نقد و بررسی
نقد وحشی (The Wilding) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان وحشت و درام خانوادگی «The Wilding» با طرحی آشنا اما بالقوه پربار آغاز میشود: خانوادهای آسیبدیده در حومهٔ کارولینای شمالی میکوشد گذشته را پشت سر بگذارد، درحالیکه دختر نوجوان خانواده از کودکی با رؤیاها و تصویرهایی از مردگان دستوپنجه نرم میکند. احتمال فراطبیعیبودن این تجربهها، داستان را میان وحشت روانشناختی، رازآلودگی و درام خانوادگی معلق نگه میدارد.
ایدهٔ «وحشیزاده» نیز وعدهٔ جهانی با قواعدی ناآشنا را میدهد؛ جهانی که میتواند ترسهای شخصی کیلا را به پرسشهایی بزرگتر دربارهٔ هویت، میراث و تفاوت پیوند بزند. جذابیت اصلی طرح در همین دوگانگی است: آیا آنچه کیلا میبیند نشانهٔ رنجی درونی است یا دریچهای به نیرویی واقعی و ناشناخته؟
فیلم میکوشد پاسخ را بهتدریج نزدیک کند، اما این تعلیق زمانی مؤثر است که تماشاگر احساس کند هر صحنه او را گامی به فهم بهتر ماجرا میبرد. «The Wilding» گاه کنجکاوی ایجاد میکند، ولی همیشه نمیتواند این کنجکاوی را به پیشرفتی روایی بدل سازد. خانوادهای که مرکز ثقل نمییابد روابط خانوادگی، ظرفیت عاطفی مهمی برای داستان فراهم میکنند.
تلاش والدین برای کمک به دختری که نمیدانند چگونه باید تجربههایش را معنا کنند، میتواند زمینهساز کشمکشی انسانی باشد: حمایت در برابر بیاعتمادی، میل به محافظت در برابر ترس از ناشناخته، و ضرورت روبهروشدن با گذشته در برابر وسوسهٔ فراموشی آن. بااینحال، فیلم در پرداخت این روابط به اندازهای که طرح وعده میدهد درنگ نمیکند.
« The Wilding» گاه کنجکاوی ایجاد میکند، ولی همیشه نمیتواند این کنجکاوی را به پیشرفتی روایی بدل سازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها و موقعیتهای گوناگون وارد داستان میشوند، اما بسیاری از آنها فرصت کافی برای تبدیلشدن به اجزای ضروری یک مسیر روشن پیدا نمیکنند. در نتیجه، خانوادهٔ هیز ــ که باید قلب عاطفی روایت باشد ــ در میان خطوط فرعی و نشانههای فراطبیعی گاه جایگاه خود را از دست میدهد. تماشاگر میتواند انگیزهٔ کلی والدین را دریابد، اما پیوند میان تصمیمهای آنان، گذشتهٔ آشفتهٔ خانواده و بحرانی که پیش روی کیلا قرار دارد، همواره به اندازهٔ کافی استوار نیست.
تعلیق و ابهامی که از کنترل خارج میشود ابهام در داستانهای رازآلود و وحشتآمیز میتواند منبع قدرت باشد؛ لازم نیست هر تصویر یا نشانه فوراً توضیح داده شود. مسئله آن است که ابهام باید حسابشده باشد و در دل خود الگویی برای کشف تدریجی پنهان کند. «The Wilding» گاه با تصویرها و موقعیتهایی مرموز، حس انتظار میسازد، اما پیوند میان برخی عناصر داستانی آنقدر روشن نمیشود که تماشاگر بتواند حدسهایش را بر پایهٔ قواعدی پایدار شکل دهد.
بهجای آنکه هر خط داستانی راز دیگری از معمای اصلی را آشکار کند، روایت گاهی مجموعهای از رخدادها و پرسشها را کنار هم میگذارد. این پراکندگی باعث میشود مرز میان رازپردازی و سردرگمی کمرنگ شود. تماشاگر ممکن است همچنان بخواهد بداند چه اتفاقی در جریان است، اما این میل بیش از آنکه از تعلیقی دقیق ناشی شود، از ناتمامماندن اطلاعات سرچشمه میگیرد.
ریتمی کشدار و روایتی پراکنده یکی از مشکلات بنیادی فیلم، نسبت میان زمان صرفشده و میزان پیشرفت داستان است. روایت برای معرفی شخصیتها و زمینهچینی فرصت زیادی میگذارد، اما این صبر بهندرت با تحول همسنگی در قصه پاداش داده میشود. صحنهها گاه حالوهوایی مرموز دارند، ولی بهجای آنکه تنش را مرحلهبهمرحله افزایش دهند، حس انتظار را طولانی میکنند.
« مسئله آن است که ابهام باید حسابشده باشد و در دل خود الگویی برای کشف تدریجی پنهان کند. »
شخصیتها و اجرا
کندی ریتم بهتنهایی عیب نیست؛ بسیاری از آثار وحشت با مکث، سکوت و تکرار، فضای تهدیدآمیز میآفرینند. در اینجا مشکل آن است که مکثها الزاماً به دلهره نمیانجامند و مسیر روایت نیز بهاندازهٔ کافی فشرده نمیماند. تعدد خطهای داستانی، بهجای ساختن شبکهای از سرنخهای مرتبط، گاه تمرکز را از کیلا و بحران اصلی او دور میکند.
