نقد و بررسی
نقد خانمها علیه ریکی باهل (Ladies vs Ricky Bahl) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب، میان کمدی و فریب «Ladies vs Ricky Bahl» با طرحی سرراست اما پرظرفیت آغاز میشود: مردی خوشزبان که با هویتهای گوناگون اعتماد زنان را جلب میکند و از این اعتماد برای فریبدادنشان بهره میبرد. وقتی چند زنِ فریبخورده تصمیم میگیرند در برابر او متحد شوند، قصه از روایت تکرارشوندهٔ یک کلاهبرداری فراتر میرود و امکان شکلگیری بازیای دوطرفه را پیش میکشد؛ بازیای که در آن شکارچی ممکن است ناگهان خود را در جایگاه شکار ببیند.
همین وارونگی، موتور اولیهٔ فیلم است و از همان ابتدا وعدهٔ سرگرمی میدهد. فیلم بهدرستی بر جذابیت نمایشیِ هویتهای جعلی تکیه میکند. هر شخصیت تازهای که ریکی میسازد، فرصتی است برای تغییر لحن، لباس و شیوهٔ معاشرت او. در این میان، مخاطب نه فقط با پرسش «چه کسی فریب خورده؟» روبهروست، بلکه باید مراقب باشد تصویر ظاهری آدمها را با حقیقتشان یکی نگیرد.
بااینحال، اثر بیش از آنکه به منطق دقیق یک نقشهٔ پیچیده علاقهمند باشد، از چابکی و بازیگوشی آن لذت میبرد. این انتخاب، در آغاز کارآمد است؛ اما در ادامه میتواند به سادهانگاری بعضی رخدادها بینجامد. بازیگری و جاذبهٔ رانویر سینگ بخش بزرگی از نیروی سرگرمکنندهٔ فیلم از حضور رانویر سینگ میآید.
او ریکی را نه صرفاً مردی حیلهگر، بلکه بازیگری اجتماعی تصویر میکند که میداند چگونه برای هر مخاطب چهرهای متناسب بسازد. اعتمادبهنفس، زبان نرم و حرکات حسابشدهاش به نقش کیفیتی نمایشی میدهد؛ گویی ریکی در هر برخورد، صحنهای کوچک را کارگردانی میکند و خودش هم ستارهٔ آن است. از همین رو، باورپذیر میشود که دیگران جذب او شوند، حتی وقتی بیننده از همان ابتدا نسبت به نیتش بدگمان است.
« همین وارونگی، موتور اولیهٔ فیلم است و از همان ابتدا وعدهٔ سرگرمی میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سینگ در نقشهای چندگانهاش به تفاوتهای ظریف توجه دارد و میکوشد هر هویت را با آهنگ گفتار و شیوهٔ حضور ویژهای از دیگری جدا کند. گاهی این تفاوتها بیش از اندازه آشکار و نمایشیاند، اما با حالوهوای سبک فیلم سازگار میمانند. جذابیت بازی او همچنین پرسشی اخلاقی را به شکلی سرگرمکننده مطرح میکند: آیا کاریزما میتواند قضاوت دیگران را مختل کند؟
پاسخ فیلم بیشتر در رفتار ریکی و واکنش شخصیتهای مقابلش نهفته است تا در گفتوگویی صریح دربارهٔ فریب و مسئولیت. شخصیتهای زن و نیروی گروهی ایدهٔ اتحاد زنانی که هر یک از زاویهای متفاوت با فریب روبهرو شدهاند، یکی از امتیازهای اصلی فیلم است. این زنان صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرای ریکی نیستند؛ آنها در پی بازپسگرفتن اختیار و حیثیت خود نیز هستند.
ازاینرو، حرکت داستان از تجربهٔ فردی به کنشی گروهی، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد: تفاوت شخصیتها میتواند به اختلاف در روشها، سوءتفاهم و در نهایت شکلگیری نوعی همکاری منجر شود. پارینیتی چوپرا در نقش دیمپل، انرژی و شوخطبعی چشمگیری به فیلم میبخشد. حضورش ریتم صحنهها را سبکتر میکند و شخصیتش در بسیاری از لحظات، با صراحت و واکنشهای پرجنبوجوش، از یکنواختشدن فضای داستان جلوگیری میکند.
