نقد و بررسی
نقد فصل پنجم (The Fifth Season) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمستانی که از راه نمیرسد «فصل پنجم» با نظمی آشنا آغاز میشود: روستاییان برای گذار فصلها گرد هم میآیند و آیینهای جمعیشان را برگزار میکنند؛ اما چرخهٔ طبیعی از ادامه بازمیماند. بهار نمیآید، بذرها نمیرویند و نشانههای حیات روزمره یکییکی ناپدید میشوند. پیتر بروسنس و جسیکا وودورث از همین اختلال ساده، جهانی میسازند که در آن هر روز اندکی نامطمئنتر از روز پیش است.
فیلم قرار نیست بحران را با توضیحهای مفصل یا علتیابی روشن کند؛ نیروی خود را از مشاهدهٔ تدریجیِ جهانی میگیرد که قواعدش دیگر کار نمیکنند. این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم مرز محدودیتهای آن. روایت بهجای آنکه تماشاگر را با رشتهای از حوادث پرشتاب پیش ببرد، او را در وضعیتی پایدار از انتظار نگه میدارد.
پرسش اصلی نه فقط این است که روستا چگونه دوام میآورد، بلکه اینکه آدمها در برابر نظمی که دیگر به آنان پاسخ نمیدهد، چه تصویری از خودشان نشان خواهند داد. طبیعت، شریک زندگی و نیروی تهدیدگر یکی از دستاوردهای مهم فیلم، آن است که طبیعت را پسزمینهای تزئینی یا منظرهای زیبا برای قاببندی رویدادها نمیگیرد.
زمین، آبوهوا، دام و محصول، در زندگی روستاییان نقش زیرساختی دارند؛ وابستگی مردم به طبیعت نه استعارهای دور، بلکه واقعیتی روزمره است. وقتی زمین حاصل نمیدهد، بحران بهسرعت از مزرعه به خانه و از خانه به روابط انسانی راه پیدا میکند. فیلم از این راه، فروپاشی اجتماعی را به کمبودهای مادی پیوند میزند.
« بهار نمیآید، بذرها نمیرویند و نشانههای حیات روزمره یکییکی ناپدید میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گرسنگی و ناامنی، فقط توان جسمی آدمها را تحلیل نمیبرند؛ اعتماد را میسایند، ترس را گسترش میدهند و مناسباتی را که پیشتر بدیهی به نظر میرسید، به آزمون میکشند. «فصل پنجم» در این بخش یادآور یک افسانهٔ تلخ است: هرگاه توازن میان انسان و محیط پیرامونش بههم بخورد، اخلاق و همبستگی نیز از فشار بینصیب نمیمانند.
فضاسازی؛ زیبایی در آستانهٔ هراس فضای سرد و نامعمول فیلم از نخستین لحظات، قواعد تماشای آن را تعیین میکند. روستا هم ملموس و آشناست و هم گویی از جهان معمول فاصله گرفته است. مناظر، سکوتها و چهرههای خسته، حس مکانی را میسازند که در آن چیزی بهظاهر طبیعی بهتدریج به امری شوم بدل میشود.
فیلم این دگرگونی را با ترسهای ناگهانی یا تأکیدهای پرهیاهو پیش نمیبرد؛ اضطرابش آرام، رسوبی و پیوسته است. تصویرهای فیلم از همین خویشتنداری نیرو میگیرند. قابها اغلب بهجای آنکه احساس را به تماشاگر دیکته کنند، فضایی برای مکث باقی میگذارند. زیبایی بصری در اینجا آرامشبخش نیست؛ هر منظره میتواند یادآور جهانی باشد که دیگر از انسان پشتیبانی نمیکند.
نتیجه، حالوهوایی است هم مسحورکننده و هم ناآرامکننده؛ ترکیبی که برای تماشاگر علاقهمند به سینمای تأملی، یکی از مهمترین جاذبههای اثر خواهد بود. بازیها و حضورهای فرسوده بازیگران بهجای نمایش آشکار و پراغراقِ هراس، بیشتر با حضور جسمانی خود به فضای فیلم شکل میدهند. خستگی در چهرهها و سنگینی در رفتارها، حس فشار روزافزون را منتقل میکند؛ گویی آدمها پیش از آنکه زبانشان از درماندگی بگوید، آن را در قامت و نگاه خود حمل میکنند.
« فضاسازی؛ زیبایی در آستانهٔ هراس فضای سرد و نامعمول فیلم از نخستین لحظات، قواعد تماشای آن را تعیین میکند. »
شخصیتها و اجرا
این بازیهای طبیعی با جهان کمکلام و سرد فیلم هماهنگاند و مانع میشوند که روستا به صحنهای صرفاً نمادین و بیساکن تبدیل شود. در عین حال، همین شیوهٔ کنترلشده گاه فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند. فیلم بیشتر به مشاهدهٔ جمعیِ روستا علاقهمند است تا ورود عمیق به ذهن تکتک افراد.
در نتیجه، شخصیتها همیشه به همان اندازه که برای ساختن فضای کلی اثر کارآمدند، از منظر روانشناختی پرورده نمیشوند. برخی چهرهها و موقعیتها در ذهن میمانند، اما مسیر عاطفیشان همیشه بهروشنی گسترش نمییابد. ریتم کند و فیلمنامهٔ کمرمق کندی «فصل پنجم» صرفاً حاصل کمبود حادثه نیست؛ بخشی از شیوهٔ فیلم برای ساختن حس فرسایش و انتظار است.
