نقد و بررسی
نقد لیز در سپتامبر (Liz in September) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جشن و اندوه «Liz in September» در ظاهر با موقعیتی آشنا آغاز میشود: گروهی از دوستان در اقامتگاهی ساحلی دور هم جمع شدهاند تا تولد لیز را جشن بگیرند؛ ورود اوا، مسافری که خرابی خودرو او را به این جمع میکشاند، نظم این دورهمی را بههم میزند و رابطهای تازه را شکل میدهد. اما فیلم بهتدریج از فضای تعطیلات و معاشرت فراتر میرود و به پرسشی صمیمیتر میرسد: آدمی که عمر و خاطرهاش را چگونه میسنجد، و در واپسین فرصتها چه چیزی را ارزشمند مییابد؟
فینا تورس، نویسنده و کارگردان اثر، قصه را بر پایه نمایشنامهای از جین چمبرز ساخته است؛ پیوندی که در ساختار جمعی و گفتوگومحور فیلم احساس میشود. اقامتگاه ساحلی در اینجا صرفاً پسزمینهای خوشمنظره نیست. فضایی محدود و نسبتاً بسته است که شخصیتها را ناگزیر میکند در کنار هم بمانند، از عادتهای روزمره فاصله بگیرند و با گذشته و خواستههای خود روبهرو شوند.
آب، ساحل و هوای گرم، از یک سو به فیلم آسودگی و لطافت میبخشند و از سوی دیگر، تضادی دلنشین با اضطرابهایی میسازند که در پس خندهها و جشنها حضور دارند. این دوگانگی، یکی از پایههای عاطفی فیلم است: روشنایی محیط، اندوه را از میان نمیبرد، اما مجال میدهد که زندگی در برابر آن جلوه کند.
شخصیتها و نیروی رابطهها لیز در مرکز این جمع قرار دارد، اما فیلم او را تنها با صفتهایی چون سرزندهبودن یا جذابیت تعریف نمیکند. شور و جسارتش بخشی از شخصیت اوست؛ در کنار آن، نیاز به دیدهشدن و دغدغه اثری که از خود بهجا میگذارد نیز آرامآرام آشکار میشود. پاتریشیا ولاسکز نقش را با حضوری گرم و پرانرژی پیش میبرد و میکوشد زیر سطح شوخطبعی و اعتمادبهنفس،脆弱ی شخصیت را نیز قابللمس کند.
« اقامتگاه ساحلی در اینجا صرفاً پسزمینهای خوشمنظره نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این لایه پنهان، به لیز عمق میبخشد و مانع میشود که صرفاً به چهرهای پرزرقوبرق در مرکز جشن تبدیل شود. اوا در نقطه مقابلِ جهان آشنای لیز وارد میشود: غریبهای که اندوه و گرفتاریهای شخصی خود را به همراه دارد و در ابتدا به این جمع تعلقی ندارد. همین فاصله، امکان میدهد که رابطه میان آن دو نه فقط بر کشش عاطفی، بلکه بر کنجکاوی و بازشناسی متقابل بنا شود.
بازی الوئیسا ماتورن در بخشهایی که اوا میان احتیاط و صمیمیت در نوسان است، به فیلم لحظههایی آرامتر میدهد. رابطهشان گاهی شتابزده به نظر میرسد، اما همین فوریت با حالوهوای ناپایدار و فشرده داستان همخوانی دارد. جمع زنانه و مفهوم خانه یکی از ویژگیهای مهم فیلم آن است که روایت را به زوج مرکزی محدود نمیکند.
دوستان، معشوقههای پیشین و صاحب اقامتگاه هر یک به بافت اجتماعی اثر چیزی میافزایند؛ از شوخی و سرزندگی گرفته تا رنجش، وفاداری و خاطره. فیلم جهانی را نشان میدهد که در آن روابط میان زنان فقط حاشیهای بر داستان عاشقانه نیستند، بلکه خودِ شبکهای از حمایت و تعلق را میسازند. اقامتگاه به خانهای موقت بدل میشود؛ مکانی که شخصیتها در آن میتوانند بیآنکه همه اختلافها حل شوند، کنار یکدیگر بمانند.
این وجه جمعی از نظر بازنمایی نیز اهمیت دارد. «Liz in September» در سینمای ونزوئلا ساخته شده و داستانی عاشقانه با شخصیتهای لزبین را در مرکز قرار میدهد؛ نه بهعنوان موضوعی گذرا، بلکه بهمنزله بخشی از زندگی روزمره، دوستی و میل. فیلم در این مسیر لحظاتی از آزادی و سرزندگی را با جدیت عاطفی همراه میکند.
« این لایه پنهان، به لیز عمق میبخشد و مانع میشود که صرفاً به چهرهای پرزرقوبرق در مرکز جشن تبدیل شود. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، گاهی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه مسیر مستقل و کامل خود را طی کنند، در خدمت فضای گروهی و پیشبرد رابطه اصلی میمانند. این محدودیت، از غنای جمع نمیکاهد، اما نشان میدهد که فیلم فرصت بسط برابر برای همه چهرههایش ندارد. لحن؛ شیرینی در کنار تلخی فیلم آگاهانه میان شوخی، بازیگوشی و اندوه رفتوآمد میکند.