آنوشکا شرما نیز در جایگاه ایشیکا، میان جاهطلبی، زیرکی و احساسات متغیر شخصیت تعادل برقرار میکند. دیپانیتا شرما و آدیتی شرما به مجموعه رنگی متنوع میافزایند، هرچند فیلم فرصت چندانی برای پرداخت عمیق و مستقل به هر یک از زنان فراهم نمیکند. تمرکز اصلی همچنان بر نقشه و کشمکش مرکزی است؛ بنابراین برخی شخصیتها بیشتر با ویژگیهای کلی معرفی میشوند تا با تحول درونی کامل.
« گاهی این تفاوتها بیش از اندازه آشکار و نمایشیاند، اما با حالوهوای سبک فیلم سازگار میمانند. »
شخصیتها و اجرا
ریتم، ساختار و منطق نقشهها ساختار داستان در نیمهٔ نخست با انرژی خوبی پیش میرود. معرفی ریکی و هویتهای مختلفش، سپس آشکارشدن پیوند میان تجربههای زنان، حس کنجکاوی میسازد و مخاطب را به مرحلهٔ بعدی ماجرا میکشاند. فیلم در این بخش، میان کمدی، ماجرای فریب و تعلیق سبک حرکت میکند و از تکرار صرف فاصله میگیرد.
صحنهها غالباً با هدف روشن چیده شدهاند: یا بخشی از شخصیتپردازی را انجام میدهند، یا اطلاعاتی دربارهٔ نقشه میدهند، یا زمینهٔ شوخی و غافلگیری را فراهم میکنند. اما هرچه روایت جلوتر میرود، کنترل ریتم دشوارتر میشود. نیمهٔ دوم کش میآید و بعضی موقعیتها بیش از آنچه لازم است ادامه پیدا میکنند.
فیلم در لحظاتی که باید پیچیدگی نقشهها را افزایش دهد، گاه به راهحلهایی آسان و کمزحمت متوسل میشود. در نتیجه، همراهی مخاطب بیشتر بر پایهٔ جذابیت بازیگران و میل به دانستن سرانجام روابط استوار میماند تا بر پایهٔ قانعکنندگی جزئیات نقشه. این کاستی، بهویژه برای تماشاگرانی که از داستانهای کلاهبرداری انتظار دقت، پیشبینیناپذیری و زنجیرهای محکم از علت و معلول دارند، محسوس خواهد بود.
لحن عاشقانه و مسئلهٔ پایانبندی فیلم از ابتدا میان دو قلمرو رفتوآمد میکند: کمدیِ فریب و عاشقانهٔ عامهپسند. این ترکیب میتواند دلنشین باشد، اما به شرط آنکه هر دو وجه در خدمت یکدیگر قرار گیرند. «Ladies vs Ricky Bahl» در بخشهایی موفق میشود جذابیت رمانتیک را از دل بازیهای فریب بیرون بکشد؛ بااینهمه، گاهی داستان از مسیر خاص خود فاصله میگیرد و به الگوهای آشنای عاشقانه نزدیک میشود.
« ریتم، ساختار و منطق نقشهها ساختار داستان در نیمهٔ نخست با انرژی خوبی پیش میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این لحظات، ایدهٔ نخستین ــ رویارویی زنان با مردی که اعتمادشان را به بازی گرفته ــ نیروی کمتری پیدا میکند. بدون ورود به جزئیات حساس داستان، میتوان گفت انتخابهای پایانی اثر برای همهٔ مخاطبان رضایتبخش نخواهد بود. برخی ممکن است از اینکه قصه بهجای پیگیری کامل پیامدهای اخلاقی فریب، به راهحلی آشناتر و رمانتیکتر متمایل میشود، احساس ناکامی کنند.
