه داستانش آغاز شود، جهان خود را اعلام میکند: جهانی از شخصیتهای آشنای قصههای کودکانه، خانههایی نامتعارف و قواعدی که بیشتر به منطق خواب شباهت دارند تا زندگی روزمره. فیلم با الهام از اپرتی به همین نام، اثر Victor Herbert، ساخته شده است؛ اما اقتباسی وفادار به روایت صحنهای نیست و قصه را در سرزمینی خیالی گرد میآورد که چهرههای افسانهای و قهرمانان لالاییها در آن زندگی میکنند.
همین انتخاب، به فیلم امکان میدهد میان کمدی، فانتزی، موزیکال و ماجراجویی در رفتوآمد باشد؛ هرچند این رفتوآمد همیشه یکدست و هماهنگ نیست. در مرکز ماجرا، خطر از مسئلهای بهظاهر ساده و زمینی سر برمیآورد: خانهای در معرض از دست رفتن است و شخصیتهای اصلی میکوشند مانع شوند بارنبی به خواستهاش برسد.
این گره اقتصادی، در سرزمینی که نامش نوید بازی و خیال میدهد، لحنی غریب پیدا میکند. قسط وام و تهدید بیخانمانی انگار از دنیای بزرگسالان به میان یک قصه کودکانه راه یافتهاند؛ عنصری که هم کشمکش داستان را به حرکت درمیآورد و هم اندکی تیرگی بر فضای رنگین آن میاندازد. فیلم، بدون آنکه کاملاً از این تضاد بهرهبرداری کند، ناخواسته نشان میدهد که پشت ظاهر بازیگوش قصه، قدرت و ناامنی نیز حضور دارند.
سرزمین اسباببازیها؛ زیبایی و بیقراری مهمترین دستاورد بصری فیلم، ساختن جهانی است که به صحنه تئاتری بزرگی میماند: خانهها و خیابانها نه قرار است واقعنما باشند و نه چنین ادعایی دارند. همهچیز با اغراق و صراحتی کودکانه عرضه میشود؛ گویی عروسکها و آدمهای قصه پس از خاموششدن چراغها جان گرفتهاند.
« این گره اقتصادی، در سرزمینی که نامش نوید بازی و خیال میدهد، لحنی غریب پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی محیطها، لباسها و چهرههای عجیب، به فیلم هویتی متمایز میدهد و تماشاگر را به مکانی میبرد که منطقش بیشتر بر تداعی و بازی استوار است تا پیوستگی واقعگرایانه. بااینحال، همین ویژگی مرز باریکی با اضطراب دارد. برخی از چهرهها و موجودات، بهجای آنکه صرفاً خندهآور یا دلنشین باشند، حس غریب و حتی هراسانگیزی برمیانگیزند.
ورود هیولاها و موجودات سرزمین بوگی، فضای فیلم را از خیالِ امن قصهها دور میکند و به آن سایهای تیره میبخشد. این تضاد را میتوان بخشی از جذابیت اثر دانست: «Babes in Toyland» همیشه نمیداند باید آرامشبخش باشد یا ناآرامکننده، اما همین نوسان به آن کیفیتی رؤیایی و گاه کابوسوار میدهد.
لورل و هاردی؛ ضرباهنگی آشنا در جهانی نامأنوس استان لورل و الیور هاردی، با همان تضاد همیشگی میان دستپاچگی معصومانه و غرور آسیبپذیر، نیروی کمدی فیلم را زنده نگه میدارند. رابطهٔ این دو نه بر شوخیهای پرسرعت، بلکه بر مکث، نگاه، سوءتفاهم و واکنشهای کوچک بنا شده است. استنی با جدیتی کودکانه وارد موقعیتهایی میشود که از کنترلش خارجاند؛ اولی نیز میان میل به حفظ آبرو و ناتوانی در مهار او گرفتار میماند.
بازی آنها به فیلم لحظاتی میدهد که از دل آشفتگی داستان، نظمی کمیک پدید میآورند. بااینهمه، فیلم بهطور کامل در اختیار این زوج نیست. «Babes in Toyland» از آثار بلندتری است که لورل و هاردی در آن نقشهایی در کنار گروه بزرگی از شخصیتها دارند، نه آنکه تمام روایت فقط بر مدار آنها بچرخد.
« بااینحال، همین ویژگی مرز باریکی با اضطراب دارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، هر بار که این دو در مرکز قاب قرار میگیرند، انرژی فیلم بالا میرود؛ اما بخشهایی که از آنها فاصله میگیرند، گاه بهآسانی همان کشش را حفظ نمیکنند. بعضی شوخیها بهجای آنکه از موقعیت رشد کنند، کوتاه و گذرا میمانند؛ و گاه فاصلهٔ میان یک لحظهٔ کمیک و لحظهٔ بعد، بیش از اندازه طولانی به نظر میرسد.
بارنبی و چهرهٔ تیرهٔ قصه بارنبی، با اغراق آشکار و رفتار تهدیدآمیزش، بیش از آنکه شروری واقعگرا باشد، یادآور شخصیتهای بدجنس نمایشهای عامیانه است؛ کسی که شرارتش از همان ظاهر و لحنش پیداست. بازی هنری براندون به این نقش نوعی نمایشگریِ حسابشده میدهد: او با هر حرکت، فاصلهاش را از جهان سادهدل و بازیگوش دیگران بیشتر میکند.
