نقد و بررسی
نقد آخرین امپراتور (The Last Emperor) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای در حصار قصر «آخرین امپراتور» برناردو برتولوچی زندگی پویی، واپسین پادشاه دودمان چینگ، را نه فقط بهمثابه زندگی یک فرمانروا، بلکه همچون سرگذشت انسانی گرفتار در تلاطم تاریخ روایت میکند. فیلم از کودکی او در شهر ممنوعه آغاز میشود؛ جایی که شکوه و تشریفات، در نگاه نخست، همهچیز را برای پادشاه خردسال فراهم میآورند، اما در همان حال او را از جهان بیرون جدا میکنند.
پویی در دل قصری میبالد که میلیونها نفر به نامش سوگند میخورند، ولی اختیار زندگی روزمرهاش را نیز بهسختی در دست دارد. این تناقض، هستهٔ احساسی و فکری فیلم است: امپراتوری که صاحب عنوانی عظیم است، اما مالک سرنوشت خویش نیست. برتولوچی داستان را به شکل یک زندگینامهٔ خطی و ساده پیش نمیبرد.
رفتوآمد میان دورههای مختلف زندگی پویی، گذشته را در برابر زمانهای متأخر قرار میدهد و به تماشاگر اجازه میدهد تغییر جایگاه او را از منظر قدرت، خاطره و هویت دنبال کند. فیلم از تولد در مرکز تشریفات تا مواجهه با دگرگونیهای سیاسی را در مقیاسی گسترده میکاود، بیآنکه از ریشهٔ شخصی ماجرا غافل شود: کودکی که از آغاز در نقشی از پیشنوشتهشده قرار گرفته و سپس، در جهانی که دیگر آن نقش را به رسمیت نمیشناسد، باید با خودِ واقعیاش روبهرو شود.
شهر ممنوعه؛ شکوهی که زندان میشود بزرگترین دستاورد بصری فیلم، تبدیل شهر ممنوعه به فضایی زنده و چندلایه است. معماری عظیم، حیاطهای باز، دیوارهای سرخ و حرکت منظم جمعیت، فقط پسزمینهای چشمنواز نمیسازند؛ آنها نیرویی دراماتیک دارند و پیوسته یادآور میشوند که پویی درون دستگاهی بزرگتر از خویش زندگی میکند.
« این تناقض، هستهٔ احساسی و فکری فیلم است: امپراتوری که صاحب عنوانی عظیم است، اما مالک سرنوشت خویش نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قابها گاه چنان گستردهاند که کودک در برابر بناها و انبوه خدمتگزاران ناچیز به نظر میرسد. این نسبتِ میان فرد و فضا، مضمون فیلم را بینیاز از توضیح مستقیم بیان میکند: شکوه امپراتوری از یک سو او را در مرکز نگاهها مینشاند و از سوی دیگر، تنهاییاش را پررنگتر میسازد. شهر ممنوعه در فیلم موزهای خاموش نیست.
تشریفات، رفتوآمدها و آداب روزانه، آن را به جهانی با قواعد خاص خود بدل میکنند؛ جهانی که پویی در آن پرورش مییابد، اما از سازوکار بیرونی سیاست و جامعه بیخبر میماند. هرچه زمان میگذرد، این جدایی معنای تازهای پیدا میکند: دیوارهایی که نخست نشانهٔ امنیت و شکوهاند، کمکم محدودیت و انزوا را تداعی میکنند.
زیبایی مکان، بنابراین، صرفاً تزئینی نیست؛ بخشی از استدلال بصری فیلم دربارهٔ قدرت و اسارت است. تصویر و رنگ؛ روایت با قاب فیلمبرداری ویتوریو استورارو از عناصر اصلی تجربهٔ تماشای اثر است. رنگها، ترکیببندیهای دقیق و حرکت حسابشدهٔ دوربین، هر دوره را با کیفیتی حسی از دورهٔ دیگر جدا میکنند.
