نقد و بررسی
نقد شیطان زیر (The Devil Below) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معدنِ خاموش، وعدهای پررمزوراز «The Devil Below» ساختهٔ بردلی پارکر، از همان طرحی آغاز میکند که بهسادگی میتواند تخیل علاقهمندان وحشت را درگیر کند: شهری دورافتاده در دل کوهستانهای آپالاش، معدنی متروک و آتشسوزیای قدیمی که گذشته و سرنوشت ساکنان منطقه را در هالهای از ابهام فرو برده است.
گروهی از کاوشگران آماتور برای یافتن پاسخ به شوکوم هیلز میروند و خیلی زود درمییابند که این سفر صرفاً جستوجویی تاریخی یا ماجراجویانه نیست. فیلم از ترکیب آشنای مکان ممنوعه، راز مدفون و تهدیدی ناشناخته بهره میگیرد؛ ترکیبی که ظرفیت ساختن یک فیلم دلهرهآور و خوشفضا را دارد. اما داشتن طرحی جذاب، بهتنهایی برای جانبخشیدن به آن کافی نیست.
مسئلهٔ اصلی فیلم این است که چگونه از وعدهٔ اولیهاش استفاده میکند و تا چه اندازه میتواند کنجکاوی تماشاگر را به تعلیق و هیجان پایدار تبدیل کند. جغرافیای وحشت مهمترین امتیاز فیلم، انتخاب فضای روایی آن است. آپالاش در «The Devil Below» فقط پسزمینهای زیبا یا مکانی برای پنهانکردن هیولاها نیست؛ جغرافیایی است که انزوا، انباشت خاطرات تلخ و فاصله از جهان بیرون را به داستان تزریق میکند.
شهری که از نقشهها و حافظهٔ عمومی محو شده، بهتدریج کیفیتی افسانهوار پیدا میکند. معدن نیز با راهروهای تنگ و تاریک، شکافهای عمیق و مسیرهایی که چشمانداز را محدود میکنند، بهخودیخود سرچشمهٔ اضطراب است. فیلم بهدرستی از این فضا برای ایجاد احساس گرفتارشدن استفاده میکند: هرچه شخصیتها بیشتر به زیرزمین نزدیک میشوند، امکان سنجیدن خطر و یافتن راه بازگشت کمتر میشود.
« اما داشتن طرحی جذاب، بهتنهایی برای جانبخشیدن به آن کافی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین مکانی، ناشناختهبودن محیط از خود موجودات هم مهمتر است. صدایی در تاریکی، مسیری که به چشم نمیآید یا سکوتی طولانی میتواند ترس را مؤثرتر از نمایش مستقیم خطر شکل دهد. «The Devil Below» گهگاه این منطق را خوب درک میکند و بافت معدن را به نیرویی فعال در روایت بدل میسازد؛ بااینحال، همهٔ لحظههای فیلم به یک اندازه از این قابلیت بهره نمیبرند.
فضای جذاب آغازین گاه به دالانی برای عبور شخصیتها تبدیل میشود، بیآنکه فیلم بتواند از آن برای گسترش راز یا تشدید مداوم فشار روانی استفاده کند. رازهایی که نیمهکاره میمانند فیلم با چند پرسش جذاب تماشاگر را پیش میکشد: آتش قدیمی چه ماهیتی داشته؟ چرا شهر چنین سرنوشتی پیدا کرده؟ و چه چیزی در دل معدن پنهان مانده است؟
این پرسشها پیشران طبیعی داستاناند و در آغاز، ترکیب حادثهای تاریخی با افسانهای محلی و تهدیدی فراطبیعی یا ناشناخته، وعدهٔ جهانی غنیتر را میدهد. اما فیلم در پرداخت این جهان چندان سخاوتمند نیست. اطلاعاتی که میتواند پیوند میان گذشتهٔ شهر، ساکنانش و موجودات را روشنتر کند، یا کمرنگ باقی میماند یا در قالب اشارههایی گذرا عرضه میشود.
نتیجه آن است که معما بیشتر بهانهای برای پیشبردن تعقیبوگریزهاست تا ساختاری که لایههای تازهای از معنا را آشکار کند. این کمپرداختگی فقط به پیشینهٔ ماجرا محدود نمیماند. موجودات، که قرار است محور اصلی هراس باشند، در ذهن تماشاگر تصویری بهاندازهٔ کافی روشن و ماندگار پیدا نمیکنند.
