نقد و بررسی
نقد 2024 با زیرنویس فارسی (Música) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
موسیقیای که از دل زندگی برمیخیزد «موسیقی» ساختهٔ رودی مانکوسو، در ظاهر کمدیرمانتیکی دربارهٔ جوانی سردرگم و مناسبات عاطفی اوست؛ اما هویت اصلی فیلم در شیوهای شکل میگیرد که صداهای معمولی را به تجربهای دیداری و ریتمیک بدل میکند. رودی، شخصیت محوری فیلم، جهان را چنان میشنود که صداهای خیابان، گفتوگوها و حرکتهای روزمره در ذهنش به قطعههایی موسیقایی تبدیل میشوند.
این ویژگی صرفاً بهانهای برای چند صحنهٔ موزیکال نیست، بلکه دریچهای است برای فهم آشفتگی، خیالپردازی و حساسیت او. فیلم با تکیه بر این ایده، از همان آغاز اعلام میکند که قرار نیست در چارچوب واقعگرایی متعارف باقی بماند. صدا در اینجا نه پسزمینه، بلکه مادهٔ خام روایت است؛ هر ضربه، مکث یا همهمه میتواند بخشی از آهنگ زندگی رودی شود.
چنین انتخابی به اثر تازگی میدهد و اجازه میدهد وضعیت ذهنی قهرمان، بیآنکه پیوسته در قالب توضیحهای لفظی بیان شود، به زبان سینما ترجمه شود. «موسیقی» در بهترین لحظههایش، جهان را از منظر او بازآرایی میکند: واقعیت همان واقعیت است، اما نظم و ضرباهنگی متفاوت پیدا میکند. رودی مانکوسو، که کارگردانی، نگارش و موسیقی فیلم را نیز برعهده دارد، از تجربهٔ شخصی خود در پرداخت شخصیت بهره میبرد.
صدا، عروسک و حرکت مهمترین دستاورد فیلم، خلاقیتی است که در پیوند دادن موسیقی با ابزارهای اجرایی گوناگون به خرج میدهد. در اینجا تنها با آواز و رقص به معنای مرسوم روبهرو نیستیم؛ عروسکگردانی، حرکت دوربین، طراحی صحنه و صداهای اشیا نیز در ساختن جهان موسیقایی فیلم سهم دارند. ضرباهنگ گاه از دل حرکت بدنها و اشیای ساده پدید میآید و صحنههایی که در فیلمی دیگر ممکن بود گذرا باشند، به نمایشهایی کوچک و پرتحرک تبدیل میشوند.
« فیلم با تکیه بر این ایده، از همان آغاز اعلام میکند که قرار نیست در چارچوب واقعگرایی متعارف باقی بماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه یادآور آن است که موسیقی لزوماً از سازهای آشنا نمیآید؛ میتوان آن را در برخورد اشیا، مکث آدمها یا تکرار یک حرکت نیز پیدا کرد. عروسکها نیز صرفاً زینتی برای تأکید بر وجه کودکانهٔ شخصیت نیستند. آنها بخشی از زبان ذهنی رودیاند؛ ابزاری برای بروز خیال و راهی برای بیرون آوردن آنچه در زندگی روزمره مجال بیان نمییابد.
استفاده از عروسکگردانی، فیلم را از کمدیرمانتیکهای معمول جدا میکند، بیآنکه فضای آن را به اثری تجربی و سرد بدل سازد. بااینحال، این ابداع همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. بعضی لحظههای موزیکال بیش از آنکه در خدمت پیشبرد احساس یا معنا باشند، به نمایش تواناییهای فنی فیلمساز نزدیک میشوند.
در نتیجه، ریتم اثر گاهی از درون داستان میجوشد و گاهی چنین مینماید که داستان فقط بهانهای برای اجرای ایدهای تصویری است. نیوآرک و ریشههای فرهنگی نیوآرک در فیلم صرفاً نامی روی نقشه نیست؛ مکانی است که پیوند شخصیت با خانواده، محله و میراث برزیلیاش در آن شکل میگیرد. زندگی رودی در میان دو زبان و دو نظام انتظار جریان دارد: از یک سو میل به استقلال و یافتن راهی هنری، و از سوی دیگر پیوند عاطفی با مادر و فرهنگی که او را پرورده است.
