نقد و بررسی
نقد کوه (The Mountain) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضایی که پیش از داستان سخن میگوید «The Mountain» ساختهٔ Rick Alverson، بیش از آنکه روایتی متعارف با نقطهعطفها و گرهگشاییهای روشن باشد، تجربهای حسی و فرساینده است؛ فیلمی که تماشاگر را به آمریکای دههٔ پنجاه میبرد، اما نه به تصویر آراسته و نوستالژیکی که معمولاً از آن دوران ساخته میشود.
اینجا جهان، رنگپریده، سرد و بیپناه است. آدمها در قابهایی دقیق و اغلب ایستا قرار میگیرند، انگار نه در حال زیستن، بلکه در حال تحملکردن روزهایی هستند که از پیش برایشان تصمیم گرفته شده است. فیلم از همان آغاز، با حذف شور و گرمای معمول در درامهای تاریخی، فضایی میسازد که بهتدریج بر روان مخاطب سنگینی میکند.
این سردی فقط حاصل رنگها و دکورها نیست؛ در شیوهٔ حضور شخصیتها، سکوتهای طولانی و فاصلهای که دوربین میان ما و آنها حفظ میکند نیز جریان دارد. «کوه» از تماشاگر نمیخواهد صرفاً ماجرایی را دنبال کند؛ او را در وضعیتی قرار میدهد که بیگانگی و درماندگی را، نه بهعنوان موضوع، بلکه بهعنوان کیفیتی ملموس تجربه کند.
اندی؛ تماشاگرِ خاموشِ رنج اندی، با بازی Tye Sheridan، شخصیتی درونگرا و کمحرف است که زندگیاش زیر سایهٔ فقدان مادر و اقتدار پدر شکل گرفته. پس از مرگ پدر، همراه دکتر والاس فاینس سفر میکند و از بیماران و روند کار او عکس میگیرد. این موقعیت، اندی را به شاهدی خاموش بدل میکند: کسی که میبیند، ثبت میکند، اما توان یا امکان مداخلهکردن ندارد.
« اینجا جهان، رنگپریده، سرد و بیپناه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اجرای Sheridan بر خویشتنداری استوار است. او اندی را با واکنشهای بزرگ یا توضیحهای روانشناختی آشکار نمیسازد؛ بیشتر از راه نگاههای معطل، مکثها و بدنِ بیقرارش نشان میدهد که درون شخصیت چه اندازه تهی و گرفتار است. این بازی ممکن است برای برخی مخاطبان بیشازحد کمتحرک به نظر برسد، اما با منطق جهان فیلم همخوانی دارد: اندی در فضایی بزرگ شده که احساسات در آن مجال بیان ندارند.
سکوت او نشانهٔ آرامش نیست؛ شکلی از محبوسماندن است. از همینرو، عکاسی در داستان معنایی فراتر از شغل پیدا میکند. اندی تصویر میگیرد، اما این ثبتکردن الزاماً به فهمیدن یا همدردیکردن نمیانجامد. او در کنار دستگاهی ایستاده که رنج انسانها را به پرونده، نمونه و تصویر تبدیل میکند؛ و خود نیز کمکم در همان موضع سردِ تماشاگر قرار میگیرد.
فیلم پرسشی تلخ را پیش میکشد: آیا دیدن رنج، وقتی با آن مواجههای واقعی همراه نیست، چیزی را تغییر میدهد؟ دکتر فاینس؛ اقتدار در پوششِ درمان Jeff Goldblum در نقش دکتر والاس فاینس، حضوری غریب و حسابشده دارد. او پزشکِ دورهگردی است که عملهای لوبوتومی را در آسایشگاهها انجام میدهد و برای کار خود زبانِ حرفهای و توجیهگرانهای دارد.
Goldblum از عادتهای آشنای بازیگریاش، از جمله ریتم گفتار و اعتمادبهنفس نمایشی، بهره میگیرد؛ اما اینها را به جای شوخطبعی، در خدمت نوعی اقتدار ناآرام قرار میدهد. فاینس میتواند مؤدب و متقاعدکننده به نظر برسد، درحالیکه عملش پیامدهایی هولناک دارد. فیلم او را صرفاً هیولایی بیرون از جامعه تصویر نمیکند.
