نقد و بررسی
نقد The Driver | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی که با حرکت حرف میزند «The Driver» ساختهٔ Walter Hill، بیش از آنکه داستانی جنایی با گرهافکنیهای پیاپی باشد، تمرینی در فشردهسازی و حذف است: فیلمی که شخصیتهای اصلیاش نام ندارند، گذشتهشان بهندرت روشن میشود و احساساتشان بیشتر از راه رفتار و حرکت به چشم میآید تا گفتوگو.
در مرکز آن، رانندهای حرفهای قرار دارد که خودروهای فرار سارقان را میراند و تا امروز از دست پلیس گریخته است. کارآگاهی مصمم او را تعقیب میکند و برای به دام انداختنش نقشهای میچیند؛ راننده نیز میکوشد با کمک زنی که «بازیکن» خوانده میشود، این بازی را به سود خود برگرداند. این طرح عمداً ساده نگه داشته شده است.
Hill ظاهراً علاقهای ندارد که روایت را با خردهداستانها، توضیحهای روانشناختی یا پیچیدگیهای معمایی سنگین کند. فیلم از همان آغاز بیشتر بر تنش میان دو نیروی متقابل تکیه دارد: مردی که میخواهد کنترل همهچیز را در دست داشته باشد و مردی که میخواهد کنترل او را از میان ببرد. حاصل، اثری کمحرف و سرد است که تماشاگر را نه با اطلاعات فراوان، بلکه با فضا، نگاه و حرکت درگیر میکند.
روایت مینیمال؛ فضیلت و محدودیت فیلمنامهٔ Hill از الگوی آشنای بازی موشوگربه بهره میگیرد، اما آن را تا حد امکان لاغر میکند. شخصیتها بیشتر با نقش و کارکردشان شناخته میشوند تا با هویت شخصی: راننده، کارآگاه، بازیکن. این نامگذاری، جهان فیلم را به صحنهای نمادین بدل میکند؛ گویی آدمها نه افراد دارای زندگی روزمره، بلکه مهرههاییاند که در نظمی خشن و بیرحم جای گرفتهاند.
« در مرکز آن، رانندهای حرفهای قرار دارد که خودروهای فرار سارقان را میراند و تا امروز از دست پلیس گریخته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب در آغاز جذاب است، زیرا رازآلودگی و فاصلهای حسابشده میسازد. تماشاگر بهجای آنکه پیوسته دربارهٔ انگیزهها توضیح بشنود، ناچار است رفتارها را بخواند. بااینحال، همین اقتصاد روایی گاه به کممایگی نزدیک میشود. شخصیتها فرصت چندانی برای پیچیدهشدن نمییابند و رابطههایشان نیز بیشتر در سطح کشمکش و معامله باقی میماند.
فیلم عمداً از شرح گذشته و عاطفه فاصله میگیرد، اما همیشه نمیتواند این خلأ را با معنایی تازه پُر کند. در نتیجه، سادگی روایت هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. اگر تماشاگر از قصهای پرپیچوخم، انگیزههای روشن و تحول شخصیتی گسترده انتظار داشته باشد، احتمالاً با اثری کمحادثه و حتی سرد روبهرو میشود.
اما اگر این حذف را بخشی از زبان سینمایی فیلم بداند، میتواند در آن نوعی انسجام ببیند: داستان به اندازهای گفته میشود که حرکت بعدی ممکن شود، نه بیشتر. تعقیبوگریز؛ بدنِ مکانیکی فیلم نقطهٔ قوت آشکار «The Driver» صحنههای رانندگی و تعقیبوگریز آن است. خودروها در این فیلم صرفاً وسیلهٔ جابهجایی یا ابزار هیجان نیستند؛ به امتداد بدن شخصیتها تبدیل میشوند.
