نقد و بررسی
نقد آغاز! (Init!ation) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محوطهٔ دانشگاه، صحنهٔ جرم در «Init!ation»، دانشگاه وایتون قرار نیست پناهگاهی برای جوانی و آغازهای تازه باشد؛ محوطهای است که زیر ظاهر جشنها، رقابتهای ورزشی و مناسبات انجمنی، رازهایی سرکوبشده انباشته شدهاند. در هفتهٔ پذیرش دانشجویان تازهوارد، قتل یک ورزشکار و انتشار محتواهای آزارگرانه در شبکههای اجتماعی، فضای دانشگاه را به میدان ترس و بدگمانی بدل میکند.
اِلری، دانشجویی که پیوندی شخصی با ماجرا دارد، میکوشد پیش از آنکه خشونت گسترش یابد سرنخها را کنار هم بگذارد. نماد علامت تعجب نیز از همان ابتدا نوید میدهد که قتلها بخشی از پیامی بزرگترند، نه صرفاً مجموعهای از حملههای بیارتباط. فیلم بهدرستی از محیط دانشگاهی برای ساخت تعلیق بهره میگیرد.
فضایی که باید با دوستی، استقلال و تجربههای تازه همراه باشد، در اینجا با سلسلهمراتب اجتماعی، نفوذ گروههای دانشجویی و قدرت نهادهای رسمی تعریف میشود. در چنین محیطی، تهدید فقط از قاتلی ناشناس نمیآید؛ از این احتمال هم میآید که کسانی که باید حقیقت را روشن کنند، خود در پنهانکردن آن سهم داشته باشند.
همین دوگانگی، زمینهای مناسب برای یک اسلشر معمایی فراهم میکند. نیمهٔ نخست و سازوکار معما نیمهٔ نخست فیلم، بهترین بخش آن است. روایت بهجای آنکه بیدرنگ به تعقیبوگریز و قتلهای پیاپی روی آورد، ابتدا موقعیتها و روابط را میچیند و سرنخها را میان شخصیتها و حوادث پراکنده میکند. اِلری نه کارآگاهی حرفهای، بلکه دانشجویی درگیر مسئلهای نزدیک و شخصی است؛ بنابراین جستوجوی او همزمان با آشکارشدن خطر، به کشف محیطی بدل میشود که تصور میکرد میشناسد.
« اِلری، دانشجویی که پیوندی شخصی با ماجرا دارد، میکوشد پیش از آنکه خشونت گسترش یابد سرنخها را کنار هم بگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این بخش بهخوبی حس میدهد که هر شخصیت چیزی را پنهان میکند و هر سکوت میتواند معنایی داشته باشد. معمای «چه کسی پشت قتلهاست؟» مخاطب را به مشارکت فرامیخواند. چند شخصیت در معرض سوءظن قرار میگیرند و اطلاعات تازه، برداشتهای قبلی را جابهجا میکند. بااینحال، توازن میان سرنخ و گمراهسازی همیشه دقیق نیست.
برخی نشانهها بیش از آنکه طبیعی و چندپهلو باشند، آشکارا برای جلب توجه به مظنونی خاص قرار گرفتهاند؛ برخی دیگر نیز چنان کمرنگاند که هنگام بازبینی اهمیتشان بیشتر از زمان تماشای نخست به نظر میرسد. از همین رو، فیلم در آغاز کشش خوبی ایجاد میکند، اما بهتدریج بخشی از نیروی معمایی خود را از دست میدهد.
خشونت و زبان اسلشر «Init!ation» به سنت اسلشر وفادار است: قاتلی نقابدار، قربانیانی که در محوطهای محدود گرفتار میشوند و مرگهایی که قرار است هم هولناک باشند و هم در حافظه بمانند. طراحی نقاب، با سطح بازتابندهاش، ایدهای تصویری و متناسب با مضمون خود فیلم دارد؛ قربانی در لحظهٔ خطر، بازتاب خویش را در چهرهٔ مهاجم میبیند.
این تصویر با مسئلهٔ تماشاگر بودن، دیدهشدن و تبدیل رنج دیگران به محتوایی قابلانتشار پیوند میخورد. قتلها از نظر اجرا و جلوههای خونآلود، برای دوستداران این ژانر جذاباند و گاه خلاقیتی دارند که به صحنهها هویت میبخشد. فیلم میداند که اسلشر بدون ضرباهنگ و انتظار، تنها انباشتی از خشونت خواهد بود؛ ازاینرو بعضی لحظات را با مکث و پنهانکاری میسازد و سپس ناگهان به هجوم بدل میکند.
