نقد و بررسی
نقد آنی شرلی با موهای قرمز (Anne of Green Gables) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گرین گیبلز اقتباس سال ۲۰۱۶ از «آن شرلی در گرین گیبلز» بار دیگر ما را به جزیرهٔ پرنس ادوارد و خانهای میبرد که قرار بود پناهگاه پسری برای کمک به کار مزرعه باشد، اما بهجای او دختری یتیم به نام آن از راه میرسد. همین جابهجایی ساده، هستهٔ عاطفی داستان را شکل میدهد: مواجههٔ دو خواهر و برادر سالخورده با کودکی که از همان ابتدا با تخیل و صراحتش نظم آشنای زندگی آنان را بههم میریزد.
فیلم، با بازی الا بالنتاین، مارتین شین و سارا باتسفورد و کارگردانی جان کنت هریسون، بازخوانی تلویزیونی نوددقیقهای رمان لوسی ماد مونتگمری است؛ اثری که میکوشد میان وفاداری به قصهٔ محبوب و ارائهٔ برداشتی تازه تعادل برقرار کند. قصهای دربارهٔ پذیرفتهشدن در مرکز فیلم فقط ماجرای ورود آن به گرین گیبلز قرار ندارد؛ پرسش اصلی این است که آیا خانهای که برای او در نظر گرفته نشده، میتواند به خانهٔ واقعیاش بدل شود یا نه.
از همین رو، رابطهٔ آن با ماریلا وزن ویژهای پیدا میکند. ماریلا محتاط، منضبط و خوگرفته به سکوت است، درحالیکه آن با هیجان و خیالپردازی جهان اطرافش را نامگذاری و بازآفرینی میکند. اختلاف این دو صرفاً تفاوتی میان بزرگسال و کودک نیست؛ تقابل دو شیوهٔ مواجهه با زندگی است: پذیرش محدودیتها در برابر اصرار بر دیدن امکانهای تازه.
« از همین رو، رابطهٔ آن با ماریلا وزن ویژهای پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در لحظههای کوچک بهتر از موقعیتهای پرحادثهاش عمل میکند؛ در مکثها، نگاهها و واکنشهایی که نشان میدهند محبت چگونه، اندکاندک و بیاعلان، جای بدگمانی را میگیرد. بخش مهمی از کشش عاطفی اثر از همین تغییر تدریجی میآید، نه از شگفتیهای روایی. این انتخاب، فضای قصه را لطیف و خانوادگی میکند، هرچند گاهی باعث میشود پیشروی داستان بیش از اندازه آرام به نظر برسد.
بازیها و دگرگونی شخصیتها سارا باتسفورد از برجستهترین امتیازهای فیلم است. ماریلای او نه چهرهای سرد و بیاحساس، بلکه زنی است که عاطفهاش را زیر لایهای از عادت، مسئولیت و احتیاط پنهان کرده است. باتسفورد این فاصله را با جزئیات ظریف میسازد: تغییر آهنگ صدا، مکث پیش از پاسخ، و لحظههایی که سختگیری ماریلا اندکی نرم میشود.
به همین دلیل، تحول شخصیت او باورپذیر و از نظر احساسی مؤثر از کار درمیآید. الا بالنتاین نیز با دشواری نقشی روبهروست که برای بسیاری از مخاطبان از پیش تصویری آشنا و محبوب دارد. او شور، خیالپردازی و نیاز آن به دیدهشدن را به بازی میآورد؛ بااینحال، تأکید گاهبهگاه بر سرزندگی و هیجان شخصیت به اغراق نزدیک میشود.
« بخش مهمی از کشش عاطفی اثر از همین تغییر تدریجی میآید، نه از شگفتیهای روایی. »
شخصیتها و اجرا
در برخی لحظات، رفتار آن بیشتر نمایشی به نظر میرسد تا طبیعی. مارتین شین نیز متیو را گرم و دوستداشتنی بازی میکند، اما برداشت فیلم از او گاهی از تصویر مرد کمحرف و خجالتی رمان فاصله میگیرد. این تفاوتها الزاماً بهخودیخود عیب نیستند، اما در اقتباسی که بر حافظهٔ جمعی مخاطب تکیه دارد، بهچشم میآیند.
خیالپردازی در دل منظره طبیعت در این اثر صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ بخشی از زبان آن است. چشماندازهای روستایی، مزرعه و فضاهای باز، با روحیهٔ آن پیوند دارند و به فیلم امکان میدهند جهان را از دریچهٔ تخیل او بنمایاند. در بهترین لحظهها، طبیعت به عاملی بدل میشود که زندگی روزمره را شاعرانه میکند؛ درخت یا جاده برای آن نام و شخصیت تازهای مییابد، و این نامگذاری نشان میدهد که تخیلش چگونه به زندگی معنا میبخشد.
