نقد و بررسی
نقد بزرگترین بازی انجامشده (The Greatest Game Ever Played) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای فراتر از زمین گلف «The Greatest Game Ever Played» به کارگردانی Bill Paxton، فیلمی زندگینامهای و ورزشی است که ماجرای فرانسیس اویمت را در آغاز قرن بیستم دنبال میکند؛ جوانی برخاسته از خانوادهای کارگر که در جهانی طبقاتی، سودای ورود به ورزشی را در سر دارد که بیش از آنکه بازیِ همگان باشد، قلمرو ثروتمندان به شمار میرود.
داستان در آستانهٔ رقابت آزاد آمریکا در سال ۱۹۱۳ شکل میگیرد و رویارویی اویمت با هری واردون، قهرمان نامدار گلف و الگوی جوانی او، به محور دراماتیک فیلم بدل میشود. این فیلم اقتباسی از کتابی نوشتهٔ Mark Frost است و Shia LaBeouf در نقش اویمت ظاهر میشود. با اینهمه، جذابیت اثر صرفاً در شرح یک رقابت ورزشی خلاصه نمیشود.
گلف در اینجا وسیلهای برای طرح پرسشهایی دربارهٔ طبقه، منزلت اجتماعی، آرزو و امکان عبور از مرزهای تحمیلشده است. فیلم از همان ابتدا بر فاصلهٔ میان خانهٔ سادهٔ اویمت و باشگاه مجلل گلف تأکید میکند؛ فاصلهای که فقط جغرافیایی نیست، بلکه نشانهٔ نظمی اجتماعی است که از او انتظار دارد جایگاه خود را بشناسد و از جاهطلبی دست بکشد.
ورزش بهمثابه میدان مبارزهٔ طبقاتی یکی از لایههای مؤثر فیلم، نشان دادن این نکته است که استعداد فردی بهتنهایی در خلأ رشد نمیکند. اویمت باید با محدودیتهای اقتصادی و قضاوتهای اجتماعی دستوپنجه نرم کند؛ موانعی که دسترسی به تمرین، اعتبار و فرصت را برای او دشوار میسازند. در مقابل، جهان باشگاهیِ فیلم با تشریفات و قواعد نانوشتهاش، نوعی انحصار را بازنمایی میکند: گلف نه فقط مهارتی ورزشی، بلکه نشانهای از تعلق به طبقهای خاص است.
« این فیلم اقتباسی از کتابی نوشتهٔ Mark Frost است و Shia LaBeouf در نقش اویمت ظاهر میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد، داستان را از قالب یک روایت سادهٔ «قهرمان تلاش میکند و موفق میشود» فراتر میبرد. بااینحال، فیلم پیچیدگی تاریخی و اجتماعی این مناسبات را تا اندازهای سادهسازی میکند. تضاد میان فرودستان و صاحبان قدرت گاهی به خطوط روشن و قابلپیشبینی تقسیم میشود و شخصیتها بیشتر در خدمت پیشبرد پیام قرار میگیرند تا آنکه در تمام لحظات، موجوداتی متناقض و چندوجهی باشند.
با وجود این، زمینهٔ طبقاتی همچنان به رقابت ورزشی وزن میبخشد: هر ضربهٔ اویمت فقط سنجش مهارت نیست، بلکه نوعی پاسخ به این تصور است که چه کسی حق دارد در آن میدان حضور داشته باشد. بازیگری و رابطههای انسانی LaBeouf نقش اویمت را با شور و سرزندگی بازی میکند. حضور او در فیلم، انرژی جوانی و لجاجتِ شخصیتی را منتقل میکند که هم میخواهد تواناییاش را ثابت کند و هم با تردیدهای درونی و فشارهای بیرونی کنار بیاید.
بازی اویمت در دستان LaBeouf از جنس قهرمانان بینقص نیست؛ دوستداشتنیبودنش بیشتر از شوخطبعی، شوق و آسیبپذیریاش میآید تا از نوعی وقار اسطورهای. همین ویژگی کمک میکند تماشاگر با مسیر شخصیت همراه شود، حتی وقتی روایت بر الگوهای آشنای فیلمهای ورزشی تکیه میکند. Stephen Dillane نیز در نقش هری واردون، حضوری سنجیده و آرام دارد.
واردون صرفاً رقیبی برای اویمت نیست؛ او مردی است که شهرت و تجربه دارد، اما خود نیز در بند انتظارات دیگران قرار گرفته است. از همین رو، رابطهٔ دو گلفباز ظرفیت آن را پیدا میکند که از تقابل سادهٔ قهرمان و مانع فراتر رود. در کنار آنها، Josh Flitter در نقش کَدیِ اویمت، شور و شوخطبعی ویژهای به فیلم میآورد.
« این تضاد، داستان را از قالب یک روایت سادهٔ «قهرمان تلاش میکند و موفق میشود» فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
او با حرکات و واکنشهای پرانرژیاش به صحنهها جان میدهد و رابطهاش با اویمت بُعدی رفاقتی و انسانی به مسیر قهرمان میافزاید. Elias Koteas نیز در نقش پدر اویمت، سختگیری و نگرانی را چنان میآمیزد که مخالفتش فقط مانعی داستانی به نظر نمیرسد، هرچند گاه رفتار شخصیت بیش از اندازه یکسویه جلوه میکند.
روایت، ریتم و آشناییهای ژانری ساختار فیلم از الگوی کلاسیک درام ورزشی پیروی میکند: معرفی قهرمان، بروز مانع، تمرین و آمادهسازی، سپس حرکت به سوی رقابتی سرنوشتساز. این قالب، تماشاگر را بیدردسر وارد ماجرا میکند و برای روایتی مبتنی بر پشتکار و امید مناسب است؛ اما همین آشنایی گاه از غافلگیری میکاهد.