« در چنین مکانی، ناشناختهبودن محیط از خود موجودات هم مهمتر است. »
شخصیتها و اجرا
پنهانکاری در نمایش هیولا گاهی ابزار مؤثری برای حفظ دلهره است؛ اما میان «کم نشان دادن» و «کم پرداختن» تفاوت وجود دارد. وقتی تماشاگر نه شناخت کافی از موجود پیدا میکند و نه نشانههای پراکندهٔ فیلم تصویری منسجم از قواعد و خطر آن میسازند، ابهام بهجای آنکه کنجکاویبرانگیز باشد، میتواند نوعی خلأ روایی به نظر برسد.
ایدهٔ اصلی ظرفیت بیشتری از آنچه در فیلم دیده میشود دارد، اما این ظرفیت بهطور کامل به یک اسطورهٔ سینمایی قانعکننده بدل نمیشود. ریتم و ساختار تعلیق «The Devil Below» میکوشد پیش از رویارویی آشکار با خطر، فضا و زمینه را آرامآرام بسازد. این انتخاب فینفسه مناسب است؛ داستانی که به معدن، شهری گمشده و رویدادی رازآلود تکیه دارد، برای ایجاد حس انتظار به مکث و مقدمه نیازمند است.
مشکل زمانی پدید میآید که مکثها به پیشرفت معنادار منجر نمیشوند. بخشهایی از فیلم بیش از آنکه اطلاعات تازهای بدهند یا روابط شخصیتها را عمیقتر کنند، زمان میگذرانند. در نتیجه، کندی ریتم بهجای آنکه تعلیق را فشردهتر سازد، از نیروی آن میکاهد. پس از ورود ماجرا به محدودهٔ خطر، فیلم به الگوی آشنای بقا و فرار نزدیک میشود؛ الگویی که بهخودیخود میتواند سرگرمکننده باشد، اما به شخصیتهای متمایز، انتخابهای دشوار و افزایش پیوستهٔ مخاطره نیاز دارد.
اینجا نیز روایت گاهی احساس میکند که از نشانههای شناختهشدهٔ ژانر پیروی میکند، بیآنکه آنها را به اندازهٔ کافی دگرگون کند. برخی تصمیمهای شخصیتها بیشتر برای رساندن داستان به صحنهٔ بعدی به نظر میرسند تا پیامد طبیعی ترس و وضعیتشان. همین امر پیوند عاطفی تماشاگر با خطر را سست میکند: وقتی رفتار شخصیتها متقاعدکننده نیست، تهدیدی که با آن روبهرو هستند نیز کمتر هولناک جلوه میکند.
« ریتم و ساختار تعلیق «The Devil Below» میکوشد پیش از رویارویی آشکار با خطر، فضا و زمینه را آرامآرام بسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تاریکی، صدا و تصویر تاریکی در فیلم هم ابزار اصلی فضاسازی است و هم یکی از محدودیتهای آن. در لحظات موفق، کمبود نور محیط معدن را رازآلود و تهدیدکننده میکند و تماشاگر را وامیدارد به صداها و حرکتهای حاشیهٔ تصویر توجه کند. اما در بخشهایی، تاریکی بیش از اندازه بر تصویر مسلط میشود.
آنگاه نه ابهام هدفمند، بلکه دشواری در تشخیص رخدادهای صحنه حاصل میشود. ترس وقتی مؤثر است که تماشاگر چیزی را بهاندازهٔ کافی ببیند تا ذهنش بتواند خطر را تصور کند؛ اگر اطلاعات بصری بیش از حد محدود شود، امکان درگیری با صحنه نیز کاهش مییابد. در مقابل، موسیقی و طراحی صدا از عناصر قابلاعتنای فیلماند.
طنینها، سکوتهای سنجیده و صداهای مبهم زیرزمینی به ساختن حس تهدید کمک میکنند و در برخی لحظهها کاری را انجام میدهند که تصویر بهتنهایی از عهدهاش برنمیآید. موسیقیِ نیما فخرآرا نیز با فضای تیره و منزوی داستان همخوانی دارد و به حس ناآرامی میافزاید. این قوتها نشان میدهند که فیلم در تشخیص ابزارهای مناسب برای وحشت بیتوجه نیست؛ مسئله آن است که هماهنگی میان صدا، تصویر و ریتم همیشه برقرار نمیماند.
صدا گاه وعدهٔ صحنهای پرتنش میدهد، اما خود صحنه از وضوح یا شدت کافی برخوردار نیست. بازیها و شخصیتپردازی آلیشیا سانز در نقش آریان، مرکز ثقل گروه کاوشگران است و حضورش به روایت انسجام نسبی میدهد. او در موقعیتهای خطر، ترکیبی از کنجکاوی و عزم را منتقل میکند و برای نقشی که بخش مهمی از بار کنش داستان را بر دوش دارد، انتخاب قابلقبولی است.
