نقد و بررسی
نقد Grand Army | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دبیرستان بهمثابه جهان کوچک «Grand Army» در ظاهر درباره پنج دانشآموز در دبیرستانی بزرگ در بروکلین است؛ اما مدرسه در این سریال صرفاً پسزمینهای برای دوستیها، رقابتها و دلبستگیهای نوجوانانه نیست. اینجا جهانی کوچک است که در آن نابرابری، فشار اجتماعی، تعصب و اضطراب آینده، همگی به شکل ملموس در زندگی روزمره رخنه میکنند.
راهروها و کلاسها محل تلاقی تجربههاییاند که بیرون از مدرسه نیز ادامه دارند: خانواده، هویت، پول، جایگاه اجتماعی و تلاش برای یافتن صدایی مستقل. سریال از همان ابتدا میکوشد نوجوانی را نه دورانی ساده و نوستالژیک، بلکه مرحلهای پُرتلاطم و متناقض نشان دهد. شخصیتها میخواهند دیده شوند و پذیرفته شوند، اما همزمان از برچسب خوردن میترسند؛ برای آینده نقشه میکشند، درحالیکه گرفتاریهای اکنون مجال اندیشیدن را از آنها میگیرد.
این کشمکش، هسته عاطفی اثر را میسازد و به آن نیرویی بیش از یک مجموعه داستان دبیرستانی معمولی میبخشد. روایتی چندشاخه و پُرمدعا ساختار سریال بر چند مسیر داستانی موازی استوار است که بهتدریج در کنار هم تصویری وسیعتر از زندگی در مدرسه میسازند. هر یک از پنج دانشآموز، با مسئلهها و فشارهای خاص خود روبهرو است و همین تفاوت، به روایت تنوع میبخشد.
اثر میخواهد نشان دهد که نوجوانی تجربهای یکدست نیست: آنچه برای یک شخصیت فرصت به نظر میرسد، برای دیگری ممکن است مانعی باشد؛ و آنچه یکی میتواند به زبان بیاورد، دیگری ناچار است در سکوت تحمل کند. این انتخاب روایی از حیث دامنه چشمگیر است، اما هزینههایی نیز دارد. سریال موضوعات متعدد و سنگینی را وارد روایت میکند و گاه بهجای آنکه برای هرکدام فرصت کافی فراهم کند، از مسئلهای به مسئله دیگر میشتابد.
« سریال از همان ابتدا میکوشد نوجوانی را نه دورانی ساده و نوستالژیک، بلکه مرحلهای پُرتلاطم و متناقض نشان دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، بعضی خطهای داستانی بیش از آنکه به کاوشی کامل برسند، همچون نشانههایی از بحرانی بزرگتر باقی میمانند. جاهطلبی اثر قابلتحسین است، اما همه ایدههایش به یک اندازه پرورده نمیشوند. واقعگرایی در دل بحران یکی از امتیازهای اصلی «Grand Army» آن است که فشارهای اجتماعی را از زندگی عادی شخصیتها جدا نمیکند.
بحرانها در خلأ رخ نمیدهند؛ در میان تکالیف، گفتوگوهای دوستانه، روابط خانوادگی و نگرانیهای مربوط به آینده سر برمیآورند. همین درهمتنیدگی، به بسیاری از لحظهها حس واقعیت میبخشد. شخصیتها صرفاً نماینده یک مسئله اجتماعی نیستند؛ آنها نوجوانانیاند که در کنار دشواریهای جدی، از خودخواهی، تردید، شوخی، میل به تعلق و تصمیمهای نسنجیده نیز خالی نیستند.
سریال در بهترین لحظههایش از قضاوت شتابزده پرهیز میکند و اجازه میدهد مخاطب تناقضهای شخصیتها را ببیند. آدمها همیشه مطابق تصویری که از خود میسازند رفتار نمیکنند و گاهی حتی نمیدانند چرا به انتخابی خاص تن دادهاند. این بیثباتی، بخشی از تجربه نوجوانی است و اثر آن را به شکلی باورپذیر بازتاب میدهد.