« اجرای Sheridan بر خویشتنداری استوار است. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت شخصیت در این است که روش او در محیطی پذیرفته شده و با زبانِ اصلاح، درمان و کارآمدی عرضه میشود. این شکاف میان لحن آرام و خشونتِ عمل، از سرچشمههای اصلی اضطراب فیلم است. فاینس خود را عامل نظمی مفید میبیند؛ اما نظم مورد نظرش میخواهد رفتارها و ذهنهایی را که با معیارهای اجتماعی سازگار نیستند، خاموش یا رام کند.
رابطهٔ او با اندی نیز بر همین نابرابری بنا شده است. فاینس راهنما، کارفرما و مرجع است؛ اندی همراهی جوان که بیشتر میبیند تا آنکه پرسش کند. این پیوند، فیلم را به مطالعهای دربارهٔ انتقال قدرت بدل میکند: چگونه جوانی آسیبپذیر در کنار مردی مسلط قرار میگیرد و چگونه حضور در کنار یک عمل، میتواند به مشارکت در سازوکار آن نزدیک شود، حتی اگر شخص از ابتدا قصد یا توان مقاومت نداشته باشد.
لوبوتومی و خشونتِ عادیشده موضوع لوبوتومی در فیلم صرفاً دستاویزی برای ایجاد شوک نیست. «The Mountain» آن را در بستر فرهنگی و نهادیاش میسنجد: درمانی که با وعدهٔ آرامکردن رنج یا کنترل رفتار توجیه میشود، اما در عمل مرز میان مراقبت و سلطه را مخدوش میکند. آسایشگاههای فیلم مکانهایی نیستند که حضورشان بهتنهایی امنیت یا درمان را تضمین کند؛ آنها بخشی از دستگاهی هستند که انسانها را طبقهبندی میکند و دربارهٔ زندگیشان تصمیم میگیرد.
نگاه فیلم به بیماران نیز عامدانه دشوار است. بسیاری از آنان در حاشیهٔ روایت باقی میمانند و این انتخاب میتواند حس ناتوانی ایجاد کند: ما با رنج روبهرو میشویم، اما فرصت نداریم آن را به داستانی ساده و تسلیبخش تبدیل کنیم. در عین حال، همین فاصله ممکن است برای تماشاگر مسئلهساز شود؛ زیرا فیلم گاهی بیماران را بیشتر به نشانههایی از خشونت نهادی بدل میکند تا شخصیتهایی با جهان درونی مستقل.
« اهمیت شخصیت در این است که روش او در محیطی پذیرفته شده و با زبانِ اصلاح، درمان و کارآمدی عرضه میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت از آنجا اهمیت دارد که اثر میخواهد دربارهٔ محرومکردن انسانها از صدا سخن بگوید، اما همیشه صدای خود آنان را به مرکز نمیآورد. ورود سوزان و گسست در سفر مواجههٔ اندی با سوزان، دختر درمانگر فرانسوی، مسیر فیلم را از سفر میان آسایشگاهها به سوی رابطهای شکنندهتر و شخصیتر میبرد.
سوزان به جهان اندی شباهت دارد، اما همانند او نیست: میانشان نوعی امکانِ تماس و نزدیکی شکل میگیرد، بیآنکه فیلم آن را به پیوندی رمانتیک و نجاتبخش تبدیل کند. ارتباطشان بیش از آنکه راهحلی برای تنهایی باشد، لحظهای کوتاه از دیدهشدن است؛ لحظهای که در برابر نیروی محیط و تصمیمهای بزرگسالان بسیار آسیبپذیر میماند.
بااینحال، این بخش از روایت نیز از پراکندگی کلی فیلم مصون نیست. گذار از رابطهٔ اندی و فاینس به حضور سوزان و پدرش، گاه بیشتر بر مبنای برخوردهای تلخ و موقعیتهای معنادار پیش میرود تا رشد پیوستهٔ داستانی. ازاینرو، ممکن است تماشاگر احساس کند خط اصلی روایت در میانهٔ راه گم میشود. این گسست با حالوهوای سرد و بیقرار اثر تناسب دارد، اما همیشه به انسجامی ثمربخش نمیانجامد.
میزانسن، قاب و موسیقی یکی از دستاوردهای مهم فیلم، طراحی بصری آن است. قابهای فشرده و ترکیببندیهای حسابشده، شخصیتها را در فضاهایی قرار میدهند که بهجای خانهبودن، حالتی نهادی و بیروح دارند. اتاقها و راهروها از نشانههای فردیت خالیاند و رنگهای خاموش، تفاوت میان مکانها را کمرنگ میکنند.