جشن تولد، معاشرتهای روزانه و شیطنتهای دوستانه، لحظاتی سبک و خوشتماشا فراهم میکنند؛ اما این سبکبالبودن پیوسته زیر سایه نگرانیها قرار دارد. حاصل، اثری یکسره عبوس نیست و در عین حال از مواجهه با درد هم نمیگریزد. این تعادل، برای بسیاری از تماشاگران میتواند سرچشمه جذابیت فیلم باشد: شادی در آن نه انکار اندوه، بلکه پاسخی انسانی به آن است.
بااینهمه، میزان شیرینکاریها همیشه بهاندازه نیست. برخی شوخیها و رفتارهای نمایشی بیش از حد کش میآیند و از ظرافتی که فیلم در لحظات جدیتر نشان میدهد فاصله میگیرند. اگر تماشاگر با این نوع لحن سرخوشانه همراه نشود، ممکن است همان بخشهایی را که برای ساختن حس رفاقت در نظر گرفته شدهاند، تکراری یا تصنعی بیابد.
این ناهمواری در ریتم طنز، از مهمترین نقاط ضعف اثر است؛ زیرا گاهی بهجای آنکه صمیمیت جمع را طبیعیتر کند، توجه را به طراحیشدهبودن صحنهها جلب میکند. ملودرام و خطر آشنایی فیلم برای نزدیکشدن به احساسات تماشاگر از عناصر ملودراماتیک بهره میگیرد. این انتخاب بهخودیخود ایراد نیست؛ ملودرام میتواند تجربههای دشوار را به شکلی مستقیم و قابلدسترس بیان کند.
« این محدودیت، از غنای جمع نمیکاهد، اما نشان میدهد که فیلم فرصت بسط برابر برای همه چهرههایش ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله زمانی پدیدار میشود که بحران اصلی با نشانههایی آشنا و ازپیشانتظاررفته همراه شود و بهجای آنکه از دل شخصیتها و موقعیتهایشان بجوشد، همچون سازوکاری برای شدتدادن به تأثر عمل کند. بخشی از تماشاگران ممکن است این مسیر را اثرگذار بدانند و بخشی دیگر آن را بیش از اندازه آشنا یا احساساتی تلقی کنند.
از همینرو، فیلم در مرز میان صداقت عاطفی و فشار برای برانگیختن اشک حرکت میکند. لحظاتی که به شخصیتها اجازه میدهند سکوت کنند یا واکنشی ساده نشان دهند، معمولاً باورپذیرتر از صحنههایی هستند که احساس را با تأکیدی آشکار به پیش میرانند. با وجود این، توجه فیلم به ترس از فراموششدن و میل به باقیگذاشتن نشانی از خود، به بحران عاطفیاش معنایی فراتر از یک شوک روایی میدهد.
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت که این دغدغه در نهایت به پرسشی درباره عشق، یاد و میراث شخصی گره میخورد. تصویر، اجرا و ضرباهنگ فضای ساحلی فیلم سهم بزرگی در لحن آن دارد. نماهای بیرونی، رنگهای گرم و حرکت میان جمعهای شلوغ و مکثهای دونفره، به روایت تنفسی بصری میدهند. فیلم گاهی از منظره برای ایجاد فاصلهای شاعرانه استفاده میکند؛ گویی طبیعت در برابر نگرانی شخصیتها زمانی گستردهتر و آرامتر عرضه میکند.
بااینحال، تصویرپردازی عمدتاً در خدمت فضای روایی است و کمتر میکوشد به زبانی مستقل و پیچیده بدل شود. زیبایی بصری حاضر است، اما همیشه به کشفی تازه نمیانجامد. ریتم نیز تابع همین نوسان میان جشن و تأمل است. در بخشهایی که روابط جمعی شکل میگیرند، فیلم با انرژی و حرکت پیش میرود؛ در لحظات عاطفیتر، مکثها و گفتوگوها پررنگ میشوند.
« از همینرو، فیلم در مرز میان صداقت عاطفی و فشار برای برانگیختن اشک حرکت میکند. »
قوتها و کاستیها
این جابهجایی به روایت حس زندگی میدهد، اما گاهی گذار از سرخوشی به اندوه ناگهانی است و به اندازه کافی فرصت آمادهسازی نمییابد. با وجود این، کشش کلی داستان حفظ میشود و مسیر رابطه لیز و اوا، تماشاگر را تا پایان با خود همراه میکند؛ حتی اگر برخی گرهها و انتخابهای روایی پیشبینیپذیر باشند.
جمعبندی «Liz in September» فیلمی است که بیش از آنکه بر غافلگیریهای روایی تکیه کند، از تقابل دو حالوهوا نیرو میگیرد: شادمانی یک جمع صمیمی و آگاهی تلخ از شکنندگی زندگی. جذابیت آن در شخصیت مرکزیِ پرحضور، رابطهای تازه که نظم جمع را دگرگون میکند، و تصویری از دوستی بهمثابه پناهگاهی موقت نهفته است.
در مقابل، شوخیهای گاه افراطی، شتاب برخی دگرگونیهای عاطفی و تکیه بر ملودرام میتوانند مانع همدلی کامل شوند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که با روایتهای عاشقانه و عاطفیِ آشکار ارتباط برقرار میکنند و از آمیختن لحظات خوش با اندوه پرهیز ندارند. اثر بینقصی نیست، اما در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که عشق و خاطره تنها در پایانها معنا نمییابند؛ گاه در همان روزهای معمولی، میان خندهها و حضور دیگران، شکل میگیرند و باقی میمانند.
« در مقابل، شوخیهای گاه افراطی، شتاب برخی دگرگونیهای عاطفی و تکیه بر ملودرام میتوانند مانع همدلی کامل شوند. »



ثبت دیدگاه