این چرخش لزوماً با فضای سرگرمکنندهٔ فیلم ناسازگار نیست، اما وزن ایدهٔ انتقامی و گروهی را کاهش میدهد. در نتیجه، پایانبندی بیشتر حس آشنایی دارد تا تازگی؛ و همین امر بخشی از ظرفیت متفاوت داستان را هدر میدهد. موسیقی و ظاهر فیلم موسیقی در فیلم هندیِ عامهپسند نقشی فراتر از همراهی صحنهها دارد و اینجا نیز ترانهها بخشی از انرژی و شخصیت اثر را میسازند.
آهنگها به فیلم وقفههایی پرتحرک میدهند و با فضای رنگارنگ و نمایشی آن هماهنگاند. آهنگسازی را سلیم–سلیمان بر عهده داشته و اشعار ترانهها را آمیتاب باتاچاریا نوشته است. موسیقی همیشه به پیشبرد درام کمک نمیکند، اما در تقویت حالوهوای شاد و سبک فیلم مؤثر است. همین ویژگی، برای مخاطبی که از سینمایی پرجنبوجوش و ترانهمحور لذت میبرد، یکی از امتیازهای ملموس اثر خواهد بود.
از نظر بصری نیز فیلم به دنبال فضایی براق، جذاب و متناسب با دنیای شخصیتهایش است. تغییر موقعیتها و ظاهرهای متنوع ریکی، به قصه کیفیتی رنگارنگ میدهد و به چشم کمک میکند گذار میان بخشهای مختلف را دنبال کند. کارگردانی مانیش شارما بهجای واقعگرایی سختگیرانه، بر سرگرمکنندگی و جلوهٔ صحنهها تأکید دارد؛ انتخابی که با لحن کلی اثر جور درمیآید، اما گاهی از ظرافت و انسجام بصری میکاهد.
« در این لحظات، ایدهٔ نخستین ــ رویارویی زنان با مردی که اعتمادشان را به بازی گرفته ــ نیروی کمتری پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم از آن دسته آثاری نیست که هر قابش برای معناپردازی طراحی شده باشد؛ کارکرد اصلی تصویر، حفظ جنبوجوش و خوشتماشایی است. جمعبندی «Ladies vs Ricky Bahl» بر ایدهای سرگرمکننده بنا شده و در شروع، با بازیهای هویتی، شوخی و حضور کاریزماتیک رانویر سینگ، بهخوبی توجه را جلب میکند. پارینیتی چوپرا نیز با انرژی و طنز خود به فیلم جان میدهد و ترانهها بر نشاط کلی آن میافزایند.
نقطهٔ قوت محوری اثر، وعدهٔ رویارویی گروهی زنانی است که میخواهند قواعد بازی را از دست کلاهبردار بیرون بیاورند؛ وعدهای که در بخشهایی بهخوبی عمل میکند. بااینحال، افت ریتم در نیمهٔ دوم، آسانگذر بودن برخی نقشهها و متمایلشدن روایت به الگوی عاشقانهای آشنا، مانع از آن میشود که فیلم به ظرفیت ایدهٔ نخستین خود وفادار بماند.
این اثر بیش از آنکه یک معمای فریب پیچیده باشد، سرگرمیای سبک و بازیگرمحور است؛ فیلمی که لحظات دلنشین و پرتحرک دارد، اما در انسجام روایی و تازگی فرجام به پای جذابیت آغازش نمیرسد. برای تماشاگرانی که اولویتشان شیمی بازیگران، شوخی و فضای رنگارنگ است، تجربهای خوشایند فراهم میکند؛ اما کسانی که انتظار پرداخت دقیق به نقشهها و پیامدهای اخلاقی آنها دارند، احتمالاً با محدودیتهایش روبهرو خواهند شد.
« پارینیتی چوپرا نیز با انرژی و طنز خود به فیلم جان میدهد و ترانهها بر نشاط کلی آن میافزایند. »



ثبت دیدگاه