نقد و بررسی
نقد لشکرها (Legions) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت جادو از حاشیهٔ زندگی «لژیونها» فیلمی آرژانتینی در ژانر وحشت فراطبیعی است که بهجای تکیهٔ صرف بر هجوم موجودات اهریمنی، قصهاش را بر رابطهای خانوادگی بنا میکند: آنتونیو پویخو، جادوگر و شمن سالخوردهای که در آسایشگاهی روانی به سر میبرد، درمییابد دخترش هلنا در معرض خطری بزرگ است.
او باید از حصار آسایشگاه بیرون بیاید و پیش از رویارویی با نیرویی باستانی، راهی برای نزدیکشدن دوباره به دختری پیدا کند که از گذشته و میراث جادویی خود فاصله گرفته است. همین پیوند عاطفی، مهمترین تکیهگاه فیلم و عاملی است که آن را از یک ماجرای معمولِ نبرد با شیاطین متمایز میکند. فیلمنامه و کارگردانی را فابیان فورته بر عهده دارد و آنتونیو با بازی گرمان دِ سیلوا و هلنا با بازی لورنا وگا در مرکز داستان قرار میگیرند.
روایت با رفتوآمد میان زمان حال و گذشته، بخشی از تاریخ خانوادگی آنتونیو را آشکار میکند؛ گذشتهای که هم سرچشمهٔ قدرت اوست و هم ریشهٔ گسست میان او و دخترش. این ساختار، جهان فیلم را بهتدریج میگشاید، هرچند در ادامه گاه تمرکز داستان را پراکنده میسازد. پدر و دختر؛ قلب انسانی ماجرا در میان آیینها، ارواح و نشانههای شوم، مسئلهٔ اصلی فیلم نه فقط جلوگیری از برخاستن یک اهریمن، بلکه ترمیم رابطهای ازهمگسیخته است.
آنتونیو میخواهد دخترش را نجات دهد، اما نجات در اینجا معنایی فراتر از بیرونکشیدن او از خطر دارد: او باید به هلنا کمک کند بخشی از هویتی را که کنار گذاشته، دوباره بشناسد. در مقابل، هلنا نیز باید با تصویری از پدر مواجه شود که شاید در نگاه او چیزی جز خاطرهای دشوار و ناسازگار با زندگی امروزی نباشد.
« این ساختار، جهان فیلم را بهتدریج میگشاید، هرچند در ادامه گاه تمرکز داستان را پراکنده میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کشمکش، ظرفیت عاطفی خوبی به داستان میدهد. آنتونیو از یک سو با جهان مدرن بیگانه است و از سوی دیگر میکوشد میراثی را به فرزندش منتقل کند که برای او هم سرچشمهٔ تعلق است و هم باری از گذشته. فیلم در بهترین لحظههایش این تفاوت را به جدالی ساده میان ایمان و بیایمانی تقلیل نمیدهد؛ شکاف میان آن دو از سالها فاصله، انتخابهای متفاوت و ناتوانی در فهم زبان یکدیگر شکل گرفته است.
به همین دلیل، تلاش آنتونیو برای بازسازی پیوند خانوادگی میتواند حتی برای تماشاگرانی که به عناصر ماورایی داستان علاقه ندارند، معنایی ملموس داشته باشد. بازیها و شخصیتپردازی گرمان دِ سیلوا به آنتونیو ترکیبی از فرسودگی، لجاجت و صداقت میبخشد. شخصیت او در نگاه نخست ممکن است مردی سالخورده و ناسازگار به نظر برسد، اما بازیگر بهتدریج نشان میدهد که پشت رفتارهای عجیبش ترسی واقعی و عشقی سرکوبناشدنی پنهان است.
او آنتونیو را به قهرمانی بینقص بدل نمیکند؛ مردی است که اشتباه کرده و اکنون میکوشد پیش از آنکه دیر شود، بخشی از آنچه را از دست داده جبران کند. همین نقصها به شخصیت وزن میدهد. لورنا وگا نیز نقش هلنا را از جایگاه صرفاً «دختری که باید نجات یابد» فراتر میبرد. فاصلهٔ او از میراث خانوادگی فقط نشانهٔ فراموشی نیست؛ به انتخابهایی گره خورده که زندگی روزمره و مسئولیتهای شغلیاش بر او تحمیل کردهاند.
حضور او در برابر آنتونیو، تضادی میان دو شیوهٔ زیستن میسازد: یکی متکی به آیین و حافظهٔ جمعی، دیگری سازگار با نظمی شهری و حرفهای. هر جا فیلم اجازه میدهد این تفاوت در رفتار و نگاه شخصیتها آشکار شود، رابطهٔ میانشان باورپذیرتر از توضیحهای مستقیم و اطلاعاتی عمل میکند. جهان جادویی و فضای وحشت یکی از امتیازهای «لژیونها» تلاش آن برای پیوند دادن وحشت با ریشههای فرهنگی و جادوی بومی است.
« این کشمکش، ظرفیت عاطفی خوبی به داستان میدهد. »
شخصیتها و اجرا
داستان بهجای آنکه آیینها را صرفاً تزئیناتی رازآلود به کار گیرد، آنها را بخشی از تجربهٔ آنتونیو و میراث خانوادگی او میسازد. بازگشت به خاطرات گذشته نیز کمک میکند جادو در جهان فیلم پیشینه داشته باشد و ناگهان، فقط برای پیشبرد یک صحنهٔ ترسناک، از راه نرسد. چنین رویکردی به فیلم هویتی محلی میبخشد؛ هویتی که در برابر الگوهای آشنای وحشت فراطبیعی، جذابیت خاص خود را دارد.