حضور زبان پرتغالی، خوراکها، موسیقی و مناسبات خانوادگی به روایت بافتی مشخص میبخشد و از تبدیل شدن آن به قصهای بیمکان جلوگیری میکند. اهمیت این بُعد در آن است که فرهنگ در فیلم نه موضوعی جداگانه برای شرح و توضیح، بلکه بخشی از زندگی جاری شخصیتهاست. رودی هم به خانوادهاش نزدیک است و هم از فشارهای آن دلگیر میشود؛ به میراثش تعلق دارد، اما همواره نمیداند چگونه آن را با تصویری که از آیندهٔ خود دارد سازگار کند.
« عروسکها نیز صرفاً زینتی برای تأکید بر وجه کودکانهٔ شخصیت نیستند. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانگی، تجربهٔ بسیاری از فرزندان خانوادههای مهاجر را تداعی میکند: خواستِ جدا شدن، بدون بریدن از ریشهها. البته فیلم گاهی با شتاب از پیچیدگی این مسئله عبور میکند و فرصت نمیدهد همهٔ تنشهای فرهنگی به یک اندازه بسط پیدا کنند. بااینهمه، همین جزئیات روزمره، جهان فیلم را از فضای عمومی و بیتمایز بسیاری از آثار عاشقانه بیرون میآورد.
رودی؛ خلاقیت در برابر تردید رودی شخصیتی است که میان استعداد و تعلل گرفتار شده است. ذهن موسیقایی و میل به آفرینش، او را از چارچوبی که دیگران برای آیندهاش تصور میکنند بیرون میکشند، اما داشتن خلاقیت بهتنهایی به معنای داشتن مسیر روشن نیست. او در برابر تصمیمهای مهم زندگی، گاه به جای انتخاب صریح، میکوشد همه را راضی نگه دارد؛ و همین سازشکاری، روابطش را پیچیدهتر میکند.
فیلم از این ویژگی برای خلق طنز استفاده میکند، ولی پشت شوخیها پرسشی جدیتر نهفته است: آیا میتوان بدون پذیرفتن مسئولیت انتخابها، همزمان به استقلال و تأیید دیگران دست یافت؟ بازی مانکوسو در نقش اصلی بر انرژی و بیقراری استوار است. او شخصیتی را میسازد که ذهنش مدام در حال تولید صدا و تصویر است، اما در جهان بیرونی با تردید و احتیاط روبهرو میشود.
این فاصله میان آشوب درونی و رفتار اجتماعی، یکی از سرچشمههای طنز فیلم است. بااینحال، تأکید مکرر بر ظاهر و موهای رودی گاهی به شوخیای فرسوده تبدیل میشود و توجه را از ویژگیهای جالبتر شخصیت میگیرد. فیلم در لحظههایی که به ضعفهای عاطفی و ناتوانی او در تصمیمگیری نزدیک میشود، ظرفیت بیشتری برای همدلی پیدا میکند؛ زیرا بهجای آنکه قهرمان را صرفاً بامزه نشان دهد، او را جوانی ناپخته و در حال یادگیری تصویر میکند.
« بااینهمه، همین جزئیات روزمره، جهان فیلم را از فضای عمومی و بیتمایز بسیاری از آثار عاشقانه بیرون میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روابط عاطفی و بازی بازیگران رابطههای عاطفی در «موسیقی» موتور حرکت داستاناند، اما در عین حال از آشناترین بخشهای آن نیز به شمار میروند. الگوی مثلث عاطفی، تردید میان دو رابطه و تأخیر در انتخاب، مصالحی شناختهشده در کمدیرمانتیک هستند. فیلم میکوشد با انرژی اجرایی و فضای نامتعارف خود به این عناصر جان تازه بدهد، اما همهٔ دشواریهای عاشقانهاش به یک اندازه قانعکننده نیستند.
بهویژه کشدار شدن دودلی رودی دربارهٔ قرار گذاشتن با ایزابلا، گاه بیش از آنکه از تحول شخصیت سرچشمه بگیرد، به ابزاری برای طولانی کردن موقعیت داستانی بدل میشود. بااینحال، شیمی میان بازیگران به اثر گرما میبخشد. کامیلا مندس حضوری دلنشین دارد و رابطهٔ او با مانکوسو در لحظههایی که فیلم از قالب شوخیهای پیدرپی فاصله میگیرد، طبیعی و روان جلوه میکند.