« تاریکی، صدا و تصویر تاریکی در فیلم هم ابزار اصلی فضاسازی است و هم یکی از محدودیتهای آن. »
قوتها و کاستیها
ویل پتن نیز با حضوری کوتاهتر اما آشنا، به بخش مربوط به گذشته و ساکنان منطقه وزن میبخشد؛ کیفیت بازی او میتواند صحنه را از حالت صرفاً توضیحی بیرون بکشد و به آن حس پیشینهای زیسته بدهد. دیگر بازیگران نیز در چارچوب محدود فیلم میکوشند گروهی قابلباور از ماجراجویان بسازند. بااینحال، شخصیتپردازی در سطحی باقی میماند که کمتر فرصت شکلگیری رابطهای عمیق با آنها فراهم میکند.
اعضای گروه بیشتر با نقش کارکردیشان در روایت شناخته میشوند تا با جهان درونی، انگیزههای چندوجهی یا پیوندهایی که میانشان شکل گرفته باشد. دیالوگها نیز گاه به انتقال اطلاعات یا اعلام احساسات آشکار محدود میشوند و در بعضی لحظات طبیعی و دقیق به گوش نمیرسند. وقتی گفتوگوها شخصیتها را از یکدیگر متمایز نمیکنند، بازی خوب هم تنها تا اندازهای میتواند کمبود متن را جبران کند.
این ضعف، خصوصاً در فیلمی که برای ایجاد خطر به سرنوشت گروه وابسته است، اهمیت پیدا میکند. آشناییهای ژانری و فرصت ازدسترفته بخش مهمی از تجربهٔ تماشای فیلم به تشخیص الگوهای آشنای وحشت و بقا وابسته است: گروهی که وارد مکانی ممنوعه میشوند، مردم محلی که چیزی را پنهان میکنند، تهدیدی که از اعماق سر برمیآورد و تلاش برای خروج از فضایی بسته.
استفاده از این الگوها ایرادی ندارد؛ بسیاری از فیلمهای موفق ژانر نیز بر قراردادهای شناختهشده تکیه میکنند. تفاوت را کیفیت اجرا، شخصیتپردازی و زاویهٔ تازهای میسازد که فیلم به آنها میدهد. «The Devil Below» در فضاسازی و ایدهٔ مرکزی، نشانههایی از امکان چنین تازگیای دارد، اما در روایت بارها به مسیرهای پیشبینیپذیر بازمیگردد.
« دیگر بازیگران نیز در چارچوب محدود فیلم میکوشند گروهی قابلباور از ماجراجویان بسازند. »
جمعبندی
از این رو، فیلم میان دو حالت معلق میماند: از یک سو آنقدر ایده و فضای جذاب دارد که نتوان آن را کاملاً بیاعتناکننده دانست، و از سوی دیگر آنقدر در پرداخت و تعلیق نوسان میکند که تبدیلشدنش به تجربهای بهیادماندنی دشوار میشود. اگر گذشتهٔ شوکوم هیلز با دقت بیشتری به سرنوشت شخصیتها گره میخورد، اگر موجودات حضوری مشخصتر و اثرگذارتر مییافتند و اگر دیالوگها و رفتارهای گروه با وسواس بیشتری شکل میگرفت، همین طرح آشنا میتوانست به اثری منسجمتر و پرکششتر بدل شود.
جمعبندی «The Devil Below» فیلمی است با هستهای جذاب و فضایی که بهراستی قابلیت ساختن وحشت را دارد: شهر گمشده، معدن زغالسنگ متروک و خاطرهٔ حادثهای که هنوز آرام نگرفته است. موسیقی و طراحی صدا نیز در خلق حالوهوای سنگین اثرگذارند و بازی آلیشیا سانز و حضور ویل پتن از امتیازهای بازیگری آن به شمار میروند.
بااینهمه، ریتم کند، تاریکی گاه بیش از اندازه، شخصیتهایی که فرصت چندانی برای رشد پیدا نمیکنند و معمایی که اجزایش بهقدر کافی به هم پیوند نمیخورند، مانع از آن میشوند که فیلم از ایدهٔ اولیهاش فراتر برود. حاصل، اثری نابرابر است: برای علاقهمندان به معدنهای متروک و وحشت محیطی ممکن است جذابی
« حاصل، اثری نابرابر است: برای علاقهمندان به معدنهای متروک و وحشت محیطی ممکن است جذابی »



ثبت دیدگاه