نقد و بررسی
نقد Drifting Laurent | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرگردانی بهمثابه وضعیت زیستن «Drifting Laurent» بیش از آنکه قصهای با مقصد روشن باشد، تصویری از معلقماندن است: مردی جوان که نه آشکارا در بحران بزرگی به سر میبرد و نه توانسته برای زندگیاش جهتی پیدا کند. لوران به پیست اسکی خلوتی در آلپ پناه میبرد؛ مکانی که در فصل کمرونقش از هیاهوی گردشگران خالی است و گویی برای مدتی از تقویم معمول زندگی بیرون افتاده.
فیلم از همین خلأ جغرافیایی، استعارهای برای وضعیت درونی قهرمان میسازد: او هم در جایی میان رفتن و ماندن، خواستن و نخواستن، و تنهایی و نیاز به دیگران گیر کرده است. در این روایت، سرگشتگی نه بهانهای برای یک معمای روانشناختی است و نه مرحلهای گذرا که با چند تصمیم قاطع برطرف شود. لوران بهجای آنکه در پی پاسخی بزرگ باشد، روزهایش را با جابهجایی، گفتوگوهای اتفاقی و آشنایی با آدمهای محل میگذراند.
فیلم از این انتخاب فرمی نتیجهای روشن میگیرد: گاه پیشرفتن در زندگی نه از مسیر برنامهریزی، بلکه از راه مواجهه با کسانی ممکن میشود که ناخواسته سر راه ما قرار میگیرند. جغرافیای خلوت و قابهای سرگردان کوهستان در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ نیرویی خاموش است که بر ریتم و احساس اثر میگذارد.
چشماندازهای باز، ساختمانهای کمرفتوآمد و پیستهایی که در انتظار بازگشت فصل شلوغاند، حس فاصله از جهان معمول را تقویت میکنند. لوران در برابر این پهنهها گاه چنان کوچک به نظر میرسد که انگار هنوز جای خود را در جهان پیدا نکرده است. قابهای دور و سکوتهای طولانی، به تماشاگر فرصت میدهند این ناپایداری را نه فقط در رفتار او، بلکه در خود فضا تجربه کند.
« لوران در برابر این پهنهها گاه چنان کوچک به نظر میرسد که انگار هنوز جای خود را در جهان پیدا نکرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این خلوت، بااینحال، آرامشی بیدردسر نیست. سکون محیط گاهی به تنهایی و فرسودگی نزدیک میشود؛ بهخصوص وقتی روشن است که زندگی ساکنان منطقه نیز تابع فصلها و فرصتهای محدود است. فیلم از این راه، جغرافیای دورافتاده را به وضعیتی اقتصادی و اجتماعی پیوند میزند: مکانی که در زمستان میتواند پررونق باشد، اما در باقی سال با خلأ و بیثباتی دستوپنجه نرم میکند.
کوهستان هم پناهگاه است و هم یادآوری اینکه نمیتوان برای همیشه از جهان بیرون کناره گرفت. روایت آرام؛ امتیاز و محدودیت فیلم با شتابی اندک پیش میرود و بهجای تکیه بر رخدادهای بزرگ، به لحظههای کوچک و برخوردهای روزمره اعتماد میکند. این شیوه با شخصیت لوران تناسب دارد: او نیز انگار در پی هدفی مشخص حرکت نمیکند و بیشتر به جریان اتفاقها پاسخ میدهد.
گفتوگوهای پراکنده، دیدارهای ناگهانی و تغییرهای ظریف در نزدیکی شخصیتها، ماده اصلی روایتاند. حاصل، اثری است که بهجای آنکه تماشاگر را با پیچشهای پیدرپی سرگرم کند، به مشاهده و مکث دعوت میکند. این انتخاب در بهترین لحظهها به فیلم حسی انسانی و بیتکلف میبخشد؛ در لحظههای کماثرتر، اما به کشآمدن روایت میانجامد.