فضاسازی در برخی صحنهها مؤثر است، بهویژه هنگامی که مکانهای روزمره با نشانههایی از حضور نیرویی ناشناخته آلوده میشوند. آسایشگاه، با قواعد خشک و آدمهای نامتعارفش، بستری مناسب برای آمیختن اضطراب و طنز فراهم میکند؛ فضایی که در آن دشوار است بفهمیم رفتار آنتونیو از نبوغ، آشفتگی یا هراس سرچشمه میگیرد.
جلوههای عملی و گریم موجودات نیز در لحظات موفق، بافتی ملموستر از تصویرهای رایانهای میسازند و به صحنههای وحشت جان میدهند. با این حال، کیفیت جلوهها یکدست نیست و برخی تصویرهای رایانهای از انسجام بصری فیلم میکاهند. طنز و وحشت؛ آشتیای ناتمام «لژیونها» میخواهد هم فیلمی ترسناک باشد و هم کمدی سیاهی دربارهٔ یک جادوگر گرفتار در آسایشگاه.
این تصمیم، گاه به لحظههایی سرگرمکننده میانجامد. شوخیهای برخاسته از ناسازگاری آنتونیو با قواعد مؤسسه یا از جدیگرفتن باورهایی که اطرافیانش خرافه میپندارند، به شخصیتپردازی او کمک میکند. طنز در اینجا میتواند از دل وضعیت بیرون بیاید، نه صرفاً از افزودن یک لطیفه به صحنهای ترسناک.
« با این حال، کیفیت جلوهها یکدست نیست و برخی تصویرهای رایانهای از انسجام بصری فیلم میکاهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، پیوند دو لحن همیشه طبیعی نیست. گاه شوخی درست در لحظهای از راه میرسد که فیلم برای ساختن تهدید یا اندوه به سکوت و مکث نیاز دارد؛ در نتیجه، ترس پیش از آنکه فرصت اثرگذاری پیدا کند، سبک میشود. گاهی نیز خشونت کمیک و بازیگوشیِ صحنهها، حالوهوای تاریکی را به سطحی نمایشی میبرد.
این ناهماهنگی به معنای بیفایدهبودن طنز نیست؛ مسئله آن است که فیلم در تعیین فاصلهٔ میان خنده و وحشت، همیشه به انتخابی روشن نمیرسد. ریتم و پراکندگی روایت رفتوآمد میان گذشته و حال میتوانست راهی مؤثر برای آشکارکردن رابطهٔ آنتونیو و هلنا باشد، اما فیلم گاهی بیش از اندازه به توضیح پیشینه و زمینهچینی متکی میشود.
در چنین لحظههایی، روایت بهجای آنکه اطلاعات را از دل کنش و رابطه بیرون بکشد، آنها را در بخشهایی جداگانه عرضه میکند. پیامدش این است که برخی گذارها کند به نظر میرسند و خط اصلی ماجرا برای مدتی از حرکت بازمیماند. پراکندهبودن روایت بهویژه زمانی محسوس میشود که فیلم میان درام خانوادگی، کمدی موقعیت، اسطورهپردازی و وحشت جابهجا میشود، بیآنکه همیشه این عناصر را به یک مسیر واحد پیوند دهد.
هر کدام بهتنهایی امکان جذابی در اختیار فیلم میگذارند، اما همهٔ آنها با وزن برابر پیش نمیروند. ازاینرو، بعضی خطوط داستانی وعدهای بزرگتر از آنچه در ادامه میپردازند ایجاد میکنند و برخی شخصیتهای فرعی بیشتر به کارکردهای روایی محدود میمانند تا حضوری ماندگار. جمعبندی «لژیونها» فیلمی است که دستکم در سطح ایده و فضای فرهنگی، ظرفیتهای قابل توجهی دارد.
« بااینحال، پیوند دو لحن همیشه طبیعی نیست. »
قوتها و کاستیها
تصویر یک شمن سالخورده که برای نجات دخترش ناچار است هم با نیرویی اهریمنی و هم با فاصلهٔ عاطفی میان آن دو روبهرو شود، بنیانی پراحساس برای یک فیلم وحشت فراهم میکند. بازیهای اصلی، رابطهٔ پدر و دختر و جلوههای عملی در لحظههای موفق، به اثر گرما و شخصیت میبخشند؛ گرمایی که زیر لایهٔ خون، آیین و تهدید پنهان مانده است.
اما این عناصر همیشه در کنار هم به تعادل نمیرسند. شوخیها گاهی از شدت وحشت میکاهند، ریتم در بخشهایی افت میکند و پراکندگی روایت مانع میشود که همهٔ ایدهها به اندازهٔ کافی پرورده شوند. پایانبندی نیز ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار اوجی بصری و عاطفی متناسب با زمینهچینی را دارند، کماثر جلوه کند؛ بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از آن آشکار شود.
حاصل، فیلمی بینقص نیست، اما اثری دارای هویت و عاطفه است: تجربهای که بیش از نمایش تهدیدی فراطبیعی، دربارهٔ پیوندی سخن میگوید که برای احیاشدن باید از دل ترس، حافظه و بخشایش عبور کند.
« اما این عناصر همیشه در کنار هم به تعادل نمیرسند. »



ثبت دیدگاه