نقد و بررسی
نقد روابط خطرناک (Dangerous Liaisons) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی ریشهها، نه بازگویی رمان مجموعهٔ تلویزیونی «Dangerous Liaisons» محصول ۲۰۲۲، بهجای آنکه رمان پیر شودرلو دو لاکلو را بهصورتی مستقیم بازگو کند، به سراغ روزگار جوانی و شکلگیری شخصیتهایی میرود که بعدها به چهرههای سرد و حسابگر داستان بدل میشوند. در مرکز روایت، Camille و Valmont قرار دارند: دو دلدادهٔ پیشین که در جهانی نابرابر و آکنده از مناسبات قدرت، اغواگری را هم ابزار بقا میبینند و هم وسیلهای برای پیشبردن منافع خویش.
مجموعه با این انتخاب میکوشد به پرسشی جذاب پاسخ دهد: آدمهایی که بعدها دیگران را بازیچه میکنند، چگونه به چنین کسانی تبدیل شدهاند؟ فصل نخست هشت قسمت دارد و نقشهای اصلی را Alice Englert و Nicholas Denton بازی میکنند. این ایده ظرفیت چشمگیری دارد، اما به همان اندازه خطرناک است. افزودن گذشتهای پرحادثه به شخصیتهایی که نیروی اصلیشان در رمان از ابهام و بیرحمی میآید، میتواند آنها را ملموستر کند؛ اما ممکن است رمز و پیچیدگیشان را نیز با توضیحدادن بیش از اندازه از میان ببرد.
سریال بارها میان این دو امکان نوسان میکند و در نهایت، بیش از آنکه به کاوشی منسجم در منشأ تباهی برسد، به روایتی پرزرقوبرق و پرپیچوخم نزدیک میشود. دسیسههایی که از منطق جا میمانند ضعف اصلی اثر در ساختار داستانی آن است. دسیسهها پیدرپی شکل میگیرند، اتحادها تغییر میکنند و شخصیتها از راههایی غیرمنتظره به یکدیگر گره میخورند؛ اما این حرکت مداوم همیشه به پیشرفت طبیعی قصه نمیانجامد.
گاه رخدادها چنان به سرعت روی هم انباشته میشوند که فرصت نمییابند پیامد عاطفی یا علّی روشنی پیدا کنند. نتیجه، روایتی است که ظاهراً پیوسته در حرکت است، اما در بزنگاهها پیوندهای میان علت و معلولش سست به نظر میرسد. برای داستانی دربارهٔ فریب و محاسبه، این کاستی بهویژه مهم است. تماشاگر باید بتواند نیرنگها را دنبال کند و از هوشمندی نقشهها لذت ببرد، حتی اگر با شخصیتها همدل نباشد.
« فصل نخست هشت قسمت دارد و نقشهای اصلی را Alice Englert و Nicholas Denton بازی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما وقتی تصمیمها ناگهان تغییر میکنند یا اتفاقی بیمقدمه مسیر ماجرا را عوض میکند، تعلیق جای خود را به سردرگمی میدهد. پارهای از رخدادها نه حاصل انتخابهای شخصیتها، بلکه بیشتر شبیه راهحلهایی برای رساندن روایت به موقعیت بعدیاند. همین امر باعث میشود پیچیدگی ظاهری قصه همیشه به پیچیدگی واقعی آن تبدیل نشود.
شخصیتها میان قربانیبودن و دستکاریگری Camille از جذابترین محورهای مجموعه است، زیرا مسیر او میان آسیبپذیری و قدرتطلبی حرکت میکند. او در جهانی زندگی میکند که فرصتها بهطور برابر توزیع نشدهاند و آموختن قواعد بازی اجتماعی برایش ضرورتی عملی است. سریال میخواهد نشان دهد چگونه تجربههای تلخ میتوانند میل به تسلط و انتقام را پرورش دهند؛ اما گاهی چنان بر رنجهای شخصیت تکیه میکند که انگیزههای او بیش از آنکه از انتخابهای پیچیدهاش بجوشند، محصول فشار بیرونی جلوه میکنند.