البته واقعگرایی در اینجا به معنای ظرافت همیشگی نیست؛ گاهی انباشت رخدادهای شدید، چنان پررنگ میشود که زندگی روزمره زیر سایه بحران قرار میگیرد. بازیها و حضور شخصیتها گروه بازیگران جوان، از نقاط قوت مهم مجموعه است. اجراها در مجموع طبیعی و پرانرژیاند و حس میکنند از دل محیطی زنده بیرون آمدهاند، نه از مجموعهای از نقشهای ازپیشتعریفشده.
« جاهطلبی اثر قابلتحسین است، اما همه ایدههایش به یک اندازه پرورده نمیشوند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران در لحظههای عاطفی، بهویژه هنگامی که شخصیتها نمیتوانند احساس خود را بهروشنی بیان کنند، از اغراق فاصله میگیرند و به مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک تکیه میکنند. همین جزئیات کمک میکند فشارهای درونی شخصیتها از حالت توضیحی بیرون بیاید و به تجربهای دیدنی بدل شود. بااینحال، قوت بازیها همیشه نمیتواند کمبودهای نگارش را جبران کند.
برخی شخصیتها فرصت کافی برای شکلگرفتن نمییابند و رفتارشان گاه بیش از آنکه از مجموعهای روشن از انگیزهها برخیزد، تابع نیاز روایت به پیشبردن بحران بعدی به نظر میرسد. لیلا از نمونههای برجسته این نابرابری است: حضورش ظرفیت جالبی دارد، اما شخصیتپردازیاش بهاندازهای بسط نمییابد که مخاطب بتواند بهدرستی با خواستهها و انتخابهایش ارتباط برقرار کند.
گاهی نیز رفتارش آزاردهنده میشود، بیآنکه سریال زمینه کافی برای درک پیچیدگی او فراهم کرده باشد. فضاسازی و زبان بصری فضای دبیرستان در «Grand Army» حضوری محسوس دارد. مدرسه محیطی پررفتوآمد و پرتنش است؛ جایی که شایعهها، نگاهها و مناسبات قدرت میتوانند بهاندازه گفتوگوهای صریح بر زندگی دانشآموزان اثر بگذارند.
این حسِ حضور در فضایی واقعی، از نقاط قوت مجموعه است. مدرسه نه به تصویری تزئینی از جوانی تقلیل مییابد و نه صرفاً صحنهای برای رخدادهای بزرگ میشود؛ بلکه در جزئیات روزمره، از ازدحام تا فاصلههای اجتماعی میان دانشآموزان، معنا پیدا میکند. فضاسازی زنده، به روایت کمک میکند تا مسئلههایش را در بافتی ملموس جای دهد.
« همین جزئیات کمک میکند فشارهای درونی شخصیتها از حالت توضیحی بیرون بیاید و به تجربهای دیدنی بدل شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، لحن بصری و عاطفی اثر همیشه از نظر ریتم متوازن نیست. بعضی صحنهها بیش از اندازه کش پیدا میکنند، درحالیکه برخی تحولات مهم مجال مکث و تأمل نمییابند. حاصل، تجربهای ناهموار است: لحظههایی که با دقت و اثرگذاری پیش میروند، در کنار بخشهایی که یا کند میشوند یا ناگهان از روی جزئیات تعیینکننده عبور میکنند.
سنگینی مضمونها و محدودیت پرداخت «Grand Army» میخواهد همزمان درباره نژاد، طبقه، جنسیت، سلامت روان، فشار خانواده، روابط نوجوانانه و نگرانی از آینده سخن بگوید. گستردگی این میدان، به سریال اهمیت اجتماعی میدهد و نشان میدهد که تجربه شخصیتها را نمیتوان به مسئلهای منفرد فروکاست. مشکلات در زندگی واقعی نیز جدا از هم نمیآیند؛ فشار اقتصادی میتواند بر انتخابهای تحصیلی اثر بگذارد و تبعیض یا ناامنی، روابط و احساس فرد نسبت به خودش را دگرگون کند.