« بااینحال، این بخش از روایت نیز از پراکندگی کلی فیلم مصون نیست. »
قوتها و کاستیها
آمریکای فیلم نه سرزمینی گشوده، بلکه مجموعهای از فضاهای بسته و سرد است؛ گویی سفرِ فاینس و اندی هرگز به بیرون از یک محوطهٔ واحد راه نمییابد. موسیقی و طراحی صدا نیز در ساخت این حس نقش دارند. نالهها و طنینهای ممتد، گاهی بیشتر از موسیقیِ همراهکننده به صدایی درونی شبیهاند؛ صدایی که بر سر شخصیتها سایه میافکند و مجال آرامش نمیدهد.
سکوت در این فیلم خالی نیست: پر از تهدید، انتظار و سخنهای فروخورده است. همچنین دوربین معمولاً بهجای نزدیکشدن عاطفی، فاصلهاش را حفظ میکند. این انتخاب از یک سو با بیحسی اخلاقی جهان اثر هماهنگ است و از سوی دیگر ممکن است میان مخاطب و رنج شخصیتها دیواری بسازد. ریتم کند؛ انتخابی مؤثر یا مانعی جدی؟
کندیِ ریتم، هم مهمترین ویژگی فرمی فیلم است و هم مهمترین مانع آن. مکثهای طولانی و تکرار موقعیتها به ایجاد حس خفگی و رخوت کمک میکنند؛ تماشاگر زمان را نه به شکل رشتهای از حوادث، بلکه همچون باری سنگین تجربه میکند. این راهبرد با موضوعی دربارهٔ بیاختیاری و خاموشی پیوند دارد و به فیلم هویتی متمایز میبخشد.
اما هر سکوتی الزاماً به معنا افزوده نمیشود. گاه صحنهها بیش از آنچه برای تثبیت حالوهوا لازم است امتداد مییابند و روایت در نتیجه از حرکت بازمیماند. آنچه باید فرساینده و تأملبرانگیز باشد، برای برخی تماشاگران به ملالی بیحاصل نزدیک میشود. تفاوت این دو تجربه به میزان همراهی مخاطب با زبان سینمایی Alverson بستگی دارد: اگر سکون و فاصله را بخشی از بیان فیلم بپذیرد، کندی میتواند کارکرد پیدا کند؛ اگر انتظار پیشروی روایی داشته باشد، همان انتخابها احتمالاً خستهکننده خواهند بود.
« موسیقی و طراحی صدا نیز در ساخت این حس نقش دارند. »
جمعبندی
مسئلهٔ معنا و جمعبندی عنوان فیلم و تصاویر کوهستانی آن، همچون نشانههایی برای یافتن معنایی پنهان جلوه میکنند، اما اثر از ارائهٔ یک تفسیر قطعی سر باز میزند. این ابهام با جهان فیلم سازگار است؛ جهانی که در آن نه زبان درمان، نه تصویر، و نه پیوند انسانی قادر نیستند رنج را بهسادگی توضیح دهند.
بااینحال، گاهی امتناع از نتیجهگیری به جای پیچیدگی، به ناتمامی میانجامد. فیلم ایدههایی دربارهٔ مردانگی، اقتدار، سازگاری اجتماعی و حذفِ تفاوتها طرح میکند، اما همیشه آنها را در ساختاری روایی به اندازهٔ کافی منسجم به هم نمیرساند. «The Mountain» اثری برای مخاطبی است که با سینمای کند، سرد و ناآرام ارتباط برقرار میکند.
قوتش در فضاسازی دقیق، بازیهای کنترلشدهٔ Tye Sheridan و Jeff Goldblum و نگاه تلخش به خشونتی است که در جامهٔ نظم و درمان عرضه میشود. ضعفش در کشآمدن بعضی صحنهها، پراکندگی مسیر روایی و ابهامی است که گاه بیش از آنکه ذهن را درگیر کند، آن را معلق میگذارد. فیلم در بهترین لحظههایش رنج را به منظرهای فراموشنشدنی بدل میکند؛ در ضعیفترین لحظههایش، از همان منظره فاصله میگیرد و اجازه میدهد ایدهها پیش از آنکه به تجربهای کامل بدل شوند، در مه فرو روند.
« بااینحال، گاهی امتناع از نتیجهگیری به جای پیچیدگی، به ناتمامی میانجامد. »



ثبت دیدگاه