برخی صحنهها بیش از آنکه شناخت تازهای از لوران یا اطرافیانش فراهم کنند، حالوهوای ازپیشساخته را تکرار میکنند. تماشاگرانی که انتظار خط داستانی فشرده و پیشرفت آشکار دارند، ممکن است در این مکثها احساس کنند فیلم از حرکت بازایستاده است. بااینهمه، کندی ریتم صرفاً کاستی نیست؛ بخشی از بیان فیلم است، هرچند همه لحظهها به یک اندازه از آن بهره نمیبرند.
« این خلوت، بااینحال، آرامشی بیدردسر نیست. »
شخصیتها و اجرا
لوران؛ چهرهای گشوده و دشوارخوان بازی Baptiste Perusat ستون اصلی اثر است. او لوران را با نرمی و کمادعایی میسازد؛ مردی که در ظاهر آسانگیر است، اما این سهلگیری الزاماً نشانه آرامش یا شناخت از خویشتن نیست. در رفتار او آمادگی برای پذیرفتن آدمها و موقعیتهای تازه دیده میشود، ولی همین گشودگی گاهی پرسشی ناآرامکننده پدید میآورد: آیا او واقعاً میخواهد نزدیک شود، یا برای پذیرفتهشدن خود را با خواستههای دیگران هماهنگ میکند؟
بازی کنترلشده پرهیز میکند که پاسخ را بهسادگی تحویل دهد و همین ابهام به شخصیت عمق میبخشد. فیلم نیز برای لوران پیشینهای مفصل و توضیحدهنده فراهم نمیکند. ازاینرو، بخش مهمی از شخصیتپردازی بر حضور او در اکنون استوار است: شیوه گوشدادنش، واکنشهایش و نوع رابطهای که با آدمهای متفاوت شکل میدهد.
این پرهیز، از یک سو اجازه میدهد او به چهرهای آشنا برای هر کسی بدل شود که دورهای از بیجهتی را تجربه کرده است؛ از سوی دیگر ممکن است برخی انگیزههایش را مبهمتر از حد لازم نگه دارد. همدلی با او آسان است، اما فهم کاملش همیشه ممکن نیست. آدمهای حاشیهای و امکان تعلق ساکنان منطقه مجموعهای از شخصیتهای نامتعارف و تنها هستند که هر یک تصویری دیگر از زندگی در حاشیه فصلها، کار و روابط ارائه میکنند.
آشناییهای لوران گاه رنگ طنز میگیرند و گاه به لحظههایی از آسیبپذیری و صمیمیت میرسند. ارزش این برخوردها در آن است که آدمهای محلی را صرفاً ابزار تغییر قهرمان نمیکنند: آنان نیز مسائل و خلأهای خود را دارند و پیوندشان با لوران، هرچند نابرابر یا ناپایدار، برای لحظاتی به هر دو سوی رابطه امکان دیدهشدن میدهد.
« لوران؛ چهرهای گشوده و دشوارخوان بازی Baptiste Perusat ستون اصلی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، عمق شخصیتپردازی در همه موارد یکسان نیست. بعضی از چهرههای فرعی با حضور و رفتارشان تأثیر میگذارند، اما مجال کافی برای آنکه از تیپ یا ایدهای جذاب فراتر روند پیدا نمیکنند. این کمبود در فیلمی که بر برخوردهای انسانی تکیه دارد، محسوس است؛ زیرا گاهی رابطهای که میتوانست پیچیدهتر شود، پیش از آنکه تمام ظرفیتش را آشکار کند به دیدار بعدی راه میدهد.
با وجود این، مجموعه این آدمها فضای فیلم را زنده میکند و نشان میدهد تعلق همیشه از توافق کامل نمیآید؛ گاه از تحمل تفاوتها و ماندن در کنار دیگری برای مدتی محدود شکل میگیرد. طنز، کار و بیثباتی طنز فیلم خشک و کمصداست؛ از همان نوعی که از ناهمخوانی میان موقعیتهای عجیب و رفتار آرام شخصیتها پدید میآید.