اما تلنبارشدن موضوعات سنگین، گاهی اثر را به سمت شتابزدگی میبرد. برخی بحرانها چنان نزدیک به یکدیگر قرار میگیرند که فرصت نمییابند پیامدهای عاطفی و اجتماعیشان بهطور کامل آشکار شود. در چنین لحظههایی، سریال بیشتر به معرفی موضوع میپردازد تا کندوکاو در آن. این مسئله از اهمیت مضمونها نمیکاهد، اما فاصلهای میان گستره ادعاها و عمق پرداخت ایجاد میکند.
اثر در پی آن است که صدای تجربههای متنوعی باشد، ولی گاه بهسبب تعدد صداها نمیتواند به همه آنها وزن روایی یکسان بدهد. ریتمی نابرابر ریتم مجموعه یکی دیگر از عوامل تعیینکننده در تجربه تماشای آن است. روایت چندشاخهای بهطور طبیعی به جابهجایی میان شخصیتها نیاز دارد، اما این جابهجایی همیشه روان نیست.
« بااینهمه، لحن بصری و عاطفی اثر همیشه از نظر ریتم متوازن نیست. »
قوتها و کاستیها
بعضی خطها با ضرباهنگ مناسبی پیش میروند و کنجکاوی مخاطب را حفظ میکنند؛ در مقابل، بخشهایی کندتر از آناند که نیروی دراماتیکشان اقتضا میکند. گاهی نیز صحنهای طولانی میشود، بیآنکه جزئیات تازهای به شناخت شخصیت یا فهم تعارض بیفزاید. این نوسان، تأثیر لحظههای موفق را کمرنگ میکند.
سریال از ظرفیت عاطفی بالایی برخوردار است، اما برای حفظ تمرکز به انتخاب و اولویتگذاری دقیقتری نیاز داشت. بااینحال، حتی در بخشهای نامتوازن نیز حسِ آشفتگی محیط و فشارهای انباشتهشده بهخوبی باقی میماند؛ گویی خود فرم روایت، ناخواسته بازتابی از زندگیای است که فرصت مرتبکردن بحرانهایش را ندارد.
جمعبندی «Grand Army» اثری پرانرژی و بلندپرواز است که دبیرستان را به صحنهای برای مواجهه با مسائل شخصی و اجتماعی بدل میکند. بازیهای باورپذیر، فضاسازی زنده و توجه به تناقضهای زندگی نوجوانان، آن را از بسیاری از روایتهای سادهانگارانه درباره مدرسه متمایز میسازد. سریال در لحظههای موفقش نهفقط بحرانها را نشان میدهد، بلکه میکوشد بفهمد آنها چگونه در روابط، انتخابها و تصور شخصیتها از آینده رسوخ میکنند.
در سوی دیگر، انباشت موضوعات سنگین، ریتم نامتوازن و نابرابری در شخصیتپردازی، مانع از آن میشود که همه خطها به یک اندازه اثرگذار باشند. لیلا و چند شخصیت دیگر به پرداخت عمیقتری نیاز دارند و برخی بحرانها نیز بیش از آنکه کاویده شوند، از برابر مخاطب میگذرند. با وجود این محدودیتها، مجموعه تصویری زنده از نسلی ارائه میکند که همزمان باید از پس فشارهای امروز برآید و برای فردایی نامطمئن آماده شود؛ تصویری ناتمام، اما در بخشهایی صادقانه و تکاندهنده.
« گاهی نیز صحنهای طولانی میشود، بیآنکه جزئیات تازهای به شناخت شخصیت یا فهم تعارض بیفزاید. »
ثبت دیدگاه