Valmont نیز میان جذابیت، خودنمایی و خامی در نوسان است. این نوسان میتواند برای نشاندادن جوانی و ناپختگی او کارآمد باشد، اما همیشه به شخصیتی باورپذیر نمیانجامد. رابطهٔ این دو، که باید موتور عاطفی و اخلاقی مجموعه باشد، گاه زیر بار حادثهها و نقشههای متعدد کمرمق میشود. در عوض، بازیها عموماً قابلقبول و دلنشیناند و بازیگران اصلی به لحظههایی که متن فرصت میدهد، کشش میبخشند.
حضور چهرههایی چون Lesley Manville نیز به فضای اشرافی قصه وقار و تیزی میافزاید، هرچند بازی خوب بهتنهایی نمیتواند همهٔ کاستیهای پرداخت را جبران کند. لحن سرگردان و شوخیهای ناهمجنس یکی از دشواریهای تماشای سریال، ناتوانی آن در تثبیت لحنی یگانه است. اثر گاهی خود را در مقام درامی جدی دربارهٔ قدرت، جنسیت و طبقه عرضه میکند و گاهی به سوی شوخی، اغراق و لحظاتی میرود که بیشتر رنگ هجو دارند.
« همین امر باعث میشود پیچیدگی ظاهری قصه همیشه به پیچیدگی واقعی آن تبدیل نشود. »
شخصیتها و اجرا
چنین ترکیبی ذاتاً ناموفق نیست؛ حتی میتواند چهرهٔ مضحک و نمایشیِ اشرافیت را آشکار کند. مشکل آنجاست که گذار میان دو لحن همیشه سنجیده نیست و برخی صحنهها بیآنکه زمینهٔ کافی فراهم شده باشد، از جدیت به شوخی میلغزند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است نداند قرار است دسیسهها را با اضطراب دنبال کند یا با فاصلهای کنایهآمیز به آنها بخندد.
لحظههایی مانند خواندن پروست در میانهٔ مهمانی یا رفتن ناگهانی یکی از شخصیتها به سوی رپ، میتوانند بهخودیخود غافلگیرکننده و حتی خندهآور باشند؛ اما وقتی چنین انتخابهایی با منطق کلی اثر پیوند محکمی ندارند، بیش از آنکه جهان داستان را غنی کنند، یادآور بیثباتی لحن میشوند. این لحظات شاید برای گروهی از تماشاگران از جذابیتهای ناخواستهٔ مجموعه باشند، اما برای برخی دیگر تمرکز درام را برهم میزنند.
جهان بصری و موسیقی از نظر فضاسازی، مجموعه لحظاتی چشمنواز دارد. پوششها، دکورها و قاببندیها میکوشند شکوه ظاهری محافل اشرافی را در کنار تیرگی روابط پشت درهای بسته قرار دهند. در بهترین لحظهها، تصویر فقط پسزمینهای تزئینی نیست؛ فاصلهٔ طبقاتی و نمایش منزلت را نیز به زبان بصری بیان میکند.
قابهایی که در آنها شخصیتها در دل تالارها یا میان جمعی آراسته کوچک به نظر میرسند، بهخوبی یادآور میشوند که قدرت در این جهان همواره صحنهای برای تماشا دارد. موسیقی متن نیز از عناصر موفق مجموعه است و به آن حالوهوایی پرکشش میبخشد. موسیقی گاه شور و شتاب دسیسهها را تقویت میکند و گاه شکافی میان ظاهر مجلل و آشفتگی درونی شخصیتها میسازد.
« چنین ترکیبی ذاتاً ناموفق نیست؛ حتی میتواند چهرهٔ مضحک و نمایشیِ اشرافیت را آشکار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین جنبههای فنی سبب میشوند سریال، حتی وقتی روایتش از انسجام میافتد، از جذابیت دیداری و شنیداری کاملاً تهی نشود. بااینحال، زیبایی تصویر و موسیقی نمیتواند بهتنهایی جای خالی شخصیتپردازی عمیق یا پیشرفت داستانی سنجیده را پر کند. تلفنها و پخش زنده؛ تمهیدی فرساینده حضور مکرر تلفن همراه و پخش زنده در روایت، از انتخابهایی است که میخواهد بازی قدرت را به زبان زمانه نزدیک کند.