حاصل، تجربهای است که در بخشهایی سرگرمکننده و نامتعارف میشود، اما در مجموع ضرباهنگ یکنواخت و پراکندهای دارد. بازیها و لحظههای انسانی در میان ناپایداریهای روایت، بازی برخی بازیگران به فیلم لحظههایی از حضور و تأثیر میبخشد. بهویژه اجرای جوانی که در یکی از خطهای داستانی نقش دارد، در صحنههایی از بار عاطفی برخوردار است و میتواند توجه را از ضعفهای ساختاری منحرف کند.
بازی نادیا الکساندر در نقش کیلا نیز برای چنین شخصیتی اهمیت محوری دارد: او باید همزمان آسیبپذیری نوجوانی گرفتار ترس و نشانههایی از نیرویی ناشناخته را منتقل کند. اما بازی خوب بهتنهایی نمیتواند خلأهای شخصیتپردازی را پر کند. وقتی موقعیتها بهاندازهٔ کافی بسط نمییابند، بازیگر نیز مجال محدودی برای ایجاد قوس شخصیتی یا دگرگونی روشن دارد.
اجراها گاه بیش از آنکه در مسیری دراماتیک رشد کنند، به خدمت لحظههایی منفرد درمیآیند؛ لحظههایی که ممکن است اثرگذار باشند، اما در ساخت کلی فیلم بهسختی به هم متصل میشوند. وحشت، فضا و فرصتهای ازدسترفته فیلم بیش از آنکه بر وحشت صریح و پیوسته تکیه کند، به فضای رازآمیز و احتمال حضور نیروهایی نامرئی متوسل میشود.
« کندی ریتم بهتنهایی عیب نیست؛ بسیاری از آثار وحشت با مکث، سکوت و تکرار، فضای تهدیدآمیز میآفرینند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد میتوانست به وحشتی آرام و روانشناختی بینجامد؛ نوعی ترس که از تردید دربارهٔ واقعیت ادراک شخصیتها و از ناامنی محیط پیرامونشان نیرو میگیرد. بعضی ایدهها و موقعیتها نیز بهاندازهای نامتعارف هستند که حس کنجکاوی را زنده نگه دارند. بااینحال، فیلم در تبدیل این مواد خام به تجربهای ترسناک چندان موفق نیست.
نشانههای تهدید گاه پراکنده میمانند و فضای ساختهشده بهندرت به نقطهای میرسد که اضطراب پیوسته یا وحشت ماندگار ایجاد کند. مسئله فقط کمبود ترساندن ناگهانی نیست؛ مهمتر آن است که قواعد خطر و پیامدهای آن برای شخصیتها بهروشنی شکل نمیگیرد. بنابراین، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه بترسد، در تلاش برای فهمیدن نسبت میان رخدادها بماند.
اثری که بیشتر شبیه آغاز است ساختار «The Wilding» بیش از آنکه به فیلمی مستقل و کامل شباهت داشته باشد، حس مقدمهای برای روایتی گستردهتر را منتقل میکند. معرفی شخصیتها و گشودن چند مسیر داستانی، پیوسته انتظار میسازد که ماجرا در ادامه به کانونی روشنتر برسد. اما اثر پیش از آنکه این انتظار را برآورده کند، متوقف میشود.
پایانبندی ناگهانی نهتنها برخی پرسشها را بیپاسخ میگذارد، بلکه باعث میشود بخش قابلتوجهی از زمینهچینیهای قبلی نیز ناتمام به نظر برسند. این ناتمامی صرفاً یک انتخاب هنری برای باقیگذاشتن راز نیست؛ تماشاگر برای پذیرفتن پایان باز باید دستکم به نوعی جمعبندی عاطفی یا معنایی دست یابد.
« بعضی ایدهها و موقعیتها نیز بهاندازهای نامتعارف هستند که حس کنجکاوی را زنده نگه دارند. »
قوتها و کاستیها
اینجا پیوندهای داستانی چنان جمع نمیشوند که گسست پایانی به تعلیقی رضایتبخش بدل شود. نتیجه، تجربهای است که بیشتر وعدهٔ ادامه میدهد تا آنکه بهعنوان یک روایت مستقل به پایان برسد. جمعبندی «The Wilding» از ایدهای برخوردار است که میتوانست درهمآمیزی جذابی از وحشت فراطبیعی و درام خانوادگی بسازد.
فضای رازآلود، چند لحظهٔ سرگرمکننده و بازیهای تأثیرگذار، نقاط قوت محدود اما واقعی آناند. در مقابل، ریتم کشدار، خطوط داستانی کمپیوند، شخصیتپردازی ناتمام و پایان ناگهانی مانع میشوند که این ظرفیت به تجربهای منسجم تبدیل شود. فیلم برای تماشاگرانی که از معماهای فراطبیعی و روایتهای مبهم استقبال میکنند، ممکن است کنجکاویبرانگیز باشد؛ اما انتظار یک قصهٔ کامل، ترس پیوسته یا جمعبندی روشن را برآورده نمیکند.
ارزش اصلی آن در ایدههایی است که پیش میکشد، نه در نحوهٔ پرداخت و بهسرانجامرساندنشان.
« اینجا پیوندهای داستانی چنان جمع نمیشوند که گسست پایانی به تعلیقی رضایتبخش بدل شود. »



ثبت دیدگاه