نقد و بررسی
نقد شکارچی بازمیگردد (A Predator Returns) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتِ شکارچی در قلمروِ فیلمهای تلویزیونی «A Predator Returns» ساختهٔ Colin Theys، سومین فیلم از مجموعهای است که با «Stalker’s Prey» آغاز شد؛ اثری تلویزیونی در ژانر دلهرهآمیز و وحشت که در سال ۲۰۲۱ ساخته شده است. محور داستان، بازگشت بروس کین است: مردی که شیفتگی بیمارگونهاش به کوسهها با میل سلطهجویانهاش بر آدمها درهم تنیده.
اینبار او در فانوسی دریایی دورافتاده پنهان شده و با هویتی جعلی، خود را پژوهشگر زیستشناسی دریایی معرفی میکند. ورود کورتنی و دوستانش به این محدوده، زمینهٔ آشنایی دوباره با شخصیتی را فراهم میکند که تهدیدش نه از رازآلودگی، بلکه از سماجت و بیاعتنایی هولناکش به مرزهای دیگران نیرو میگیرد.
فیلم از همان آغاز، بیش از آنکه قصد ساختن وحشتی واقعگرا داشته باشد، به قلمرو ملودرامهای عامهپسند و قصههای جنایی تلویزیونی قدم میگذارد. این انتخاب گاهی به سودش تمام میشود و گاهی ضعفهایش را عیان میکند. «A Predator Returns» نه اثری است که بخواهد ظرافت روانشناختی یا تعلیق پیچیده عرضه کند، نه محصولی که در چارچوب وحشت کوسهمحور، پیوسته تماشاگر را با حادثههای نفسگیر غافلگیر سازد.
جاذبهٔ اصلیاش در آمیزش نامتعارف این دو مسیر است: قاتلی با رفتارهای اغراقآمیز، محیطی منزوی و تهدیدی که هم در آب کمین کرده و هم در روابط روزمره نفوذ میکند. شروعی کند و جهانی آشنا بخش آغازین فیلم برای استقرار موقعیت و معرفی شخصیتها زمان زیادی میگیرد. فانوس دریایی، ساحل و رفتوآمد نوجوانان به محدودهای خطرناک، ظرفیت روشنی برای ساخت تعلیق دارند؛ اما فیلم با شتابی محتاطانه پیش میرود و پیش از آنکه بروس به نیروی غالب روایت بدل شود، توجه خود را میان روابط خانوادگی، دوستیهای نوجوانانه و زمینهچینیهای داستانی تقسیم میکند.
« این انتخاب گاهی به سودش تمام میشود و گاهی ضعفهایش را عیان میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حاصل آن است که شروع، بهجای آنکه فوراً تماشاگر را در فضایی هراسآور فرو ببرد، اندکی کشدار به نظر میرسد. این کندی از کمبود ایده نمیآید؛ مسئله بیشتر در نحوهٔ توزیع آنهاست. فیلم بهتدریج نشانههایی از خطر و وسواس بروس را میکارد، اما دیرتر از حد انتظار از این عناصر بهره میگیرد.
تماشاگر ممکن است در نیمهٔ نخست چشمبهراه لحظهای بماند که داستان از پیشدرآمد عبور کند و به آشوب وعدهدادهشده برسد. همین انتظار، در ادامه به بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم بدل میشود: اثری که برای رسیدن به اوج پرهیاهوی خود، ابتدا باید از مسیری کمشتاب عبور کند. بروس؛ نیروی محرک و منبع طنز سیاه بروس کین مهمترین سرمایهٔ فیلم است.
او نه شروری آرام و رازآلود، بلکه شخصیتی نمایشی و بهطرزی ناخوشایند پرتحرک است؛ مردی که هویتهای ساختگی، ادعاهای عاشقانه و شیفتگی به کوسهها را چنان جدی میگیرد که فاصلهٔ میان تهدید و مضحکه پیوسته کم میشود. فیلم نیز بهجای پنهان کردن این اغراق، آن را به نمایش میگذارد. بروس هرچه بیشتر در جهان شخصی و منحرف خود فرو میرود، رفتارهایش کمتر به یک شخصیت واقعگرا شباهت پیدا میکند و بیشتر به نیرویی بدل میشود که قواعد عادی روایت را به بازی میگیرد.
