نقد و بررسی
نقد بوسهٔ نفرینشدگان (Kiss of the Damned) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خونآشامِ اغواگر «Kiss of the Damned» ساختهٔ Xan Cassavetes، بیش از آنکه در پی بازتعریف اسطورهٔ خونآشام باشد، به احضار تصویری آشنا از سینمای گوتیک و اروتیک دهههای گذشته دل میبندد. خونآشامهای این فیلم، هیولاهایی پنهان در تاریکی نیستند؛ موجوداتی زیبا، آراسته و برخوردار از مناسبات اجتماعیاند که جاودانگیشان را با نوعی دلزدگی و انزوا میگذرانند.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که جذابیت اصلیاش نه در وحشت ناگهانی، بلکه در آمیزهٔ میل، خطر و اندوه نهفته است. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیت آن. بازگشت به لحن قدیمی خونآشامنگاری، به فیلم هویت بصری و عاطفی مشخصی میدهد؛ اما چون بیشتر عناصر داستان از قلمرو آشنای ژانر میآیند، تازگی روایی چندانی پدید نمیآورد.
فیلم بیش از آنکه قواعد این اسطوره را دگرگون کند، شیفتهٔ بازآفرینی حالوهوای آن است. عشق در آستانهٔ خطر هستهٔ داستان، رابطهٔ دجونا و پائولو است: پیوندی میان زنی که با راز و خویشتنداری زندگی میکند و مردی که به جهان ناشناختهٔ او کشیده میشود. این عشق از ابتدا آرام و بیمخاطره نیست؛ جذابیتش در همین فاصلهٔ میان میل و هراس شکل میگیرد.
« فیلم از همان آغاز روشن میکند که جذابیت اصلیاش نه در وحشت ناگهانی، بلکه در آمیزهٔ میل، خطر و اندوه نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دجونا میکوشد از کشش خود فاصله بگیرد، اما هرچه پائولو بیشتر به او نزدیک میشود، مرز میان عشق انسانی و وسوسهٔ خونآشامی کمرنگتر میگردد. فیلم این رابطه را نه صرفاً بهعنوان عاشقانهای فراطبیعی، بلکه همچون تجربهای از پذیرش دیگری تصویر میکند. پائولو با دنیایی روبهرو میشود که قواعدش با زندگی انسانی تفاوت دارد، و این آشنایی مستلزم انتخاب و دگرگونی است.
بااینحال، پرداخت عاطفی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی خود اثرگذار نیست. گاه فیلم بهجای آنکه پیچیدگی رابطه را از دل رفتارها و سکوتها بیرون بکشد، آن را با دیالوگهایی توضیح میدهد که بیش از اندازه صریح یا ساختگی به گوش میرسند. دجونا و میمی؛ دو چهرهٔ میل ورود میمی، خواهر دجونا، تعادل شکنندهٔ زندگی تازهٔ این دو را به آشوب میکشاند.
او تنها مانعی برای یک رابطهٔ عاشقانه نیست؛ حضوری است که تفاوت دو شیوهٔ زیستن را آشکار میکند. در برابر خویشتنداری دجونا، میمی بیپروایی و بیاعتنایی به محدودیتها را نمایندگی میکند. همین تقابل، تضادی اخلاقی و خانوادگی به داستان میافزاید و جهان خونآشامها را از پسزمینهای تزئینی به اجتماعی با قواعد و پیامدهای خاص خود بدل میسازد.
« فیلم این رابطه را نه صرفاً بهعنوان عاشقانهای فراطبیعی، بلکه همچون تجربهای از پذیرش دیگری تصویر میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، میمی گاه بیشتر کارکردی روایی دارد تا شخصیتی کاملاً پرورده: حضورش برای برهمزدن آرامش و برانگیختن تنش ضروری است، اما انگیزههایش همیشه از عمق کافی برخوردار نیستند. فیلم بهخوبی از نیروی آشوبگر او بهره میبرد، ولی کمتر مکث میکند تا پیچیدگی درونی این سرکشی را بکاود. نتیجه، شخصیتی بهیادماندنی از حیث انرژی و حضور است، اما نه همیشه از حیث تحول و ظرافت روانشناختی.
فضا؛ جایی میان رؤیا و فرسودگی مهمترین دستاورد فیلم را باید در فضاسازی آن جستوجو کرد. خانههای خلوت، نورهای کمجان، شبهای کشدار و ترکیب رنگهای تیره، جهانی میسازند که هم دلفریب است و هم اندکی پوسیده. این جهان، زیبایی را از خطر جدا نمیکند؛ هر منظرهٔ آرام میتواند نشانی از تهدیدی پنهان باشد و هر لحظهٔ عاشقانه، سایهٔ خشونت را با خود حمل کند.
