نقد و بررسی
نقد هرکس به سلیقهٔ خودش (To Each His Own) | 1946
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ملودرامی درباره عشقی که از دور دوام میآورد فیلم «To Each His Own» ساختهٔ میچل لایزن، در ظاهر داستانی عاشقانه و خانوادگی است، اما نیروی اصلیاش از پرسشی عمیقتر میآید: آیا مادر بودن به حضور و شناختهشدن وابسته است، یا عشقی که ناچار پنهان بماند نیز میتواند شکل کامل و معناداری از مادری باشد؟
فیلم این پرسش را از خلال زندگی ژوزفین نوریس دنبال میکند؛ زنی که تصمیمها و محرومیتهایش، او را به مسیری میبرند که در آن باید هم زندگی خود را بسازد و هم از فاصلهای دردناک به زندگی فرزندش بنگرد. روایت، گذشته را چون خاطرهای زنده به اکنون پیوند میزند. این ساختار، از همان ابتدا به تماشاگر میفهماند که قصه فقط درباره رویدادهای پیدرپی نیست؛ درباره معنایی است که زمان به آن رویدادها میدهد.
فیلم از افشای رازهای اصلی پرهیز میکند و بهجای تکیه بر غافلگیری، بر انباشت آهستهٔ احساس، انتخاب و حسرت بنا میشود. جامعهای که برای زنان مجال اندکی میگذارد زمینهٔ تاریخی فیلم، صرفاً آرایهای برای یک داستان عاشقانه نیست. در جهان آن، بارداری خارج از ازدواج میتواند زن را با داوری اجتماعی و محدودیتهای سنگین روبهرو کند؛ در حالی که مردان از همان فشار اخلاقی به همان اندازه متأثر نمیشوند.
« روایت، گذشته را چون خاطرهای زنده به اکنون پیوند میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ژوزفین در برابر این واقعیت، نه با انتخابی ساده میان خیر و شر، بلکه با مجموعهای از راهحلهای ناقص و پرهزینه مواجه است. تصمیمی که از سر اجبار و امید گرفته میشود، بهتدریج به وضعیتی بدل میشود که باید سالها با پیامدهایش زندگی کند. فیلم در این زمینه، نگاهی انتقادی دارد، هرچند همیشه تا پایان از محدودیتهای ملودرام کلاسیک رها نمیشود.
استقلال ژوزفین فقط در احساساتش نمود ندارد؛ او میکوشد از راه کار و ابتکار، برای خود جایگاهی اقتصادی بسازد. همین وجه، شخصیت را از الگوی زنی که صرفاً در انتظار نجات یا بازگشت عشق میماند دور میکند. بااینحال، جهان فیلم هنوز ارزش زندگی زن را تا اندازهای با فداکاری مادری میسنجد؛ موضوعی که تماشاگر امروز میتواند هم از نیروی عاطفیاش متأثر شود و هم دربارهاش پرسش کند.
اولیویا دی هاویلند؛ بازی در امتداد زمان مرکز ثقل فیلم، بیتردید بازی اولیویا دی هاویلند است. ژوزفین در گذر زمان دگرگون میشود: از دختری جوان و امیدوار به زنی پختهتر، محتاطتر و گاه سختظاهر. دی هاویلند این تغییر را نه با نمایشهای پراغراق، بلکه با جابهجاییهای ظریف در نگاه، آهنگ صدا و طرز ایستادن منتقل میکند.
« فیلم در این زمینه، نگاهی انتقادی دارد، هرچند همیشه تا پایان از محدودیتهای ملودرام کلاسیک رها نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، گذر سالها تنها به گریم یا لباس وابسته نمیماند؛ در رفتار و کیفیت حضور شخصیت نیز دیده میشود. مهمتر آن است که بازیگر، اندوه ژوزفین را به یک حالت یکنواخت بدل نمیکند. در شخصیت او غرور، شوخطبعی، جاهطلبی و خویشتنداری نیز حضور دارند. این ترکیب مانع میشود که قهرمان فیلم به تصویری صرفاً رنجکشیده تبدیل شود.
او میکوشد زندگیاش را پیش ببرد، حتی وقتی بخشی از وجودش در گذشته و در پیوندی ناگفته جا مانده است. چنین بازیای به فیلم اجازه میدهد احساسات شدیدش را از راهی انسانیتر و باورپذیرتر عرضه کند. روایت و مسئلهٔ تصادف ساختار خاطرهمحور، برای داستانی چنددههای انتخابی کارآمد است. قاب رواییِ لندن در دوران جنگ جهانی دوم، به گذشته پلی عاطفی میزند و نشان میدهد که دیدارها و نشانههای کوچک چگونه میتوانند دریچهای به خاطره بگشایند.
روایت بهجای آنکه زندگی ژوزفین را همچون گزارشی خطی بازگو کند، گذشته را از منظر تجربهٔ او سامان میدهد؛ بنابراین هر بازگشت به خاطره، رنگ حسرت و دلتنگی اکنون را با خود دارد. اما همین طراحی گاه به بهای باورپذیری تمام میشود. برخی چرخشهای قصه و همزمانی رویدادها آنقدر دقیق و مساعدند که میتوانند تصادفی یا اغراقآمیز به نظر برسند.
« در نتیجه، گذر سالها تنها به گریم یا لباس وابسته نمیماند؛ در رفتار و کیفیت حضور شخصیت نیز دیده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از منطق احساس پیروی میکند، نه همیشه از احتمال روزمره؛ ازاینرو تماشاگر باید بپذیرد که جهان اثر برای رساندن شخصیتها به موقعیتهای عاطفی تعیینکننده، گاه دست به تسهیل میزند. این ضعف، هرچند آشکار است، معمولاً مسیر احساسی روایت را کاملاً از میان نمیبرد. کارگردانی و فضاسازی میچل لایزن با مهار نسبی احساسات، از تبدیل هر صحنه به اوج ملودرام جلوگیری میکند.
