نقد و بررسی
نقد جانی تفنگش را برداشت (Johnny Got His Gun) | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوسی که از میدان جنگ به درون بدن میرود «Johnny Got His Gun» ساختهٔ Dalton Trumbo، اقتباسی از رمان خودش و نخستین و تنها تجربهٔ کارگردانی اوست. فیلم بهجای آنکه جنگ را از دور و در مقیاس حرکت سپاهها و نقشههای نظامی بنگرد، چشماندازش را به بدن یک سرباز جوان محدود میکند: جو، که پس از جراحتی فاجعهبار، هوشیاری و قدرت اندیشیدن خود را حفظ کرده، اما راهی برای ارتباط با بیرون ندارد.
همین تمرکز، فیلم را از روایت متعارف جنگی جدا میکند. میدان نبرد شاید از قاب دور باشد، اما اثر خشونتش در هر لحظه حاضر است؛ نه به شکل ماجرایی پرتحرک، بلکه همچون وضعیتی که تمام امکانهای زندگی را محاصره کرده است. فیلم درام ضدجنگی است که خشونت را نه در شکوه نبرد، بلکه در تنهایی و بیپناهی بازماندهٔ آن میجوید.
اسارت در بدن، اسارت در سکوت هستهٔ عاطفی و فکری فیلم در شکاف میان ذهن بیدار جو و ناتوانی او از رساندن خواستههایش به دیگران شکل میگیرد. او همچنان خاطره دارد، استدلال میکند و به جهان پیرامون واکنش نشان میدهد، اما برای اطرافیانش این آگاهی بهآسانی قابل تشخیص نیست. از این تضاد، هراسی عمیقتر از ترس معمول از آسیب جسمی پدید میآید: جو نهفقط از جهان جدا افتاده، بلکه از اثبات انسانبودن و حضورش نیز محروم است.
« همین تمرکز، فیلم را از روایت متعارف جنگی جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این وضعیت را به تمثیلی روشن و درعینحال تلخ بدل میکند. پرسش آن تنها این نیست که بدن تا چه اندازه میتواند زخم بردارد؛ مسئله این است که وقتی اختیار، تماس و امکان سخنگفتن از انسان گرفته شود، دیگران چهگونه او را میبینند؟ در اینجا بیمارستان، با همهٔ ظاهر درمانیاش، همزمان فضایی برای مراقبت و صحنهٔ انزوای کامل است.
«Johnny Got His Gun» از تماشاگر نمیخواهد فقط برای جو دلسوزی کند؛ او را وامیدارد تا فاصلهٔ میان آنچه فرد تجربه میکند و آنچه دیگران قادر به دیدنش هستند احساس کند. واقعیت و خاطره؛ ذهنی بیقرار ساختار فیلم میان اتاق بیمارستان و خاطرات جو رفتوآمد میکند. این جابهجایی، گذشته را به پناهگاهی آسوده و منظم تبدیل نمیکند؛ خاطرات، همچون تکههایی از زندگی، به ذهنی تعلق دارند که زیر فشار اکنون گرفتار شده است.
در کنار آنها، تصویرهای خیالپردازانه و نامتعارف نیز پدیدار میشوند و فضای فیلم را از بازنمایی واقعگرایانه دور میکنند. حاصل، روایتی خطی و آرام نیست، بلکه حرکت میان لایههای ناهمگون تجربه است: آنچه اکنون بر جو میگذرد، آنچه به یاد میآورد و آنچه ذهنش برای معنا دادن به وضعیتش میسازد.
« فیلم این وضعیت را به تمثیلی روشن و درعینحال تلخ بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب فرمی به انتقال حس کابوس کمک میکند. خیال در فیلم صرفاً مکثی برای سبککردن فضای تیره نیست؛ گاه همان جایی است که اضطراب و اعتراض، بیواسطهتر از گفتوگوی عادی به تصویر درمیآیند. بااینحال، همین گسستها میتوانند برای مخاطبی که انتظار روایتی پیوسته دارد، ناهموار باشند. بعضی بخشها چنان سریع از ایدهای به ایدهٔ دیگر میگذرند که مجال رسوبکردن تأثیرشان کم میشود؛ برخی دیگر نیز آنقدر در فضای نمادین خود مکث میکنند که ریتم کلی از تعادل بیرون میرود.
تصویر؛ میان سردی بیمارستان و آشوب خیال تضاد میان فضای بیمارستان و جهان ذهنی جو از عناصر تعیینکنندهٔ تجربهٔ بصری فیلم است. بخشهای مربوط به وضعیت جسمانی او با نوعی خشکی و انجماد همراهاند؛ در مقابل، خاطرهها و خیالها راه را برای رنگ، اغراق و تصویرسازیهای نامنتظر باز میکنند. این تفاوت، مرزی ساده میان «واقعیت بد» و «خیال خوب» نمیسازد.
واقعیت بیمارستان هولناک است، اما خیال نیز همیشه آرامشبخش نیست؛ ذهن جو گاه در آن به صحنههایی میرسد که بر آشفتگی و محصوربودنش تأکید میکنند. فضای فیلم بیش از آنکه از ترسِ لحظهای استفاده کند، به ترسی پایدار و فرساینده نزدیک میشود. وحشت از بیرون به درون منتقل شده است: از میدان جنگ به بدن، از بدن به ذهن و از ذهن به تجربهٔ تماشاگر.