فرانچسکا رئاله نیز در مقام شریک پیشین رودی، بخشی از تضاد میان خواستهای فردی او و تصویری را که دیگران از آیندهاش دارند، شکل میدهد. اما گرمترین رابطهٔ فیلم شاید پیوند رودی با مادرش باشد. صحنههای خانوادگی، ترکیبی از محبت، توقع و کلافگیاند؛ رابطهای که در آن صمیمیت به معنای نبود اختلاف نیست.
این بخش به فیلم لطافتی میدهد که گاه از خط عاشقانهٔ اصلی پررنگتر و باورپذیرتر است. طنز، لحن و محدودیتهای روایت طنز فیلم بیشتر بر برخورد میان جهان خیالانگیز رودی و موقعیتهای عادی زندگی روزمره بنا شده است. شوخیها، بازیگوشی بصری و تغییرهای ناگهانی در ریتم، فضای اثر را سرزنده نگه میدارند و از تلخی مفرطِ سردرگمی شخصیت جلوگیری میکنند.
« الگوی مثلث عاطفی، تردید میان دو رابطه و تأخیر در انتخاب، مصالحی شناختهشده در کمدیرمانتیک هستند. »
قوتها و کاستیها
حتی زمانی که فیلم به توقعات خانواده یا فشارهای آیندهنگرانه میپردازد، لحنش معمولاً سبک و صمیمی باقی میماند. این سبکی، بخشی از جذابیت فیلم است؛ بااینحال، گاه سبب میشود تعارضهایی که میتوانستند تأثیر عاطفی عمیقتری داشته باشند، زودتر از موعد به شوخی یا حرکت نمایشی تبدیل شوند. ساختار کمدیرمانتیک فیلم نیز هم فرصت است و هم محدودیت.
آشنایی بعضی موقعیتها باعث میشود تماشاگر از ابتدا الگوی کلی روابط را تشخیص دهد؛ خلاقیت فرمی نمیتواند بهتنهایی تمام پیشبینیپذیری روایی را از میان ببرد. افزون بر این، چند بخش از داستان در پیشبرد تحول شخصیت چندان تازه نیستند. اما «موسیقی» در عوض چیزی دارد که بسیاری از آثار همژانر فاقد آناند: صدایی شخصی.
فیلم ممکن است در قصهگویی همیشه پیشبینیناپذیر نباشد، اما در شیوهٔ دیدن و شنیدن جهان، امضای خود را پیدا میکند. همین تفاوت است که آن را از یک کمدیرمانتیک معمولی فراتر میبرد. جمعبندی «موسیقی» فیلمی است که قوت اصلیاش نه در تازگی کامل داستان، بلکه در آفرینش زبانی شخصی برای روایت آن قرار دارد.
رودی مانکوسو، با پیوند دادن صداهای روزمره به موسیقی، عروسکگردانی و حرکت تصویری، ذهنی متفاوت را به تجربهای سینمایی و پرنشاط تبدیل میکند. فیلم در بازنمایی خانوادهٔ برزیلیآمریکایی و رابطهٔ پرمحبت اما پرتنش مادر و پسر نیز لحظههایی گرم و ملموس میآفریند؛ بازیگران در این فضا حضوری دوستداشتنی دارند و لحن بازیگوش اثر، تماشای آن را دلپذیر میکند.
« حتی زمانی که فیلم به توقعات خانواده یا فشارهای آیندهنگرانه میپردازد، لحنش معمولاً سبک و صمیمی باقی میماند. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، داستان عاشقانهاش گاه به الگوهای آشنا تکیه میکند و برخی تردیدهای رودی بیش از اندازه ادامه مییابند. شوخیهای تکرارشونده دربارهٔ ظاهر او نیز همیشه به سود فیلم نیستند. بااینهمه، حاصل اثری است که انرژی و تخیلش از کاستیهای روایی آن پیشی میگیرد. «موسیقی» برای مخاطبی جذابتر خواهد بود که در کمدیرمانتیک، افزون بر قصهٔ عشق، به اجرای بصری متفاوت، صمیمیت خانوادگی و نگاهی سرزنده به صداهای زندگی روزمره نیز اهمیت میدهد.
« شوخیهای تکرارشونده دربارهٔ ظاهر او نیز همیشه به سود فیلم نیستند. »
ثبت دیدگاه