نقد و بررسی
نقد سگ را بجنبان (Wag the Dog) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از خبر میسازد «Wag the Dog» ساختهٔ Barry Levinson، کمدی سیاهی است که سیاست را نه صرفاً میدان تصمیمگیری، بلکه صحنهای برای طراحی و اجرای نمایش میبیند. نقطهٔ آغاز داستان ساده و هولناک است: در روزهای پایانی رقابت انتخاباتی، رئیسجمهور با اتهامی رسواکننده روبهرو میشود و مشاورانش برای منحرفکردن توجه افکار عمومی، سراغ یک تهیهکنندهٔ هالیوودی میروند تا جنگی ساختگی را به واقعهای رسانهای بدل کند.
فیلم بدون افشای جزئیات مهم داستان، نشان میدهد چگونه تصویر، روایت و زمانبندی میتوانند در سیاست به اندازهٔ خودِ واقعیت اثرگذار باشند. «Wag the Dog» از همان ابتدا بر این پرسش دست میگذارد: اگر مخاطب تنها چیزی را ببیند که برایش ساختهاند، مرز میان خبر و نمایش کجا قرار میگیرد؟ طنزی دربارهٔ سازوکار قدرت قدرت در این فیلم بیشتر از آنکه با فرمانهای بزرگ و صحنههای رسمی نمایش داده شود، در جلسات، تماسها و تصمیمهای پشتپرده جریان دارد.
بحران سیاسی مسئلهای نیست که شخصیتها بخواهند حقیقتش را روشن کنند؛ آن را همچون مانعی در مسیر پیروزی انتخاباتی میبینند که باید مدیریت و از قاب دوربین حذف شود. همین نگاه، طنز فیلم را تند و گزنده میکند. آدمها دربارهٔ جنگ و رنج انسانی با لحنی حرف میزنند که گویی دربارهٔ طراحی یک کارزار تبلیغاتی یا انتخاب شعار انتخاباتی گفتوگو میکنند.
« همین نگاه، طنز فیلم را تند و گزنده میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم البته سیاست را به مجموعهای از توطئههای نابغهوار و بینقص تقلیل نمیدهد. بخشی از خندهٔ تلخ آن از اینجا میآید که طرحهای بزرگ، در عمل به جزئیات پیشپاافتاده و آدمهای نامتجانس وابستهاند. ساختن افسانهای قانعکننده، فقط به نیت سیاسی نیاز ندارد؛ باید صحنه، تصویر، موسیقی و شخصیتهای مناسب هم فراهم شوند.
این فاصله میان عظمت ادعا و ماهیت دستساز آن، یکی از سرچشمههای اصلی کمدی فیلم است. رسانه؛ کارخانهٔ تصویرهای باورپذیر «Wag the Dog» رسانه را صرفاً ابزار انتقال پیام نمیبیند؛ آن را بخشی از فرایند تولید واقعیت عمومی میداند. تصویر تلویزیونی در اینجا تنها شاهد یک رویداد نیست، بلکه میتواند در شکلدادن به برداشت مردم از آن نقش داشته باشد.
فیلم با هوشمندی نشان میدهد که یک قاب حسابشده، جزئیاتی گزینششده یا روایتی که بارها تکرار میشود، ممکن است از خود واقعه مهمتر جلوه کند. در چنین جهانی، پرسش اصلی نه فقط این است که «چه اتفاقی افتاده؟»، بلکه این است که «چه چیزی به نمایش درآمده و چه کسی آن را تنظیم کرده است؟» این ایده امروزه همچنان نیرومند است، هرچند فضای رسانهای دگرگون شده و شبکههای اجتماعی نیز به میدان گردش روایتها افزودهاند.
« فیلم البته سیاست را به مجموعهای از توطئههای نابغهوار و بینقص تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم پیش از عصر انتشار بیدرنگ و فراگیر اطلاعات ساخته شد، اما مشاهدهٔ آن در زمانهٔ امروز میتواند به مخاطب یادآوری کند که سرعت انتشار، بهتنهایی تضمینکنندهٔ حقیقت نیست. بااینحال، اثر بیش از آنکه تحلیلی جامع از رسانه ارائه دهد، بر طنز موقعیت و بدبینی سیاسی تکیه میکند. این انتخاب، نیروی سرگرمکنندهٔ فیلم را بالا میبرد، اما گاهی پیچیدگی نهادها و انگیزههای گوناگون را به تصویری فشرده و یکدست بدل میسازد.
دو بازیگر، دو منطق متفاوت بخش مهمی از جذابیت فیلم به تقابل Robert De Niro و Dustin Hoffman وابسته است. De Niro در نقش مشاوری سیاسی، خویشتندار، حسابگر و کمحرف است؛ حضوری که به نظر میرسد پیش از هر واکنش، نتیجهٔ احتمالی آن را سنجیده باشد. بازی او بهجای تأکید بر هیجان، بر کنترل و مهار استوار است و همین خونسردی، موقعیتهای نامعقول را باورپذیرتر میکند.
در برابر او، Hoffman تهیهکنندهای پرتحرک و نمایشی را مجسم میکند که جهان را با منطق صحنه و تولید میسنجد. انرژی بازی او، خودشیفتگی حرفهای شخصیت را به بخشی از شوخی فیلم بدل میسازد؛ گویی هر بحران، فرصتی برای بهرخکشیدن مهارت و ابتکار اوست. اختلاف ریتم و منش این دو، گفتوگوهایشان را زنده نگه میدارد و فیلم را از تبدیلشدن به سخنرانی سیاسی بازمیدارد.