این شوخطبعی مانع نمیشود که اثر به لایهای جدیتر درباره کار و بهرهوری نزدیک شود. زندگی در منطقهای وابسته به گردشگری فصلی، پیوندی مستقیم با مسئله درآمد و تداوم کار دارد؛ اما فیلم این موضوع را به بیانیهای صریح تبدیل نمیکند. بهجای آن، مفهوم سودمندی و تولید مداوم را در پسزمینه روابط و گفتوگوها نگه میدارد.
در چنین بستری، سرگردانی لوران تنها مسئلهای فردی نیست. او در جهانی زندگی میکند که از آدمها میخواهد شغل، مقصد و هویتی روشن داشته باشند، حال آنکه خود او هنوز نمیداند چه میخواهد. فیلم در برابر این فشار، پاسخی ساده و قهرمانانه عرضه نمیکند. بیجهتی را رمانتیک نمیسازد، اما آن را نیز فوراً بیماری یا شکست نمیخواند؛ بیشتر میپرسد آیا ارزش زندگی را باید فقط با ثبات، بهرهوری و برنامهپذیری سنجید؟
« بااینحال، عمق شخصیتپردازی در همه موارد یکسان نیست. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی و اندازه پاسخ پایان فیلم از همان منطق آرام و گریزانی پیروی میکند که روایت را پیش برده است: بهجای بستن همه مسیرها، بخشی از ابهام را باقی میگذارد. این پرهیز با شخصیت لوران سازگار است و میتواند برای تماشاگرانی که به پایانهای باز و تجربهمحور علاقه دارند، صادقانه به نظر برسد.
در عین حال، چون فیلم بخش زیادی از نیروی خود را صرف ایجاد پیوندهای عاطفی و طرح پرسش درباره تعلق میکند، کمبود پاسخ در پایان ممکن است برای برخی ناکافی یا کمقانعکننده جلوه کند. نکته مهم آن است که فیلم قرار نیست سرگشتگی را با تصمیمی واحد درمان کند. اگر پایانبندی تأثیری ناتمام دارد، این ناتمامی هم از محدودیت روایت سرچشمه میگیرد و هم از نگاه آن به زندگی: پیوندها لزوماً مشکل را حل نمیکنند، اما میتوانند تنهایی را برای مدتی قابلتحملتر سازند.
با این همه، میان گشودگی هنری و ناتمامماندن دراماتیک مرزی باریک وجود دارد و فیلم در واپسین لحظات بهطور کامل از آن عبور نمیکند. جمعبندی «Drifting Laurent» اثری آرام، انسانی و خوشفضاست که با تکیه بر چشماندازهای کوهستانی، بازی لطیف Baptiste Perusat و توجه به برخوردهای کوچک، سرگشتگی و نیاز به تعلق را به تصویری تأملبرانگیز بدل میکند.
قوت اصلی آن در تحمیل نکردن پاسخهای قطعی و در یافتن لحظههای صمیمیت میان آدمهایی است که هر یک به شکلی در حاشیه قرار گرفتهاند. در سوی دیگر، ریتم کشدار، نابرابری در پرداخت شخصیتهای فرعی و پایانی که شاید بهاندازه کافی اقناعکننده نباشد، از اثر میکاهند. این فیلم بیش از آنکه داستان رسیدن به مقصدی روشن باشد، درباره ماندن در راه و پذیرفتن این واقعیت است که گاهی آدمی پیش از آنکه بداند به کجا میرود، باید با دیگران روبهرو شود.
« نکته مهم آن است که فیلم قرار نیست سرگشتگی را با تصمیمی واحد درمان کند. »
جمعبندی
تماشاگرانی که از روایتهای پرشتاب انتظار ندارند و به سینمای شخصیتمحور و مکثمند علاقه دارند، احتمالاً در این سرگردانی آرام، لطافت و صداقتی خواهند یافت.
ثبت دیدگاه