راننده با دقت، سکوت و تسلط خود پشت فرمان شناخته میشود، درحالیکه تعقیبکنندگان با سماجت و فشار، خیابانها را به میدان نبرد بدل میکنند. این صحنهها بر مهارت عملی، فاصله، پیچ و برخورد تکیه دارند و به همین سبب حسی زمینی و ملموس پیدا میکنند. فیلم از جلوهگری شتابزده پرهیز میکند.
« این انتخاب در آغاز جذاب است، زیرا رازآلودگی و فاصلهای حسابشده میسازد. »
شخصیتها و اجرا
هیجان، بیشتر از آنکه محصول تدوین پرسرعت یا موسیقی پرهیاهو باشد، از خواندن مسیر و پیشبینی حرکت بعدی میآید. تماشاگر نگاه میکند که خودرو چگونه در خیابان میپیچد، چگونه از مانع میگریزد و چگونه هر تصمیم کوچک میتواند تعادل تعقیب را تغییر دهد. بدلکاریهای دقیق و طراحی روشن صحنهها، به این لحظات وزن میبخشد؛ حرکتها قابلفهماند و همین وضوح، تنش را بیشتر میکند.
البته فیلم همهٔ زمان خود را به این قلهها اختصاص نمیدهد. فاصلهٔ میان تعقیبها گاهی کشدار به نظر میرسد، بهویژه برای تماشاگری که انتظار دارد هر صحنه بلافاصله به حادثهای تازه برسد. بااینهمه، آرامش نسبی این بخشها باعث میشود هر بار که خودروها دوباره به حرکت درمیآیند، شتاب و خطر ملموستر احساس شود.
شهر شبانه و زیباییِ سرد شهر در «The Driver» پسزمینهای خنثی نیست؛ نیرویی فعال در شکلدادن به حالوهوای فیلم است. خیابانهای تاریک، پارکینگها، فضاهای خالی و روشناییهای پراکنده، تصویری از شهری میسازند که هم مدرن و شیک است و هم خالی از گرما. لوکیشنهای شهری فیلم نه با شکوهی باشکوه و پرزرقوبرق، بلکه با نوعی خلوتی نامأنوس در حافظه میمانند.
این شهر انگار پس از خاموششدن زندگی روزمره آشکار شده است: محیطی برای رفتوآمد، تعقیب و گریز، و برخورد آدمهایی که به یکدیگر اعتماد ندارند. تصویرپردازی، این حس را با رنگ و نور تقویت میکند. تاریکی، انعکاس چراغها و خیابانهای کمرفتوآمد، فضایی جنایی میسازند که بهجای ترساندن مستقیم، نوعی بیگانگی آرام در خود دارد.
« هیجان، بیشتر از آنکه محصول تدوین پرسرعت یا موسیقی پرهیاهو باشد، از خواندن مسیر و پیشبینی حرکت بعدی میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قابها اغلب اجازه میدهند محیط و فاصلهها دیده شوند؛ شهر به شکلی قابللمس پیرامون آدمها حضور دارد، اما به آنها پناه نمیدهد. این کیفیت بصری یکی از دلایل اصلی ماندگاری فیلم است و به تعقیبوگریزهایش شخصیتی فراتر از یک رشتهٔ حادثه میبخشد. بازیها و شخصیتهای کمحرف Ryan O’Neal در نقش راننده، بازی خود را بر سکون و کمگویی بنا میکند.
چهرهٔ بسته و رفتار کنترلشدهاش با حرفهٔ شخصیت تناسب دارد: مردی که بیش از آنکه دربارهٔ تواناییاش حرف بزند، آن را در لحظهٔ عمل نشان میدهد. این خویشتنداری گاهی به بیحالی نزدیک میشود، اما در منطق فیلم کارکرد دارد؛ راننده انسانی نیست که به آسانی در دسترس دیگران قرار بگیرد، و فاصلهاش با جهان بخشی از هویت اوست.
Bruce Dern در سوی دیگر، کارآگاهی پرانرژیتر و آشکارتر میسازد. او به شخصیتش سماجت، غرور و میل به پیروزی میدهد و با حضور پرتنش خود، سکون راننده را به چالش میکشد. تقابل این دو بازیگر از تفاوت در شیوهٔ حضورشان نیرو میگیرد: یکی بیشتر به سکوت و کنترل متکی است، دیگری به پافشاری و فشار کلامی.
