نقد و بررسی
نقد نفرین توراندوت (The Curse of Turandot) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای پرزرقوبرق در جستوجوی هویت «The Curse of Turandot» ساختهٔ Zheng Xiaolong، بازخوانی فانتزی و عاشقانهای از افسانهٔ توراندوت است؛ روایتی که در آن شاهزادهای گرفتار نیرویی شوم میشود و سه معمای مرگبار، سرنوشت خواستگارانش را رقم میزنند. فیلم از همان آغاز میکوشد جهان خود را با مقیاسی بزرگ بنا کند: دربار، سرزمینهای دور، مناسبات سیاسی، افسانههای جادویی و قهرمانی که به دل خطری ظاهراً گریزناپذیر میزند.
این گستردگی، نوید ماجرایی پرکشش را میدهد؛ اما اثر در ادامه بارها میان شکوه تصویری و پراکندگی روایی گرفتار میشود. هستهٔ داستان، نفرینی است که با سه دستبند مازوویایی پیوند دارد؛ هدیههایی که در روز تولد توراندوت به او داده شدهاند و بهتدریج خوی او را دگرگون میکنند. شاهزاده از درون این نیروی ناشناخته آسیب میبیند و سردی و سنگدلیاش، هم برای دیگران و هم برای خودش، به مسئلهای بنیادین بدل میشود.
در سوی دیگر، معماها و خطر مرگ خواستگاران، چارچوبی آشنا اما مناسب برای تعلیق فراهم میکنند. فیلم، با تکیه بر این مصالح افسانهای، وعدهٔ نبردی میان جبر و انتخاب، ترس و دلبستگی، و ظاهر شاهانه و رنج پنهان را میدهد. نفرین و معما؛ ظرفیت دراماتیکِ ناتمام ایدهٔ سه دستبند جادویی، از بهترین عناصر طرح داستانی است.
« در سوی دیگر، معماها و خطر مرگ خواستگاران، چارچوبی آشنا اما مناسب برای تعلیق فراهم میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دستبندها فقط ابزارهایی برای نمایش جادو نیستند؛ میتوانند نشانهٔ فشار نیرویی بیرونی بر هویت توراندوت باشند، چیزی که او را از احساسات انسانیاش جدا میکند و رفتارش را به سوی خشونت میراند. به همین ترتیب، معماهای مرگبار امکان میدهند که تعلیق داستان با مناسبات قدرت و میل به رهایی درآمیزد.
هر آزمون میتواند هم مسئلهای بیرونی و هم آزمونی اخلاقی باشد: چه کسی حاضر است خطر کند و چرا؟ بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این ایدهها بهرهٔ کامل نمیبرد. عناصر متعدد—نفرین، معماها، رقابتهای درباری و پیوندهای عاطفی—گاهی بهجای آنکه لایههای یک درام واحد را بسازند، در کنار هم قرار میگیرند.
در نتیجه، برخی موقعیتها بیشتر کارکرد پیشبردن ماجرا دارند تا تعمیق آن. شخصیتها در لحظاتی با انتخابهایی مهم روبهرو میشوند، اما انگیزهها و پیامدهای عاطفی آن انتخابها فرصت کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکنند. فیلم از مضمون دگرگونی و از دست رفتن انسانیت سخن میگوید، اما فاصلهٔ میان این مضمون و تجربهٔ ملموس شخصیتها گاه محسوس میماند.
« به همین ترتیب، معماهای مرگبار امکان میدهند که تعلیق داستان با مناسبات قدرت و میل به رهایی درآمیزد. »
شخصیتها و اجرا
تصویر؛ شکوهی که روایت را نجات نمیدهد از نظر بصری، فیلم بهدنبال جلوهای رنگارنگ و باشکوه است. دستبندهای جادویی، فضای دربار و آتشبازیها به اثر کیفیتی چشمنواز میبخشند و در لحظاتی یادآور ایناند که با قصهای واقعگرا طرف نیستیم، بلکه وارد قلمرویی افسانهای شدهایم. رنگ و نور در این جهان اهمیت ویژه دارند: جادو باید دیده شود، و نمایش تصویری آن میتواند همانقدر که فضای قصه را میسازد، خطر نهفته در آن را نیز به رخ بکشد.
در چنین اثری، جلوههای ویژه فقط زینت صحنه نیستند؛ قرار است به تماشاگر کمک کنند نیروی نفرین را حس کند. فیلم در برخی لحظات به این هدف نزدیک میشود و تصاویر خیرهکنندهاش نیرویی مستقل دارند. اما زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند خلأهای دراماتیک را پر کند. گاه صحنهها چنان بر جلوه و بزرگی تکیه میکنند که رابطهٔ عاطفی میان شخصیتها در پسزمینه قرار میگیرد.
نتیجه، فیلمی است که تماشایی بودن را بارها به دست میآورد، اما نه همیشه همزمان با آن، تأثیر احساسی عمیقی میسازد. بازیها و فاصلهٔ میان نقشها در میان بازیگران، حضور Hu Jun در نقش فرماندهٔ شرور از برجستهترین نقاط قوت فیلم است. او به شخصیت خود وزن و اقتدار میبخشد و میتواند حتی در بخشهایی که روایت ریتمی ناپایدار دارد، توجه تماشاگر را نگه دارد.