« فیلم در این بخش بهخوبی حس میدهد که هر شخصیت چیزی را پنهان میکند و هر سکوت میتواند معنایی داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
با وجود این، همهٔ صحنهها به یک اندازه مؤثر نیستند. در چند بخش، تأکید بر فرار و پنهانشدن بیش از آنکه اضطراب را بالا ببرد، ریتم را کند میکند. شخصیتها نیز گاه در موقعیتهایی قرار میگیرند که تصمیمهایشان بیشتر برای امتداد تعقیب لازم است تا حاصل واکنشی باورپذیر به خطر. اِلری و شخصیتهای پیرامونی اِلری محور عاطفی فیلم است، اما فیلمنامه بهاندازهٔ کافی به دروننگری او فرصت نمیدهد.
پیوند خانوادگیاش با یکی از افراد درگیر، کشمکش اخلاقی و عاطفی بالقوهای میسازد: چگونه میتوان میان وفاداری، حقیقتجویی و مسئولیتپذیری تعادل برقرار کرد؟ فیلم این امکان را مطرح میکند، اما همیشه آن را با عمق لازم دنبال نمیکند. اِلری بیشتر از آنکه در طول داستان دگرگونی پیچیدهای را تجربه کند، به نیروی محرک تحقیق و تعقیب تبدیل میشود.
بااینحال، برخی لحظههای کوچک انسانی به فیلم جان میبخشند. واکنش شخصیتها به خبرهای تلخ و نگرانی واقعیشان برای یکدیگر، نشان میدهد که قربانیان فقط مهرههایی برای پیشبرد شمار قتلها نیستند. چنین لحظههایی مهماند، زیرا به فضای داستان وزن عاطفی میدهند و فاصلهای میان «شخصیت در خطر» و «انسانی که دیگران برایش اهمیت قائلاند» باقی میگذارند.
بازیگران نیز عموماً در چارچوب ژانر کارآمدند، هرچند کمبود فرصت برای پرورش شخصیتها مانع از آن میشود که همهٔ چهرههای فرعی تأثیری ماندگار بگذارند. شبکههای اجتماعی و مسئلهٔ آزار یکی از وجوه بهروز فیلم، پیوند میان خشونت دانشگاهی و آزار مجازی است. شبکههای اجتماعی در این داستان صرفاً ابزار ارتباطی یا راهی برای ردوبدلکردن اطلاعات نیستند؛ میتوانند تحقیر را بازتولید کنند، شایعه را گسترش دهند و تجربهٔ تلخ یک فرد را به نمایشی عمومی بدل سازند.
« با وجود این، همهٔ صحنهها به یک اندازه مؤثر نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لایه به معمای قتلها موضوعی معاصر میدهد و پرسشی فراتر از هویت قاتل پیش میکشد: چه کسانی از رنج دیگران بهره میبرند، و چرا تماشاگران آنلاین گاه به بخشی از چرخهٔ آزار تبدیل میشوند؟ اما فیلم در پرداخت این مضمون نابرابر است. آنچه بهعنوان مسئلهای جدی و پیچیده معرفی میشود، گاهی به نشانهای برای انگیزهسازی یا راهی برای تندترکردن فضای تهدید تقلیل مییابد.
آزار و تعرض، لاپوشانی نهادی و قدرت اجتماعی در داستان حضور دارند، ولی آثار روانی و اجتماعیشان بهقدر کافی کاویده نمیشوند. در نتیجه، فیلم پرسشهای مهمی مطرح میکند، اما همیشه برای آنها پاسخ یا حتی فضای تأمل کافی فراهم نمیسازد. این کاستی بهویژه زمانی محسوس است که رویدادهای سنگین داستان باید انگیزهٔ خشونت را توضیح دهند.
پنهانکاری نهادی و عدالت انتقامجویانه زیر پوست ماجرای قاتل نقابدار، نقدی بر سازوکارهای قدرت در دانشگاه جریان دارد: شهرت، موفقیت ورزشی و اعتبار سازمانی میتوانند به سپری برای افراد بانفوذ تبدیل شوند، درحالیکه صدای آسیبدیدگان به حاشیه رانده میشود. فیلم از این تضاد برای ساختن خشم اخلاقی استفاده میکند.