روزها انگار به هم میلغزند و بحران، نه با یک انفجار ناگهانی، بلکه با انباشتهشدن نشانههای کوچک پیش میرود. برای برخی مخاطبان، این ریتم فرصت مناسبی فراهم میکند تا در حالوهوای روستا غرق شوند و تغییرات ظریف آن را دنبال کنند. اما فیلم از این کندی همیشه به نفع خود بهره نمیبرد. بعضی صحنهها بیش از آنکه تنش را عمیقتر کنند، همان حالت قبلی را تکرار میکنند؛ در چنین لحظاتی، مکث به کشآمدن بدل میشود و سکوت، بهجای آنکه حامل معنا باشد، خلأ به نظر میرسد.
ضعف فیلمنامه و دیالوگها نیز این مشکل را تشدید میکند. گفتوگوها گاه کمجاناند و بهندرت لایهای تازه به شخصیتها یا رابطههایشان میافزایند. فیلم در ساختن تصویر و حس موفقتر است تا در پرداخت کلامی و پیشبرد دراماتیک روایت. از بحران بیرونی تا شکنندگی جمعی با ادامهٔ زمستان، اثر بهتدریج نشان میدهد که کمبود فقط مسئلهای اقتصادی یا زیستمحیطی نیست.
« در عین حال، همین شیوهٔ کنترلشده گاه فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جامعهای که زندگیاش بر همکاری و عادتهای مشترک بنا شده، زیر فشار ترس و ناامیدی ممکن است همان پیوندهایی را از دست بدهد که تا پیش از بحران پابرجا نگهش میداشتند. فیلم با نگاهی تلخ، واکنشهای جمعی را بررسی میکند: نیاز به یافتن مقصر، میل به بازگرداندن نظم از راه آیین و وسوسهٔ بدلکردن دیگری به تهدید.
این مضمون، «فصل پنجم» را از یک روایت دربارهٔ زمستانی غیرعادی فراتر میبرد. فاجعهٔ اقلیمی یا طبیعی در اینجا فقط رویدادی بیرونی نیست؛ آزمونی است برای آنکه معلوم شود جامعه تا چه اندازه میتواند در برابر ناشناختهها منصف و همدل بماند. اثر پاسخ سادهای عرضه نمیکند و دقیقاً در همین ابهام، پرسشی اخلاقی باقی میگذارد: وقتی جهان از نظم آشنایش خارج شود، آیا انسانها به یکدیگر نزدیکتر میشوند یا فاصلهها را به خشونت تبدیل میکنند؟
شترمرغها و زبان ابهام حضور شترمرغها از عناصر نامتعارف فیلم است؛ عنصری که به فضای رؤیاگون و تمثیلی آن کمک میکند، اما لزوماً برای هر تماشاگر به نشانهای روشن بدل نمیشود. فیلم نمیکوشد معنای این تصاویر را بهطور کامل توضیح دهد و همین امتناع، هم با جهان رازآلود اثر تناسب دارد و هم ممکن است مخاطب را سردرگم کند.
اگر تماشاگر انتظار داشته باشد هر تصویر در پایان به پاسخی مشخص برسد، این بخش احتمالاً ناکامکننده خواهد بود. بااینحال، میتوان شترمرغها را در امتداد منطق کلی فیلم دید: در جهانی که طبیعت دیگر آشنا و قابلکنترل نیست، حتی حضور جانوران نیز میتواند کیفیتی غریب و تهدیدآمیز پیدا کند. این برداشت، ابهام را حل نمیکند؛ تنها آن را به بخشی از تجربهٔ اثر تبدیل میسازد.
« این مضمون، «فصل پنجم» را از یک روایت دربارهٔ زمستانی غیرعادی فراتر میبرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاهی چنان به تصویر نمادین اعتماد میکند که پیوند آن با روایت برای تماشاگر استوار نمیشود، اما همین تصویرهای توضیحناپذیر نیز در حافظه میمانند. جمعبندی «فصل پنجم» فیلمی برای تماشاگرانی است که از روایتهای آرام، تصویرمحور و رازآلود استقبال میکنند. فضای سرد و مسحورکننده، پیوند ملموس زندگی روستایی با طبیعت، بازیهای هماهنگ با لحن اثر و توجه به شکنندگی روابط اجتماعی، از مهمترین امتیازهای آناند.
در سوی دیگر، فیلمنامه و دیالوگهای کمرمق، ریتمی که گاه بیش از اندازه کش میآید و نشانههایی که ــ بهویژه شترمرغها ــ توضیح روشنی نمییابند، میتوانند تجربهٔ تماشا را دشوار کنند. قدرت فیلم بیش از آنکه در پاسخدادن باشد، در ساختن جهانی است که پرسشهایش پس از پایان باقی میمانند: دربارهٔ وابستگی انسان به طبیعت، دربارهٔ چگونگی فروپاشی همبستگی و دربارهٔ مرز باریک میان آیین و هراس.
این جهان برای همه به یک اندازه درگیرکننده نخواهد بود؛ اما اگر ریتم تأملی و ابهام آن پذیرفته شود، سرمایش میتواند مدتها در ذهن بماند.
« جمعبندی «فصل پنجم» فیلمی برای تماشاگرانی است که از روایتهای آرام، تصویرمحور و رازآلود استقبال میکنند. »
ثبت دیدگاه