قاببندیها و فضای خانهها و مکانهای عمومی، حالوهوای دوره را میسازند، بیآنکه توجه را بیش از اندازه از شخصیتها بربایند. تضاد میان محیط کوچک و آشنای زادگاه ژوزفین و جهان گستردهتر و پرتلاطمتر زندگی بعدیاش، بهطور ضمنی مسیر دگرگونی او را بازتاب میدهد. فیلمبرداری سیاهوسفید نیز با این جهان عاطفی سازگار است.
نور و سایه به جای نمایش تماشایی، بیشتر به ساختن حس خاطره، انتظار و فاصله کمک میکنند. موسیقی و ترانهٔ فیلم، بر وجه رمانتیک آن میافزایند و در لحظههای حساس، احساسات را پررنگتر میکنند. گاهی این تأکید موسیقایی بیش از اندازه راهنمای تماشاگر میشود؛ بااینحال، در بهترین لحظهها با آهنگ درونی داستان هماهنگ است و به خاطرهگونگی روایت نیرو میبخشد.
« این ضعف، هرچند آشکار است، معمولاً مسیر احساسی روایت را کاملاً از میان نمیبرد. »
قوتها و کاستیها
عشق مادری و اخلاق فداکاری قلب اثر، تصویری از عشق مادری است که از مالکیت و حضور مستقیم فاصله میگیرد. ژوزفین نمیتواند رابطهاش را آنگونه که میخواهد آشکارا زندگی کند؛ در نتیجه، عشق در کنشهای کوچک، مراقبت از دور و چشمپوشی از خواستههای شخصی شکل میگیرد. فیلم در این تصویر، نیرویی واقعی و تأثیرگذار دارد: محبت را نه فقط در گفتار، بلکه در انتخابهایی میبیند که ممکن است برای دیگران نامرئی بمانند.
بااینحال، ستایش فداکاری در فیلم هم نقطهٔ قوت آن است و هم منشأ پرسش. آیا زن باید برای اثبات عشق، زندگی خود را تا اندازهای به رنج و چشمپوشی گره بزند؟ اثر پاسخ روشنی نمیدهد، اما جهان عاطفیاش به فداکاری وزن و شکوه میبخشد. از یک سو این نگاه با سنت ملودرامهای کلاسیک سازگار است؛ از سوی دیگر، ممکن است برای مخاطبی امروز، تصویری محدودکننده از هویت زنانه به نظر برسد.
همین دوگانگی به فیلم امکان میدهد فراتر از قصهٔ اشکانگیزش، محل گفتوگو باقی بماند. احساسات؛ نیروی فیلم و خطر آن «To Each His Own» آشکارا ملودرام است و از این ویژگی پنهان نمیشود. رنجهای انباشته، عشق ناکام و فاصلهٔ طولانی میان مادر و فرزند، با هدف برانگیختن همدلی طراحی شدهاند. برای تماشاگرانی که به روایتهای احساساتی علاقه دارند، این صراحت میتواند نیرویی صمیمانه داشته باشد؛ فیلم از شرمکردن در برابر عاطفه پرهیز میکند و اجازه میدهد حسرت و امید در کنار یکدیگر حضور یابند.
« عشق مادری و اخلاق فداکاری قلب اثر، تصویری از عشق مادری است که از مالکیت و حضور مستقیم فاصله میگیرد. »
جمعبندی
در مقابل، بعضی لحظهها بهسبب تأکید موسیقی و تراکم بدبیاریها، به احساساتگرایی نزدیک میشوند. اگر تماشاگر با قراردادهای ملودرام کلاسیک ارتباط نگیرد، ممکن است شدت عاطفی فیلم را بیش از اندازه بداند. بااینهمه، بازی دی هاویلند و توجه روایت به جزئیات زندگی ژوزفین، در بسیاری از صحنهها از لغزیدن کامل اثر به سانتیمانتالیسم جلوگیری میکند.
احساسات زمانی ماندگارتر میشوند که از شخصیت و انتخابهایش برخیزند، نه صرفاً از موسیقی و موقعیتهای اندوهبار. جمعبندی «To Each His Own» درامی رمانتیک و پرحسرت است که بیش از هر چیز بهواسطهٔ شخصیتپردازی و بازی اولیویا دی هاویلند در حافظه میماند. فیلم داستان زنی را روایت میکند که ناچار است میان خواستههای شخصی، فشارهای اجتماعی و عشقی عمیق تعادل برقرار کند؛ تعادلی که هیچگاه آسان یا بیهزینه نیست.
تکیهٔ گاهبهگاه بر تصادف و غلیظشدن لحن ملودرام، از کاستیهای آن است، اما فضاسازی سنجیده و محوریت یک شخصیت پیچیده به اثر استحکام میبخشد. این فیلم بیش از آنکه دربارهٔ حل یک معما باشد، دربارهٔ تجربهٔ انتظار، خاطره و مراقبت خاموش است. تماشاگرانی که با ملودرامهای کلاسیک و عاطفهٔ آشکارشان همراه میشوند، در آن روایتی تأثیرگذار خواهند یافت؛ دیگران شاید فاصلهٔ احساسی بیشتری نگه دارند، اما بهسختی میتوانند ظرافت بازی مرکزی و قدرت موضوعی آن را نادیده بگیرند.
« در مقابل، بعضی لحظهها بهسبب تأکید موسیقی و تراکم بدبیاریها، به احساساتگرایی نزدیک میشوند. »



ثبت دیدگاه