« بااینحال، اثر بیش از آنکه تحلیلی جامع از رسانه ارائه دهد، بر طنز موقعیت و بدبینی سیاسی تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Anne Heche نیز در جایگاه واسطهای میان دستگاه سیاسی و طرح اجرایی، به پیوند میان این دو جهان کمک میکند؛ هرچند تمرکز اصلی فیلم آشکارا بر دو شخصیت مرد و برخورد شیوههای متفاوت آنان است. فیلمنامه و ریتم گفتوگو فیلمنامه، نوشتهٔ Hilary Henkin و David Mamet و برگرفته از رمانی از Larry Beinhart، بر گفتوگوهای سریع و چرخشهای کلامی تکیه دارد.
شخصیتها با واژهها نهفقط اطلاعات، بلکه قدرت و برتری خود را هم جابهجا میکنند. گاه یک جملهٔ کوتاه، هم شوخی است و هم فشردهای از منطق اخلاقیِ جهان فیلم: در آن، حقیقت ممکن است نه چیزی برای کشف، بلکه مادهای خام برای بازسازی باشد. این شیوه در بهترین لحظهها ضرباهنگی هوشمندانه میسازد و طنز را از دل جدیت ظاهری بیرون میکشد.
بااینحال، ایراد مهم فیلم نیز از همینجا پدید میآید. در بخشهایی، شخصیتها بیش از آنکه کاری انجام دهند، دربارهٔ کاری که باید انجام شود صحبت میکنند. بعضی نکتهها و ایدهها نیز چند بار با صورتهای نزدیک به هم بازمیگردند؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم به جای پیشروی، بر همان استدلال مرکزی دور میزند.
« شخصیتها با واژهها نهفقط اطلاعات، بلکه قدرت و برتری خود را هم جابهجا میکنند. »
قوتها و کاستیها
برای مخاطبی که انتظار رویدادهای پیدرپی یا تعلیق پرتحرک دارد، این گفتوگومحوری میتواند ریتم را کند کند. روایت پرشاخه و لحن نامتعارف لحن فیلم میان کمدی سیاسی، هجو رسانهای و نمایش فرایند تولید یک روایت عمومی حرکت میکند. این جابهجاییها بخشی از هویت اثرند، اما همیشه به یک اندازه روان نیستند.
روایت گاهی با افزودن آدمها و ایدههای تازه، مسیر خود را شلوغ میکند و تماشاگر باید با دقت دنبال کند که چه کسی در حال کنترل کدام بخش از ماجراست. چنین پراکندگیای گاه انرژی کمیک فیلم را افزایش میدهد، ولی در بخشهایی نیز تمرکز را دشوار میسازد. طنز اثر نیز بر اغراق تکیه دارد. بسیاری از موقعیتها به عمد چنان نامحتمل و جسورانه چیده شدهاند که از واقعگرایی متعارف فاصله میگیرند.
این اغراق مانع از آن میشود که فیلم را گزارشی دقیق از سیاست بدانیم، اما به آن اجازه میدهد منطق نمایشیِ سیاست را بیپردهتر کند. حاصل، فیلمی نیست که همهٔ اجزایش به یک اندازه متوازن باشند؛ گاه تیزی شوخیها بر انسجام روایی پیشی میگیرد، و گاه ایدهٔ مرکزی چنان مسلط میشود که شخصیتهای فرعی مجال چندانی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکنند.
« برای مخاطبی که انتظار رویدادهای پیدرپی یا تعلیق پرتحرک دارد، این گفتوگومحوری میتواند ریتم را کند کند. »
جمعبندی
اهمیت تاریخی و ماندگاری «Wag the Dog» در سال ۱۹۹۷ ساخته شد و پس از آن، رخدادهای سیاسی واقعی سبب شدند بسیاری میان فرض داستانی فیلم و وقایع روزگار خود پیوندهایی بجویند. ارزش ماندگار اثر را نباید فقط به شباهتهای اتفاقی یا پیشگوییمانند آن محدود کرد. اهمیت اصلیاش در طرح پرسشی عمومیتر است: در فضایی که سیاست به تصویر و توجه عمومی وابسته است، چه کسی روایت مسلط را میسازد و مردم تا چه اندازه فرصت دارند آن را به پرسش بگیرند؟
فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند، اما شکاکیت خود را با چنان طنزی بیان میکند که پرسش پس از پایان تماشا باقی میماند. جمعبندی «Wag the Dog» اثری هوشمند، سرگرمکننده و بدبینانه است که از پیوند سیاست، رسانه و صنعت نمایش، کمدی سیاهی ماندگار میسازد. بازیهای پرقدرت Hoffman و De Niro، دیالوگهای تیز و ایدهٔ مرکزیِ همچنان قابلتأمل، نقاط قوت اصلی آناند.
در مقابل، گفتوگومحوری، تکرار بعضی مضمونها و روایت گاه پراکنده، ممکن است از لذت تماشای آن بکاهد. فیلم بیش از آنکه معمایی برای حلکردن یا داستانی پرحادثه باشد، هجویهای دربارهٔ چگونگی ساختن خبر و هدایت توجه مردم است؛ هجویهای که خندهاش سبک نیست، زیرا پشت هر شوخی، تردیدی جدی دربارهٔ آنچه میبینیم و باور میکنیم پنهان مانده است.
« ارزش ماندگار اثر را نباید فقط به شباهتهای اتفاقی یا پیشگوییمانند آن محدود کرد. »



ثبت دیدگاه