این ابزارها بالقوه میتوانند نشان دهند چگونه نمایش عمومی، نظارت و ثبت لحظهها بر روابط انسانی اثر میگذارند. همچنین میتوانند پلی باشند میان جامعهٔ تشریفاتی قرن هجدهم و فرهنگ امروزِ دیدهشدن و خودنمایی. اما تکرار بیش از اندازه، کارکرد تمهید را فرسوده میکند. هر بار که شخصیتی گوشیاش را بیرون میآورد یا پخش زندهای آغاز میشود، توجه از تنش میان آدمها به خود ابزار منتقل میشود.
آنچه در ابتدا ممکن است کنایهای جالب به فرهنگ نمایش باشد، با تکرار به وقفهای قابلپیشبینی بدل میشود. این انتخاب همچنین در کنار فضای تاریخی سریال پرسشی ایجاد میکند: آیا هدف، بازآفرینی دقیق یک دوره است یا ساختن جهانی تلفیقی که عمدتاً برای لحن امروزی طراحی شده؟ اثر پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد و همین ابهام، فاصلهٔ میان جهان بصری تاریخی و رفتارهای معاصر را بیشتر به چشم میآورد.
کشآمدن روایت ساختار چندقسمتی به سریال فرصت میدهد روابط را آرامآرام بپروراند، اما این فرصت همیشه به سود آن تمام نمیشود. برخی کشمکشها پس از آنکه معنای خود را آشکار کردهاند، ادامه مییابند؛ برخی دیگر چنان سریع از مرحلهای به مرحلهٔ بعد میروند که رشد عاطفی شخصیتها مجال کافی پیدا نمیکند.
« این ابزارها بالقوه میتوانند نشان دهند چگونه نمایش عمومی، نظارت و ثبت لحظهها بر روابط انسانی اثر میگذارند. »
قوتها و کاستیها
این ناهمترازی، ریتم فصل را نامتوازن میسازد: بخشهایی پرحادثهاند، اما نه لزوماً پربار، و لحظههایی که باید مکث و تأمل ایجاد کنند، گاهی در میان انبوهی از اتفاقها گم میشوند. پایان فصل نیز از همین مشکل مصون نیست. بدون ورود به جزئیات داستانی، میتوان گفت که جمعبندی میتوانست فشردهتر باشد.
بهجای آنکه همهٔ خطوط روایی را با ضرباهنگی قاطع به نقطهای روشن برساند، بیش از اندازه ادامه پیدا میکند و از اثرگذاری لحظههای پایانی میکاهد. این کشآمدن، بهخصوص پس از روایتی که از ابتدا با شتاب و حادثه پیش رفته، خستگی بیشتری به جا میگذارد. جمعبندی «Dangerous Liaisons» در بازآفرینی پیشینهٔ شخصیتهای رمان کلاسیک، ایدهای وسوسهانگیز دارد: نشاندادن اینکه چگونه عشق، آسیب و نابرابری میتوانند به ابزارهای اغواگری و سلطه تبدیل شوند.
موسیقی گیرا، بازیهای عموماً دلنشین و برخی قابها و فضاهای چشمنواز، تجربهٔ تماشا را در لحظههایی زنده میکنند. بااینحال، داستان شلخته و گاه نامقنع، لحن ناپایدار، استفادهٔ مکرر و خستهکننده از تلفن و پخش زنده، و پایان کشدار مانع میشوند این ظرفیت به درامی منسجم و ماندگار بدل شود.
حاصل، مجموعهای ناهمگون است: اثری که گاهی جذابیت بصری و شوخیهای ناخواستهاش تماشاگر را با خود همراه میکند، اما گاهی نیز چنان از منطق و تمرکز دور میشود که دنبالکردن دسیسههایش بهجای لذت، به سردرگمی میانجامد. برای علاقهمندان به درامهای تاریخیِ پرزرقوبرق و روابط پرتنش، لحظههایی برای تماشا دارد؛ اما بازآفرینی آن از جهان لاکلو در نهایت بیش از آنکه نیرنگی دقیق و حسابشده باشد، مجموعهای از ایدههای جذاب با اجرایی نابرابر است.
« بدون ورود به جزئیات داستانی، میتوان گفت که جمعبندی میتوانست فشردهتر باشد. »



ثبت دیدگاه