تماشاگر بهتدریج درمییابد که مسئله فقط ارتکاب یک عمل خشونتآمیز نیست، بلکه نظامی است که با سکوت، انکار یا مدیریت افکار عمومی، امکان تکرار آسیب را فراهم میکند. بااینحال، «Init!ation» در مرز میان نقد عدالت رسمی و جذابیت انتقام لغزش دارد. اسلشر ذاتاً از نمایش مجازاتهای خشن نیرو میگیرد؛ اما وقتی داستان به موضوعی چون آزار و پنهانکاری نهادی میپردازد، خشونت انتقامجویانه میتواند پیچیدگی اخلاقی مسئله را کمرنگ کند.
« اما فیلم در پرداخت این مضمون نابرابر است. »
قوتها و کاستیها
فیلم میخواهد مخاطب هم از خشونت هراسان شود و هم از خشم پشت آن سردرآورد، ولی انگیزهها و زمینههای این خشونت بهاندازهای روشن و پرورده نمیشوند که این دو واکنش را به تعادلی کامل برسانند. ریتم، افشاگری و فرجام ساختار فیلم در نیمهٔ نخست، با تأخیر در ارائهٔ پاسخها، انتظار میسازد؛ اما همین شیوه در بخشهایی از میانه به کشآمدن بدل میشود.
گاهی تعقیبها و پنهانشدنها بیش از حد طول میکشند، بیآنکه در هر بار نکتهٔ تازهای دربارهٔ شخصیتها یا خطر پیش رو بیفزایند. از سوی دیگر، برخی لحظات پایانی نشان میدهند که فیلم میتوانست از ابتدا ریتمی تندتر و متمرکزتر داشته باشد. این نوسان، تجربهٔ تماشا را ناهموار میکند: بخشهایی بهخوبی کنجکاوی را زنده نگه میدارند و بخشهایی دیگر به صبر مخاطب تکیه میکنند.
بیآنکه جزئیات افشاگری یا سرنوشت شخصیتها گفته شود، میتوان گفت فیلم در پنهانکردن هویت قاتل موفقیتی نسبی دارد، اما برای برخی تماشاگران نشانهها زودتر از حد مطلوب کنار هم قرار میگیرند. هنگامی که راز آشکار میشود، توضیح انگیزهها نیز چنان فشرده است که ظرفیت عاطفی و اخلاقی موضوع بهطور کامل شکوفا نمیشود.
پس از آن، داستان با شتاب به سوی جمعبندی میرود؛ گویی فیلم برای رسیدن به لحظهٔ افشا انرژی زیادی صرف کرده و فرصت کافی برای پرداخت پیامدهای آن باقی نگذاشته است. جمعبندی «Init!ation» اسلشری دانشگاهی است که با معمایی نسبتاً گیرنده، طراحی نقاب بهیادماندنی و چند قتل خونین و خلاقانه، مخاطب ژانر را سرگرم میکند.
« از سوی دیگر، برخی لحظات پایانی نشان میدهند که فیلم میتوانست از ابتدا ریتمی تندتر و متمرکزتر داشته باشد. »
جمعبندی
نیمهٔ نخست آن از بهترین بخشهای فیلم است و پیوند میان رازهای دانشگاه، آزار مجازی و خشونت، به داستان ظرفیت فراتررفتن از فرمول معمول اسلشر را میدهد. در مقابل، حدسپذیری تدریجی قاتل، پرداخت ناکافی انگیزهها و شتابزدگی پس از افشاگری، مانع از آن میشود که این ظرفیت به اثری کاملاً منسجم بدل شود.
فیلم در نهایت بیش از آنکه دربارهٔ حل کامل معمای خود باشد، دربارهٔ محیطی است که در آن حقیقت میتواند قربانی اعتبار و مصلحت شود. این مضمون، همراه با چند لحظهٔ پرتنش و تصویرهای خشن، «Init!ation» را به تجربهای سرگرمکننده اما نابرابر تبدیل میکند: اثری که شروعش کنجکاویبرانگیز است و ایدههای قابلتأملی دارد، اما برای ماندگارشدن به شخصیتپردازی عمیقتر و پایانی سنجیدهتر نیاز داشت.



ثبت دیدگاه