نقد و بررسی
نقد مردی که قطعاً هالیوود را ندزدید (The Man Who Definitely Didn't Steal Hollywood) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از رؤیای هالیوودی و فروپاشی آن مستند «مردی که قطعاً هالیوود را ندزدید» ماجرایی را پی میگیرد که از همان عنوانش میان انکار و اتهام معلق است: چگونه جانکارلو پارتی، پیشخدمتی پیشین، در سال ۱۹۹۰ مالک یکی از نامآشناترین استودیوهای سینمایی جهان شد و چرا این تصاحب، بهجای نوید احیا، به بحرانی پرهزینه انجامید؟
خرید امجیام و یونایتد آرتیستس به مبلغ یک میلیارد و سیصد میلیون دلار، در ظاهر فرصتی برای بازگرداندن شکوه گذشته به استودیویی گرفتار دشواریهای اقتصادی بود. اما نشانههای فروپاشی خیلی زود پدیدار شدند: توقف فیلم بعدی جیمز باند، چکهای دستمزد برگشتی و اخراج صدها کارمند. فیلم با کنار هم گذاشتن این رویدادها، ماجرایی واقعی را به روایتی تقریباً باورنکردنی بدل میکند؛ داستان جاهطلبی، قدرت، پول و نهادی که میراث سینماییاش از توان مدیریتی صاحبانش بزرگتر به نظر میرسد.
جذابیت اصلی مستند نه فقط در پاسخ به این پرسش است که چه اتفاقی افتاد، بلکه در تماشای فاصله میان وعدههای پرطمطراق و واقعیتی است که هر روز آشفتهتر میشود. معماری تعلیق در دل یک رسوایی مالی مستند اطلاعات را چنان کنار هم میچیند که رسوایی امجیام به مجموعهای از تناقضهای پیدرپی تبدیل میشود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از یک سو، خریدی عظیم و امید به احیای یک استودیوی تاریخی قرار دارد؛ از سوی دیگر، نشانههایی که از همان ابتدا پرسشبرانگیزند و سرانجام به تحقیقات افبیآی و اتهامهای مالی میرسند. این تقابل، نیروی پیشبرنده روایت است: مخاطب با هر جزئیات تازه، تصویر سادهتری از ماجرا نمییابد، بلکه با پیچیدگی بیشتری روبهرو میشود.
ساختار فیلم، بهجای آنکه پرونده را به گزارشی خشک و خطی فروبکاهد، از شهادتها و روایتهای گوناگون برای زنده نگهداشتن ابهام بهره میگیرد. پارتی، برخی چهرههای هالیوودی و دادستانها هر یک از منظر خود به ماجرا نگاه میکنند. در نتیجه، مستند بیش از آنکه حکمی نهایی صادر کند، صحنهای برای برخورد روایتها میسازد.
این انتخاب در موضوعی که با ادعاهای مالی، مسئولیت حقوقی و برداشتهای شخصی درآمیخته، مناسب است؛ هرچند گاه روشنکردن مرز میان واقعیت مستند و برداشت گویندگان را دشوار میکند. لحن طنزآمیز و نیروی امر نامحتمل یکی از امتیازهای فیلم، توانایی آن در یافتن طنز در دل بحرانی جدی است. طنز از شوخیهای جداافتاده نمیآید، بلکه از خود موقعیتها سر برمیآورد: شکوه نام یک استودیوی بزرگ در کنار آشفتگی اداره آن، وعده احیا در کنار توقف تولید، و تصویر اقتدار در برابر چکهایی که نقد نمیشوند.
« پارتی، برخی چهرههای هالیوودی و دادستانها هر یک از منظر خود به ماجرا نگاه میکنند. »
شخصیتها و اجرا
همین ناسازگاریها به ماجرا حالوهوایی پوچ میبخشند، بیآنکه اصل خسارتها را از نظر دور کنند. این لحن، دسترسی مخاطب به پروندهای پر از اصطلاحات و مناسبات مالی را آسانتر میکند. خنده در اینجا بیشتر واکنشی به نامعقولبودن موقعیت است تا تمسخر کسانی که از پیامدهای آن آسیب دیدند. بااینحال، همین سبک خطر کوچکی نیز دارد: ممکن است پوچی ماجرا چنان سرگرمکننده شود که وزن انسانی و شغلی بحران به حاشیه برود.
فیلم از این خطر کاملاً مصون نیست، اما انرژی طنزآمیزش در مجموع به روایت ضرباهنگی متمایز میبخشد. تدوین پرتحرک و ریتم روایت تدوین تند و ریتم روان مستند، از عوامل اصلی خوشتماشایی آن است. فیلم میان مصاحبهها و جزئیات رویدادها حرکت میکند و اجازه نمیدهد پرونده به انبوهی از توضیحات مالی یا حقوقی تبدیل شود.