« این انتخاب فرمی به انتقال حس کابوس کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، فیلم ممکن است برای بعضی بینندگان حتی از اثری متعارفاً ترسناک سنگینتر باشد. تاریکی آن نه حاصل تعقیب و غافلگیری، بلکه نتیجهٔ مواجهه با وضعیتی است که راه گریز از آن پیدا نمیشود. این تأثیر، یکی از دستاوردهای مهم فیلم است، هرچند گاهی اصرار بر تصویرهای کابوسوار، ظرافت عاطفی را زیر سایهٔ شدت بصری میبرد.
بازیها و نوسان لحن Timothy Bottoms نقش جو را در موقعیتی ایفا میکند که امکانهای معمول بازیگری را محدود میسازد. شخصیت نمیتواند از بیان چهره و گفتوگوی متعارف برای ساختن رابطه با تماشاگر بهره بگیرد؛ بنابراین حضور او بیش از هر چیز از راه صدا، ریتم روایت و واکنش ذهنی شکل میگیرد.
این محدودیت با موضوع فیلم پیوندی معنادار دارد: تماشاگر نیز باید بهجای دریافت مستقیم و بیواسطهٔ احساسات، در پی نشانههای آگاهی و رنج جو بگردد. در مقابل، بازیها در بخشهایی از خاطره و خیال گاه لحنی نمایشیتر یا نامأنوس پیدا میکنند. این ناهماهنگی را میتوان تا اندازهای با شیوهٔ سورئال فیلم و فاصلهگرفتنش از واقعنمایی توضیح داد، اما همیشه به سود اثر تمام نمیشود.
« به همین دلیل، فیلم ممکن است برای بعضی بینندگان حتی از اثری متعارفاً ترسناک سنگینتر باشد. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها بهجای آنکه طبیعی و جاری به نظر برسند، همچون قطعاتی جداشده از یک نمایش ذهنی عمل میکنند. این انتخاب در لحظههایی با جهان آشفتهٔ جو همخوان است، اما در لحظههایی دیگر، پیوند عاطفی با شخصیتها را سست میکند. ریتم؛ نیروی اثر و نقطهٔ لغزش «Johnny Got His Gun» فیلمی کند و مراقبهوار در همهٔ لحظههایش نیست.
ریتم آن میان مکثهای طولانی، گذارهای ناگهانی و بخشهایی با شتاب بیشتر تغییر میکند. این نوسان گاهی به اثر احساس بیثباتی میدهد؛ انگار روایت، همانند ذهنی که میان خاطره و اکنون سرگردان است، قرار نیست آرام و منظم پیش برود. اما این توجیه فرمی، همهٔ ناهماهنگیها را برطرف نمیکند. بعضی گذرها شتابزدهاند و فرصت کافی برای اثرگذاری عاطفی یا فکری نمییابند؛ در جاهایی هم تغییر لحن، فاصلهای میان تماشاگر و صحنه ایجاد میکند.
بااینهمه، ناهمواری فیلم بخشی از جسارت آن نیز هست. Trumbo بهجای ساختن روایتی صیقلی و بیخطر، سراغ فرمی میرود که میخواهد ناآرامکننده باشد. این تصمیم نتیجهای دوگانه دارد: برای مخاطبی که با سینمای نمادین و ذهنگرا همراه میشود، گسستها میتوانند تجربهٔ اسارت را تشدید کنند؛ برای مخاطبی دیگر، همان گسستها ممکن است به خستگی یا سردرگمی بینجامند.
« برخی صحنهها بهجای آنکه طبیعی و جاری به نظر برسند، همچون قطعاتی جداشده از یک نمایش ذهنی عمل میکنند. »
جمعبندی
فیلم از آن آثاری نیست که همهٔ عناصرش در توازن کامل باشند، اما جسارتش را نمیتوان از ناتمامیهایش جدا کرد. جمعبندی «Johnny Got His Gun» تجربهای دشوار و عمیقاً تلخ است؛ فیلمی که بدن زخمی یک سرباز را به مرکز پرسشی بزرگتر دربارهٔ جنگ، اختیار و امکان ارتباط بدل میکند. قدرت اصلیاش در ساختن حس محصوربودن و در تبدیل سکوت به نیرویی دراماتیک نهفته است.
تصویرهای کابوسوار و رفتوآمد میان خاطره و واقعیت، جهانی میسازند که پس از پایان تماشا نیز بهآسانی از ذهن بیرون نمیرود. در برابر این دستاوردها، ریتم نامتوازن و برخی اجراهای ناهمگون مانع میشوند که اثر در همهٔ لحظهها به یک اندازه اثرگذار باشد. همچنین تلخی مداوم و فضای ذهنی نامتعارف آن ممکن است برای تماشاگرانی که به روایت سرراستتر علاقه دارند، فرساینده شود.
بااینحال، این کاستیها از نیروی مرکزی فیلم نمیکاهند: اثری ضدجنگ که وحشت را نه در هیاهوی نبرد، بلکه در تجربهٔ انسانیِ باقیماندن، بهیادآوردن و نتوانستنِ سخنگفتن جستوجو میکند.
« فیلم از آن آثاری نیست که همهٔ عناصرش در توازن کامل باشند، اما جسارتش را نمیتوان از ناتمامیهایش جدا کرد. »
ثبت دیدگاه