بسیاری از نشانههای روایی، از دشواریهای راه گرفته تا لحظههای انگیزشی و تأکید بر حمایت اطرافیان، یادآور فیلمهای ورزشی دیگری هستند. فیلم نه قصد دارد این قواعد را کاملاً دگرگون کند و نه همیشه میکوشد آنها را با ظرافتی تازه بازآفرینی کند. بخش آغازین از نظر ریتم یکدست نیست. فیلم باید گذشته و انگیزههای اویمت را بسازد، اما در این میان برخی گذرها و فلاشبکها رشتهٔ روایت را شل میکنند و تمرکز را از مسیر اصلی دور میسازند.
با پیشروی داستان و نزدیکشدن به رقابت، تنش بهتر شکل میگیرد و فیلم نیروی بیشتری پیدا میکند. در آن بخشها، ضرباهنگ بازی و واکنش شخصیتها جای توضیحهای مستقیم را میگیرد؛ تماشاگر بهتدریج درمییابد که اهمیت مسابقه تنها به نتیجهٔ ورزشی وابسته نیست، بلکه به معنای حضور اویمت در فضایی گره خورده که پیشتر او را به حاشیه رانده است.
« فیلم نه قصد دارد این قواعد را کاملاً دگرگون کند و نه همیشه میکوشد آنها را با ظرافتی تازه بازآفرینی کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی و تصویرپردازی مسابقه Bill Paxton میکوشد گلف را به تجربهای دیدنی و پرتنش تبدیل کند؛ کاری که آسان نیست، زیرا بخش مهمی از جذابیت این ورزش در سکون، تمرکز و تصمیمهای کوچک نهفته است. دوربین با دنبالکردن مسیر توپ و برجستهکردن لحظهٔ ضربه، برای هر مرحله از بازی حس انتظار میسازد.
طراحی صحنه و لباس نیز به بازآفرینی فضای تاریخی کمک میکند و تضاد میان جهان روزمرهٔ اویمت و محیط رسمی باشگاه را ملموس میسازد. در مقابل، جلوههای رایانهای گاه چنان برجسته میشوند که از واقعنمایی صحنه میکاهند. حرکت توپ در بعضی لحظات اغراقشده یا مصنوعی به نظر میرسد و چشم را از هیجان انسانی مسابقه به سمت حقهٔ بصری میکشاند.
این تصمیم شاید با هدف پررنگکردن تعلیق اتخاذ شده باشد، اما همیشه نتیجهٔ مطلوب نمیدهد. صحنههایی که بر سکوت، نگاهها و انتظار پیش از ضربه تکیه میکنند، معمولاً اثرگذارتر از لحظاتی هستند که جلوهٔ تصویری بیش از حد خودنمایی میکند. موسیقی و عاطفه موسیقی Brian Tyler یکی از عناصر مهم در حفظ انرژی فیلم است.
ملودیها به صحنههای ورزشی حرکت میبخشند و در لحظههای حساس، احساس تماشاگر را به سوی امید و انتظار هدایت میکنند. موسیقی گاه آنقدر آشکارا احساسات را تقویت میکند که فیلم به مرز احساساتیگری نزدیک میشود؛ بااینحال، در بخشهای پایانی، همین نیروی موسیقایی به اثرگذاری عاطفی روایت کمک میکند، بیآنکه لازم باشد دربارهٔ سرنوشت رقابت چیزی گفته شود.
« دوربین با دنبالکردن مسیر توپ و برجستهکردن لحظهٔ ضربه، برای هر مرحله از بازی حس انتظار میسازد. »
قوتها و کاستیها
گرمای فیلم نیز از همین پیوند میان کوشش فردی و حمایت انسانی سرچشمه میگیرد. روابط خانوادگی، دوستی اویمت با کَدی و نگاه شخصیتهای پیرامونی به آرزوی او، روایت را از یک نمایش صرفِ مهارت ورزشی جدا میکنند. البته برخی لحظههای عاطفی با چنان تأکیدی پرداخت میشوند که واکنش تماشاگر تا اندازهای از پیش تعیینشده به نظر میرسد.
اما صمیمیت بازیها و فضای دلنشین اثر، در بسیاری از این لحظات مانع سردی و تصنع کامل میشود. جمعبندی «The Greatest Game Ever Played» اثری بینقص یا نوآورانه در ژانر فیلمهای ورزشی نیست؛ روایت آن گاه کند میشود، به الگوهای آشنا تکیه میکند و جلوههای رایانهایاش همیشه باورپذیر نیستند.
بااینحال، داستان اویمت ظرفیت عاطفی و اجتماعی نیرومندی دارد و فیلم بهخوبی از آن برای ساختن روایتی دربارهٔ پشتکار، منزلت و حق حضور بهره میگیرد. بازی دوستداشتنی LaBeouf، حضور سنجیدهٔ Dillane و شور بازیگر نقش کَدی، به شخصیتها جذابیت میبخشد؛ موسیقی و فضای گرم نیز به فیلم هویتی دلپذیر میدهند.
نتیجه، فیلمی است که بیش از آنکه با پیچیدگی فرمی یا واقعگرایی تصویریاش در ذهن بماند، با حس امید و همراهیاش اثر میگذارد. تماشاگر برای فهمیدن جذابیت آن لازم نیست گلف را دوست داشته باشد: کافی است به داستان کسی علاقهمند باشد که در برابر محدودیتهای بیرونی و تردیدهای درونی، برای بهدستآوردن فرصتی واقعی میکوشد.
« گرمای فیلم نیز از همین پیوند میان کوشش فردی و حمایت انسانی سرچشمه میگیرد. »



ثبت دیدگاه