بازی Houston Stevenson در همین مسیر حرکت میکند. او بروس را با لحنی پررنگ و اغراقآمیز اجرا میکند؛ لحنی که ممکن است برای تماشاگر خواهان بازی خویشتندارانه و واقعنما، تصنعی باشد، اما با حالوهوای نامتوازن فیلم تناسب دارد. این اجرا به بروس حضوری سرگرمکننده میدهد، بیآنکه رفتارهای او را بیخطر کند.
« حاصل آن است که شروع، بهجای آنکه فوراً تماشاگر را در فضایی هراسآور فرو ببرد، اندکی کشدار به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
خندهٔ فیلم از جنس شوخی آرام نیست: از شکاف میان ادعای عاشقانهٔ شخصیت و ماهیت آزارگرانهٔ اعمالش برمیآید. در بهترین لحظات، بروس هم ترسناک است و هم چنان بیپروایانه نامعقول که تماشاگر نمیتواند او را صرفاً در قالب یک قاتل جدی ببیند. کورتنی و تهدیدی که از آب فراتر میرود کورتنی در آغاز، بیش از آنکه قهرمانی استثنایی باشد، نوجوانی است که درگیر مسائل عادی سن خود، آینده و روابط نزدیکش است.
این موقعیت روزمره نقطهٔ مقابل فضای بیمارگونهٔ بروس قرار میگیرد. او با مردی روبهرو میشود که رابطه را نه پیوندی دوسویه، بلکه مجوزی برای حضور دائمی و کنترل زندگی دیگری میفهمد. از این زاویه، فیلم ظرفیت آن را دارد که وحشتش را به چیزی ملموستر از حملهٔ جانوران درنده پیوند بزند: خطرِ فردی که توجه و دلبستگی را بهانهای برای تعقیب و سلطه میکند.
بااینحال، کورتنی گاهی بیشتر در خدمت پیشبردن موقعیتهای داستانی است تا آنکه در تمام مسیر شخصیتی کاملاً پرورده داشته باشد. فیلم بهاندازهٔ کافی درونیات او را نمیکاود و گاه تصمیمها و واکنشهایش تحت فشار نیازهای ملودراماتیک داستان شکل میگیرند. با وجود این، محور رویارویی او و بروس برای روایت اهمیت دارد؛ زیرا داستان تنها بر این پرسش تکیه نمیکند که چه کسی در آب گرفتار میشود، بلکه به این میپردازد که چگونه میتوان در برابر تهدیدی ایستاد که از فضای خطرناک فانوس دریایی به زندگی خصوصی و خانوادگی راه پیدا کرده است.
کوسهها؛ وعدهای بزرگتر از حضورشان عنوان و طرح داستان انتظار تماشای یک فیلم کوسهمحور را تقویت میکند، اما کوسهها در بخشهایی از فیلم بیش از آنکه پیوسته در صحنه حاضر باشند، نقش وعدهای برای لحظههای خطر را دارند. حملهها محدودند و فاصلهٔ میان آنها ممکن است برای مخاطبی که بهدنبال هیجان مداوم و صحنههای فراوانِ مواجهه با کوسه است، طولانی شود.
« خندهٔ فیلم از جنس شوخی آرام نیست: از شکاف میان ادعای عاشقانهٔ شخصیت و ماهیت آزارگرانهٔ اعمالش برمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بروس خود چنان فضای زیادی از فیلم را اشغال میکند که در عمل، تهدید انسانی بر خطر طبیعی سایه میاندازد. این انتخاب میتواند دو نتیجهٔ متفاوت داشته باشد. از یک سو، فیلم از تکرار پیاپی یک الگوی ساده فاصله میگیرد و فرصت مییابد روی تعقیب، فریب و رفتارهای نامتعارف بروس تمرکز کند. از سوی دیگر، انتظار برآمده از مضمون کوسهها همیشه پاسخ نمیگیرد؛ حضورشان به اندازهای نیست که بتوان آنها را نیروی پررنگ و مداوم فیلم دانست.
تضاد میان محیط دریایی و خطر انسانی، ایدهای مناسب برای شکلدادن به تعلیق است، اما فیلم گاه آن را به سطح زمینهای برای آشوبهای شخصیتی بروس محدود میکند. از دلهره تا نامعقولیِ سرگرمکننده یکی از تغییرهای مهم فیلم در مسیر خود، حرکت تدریجی از دلهره به سوی اغراق آشکار است. هرچه داستان جلوتر میرود، منطق رخدادها سستتر و موقعیتها پرتوپلاتر میشوند؛ اما همین بیاعتنایی به واقعنمایی میتواند برای مخاطب درست، لذتبخش باشد.
