نقد و بررسی
نقد آخرین اندازهگیری کامل (The Last Full Measure) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان میدان جنگ و حافظه «The Last Full Measure» به کارگردانی تاد رابینسون، از همان آغاز دو زمان را به هم پیوند میزند: ویتنامِ سال ۱۹۶۶، جایی که ویلیام اچ. پیتسنبارگر در مقام امدادگر نیروی هوایی در دل نبرد به یاری مجروحان میشتابد؛ و آمریکای سال ۱۹۹۹، جایی که اسکات هافمن، کارمند وزارت دفاع، مأمور میشود پروندهٔ درخواست اعطای مدال افتخار به او را بررسی کند.
فیلم از این تقابل برای ساختن تعلیقی آرام بهره میگیرد: گذشته در قالب خاطره و بازگویی بازمیگردد و حال، به عرصهٔ کشمکش اداری و اخلاقی بدل میشود. در نتیجه، اثر نه صرفاً فیلمی جنگی، بلکه داستانی دربارهٔ چگونگی ثبت شجاعت در تاریخ و مسئولیت بازماندگان در برابر آن است. ساختار روایی، در ظاهر مسیر روشنی دارد: هافمن با شاهدان و کهنهسربازان گفتوگو میکند و هر روایت، گوشهای از شخصیت پیتسنبارگر و تأثیر کنش او را آشکار میسازد.
بااینحال، فیلم میخواهد همزمان چند موضوع را پیش ببرد: شجاعت فردی، آسیب روانی جنگ، مناسبات اداری و تلاش برای اصلاح یک بیعدالتی تاریخی. این گستردگی به اثر دامنه میدهد، اما گاه تمرکز را نیز پراکنده میکند. پرسش اصلی فیلم از دل همین پراکندگی سر برمیآورد: آیا حقیقتی که دههها در خاطرات افراد زنده مانده، در سازوکارهای رسمی نیز جایی پیدا خواهد کرد؟
قهرمان غایب و روایت دیگران یکی از انتخابهای مهم فیلم آن است که پیتسنبارگر را بیش از آنکه از راه گفتوگوهای مستقیم و خلوتهای شخصی بشناسیم، از خلال خاطرات دیگران میبینیم. او در صحنههای جنگ حضوری پررنگ دارد، اما بخش بزرگی از شخصیتش در روایت کسانی شکل میگیرد که با او روبهرو شدهاند یا از کنشهایش اثر پذیرفتهاند.
« این گستردگی به اثر دامنه میدهد، اما گاه تمرکز را نیز پراکنده میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد از یکسو با مضمون یاد و شهادت همخوان است: مردی که دیگر در میان نیست، در ذهن شاهدان ادامه مییابد. از سوی دیگر، فرصتی را از فیلم میگیرد تا تصویری پیچیدهتر و ملموستر از خود او بسازد. قهرمان گاه بیش از آنکه انسانی با تناقضها و جزئیات فردی باشد، به کانونی اخلاقی بدل میشود که دیگران پیرامونش داستان خود را بازگو میکنند.
این فاصله، البته کاملاً بیحاصل نیست. پیتسنبارگر در نگاههای گوناگون شاهدان بازتاب مییابد و روایت فیلم به ستایش فردی محدود نمیماند؛ به جمعی از آدمها میپردازد که جنگ را تجربه کردهاند و هنوز در پی معنایی برای آن هستند. بااینهمه، اگر تماشاگر انتظار داشته باشد زندگی درونی قهرمان را به همان اندازهٔ فداکاریاش بشناسد، ممکن است احساس کند فیلم از او تصویری روشن اما نه چندان ژرف ترسیم کرده است.
هافمن؛ از بیاعتنایی تا مسئولیت اسکات هافمن، با بازی سباستین استن، نقطهٔ ورود تماشاگر به ماجراست. او در ابتدا پرونده را بیشتر وظیفهای اداری میبیند تا مسئلهای اخلاقی؛ فاصلهای که به فیلم امکان میدهد تغییر نگاه او را در طول تحقیق دنبال کند. هافمن شخصیتی بینقص یا از ابتدا قهرمانمنش نیست و همین امر برای قصه سودمند است: اهمیت پرونده کمکم از لابهلای گفتوگوها و چهرههای روبهرویش برای او آشکار میشود.