قابهای متقارن و چشماندازهای وسیع، نظم رسمی دربار را بازمیتابانند؛ در مقابل، جزئیات کوچکتر و لحظههای خلوت، توجه را به شکنندگی فردی جلب میکنند. تصویر در این فیلم نه همراهِ سادهٔ روایت، بلکه زبان مستقلی است که دربارهٔ فاصله، قدرت و تغییر سخن میگوید. این زیبایی بصری گاهی چنان پرجلوه میشود که ممکن است احساس شود فیلم به تماشای شکوه خود دل بسته است.
« قابها گاه چنان گستردهاند که کودک در برابر بناها و انبوه خدمتگزاران ناچیز به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
برخی صحنهها بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، فرصت مییابند تا فضا و تشریفات را به نمایش بگذارند. بااینحال، همین مکثها به اثر هویتی ویژه میدهند و جهان تاریخی آن را ملموس میکنند. مسئله آن است که توازن میان تصویر و درام همیشه یکسان نیست: هرجا قاب در خدمت وضعیت روانی شخصیت قرار میگیرد، فیلم به اوج میرسد؛ هرجا جلوهٔ دیداری از حرکت احساسی جدا میشود، ریتم کندتر و فاصلهٔ تماشاگر با داستان بیشتر میشود.
بازیگری و شخصیتپردازی پویی جان لون در نقش پویی، بهجای آنکه شخصیت را صرفاً با اقتدار سلطنتی تعریف کند، بر انفعال، تردید و نیاز او به تأیید دیگران تأکید میگذارد. این انتخاب با موقعیت محوری شخصیت سازگار است: پویی بارها در مرکز صحنه قرار میگیرد، اما حضور در مرکز لزوماً به معنای داشتن قدرت نیست.
سکوتها و واکنشهای محتاطانهٔ او، گاه بیش از گفتوگوها نشان میدهند که چگونه عنوان امپراتوری میان او و تجربهٔ آزاد زندگی فاصله انداخته است. شخصیتهای پیرامونی نیز هرکدام به گونهای با این فاصله ارتباط دارند. آموزگار انگلیسی او، با بازی پیتر اوتول، نمایندهٔ دریچهای به بیرون از جهان بستهٔ قصر است؛ رابطهٔ آن دو بر اهمیت آموزش و امکان تصور زندگیای متفاوت تأکید میکند.
حضور جوان چن در نقش وانرونگ، سویهای دیگر از جهان دربار و مناسبات عاطفی آن را آشکار میسازد. بااینهمه، چون روایت چند دهه و مجموعهای از دگرگونیهای بزرگ را دربرمیگیرد، بعضی شخصیتهای فرعی کمتر از ظرفیت خود مجال مییابند. نتیجه، اثری است که در شخصیتپردازی پویی ظرافت دارد، اما گاه در پرداخت اطرافیان او شتابزده به نظر میرسد.
« برخی صحنهها بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، فرصت مییابند تا فضا و تشریفات را به نمایش بگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تاریخ بزرگ و سرنوشت فردی «آخرین امپراتور» تاریخ را نه به صورت رشتهای از درسهای سیاسی، بلکه همچون نیرویی میبیند که زندگی فردی را پیدرپی جابهجا میکند. پویی در برابر تحولات اجتماعی و سیاسی، نه فرمانروایی برخوردار از کنترل کامل، بلکه انسانی است که دیگران بارها از جایگاه او برای مقاصد خود بهره میگیرند.
فیلم از همین راه پرسشی اساسی مطرح میکند: اگر هویت انسان از سوی نهادها و اطرافیانش ساخته شود، پس چه زمانی میتواند خود را مستقل از آن نقشها بشناسد؟ این پرسش در بخشهایی از فیلم به شکلی روشن و اثرگذار پیش میرود؛ بهویژه هنگامی که تفاوت میان عنوان رسمی و اختیار واقعی آشکار میشود.
بااینحال، گستردگی رویدادها گاهی به بهای کاستن از عمق بعضی مراحل تمام میشود. فیلم میخواهد هم تصویری فراگیر از دگرگونیهای یک کشور ارائه دهد و هم تجربهٔ درونی یک انسان را دنبال کند؛ این دو هدف همیشه بهآسانی با هم سازگار نمیشوند. در نتیجه، برخی گذارهای تاریخی بیش از آنکه از درون تجربه شوند، به شکل فصلهایی از یک زندگینامهٔ بزرگ به چشم میآیند.