فیلم همچنین به دوستیهای کودکانه و بازیهای خیالی بها میدهد. رابطهٔ آن و دایانا از معدود بخشهایی است که سبکی و شادی کودکانه را بیتکلف منتقل میکند. این لحظهها یادآورند که جهان آن فقط مجموعهای از رنجها و محرومیتها نیست؛ جایی برای بازی، کنجکاوی و کشف نیز هست. بااینحال، زیبایی منظره همیشه به خلق فضای جادویی نمیانجامد.
« در برخی لحظات، رفتار آن بیشتر نمایشی به نظر میرسد تا طبیعی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه تصویرها بیش از آنکه دراماتیک باشند، صرفاً خوشمنظرند و از نظر عاطفی فاصلهای میان مخاطب و داستان باقی میگذارند. اقتباس فشرده و ریتم نابرابر بزرگترین محدودیت فیلم، قالب فشردهٔ آن است. داستانی پر از رخدادهای کوچک، روابط فرعی و تغییرات تدریجی در نود دقیقه جای گرفته؛ در نتیجه، برخی مسیرها مجال کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند.
شخصیتهای اصلی فرصت بیشتری برای بسط دارند، اما چهرههای پیرامونی گاهی بیشتر کارکرد روایی دارند تا حضور مستقل. بعضی اتفاقها پشت سر هم میآیند، بیآنکه فیلم زمان کافی برای نشاندن اهمیتشان در ذهن مخاطب فراهم کند. این فشردگی، با آنکه به روایت حرکتی مشخص میدهد، در بخشهایی حس شتابزدگی و گسست ایجاد میکند.
از سوی دیگر، کندی و فشردگی به شکلی متناقض در کنار هم دیده میشوند: فیلم در پیشبرد بعضی صحنهها درنگ میکند، اما برای تحولهای مهم فرصت کافی نمیگذارد. همین ناهمواری ریتم سبب میشود لحظههایی کشدار به نظر برسند، درحالیکه برخی پیوندهای عاطفی زودتر از حد لازم به نتیجه برسند. اقتباسهای پیشین، بهویژه نسخهٔ مشهور دههٔ ۱۹۸۰، برای بسیاری از بینندگان معیار مقایسهاند؛ در برابر آنها، فیلم ۲۰۱۶ ممکن است کمرمقتر جلوه کند.
« اقتباس فشرده و ریتم نابرابر بزرگترین محدودیت فیلم، قالب فشردهٔ آن است. »
قوتها و کاستیها
اما مسئله تنها مقایسه نیست: خود فیلم نیز در ایجاد پیوستگی میان ماجراهای گوناگون همیشه موفق نمیشود. لحن، احساس و محدودیتهای برداشت تازه اثر میخواهد هم گرم و دلنشین باشد و هم به دشواریهای زندگی آن توجه کند. در بخشهایی این آمیزه نتیجه میدهد: اندوه گذشتهٔ آن در برابر مهربانیهای تازه قرار میگیرد و لحظههای شادی را به چیزی بیش از سرخوشی ساده بدل میکند.
اما این تغییر لحن همیشه یکدست نیست. بعضی افزودهها و تأکیدهای دراماتیک، بهجای آنکه عمق بیشتری به داستان بدهند، تمرکز را از پیوند اصلی شخصیتها دور میکنند. در نتیجه، برداشت فیلم از رمان گاهی منسجم به نظر نمیرسد؛ گویی میان وفاداری به عناصر آشنا و تمایل به تفسیر تازه مردد مانده است.
بااینهمه، فیلم را نمیتوان صرفاً در برابر نسخههای پیشین سنجید. ارزش آن بیش از هر چیز در توجه به رابطهٔ آن و ماریلا و در کوششی است که برای زندهکردن پیوند خانواده، خیال و احساس انجام میدهد. این کوشش همیشه به اثرگذاری کامل نمیرسد، اما لحظههای صمیمانهاش نشان میدهند چرا شخصیت آن، با گذشت زمان، همچنان برای مخاطبان جذاب مانده است.
« اما مسئله تنها مقایسه نیست: خود فیلم نیز در ایجاد پیوستگی میان ماجراهای گوناگون همیشه موفق نمیشود. »
جمعبندی
جمعبندی «آن شرلی در گرین گیبلز» محصول ۲۰۱۶ اقتباسی خوشقلب و خانوادگی است که از بازی گرم سارا باتسفورد، فضای روستایی دلپذیر و تأکید بر شکلگیری رابطهای تازه نیرو میگیرد. در مقابل، روایت فشرده، ریتم نابرابر و دشواریِ یافتن لحنی منسجم مانع میشوند که فیلم به تمام ظرفیت عاطفی قصه دست یابد.
برای بینندهای که به دنبال تجربهای آرام و احساسی است، این اثر میتواند همراهی دلنشین باشد؛ اما کسی که انتظار اقتباسی فراگیر و ماندگار از رمان دارد، احتمالاً با نسخهای محدودتر روبهرو میشود. فیلم در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که خانه فقط جایی برای سکونت نیست؛ گاهی پیوندی است که آرامآرام، با پذیرش دیگری، ساخته میشود.



ثبت دیدگاه