در عین حال، شخصیت او گاهی بیش از اندازه به کارکرد رواییاش وابسته است؛ یعنی پلی است میان مخاطب و شاهدان، نه فردی که زندگی شخصی و پیچیدگیهایش همیشه به همان اندازه پرداخت شده باشد. مسیر هافمن همچنین فیلم را از بازسازی صرف گذشته جدا میکند. پرسش فقط این نیست که در میدان جنگ چه رخ داده، بلکه این هم هست که اکنون چه کسی حاضر است برای شنیدهشدن آن روایت هزینه بدهد.
« این رویکرد از یکسو با مضمون یاد و شهادت همخوان است: مردی که دیگر در میان نیست، در ذهن شاهدان ادامه مییابد. »
شخصیتها و اجرا
از این منظر، کشمکش اصلی فیلم به تقابل فرد و نهاد نزدیک میشود؛ اما سازوکار اداری گاه به شکلی سادهشده و شتابزده تصویر میشود. مانعها و مقاومتها برای ایجاد تنش لازماند، ولی همهٔ آنها به یک اندازه از منطق درونی برخوردار نیستند و همین مسئله میتواند باورپذیری بخشهایی از تعقیبوگریز سیاسی فیلم را کاهش دهد.
گروه بازیگران و وزن عاطفی یکی از اتکاپذیرترین عناصر فیلم، گروه بازیگران آن است. ویلیام هرت، ساموئل ال. جکسون، اد هریس، کریستوفر پلامر، دایان لد و پیتر فوندا در نقشهایی ظاهر میشوند که هرکدام دریچهای متفاوت به تجربهٔ پس از جنگ میگشایند. بازیگران باسابقه با کمترین اغراق، به خاطرات و زخمهای شخصیتها وزن میبخشند؛ گاه یک مکث یا تغییر لحن، بیش از توضیح مستقیم دربارهٔ رنج یک سرباز سخن میگوید.
پلامر در نقش پدر پیتسنبارگر، اندوهی فروخورده و وقاری انسانی به فیلم میآورد و فوندا نیز در حضوری محدود، تصویری از زخمی را ارائه میکند که گذر زمان لزوماً درمانش نکرده است. استن در نقش هافمن، با بازی کنترلشدهاش، بهتدریج گرمای بیشتری به شخصیت میدهد و جرمی ارواین نیز در نقش پیتسنبارگر حضوری صمیمی و قهرمانانه دارد.
بااینحال، تفاوت میان بازیگران شناختهشدهٔ بخشهای زمانی معاصر و چهرههای جوانتر در بازسازیهای جنگی گاهی به چشم میآید. افزون بر آن، شمار شخصیتها بالاست و فیلم همیشه فرصت کافی برای متمایزکردن هر یک از آنان فراهم نمیکند. تماشاگر ممکن است در بعضی لحظات برای بهخاطر سپردن نسبت افراد با یکدیگر یا جایگاهشان در روایت به تلاش بیشتری نیاز داشته باشد.
« گروه بازیگران و وزن عاطفی یکی از اتکاپذیرترین عناصر فیلم، گروه بازیگران آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جنگ بهمثابه زخمی ماندگار فیلم در صحنههای نبرد، خشونت جنگ را بهعنوان واقعیتی جسمانی و بیپرده پیش چشم میگذارد، اما وجه ماندگارتر اثر در پیامدهای پس از نبرد نهفته است. کهنهسربازان فیلم تنها شاهدان یک واقعه نیستند؛ آنها با خاطراتی زندگی میکنند که همچنان در خواب، رفتار و رابطههایشان حضور دارد.