فیلم در بخشهای پایانی بیشتر به اجرای نمایشیِ جنون خود دل میسپارد و دیگر نمیکوشد همهچیز را با ظرافت به رفتارهای باورپذیر پیوند بزند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه صرفاً نگران سرنوشت شخصیتها باشد، از جسارت فیلم در عبور از مرزهای معقولیت نیز سرگرم شود. این دگرگونی، نقطهٔ قوت و ضعف اثر را همزمان در خود دارد.
طرفدارانی که از قسمتهای قبلی انتظار ادامهٔ ماجرای بروس را دارند، احتمالاً از تشدید ویژگیهای آشنای مجموعه استقبال میکنند. اما کسی که به انسجام علتومعلولی یا ترس آرام و حسابشده اهمیت میدهد، ممکن است این انباشت اتفاقهای نامحتمل را فرساینده بداند. فیلم هرچه بیشتر از منطق واقعگرا فاصله میگیرد، به همان اندازه روشنتر میکند که تجربهٔ مطلوبش نه وحشت خالص، بلکه آمیزهای از دلهره، ملودرام و خندهٔ ناباورانه است.
« بروس خود چنان فضای زیادی از فیلم را اشغال میکند که در عمل، تهدید انسانی بر خطر طبیعی سایه میاندازد. »
قوتها و کاستیها
میراث مجموعه و محدودیتهای تولید تلویزیونی «A Predator Returns» برای مخاطبی که پیشتر با بروس و فضای مجموعه آشنا شده، جذابیت ویژهای دارد. شخصیت اصلی همچنان نقطهٔ اتصال قسمتهاست و تغییر مکان و شرایط، فرصتی فراهم میکند تا همان وسواسها در قالبی تازه بازآرایی شوند. از این نظر، فیلم بهجای گسست از گذشته، بر تداوم و تشدید آن تکیه دارد.
همین پیوند میتواند برای طرفداران قسمتهای پیشین لذتبخش باشد، هرچند تماشاگر تازهوارد ممکن است بخشی از جذابیت بازگشت شخصیت را از دست بدهد. کیفیت و مقیاس اثر نیز با خاستگاه تلویزیونیاش سازگار است: روایت جمعوجور، تکیه بر شخصیتها و استفاده از موقعیتهای محدود. این محدودیتها گاهی به کمبود ضرباهنگ یا کمرنگ ماندن عناصر کوسهای میانجامند، اما فیلم را از هویت خود جدا نمیکنند.
برعکس، آنچه در نهایت به یاد میماند کمتر جلوهٔ فنی و بیشتر ترکیب غریبِ فانوس دریایی، وسواس بروس و چرخشهای روایی پراغراق است. جمعبندی «A Predator Returns» فیلمی نابرابر، اما صاحب هویتی مشخص است. شروع کند، حملههای محدود کوسهها و داستانی که بهتدریج از واقعنمایی فاصله میگیرد، مانع از آن میشوند که اثر به یک تریلر منسجم و پیوستههیجانانگیز تبدیل شود.
در مقابل، بازی اغراقآمیز Houston Stevenson، شخصیت نامتعارف بروس و دلسپردن فیلم به جنون نمایشیاش، بخشهای پایانی را سرگرمکنندهتر میکند. این اثر برای کسانی مناسبتر است که از فیلمهای تلویزیونیِ پرملودرام و دلهرهآمیز، منطق بینقص نمیخواهند و با عبور روایت از مرزهای معقولیت کنار میآیند؛ بهویژه اگر قسمتهای پیشین را دیده و مشتاق ادامهٔ ماجرای بروس باشند.
« از این نظر، فیلم بهجای گسست از گذشته، بر تداوم و تشدید آن تکیه دارد. »
جمعبندی
«A Predator Returns» بیش از آنکه با ترس خالص در خاطر بماند، با لحن آشفته و خندهدارِ خود یادآوری میشود.
« A Predator Returns» بیش از آنکه با ترس خالص در خاطر بماند، با لحن آشفته و خندهدارِ خود یادآوری میشود. »
ثبت دیدگاه