هر بخش، زمینهای برای پرسش بعدی میسازد و مجموعهای از نشانهها را بهتدریج کنار هم قرار میدهد. به این ترتیب، حتی مخاطبی که آشنایی چندانی با تاریخچه امجیام ندارد، میتواند مسیر کلی بحران را دنبال کند. این شتاب، البته همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. گاهی سرعت روایت فرصت مکث بر پرسشهای مهم را کاهش میدهد: سازوکارهای تصاحب چگونه عمل کردند؟
« همین ناسازگاریها به ماجرا حالوهوایی پوچ میبخشند، بیآنکه اصل خسارتها را از نظر دور کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چه کسانی از روند تصمیمگیری اثر پذیرفتند؟ و چگونه امید به احیا به بحرانی عملی بدل شد؟ فیلم در انتقال حس آشفتگی موفق است، اما همه ابعاد اقتصادی و نهادی ماجرا را با همان دقتی که تعلیق را میسازد، نمیکاود. پارتی؛ شخصیتی که مرکز توجه میماند جانکارلو پارتی در کانون مستند قرار دارد، اما انگیزههای او برای خرید امجیام بهروشنی گشوده نمیشود.
همین کمبود، شخصیت او را هم جذابتر میکند و هم تحلیل فیلم را محدود میسازد. تماشاگر میتواند جاهطلبی و میل به قدرت را در پس ماجرا تصور کند، اما مستند تصویری کاملاً روشن از اینکه پارتی خود چگونه تصمیمش را توجیه میکرد یا چه طرحی برای اداره استودیو داشت، ارائه نمیدهد. مصاحبههای طولانی با او نیز دو اثر متضاد دارند.
حضور مستقیمش به روایت وجهی شخصی میدهد و اجازه میدهد مخاطب با یکی از بازیگران اصلی پرونده روبهرو شود؛ در عین حال، این گفتگوها گاه اطلاعات تازهای نمیافزایند و به تکرار یا بازگویی همان مواضع نزدیک میشوند. از این رو، پارتی حضوری پررنگ دارد، اما شناخت ما از او به همان اندازه گسترش نمییابد.
« چه کسانی از روند تصمیمگیری اثر پذیرفتند؟ »
قوتها و کاستیها
مستند بیش از آنکه به درون ذهن این مرد نفوذ کند، او را در مرکز میدان روایتهای متعارض نگه میدارد. پیامدهایی فراتر از نام یک استودیو بزرگترین فرصت ازدسترفته فیلم، توجه ناکافی به پیامدهای تصاحب برای کارکنان و خود فرایند فیلمسازی است. اخراج صدها کارمند و توقف پروژهای چون فیلم بعدی جیمز باند نشانههایی روشن از گسترش بحراناند، اما ظرفیت دارند که از خبرهای پیرامونی به محور تحلیل تبدیل شوند.
در پس اعداد و نامهای مشهور، زندگی حرفهای کسانی قرار دارد که با تصمیمهای مدیریتی ناگهان امنیت شغلی یا امکان ادامه کارشان را از دست میدهند. همچنین، مخاطب میتواند بخواهد بداند اختلال در مدیریت یک استودیوی تاریخی چه تأثیری بر تولید، برنامهریزی و آینده آثار داشته است. مستند این مسیر را به اندازه کافی دنبال نمیکند و در نتیجه، بحران بیشتر همچون رسوایی صاحبان و نهادهای ناظر دیده میشود تا بحرانی با پیامدهای گسترده برای نیروی کار و فرهنگ سینمایی.
این کاستی از جذابیت روایت نمیکاهد، اما دامنه نگاه آن را محدود میکند. جمعبندی «مردی که قطعاً هالیوود را ندزدید» مستندی سرگرمکننده و پرتحرک درباره یکی از تصاحبهای نامتعارف تاریخ هالیوود است؛ فیلمی که با طنز، تدوین چابک و انباشت جزئیات، رسوایی امجیام را به روایتی پرکشش تبدیل میکند.
« مستند بیش از آنکه به درون ذهن این مرد نفوذ کند، او را در مرکز میدان روایتهای متعارض نگه میدارد. »
جمعبندی
ارزش آن بیش از هر چیز در ثبت برخورد میان رؤیای احیای یک استودیوی بزرگ و نشانههای فزاینده فروپاشی است؛ برخوردی که از خلال روایتهای متضاد، شکل یک معمای مالی و انسانی به خود میگیرد. بااینحال، ابهام درباره انگیزههای پارتی، تکرار در برخی مصاحبهها و پرداخت محدود به خسارت کارکنان مانع از آن میشود که فیلم تصویری کاملاً جامع عرضه کند.
مستند در برانگیختن کنجکاوی و انتقال حیرت ماجرا موفقتر است تا در پاسخدادن به همه پرسشهای بنیادین آن. حاصل، اثری خوشریتم و بهیادماندنی است که تناقضهایش را به قوت روایی بدل میکند، اما در تحلیل پیامدهای انسانی و صنعتی بحران جای بیشتری برای کاوش باقی میگذارد.
« مستند در برانگیختن کنجکاوی و انتقال حیرت ماجرا موفقتر است تا در پاسخدادن به همه پرسشهای بنیادین آن. »
ثبت دیدگاه