« تصویر؛ شکوهی که روایت را نجات نمیدهد از نظر بصری، فیلم بهدنبال جلوهای رنگارنگ و باشکوه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شرارت این شخصیت صرفاً به ظاهر یا لحن تند متکی نیست؛ حضور بازیگر نوعی صلابت به او میدهد که در جهان پرآشوب فیلم به چشم میآید. در مقابل، نقشهای محوری—بهویژه توراندوت و قهرمان عاشقپیشهٔ داستان—از نظر بازی و پرداخت شخصیتی چندان گیرا نیستند. ایدهٔ شاهزادهای که در اثر نفرین از انسانیت خود فاصله میگیرد، به بازیای نیاز دارد که هم سردی بیرونی و هم شکنندگی پنهان او را همزمان آشکار کند.
فیلم این تضاد را مطرح میکند، ولی بازیها همیشه آن را با ظرافت و نیروی کافی منتقل نمیکنند. همین ضعف، رابطهٔ عاطفی مرکزی را نیز کماثرتر میسازد: تماشاگر میتواند اهمیت آن را در منطق قصه بفهمد، اما لزوماً آن را با همان شدت احساس نمیکند. آمیزش شرق و غرب؛ جهانسازی یا وصلهکاری؟ «The Curse of Turandot» از ترکیب عناصر فرهنگی و جغرافیایی گوناگون بهره میگیرد و میکوشد فضایی بسازد که به یک مکان تاریخی مشخص محدود نباشد.
این انتخاب میتوانست به جهان فیلم کیفیتی اسطورهای و بیزمان بدهد؛ جهانی که در آن شرق و غرب در کنار هم، اما نه لزوماً در قالبی واقعگرایانه، حضور داشته باشند. حضور چهرهها و عناصر غربی نیز بخشی از همین تلاش برای گسترش دامنهٔ روایت است. مشکل آنجاست که این پیوند همیشه از دل منطق جهان داستان بیرون نمیآید.
« فیلم این تضاد را مطرح میکند، ولی بازیها همیشه آن را با ظرافت و نیروی کافی منتقل نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
گاهی تفاوت عناصر بیشتر به کنار هم گذاشتن چند ایده شباهت دارد تا ساختن فرهنگی روایی منسجم. فیلم از مخاطب میخواهد این مجموعه را بهعنوان یک افسانه بپذیرد، اما برای باورپذیر شدن چنین جهانی، صرفِ فراوانی نشانهها کافی نیست؛ روابط میان آن نشانهها نیز باید روشن و قانعکننده باشد. وقتی این پیوند سست میشود، جهان فیلم بهجای آنکه رازآمیز و یکپارچه به نظر برسد، حالتی نچسب و گسسته پیدا میکند.
فیلمنامه و ریتم؛ وفور رخداد، کمبود عمق فیلمنامه گویی میخواهد همهچیز را در خود جا دهد: خاستگاه نفرین، سرگذشت شخصیتها، تنشهای درباری، معماهای مرگبار و کشمکشهای عاطفی. چنین رویکردی بهخودیخود میتواند به داستانی پرمایه منجر شود، اما در اینجا گستردگی گاه جای تمرکز را میگیرد. بعضی مسیرهای روایی فرصت کافی برای کامل شدن نمییابند و تعدد اتفاقها مانع میشود که فیلم بر چند رابطهٔ مرکزی مکث کند و از دل آنها عمق بسازد.
ریتم نیز از همین مسئله آسیب میبیند. روایت در بخشهایی کش میآید و زمان بیشتری از آنچه ضرورت دراماتیک اقتضا میکند صرف میکند؛ فیلم حدود ده تا پانزده دقیقه طولانیتر از اندازهٔ مناسب خود به نظر میرسد. این کشآمدن فقط به معنای طولانی بودن چند صحنه نیست؛ گاهی تکرار تأکیدهای داستانی و مکث بر موقعیتهایی که بار تازهای به روایت اضافه نمیکنند، از نیروی پیشبرندهٔ اثر میکاهد.
« گاهی تفاوت عناصر بیشتر به کنار هم گذاشتن چند ایده شباهت دارد تا ساختن فرهنگی روایی منسجم. »
جمعبندی
تدوین فشردهتر و تمرکز بیشتر بر تحول توراندوت میتوانست هم تعلیق معماها را تقویت کند و هم رابطهٔ عاطفی را باورپذیرتر سازد. جمعبندی «The Curse of Turandot» فیلمی است با تخیلی دیدنی و مجموعهای از ایدههای جذاب: نفرینی که انسانیت شاهزاده را میفرساید، دستبندهایی که نیرویی رازآمیز در خود دارند، و معماهایی که مرگ را در دل خواستگاری جای میدهند.
جلوههای بصری و آتشبازیها به آن لحظاتی پرشور و چشمنواز میبخشند و بازی Hu Jun حضوری نیرومند در میان نقشهای کمرمقتر دارد. بااینحال، پراکندگی داستان، کمبود عمق دراماتیک، پیوند ناموفق عناصر فرهنگی و ریتم کشدار، مانع میشوند که این امکانات به تجربهای کاملاً منسجم بدل شوند. فیلم بیش از آنکه در پرداخت شخصیتها و روابطشان به یاد بماند، در تصویرهای پرزرقوبرق و وعدهٔ افسانهای خود جلوه میکند.
برای تماشاگرانی که از فانتزیهای تاریخیِ آراسته و جهانهای پررنگولعاب لذت میبرند، اثر میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما کسانی که در چنین داستانی به دنبال انسجام روایی و تحول عاطفی پرقدرتاند، احتمالاً فاصلهای میان آنچه فیلم وعده میدهد و آنچه واقعاً به دست میآورد احساس خواهند کرد.



ثبت دیدگاه