این اغراق میتواند سرگرمکننده باشد، اما گاهی هم شخصیت را به تصویری تکبعدی از بدی تبدیل میکند؛ تصویری که بیشتر برای پیشبردن تعارض به کار میرود تا کاوش در انگیزههای انسانی. نکتهٔ جالب آن است که تهدید بارنبی در فضای کودکانهٔ فیلم کاملاً بیخطر جلوه نمیکند. مسئلهٔ خانه و فشار بر خانوادهٔ پیپ، ریشهای واقعیتر از بسیاری از شوخیها دارد و همین، شرارت او را اندکی ملموستر میسازد.
فیلم از این امکان بهرهای عمیق نمیگیرد، اما تقابل میان رنگ و تهدید را پررنگ میکند: در سرزمینی که باید بازی و بیخیالی بر آن حاکم باشد، خطرِ بهرهکشی و زورگویی حضوری ناخوشایند دارد. موسیقی؛ پل میان صحنه و پرده موسیقی در این فیلم تنها همراه روایت نیست؛ بخشی از هویت آن است. اثر از اپرتی موزیکال سرچشمه میگیرد و حضور آوازها و لحظههای نمایشی، پیوندش را با سنت تئاتر موزیکال حفظ میکند.
« نکتهٔ جالب آن است که تهدید بارنبی در فضای کودکانهٔ فیلم کاملاً بیخطر جلوه نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترانهها به سرزمین خیالی رنگ و آهنگ میدهند و گاه به تماشاگر فرصت میدهند تا از حرکت داستان فاصله بگیرد و در فضای نمایشی فیلم مکث کند. این مکثها برای برخی تماشاگران دلنشیناند، بهویژه اگر فیلم را نه یک کمدی پیوسته، بلکه نمایشنامهای تصویری و پرشخصیت ببینند. اما همین مکثها گاه بیش از اندازه کش میآیند.
وقتی آهنگ و اجرای صحنهای جای پیشروی قصه را میگیرند، ریتم افت میکند و پیوند میان صحنهها سست میشود. مشکل نه صرفاً وجود بخشهای موزیکال، بلکه تفاوت میان ضرباهنگ آنها و کمدی فیزیکی لورل و هاردی است: یکی تماشاگر را به توقف و تماشا دعوت میکند و دیگری از حرکت، واکنش و غافلگیری نیرو میگیرد.
فیلم همیشه نمیتواند این دو شیوه را به سازگاری برساند. سربازان چوبی و هنر ساختن شگفتی عنوان دیگر فیلم، «March of the Wooden Soldiers»، به یکی از بخشهای بهیادماندنی آن اشاره دارد. سربازان چوبی از دل جهان اسباببازیها بیرون میآیند و تجربهای دیداری میسازند که با بازی زندهٔ بازیگران تفاوت دارد.
استفاده از حرکتِ فریمبهفریم، به این موجودات چوبی حضوری مستقل و اندکی وهمآلود میبخشد؛ انگار شیئی بیجان، با تکرار دقیق حرکت، به موجودی زنده بدل شده باشد. برای تماشاگر امروز، این جلوهها ممکن است خام به نظر برسند، اما همین خامی بخشی از جاذبهٔ تاریخی و خیالانگیز آنهاست. این بخش همچنین نشان میدهد که فیلم، در بهترین لحظاتش، چگونه میان بازیگوشی و دلهره پیوند برقرار میکند.
« اما همین مکثها گاه بیش از اندازه کش میآیند. »
قوتها و کاستیها
سربازان چوبی صرفاً جزئی از تزئینات صحنه نیستند؛ حضورشان حس حرکت و مقیاسی تازه به ماجرا میدهد. در مقابل، فضای تهدیدآمیز پیرامونشان یادآوری میکند که «سرزمین اسباببازیها» قرار نیست همیشه مأمنی بیخطر باشد. این ترکیب، حتی اگر در تمام طول فیلم به یک اندازه موفق نباشد، به اثر نیروی ماجراجویانهای میبخشد که از بسیاری از صحنههای گفتوگومحور فراتر میرود.
جمعبندی «Babes in Toyland» اثری ناهموار، اما بهیادماندنی است؛ فیلمی که جذابیتش را نه از کمال روایی، بلکه از برخورد نامعمول عناصرش میگیرد. جهان افسانهای و پرجزئیات، بازیهای دلنشین لورل و هاردی، موسیقی اپرتی و فضای گاه هراسآور، همگی در کنار یکدیگر قرار میگیرند، بیآنکه همیشه کاملاً به وحدت برسند.
همین ناهمگونی گاهی به فیلم جان میدهد و گاهی آن را از ریتم میاندازد. تماشاگرانی که انتظار کمدیِ پیوسته و پرشور از لورل و هاردی دارند، ممکن است از پراکندگی شوخیها و طولانیشدن بخشهای موزیکال خسته شوند. اما برای کسانی که از فانتزیهای قدیمی، طراحی صحنهٔ نمایشی و ترکیب خیال با اندکی هراس لذت میبرند، فیلم تجربهای خاص فراهم میکند.
این سرزمین اسباببازیها نه کاملاً شیرین است و نه کاملاً ترسناک؛ جذابیتش در همین ناپایداری نهفته است. «Babes in Toyland» شاید همیشه خندهدار نباشد، اما تصویری از سینمایی بهجا میگذارد که جرئت داشته است قصهٔ کودکانه را به قلمرویی عجیب، ناآرام و رؤیاگون ببرد.
« سربازان چوبی صرفاً جزئی از تزئینات صحنه نیستند؛ حضورشان حس حرکت و مقیاسی تازه به ماجرا میدهد. »



ثبت دیدگاه