Isabelle Adjani نیز در نقش بازیکن، حضوری رازآمیز و سنجیده دارد؛ او نه صرفاً تماشاگر بازی مردان است و نه شخصیتی که بهآسانی در قالبی عاطفی محدود شود. بااینحال، کمبود دیالوگ همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. گاهی سکوت شخصیتها بهجای آنکه سرنخی برای فهمیدنشان فراهم کند، فقط فاصلهای میان آنها و تماشاگر باقی میگذارد.
« بازیها و شخصیتهای کمحرف Ryan O’Neal در نقش راننده، بازی خود را بر سکون و کمگویی بنا میکند. »
قوتها و کاستیها
بازیها در چارچوب این طراحی قابلتوجهاند، اما فیلم مجال چندانی برای شکافتن لایههای درونی نقشها فراهم نمیکند. ریتم، سکوت و انتظار ریتم فیلم از حرکتهای تند و مکثهای طولانی ساخته شده است. این تضاد، از یک سو به آن هویت میدهد: صحنههای تعقیبوگریز با سکون و کمگویی بخشهای دیگر تفاوتی آشکار دارند و همین تفاوت ضرباهنگ را برجسته میکند.
از سوی دیگر، مکثها گاهی بیش از اندازه طول میکشند و فیلم در میانهٔ مسیر حس تکرار پیدا میکند. روایت آنقدر که لازم است اطلاعات تازه نمیدهد، و شخصیتها نیز آنقدر گشوده نیستند که هر سکوت به کشفی تازه بینجامد. تماشاگر باید با شیوهٔ فیلم همراه شود و از آن انتظار سرگرمی پیوسته نداشته باشد.
«The Driver» در لحظههایی که فقط فضا و حضور شخصیتها را نگه میدارد، بیش از همه به سلیقه وابسته است: برای برخی، این خویشتنداری جذاب و مطمئن است؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ کمبود جان و کشش. اما حتی وقتی ریتم کند میشود، فیلم در حفظ لحن خود تردید نمیکند. این یکدستی، به بهای دسترسپذیری بیشتر به دست نیامده است.
جمعبندی «The Driver» فیلمی است که قدرتش را از آنچه نشان میدهد میگیرد و محدودیتش نیز تا اندازهای از همان سرچشمه میآید. رانندگیهای نفسگیر، بدلکاریهای خوشساخت، شهر شبانهٔ سرد و تقابل دو بازیگر اصلی، آن را به تجربهای دیداری و حسی بدل میکنند. در مقابل، روایت ساده، شخصیتهای کمپرداخت و مکثهای طولانی ممکن است برای کسانی که به قصهای پرتحول و پرجزئیات نیاز دارند، مانع ارتباط شود.
« ریتم، سکوت و انتظار ریتم فیلم از حرکتهای تند و مکثهای طولانی ساخته شده است. »
جمعبندی
ارزش فیلم را باید در همین انتخاب آگاهانه جستوجو کرد: Walter Hill بهجای گسترش جهان داستان، آن را فشرده میکند و به حرکت، فضا و برخورد ارادهها میسپارد. حاصل، جناییـهیجانیای سرد و کمحرف است که نه برای همهٔ سلیقهها ساخته شده و نه میکوشد چنین باشد. اگر تماشاگر بتواند با روایت مینیمال آن کنار بیاید، «The Driver» تصویری ماندگار از حرفهایگری، تعقیب و شهری بیعاطفه پیش چشم میگذارد؛ تصویری که گاه صدای موتورهایش از گفتوگوهای شخصیتها رساتر است.
« حاصل، جناییـهیجانیای سرد و کمحرف است که نه برای همهٔ سلیقهها ساخته شده و نه میکوشد چنین باشد. »
ثبت دیدگاه