احساس گناهِ بازمانده، اندوهی که مجال بیان نیافته و دشواری بازگشت به زندگی عادی، به فیلم عمقی میدهد که آن را از ستایش سادهٔ قهرمانی دور میکند. در این بخشها، اثر به تناقضی تلخ توجه دارد: جامعه ممکن است برای شجاعت نشان و عنوان در نظر بگیرد، اما رنج کسانی را که از جنگ بازگشتهاند بهسادگی به رسمیت نشناسد.
فیلم هرجا به سکوت و آسیب روانی شخصیتها نزدیک میشود، صادقتر و اثرگذارتر است؛ زیرا عاطفه را از دل رفتار و خاطره بیرون میکشد، نه فقط از موسیقی یا گفتارهای پرشور. این نگاه، مانع از آن میشود که فیلم کاملاً به ستایش جنگ یا قهرمانسازی بیتأمل فروبغلتد. تصویر، فضا و ریتم زبان بصری فیلم جدی و سنجیده است.
قاببندیها و بازسازیهای جنگی فضایی خشن و سنگین میسازند و تفاوت میان میدان نبرد و اتاقهای اداری، دو نوع خشونت را در برابر هم قرار میدهد: خشونت آشکار جنگ و خشونت کمصداترِ تأخیر، بیاعتنایی و روندهای بوروکراتیک. تصاویر چشمنواز فیلم بهتنهایی تازگی فرمی چشمگیری پدید نمیآورند، اما به انسجام لحن کمک میکنند و مانع میشوند بازگشتهای زمانی صرفاً ابزار انتقال اطلاعات باشند.
« این نگاه، مانع از آن میشود که فیلم کاملاً به ستایش جنگ یا قهرمانسازی بیتأمل فروبغلتد. »
قوتها و کاستیها
ضعف برجستهتر در ریتم احساس میشود. فیلم برای گردآوردن شهادتها و خاطرات وقت زیادی میگذارد، اما همهٔ این بخشها به یک اندازه پیشبرنده یا روشنگر نیستند. تکرار برخی اطلاعات و مکثهای طولانی میتواند جریان روایت را کند کند؛ بهویژه وقتی چند گفتوگوی پیاپی کارکردی نزدیک به هم دارند.
در سوی دیگر، بخشهایی از کشمکش اداری که ظرفیت دراماتیک بالایی دارند، گاهی با شتاب بیشتری از آنچه نیاز است پیش میروند. این ناهماهنگی باعث میشود فیلم در نیمههایی کشدار و در مقاطعی فشرده به نظر برسد؛ گویی زمانبندی عاطفی و زمانبندی داستان همیشه با هم هماهنگ نیستند. جمعبندی «The Last Full Measure» اثری استوار بر نیتی انسانی و داستانی تأثیرگذار است که از خلال آن، هم شجاعت پیتسنبارگر را یادآوری میکند و هم به زخمهای برجامانده بر زندگی بازماندگان میپردازد.
قوت فیلم بیش از هر چیز در بازیهای باتجربه، لحظات آرام و عاطفی و توجهش به پیامدهای طولانی جنگ است. در مقابل، تعدد شخصیتها، کندی بخشهایی از روایت و سادهسازی بعضی از گرههای اداری، از قدرت سینمایی آن میکاهد و مانع میشود همهٔ ظرفیت داستان به یک اندازه شکوفا شود. بااینهمه، فیلم در بهترین لحظههایش یادآور میشود که ثبت شجاعت، تنها به نامگذاری یک قهرمان محدود نیست؛ به گوشدادن به کسانی نیز نیاز دارد که سالها بار خاطره را با خود حمل کردهاند.
تماشای آن برای علاقهمندان به درامهای جنگیِ شخصیتمحور و روایتهای مبتنی بر رویدادهای واقعی ارزشمند است، هرچند اثر بیش از آنکه با تازگی ساختاری غافلگیر کند، با صداقت عاطفی و بازیهای خود در ذهن میماند.
« قوت فیلم بیش از هر چیز در بازیهای باتجربه، لحظات آرام و عاطفی و توجهش به پیامدهای طولانی جنگ است. »



ثبت دیدگاه