موسیقی، زبان و ریتم موسیقی ساختهٔ ریوئیچی ساکاموتو، دیوید برن و کونگ سو، سهم مهمی در ساختن فضای فیلم دارد. موسیقی گاه شکوه آیینی صحنهها را تقویت میکند و گاه زیر لایهٔ پرزرقوبرق تصویر، حسی از اندوه و بیثباتی مینشاند. در بهترین لحظهها، موسیقی و تصویر به هم پاسخ میدهند و تجربهای میسازند که از روایت لفظی فراتر میرود.
« بااینحال، گستردگی رویدادها گاهی به بهای کاستن از عمق بعضی مراحل تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
به همین دلیل، حس تاریخی فیلم تنها از لباسها و معماری برنمیآید؛ صدا نیز تماشاگر را در فضای آن سهیم میکند. در برابر این قوت، ریتم فیلم یکدست نیست. روایت در بخشهایی با مکث و تأمل پیش میرود و ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار درامی پرحادثه دارند کشدار جلوه کند. بعضی صحنهها با وجود ارزش بصری، از حرکت داستانی اندکی برخوردارند و تمرکز را میآزمایند.
همچنین انگلیسیزبان بودن بسیاری از شخصیتها میتواند در برخی موقعیتها فاصلهای محسوس میان تماشاگر و بستر فرهنگی داستان ایجاد کند. این انتخاب، دسترسی مخاطب بینالمللی را آسانتر میکند، اما گاه از حس طبیعی و بومی جهان فیلم میکاهد. شکوه و کاستی در کنار هم ارزش «آخرین امپراتور» در آن است که مقیاس حماسی را با تصویری از تنهایی فردی پیوند میزند.
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که قدرت میتواند در عین عظمت، پوچ و شکننده باشد؛ و اینکه زندگی در مرکز تاریخ، الزاماً به معنای فهمیدن یا هدایتکردن آن نیست. حضور پویی در دل قصر، در برابر رخدادهای بیرونی و سپس در موقعیتهایی کاملاً متفاوت، خطی تأملبرانگیز دربارهٔ زوال عنوانها و دشواری بازسازی خویشتن میسازد.
اما همین وسعت، نقطهٔ آسیبپذیر فیلم نیز هست. گاهی شکوه تصویر جایگزین ضرباهنگ دراماتیک میشود و بخشهایی از زندگی شخصیت با شتاب یا فاصلهای سرد روایت میشوند. اگر تماشاگر با ریتم آرام و فرم حماسی اثر همراه نشود، احتمال دارد طول فیلم برایش سنگین شود. این کاستیها از ماندگاری قابها، فضای تاریخی و ایدهٔ مرکزی آن کم نمیکنند، اما توضیح میدهند چرا تجربهٔ تماشای فیلم برای همه به یک اندازه روان و درگیرکننده نیست.
« به همین دلیل، حس تاریخی فیلم تنها از لباسها و معماری برنمیآید؛ صدا نیز تماشاگر را در فضای آن سهیم میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «آخرین امپراتور» اثری باشکوه و تأملبرانگیز است که زندگی پویی را به روایتی دربارهٔ قدرت، انزوا و جستوجوی هویت بدل میکند. شهر ممنوعه، قاببندیهای دقیق، رنگهای چشمگیر و موسیقی مؤثر، جهان فیلم را در ذهن ماندگار میسازند؛ بازی جان لون نیز با تأکید بر آسیبپذیری و انفعال شخصیت اصلی، بُعد انسانی روایت را تقویت میکند.
در مقابل، ریتم نامتوازن، طولانیشدن برخی بخشها و انتخاب زبانی که گاه اندکی مصنوعی به نظر میرسد، میتوانند مانع همراهی کامل شوند. با وجود این، فیلم در مجموع تصویری پرقدرت از انسانی ارائه میدهد که بارها از سوی تاریخ تعریف و جابهجا میشود و باید معنای زندگیاش را بیرون از شکوهِ عنوانی که به او دادهاند بجوید.



ثبت دیدگاه