فیلمبرداری چشمنواز، این کیفیت را تقویت میکند و بدنها، فضاها و نگاهها را با حسی از نقاشیگونگی قاب میگیرد. موسیقی وهمآلود نیز به همین فضای نیمهرویاگونه خدمت میکند. بهجای آنکه صرفاً تماشاگر را به انتظار حادثهای ترسناک بنشاند، بر حس تعلیق و رخوت تأکید میگذارد؛ گویی شخصیتها در زمانی ایستادهاند که نه کاملاً شب است و نه روز.
« فیلم بهخوبی از نیروی آشوبگر او بهره میبرد، ولی کمتر مکث میکند تا پیچیدگی درونی این سرکشی را بکاود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با مضمون جاودانگی و ملال پیوند دارد، هرچند گاهی فضای بصری چنان بر فیلم مسلط میشود که حرکت داستان را کندتر از حد لازم جلوه میدهد. ریتمی که در زیبایی مکث میکند ریتم آرام فیلم، بخشی از برنامهٔ زیباییشناختی آن است. نماهای طولانی و مکثهای پیدرپی قرار است تماشاگر را در حالت تأمل و کشش نگه دارند؛ اما این مکثها همیشه به تنش یا معنا نمیانجامند.
در بخشهایی، روایت بهجای آنکه با سکون خود لایهای تازه بسازد، صرفاً از حرکت بازمیایستد. ازاینرو، فیلم ممکن است برای مخاطبی که انتظار دارد داستان با شتاب بیشتری پیش برود، کشدار به نظر برسد. این کندی بهویژه زمانی آشکار میشود که فیلم میان عاشقانهٔ دجونا و پائولو و مناسبات جامعهٔ خونآشامها رفتوآمد میکند.
هر دو خط داستانی ظرفیت جذابی دارند، اما پیوندشان همیشه یکدست نیست. گاه بخش اجتماعی و آیینی جهان خونآشامها تنها طرحی کلی باقی میماند و گاه رابطهٔ مرکزی در نماهای زیبا و گفتوگوهای تأکیدی متوقف میشود. فیلم از نظر لحن به انسجامی نسبی دست مییابد، اما از نظر پیشروی دراماتیک همواره به همان اندازه مطمئن نیست.
« ریتمی که در زیبایی مکث میکند ریتم آرام فیلم، بخشی از برنامهٔ زیباییشناختی آن است. »
قوتها و کاستیها
بازیگری و دیالوگها بازی Joséphine de La Baume در نقش دجونا بر وقار و فاصلهمندی تکیه دارد؛ کیفیتی که با شخصیتِ گرفتار میان میل و مهار سازگار است. Milo Ventimiglia در نقش پائولو، وجه انسانی و زمینیتری به رابطه میبخشد و میکوشد حیرت و شیفتگی شخصیتش را باورپذیر نگه دارد. Roxane Mesquida نیز در نقش میمی، انرژی پرتنش و بیقرار لازم برای برهمزدن فضای نسبتاً منظم فیلم را فراهم میکند.
بااینحال، اجراها یکدست نیستند. برخی لحظهها چنان آراسته و نمایشیاند که شخصیتها به جای انسانهایی زنده، شبیه تصویرهایی در قابهای زیبا میشوند. دیالوگها نیز گاهی تصنعی جلوه میکنند؛ نه از آن رو که زبان فیلم شاعرانه است، بلکه چون گفتوگوها بهجای کشف تدریجی شخصیت، مضمون را مستقیم و با تأکید بیان میکنند.
در نتیجه، فیلم در نگاهها و فضاها اغلب قانعکنندهتر از گفتارهایش است. میراث ژانر و محدودیتهای بازآفرینی «Kiss of the Damned» آشکارا از سنت خونآشامنگاری گوتیک و اروتیک بهره میگیرد. این ارجاعها به فیلم امکان میدهند بهجای ترسِ مبتنی بر شوک، بر جذابیت جسمانی، تنهایی و مناسبات قدرت تمرکز کند.
« در نتیجه، فیلم در نگاهها و فضاها اغلب قانعکنندهتر از گفتارهایش است. »
جمعبندی
خونآشام در اینجا هم موجودی اغواگر است و هم نمادی از زیستی که لذت را با محرومیت و خطر درمیآمیزد. همین نگاه، اثر را از فیلمهای پرشتاب و خونبار ژانر متمایز میسازد. اما ادای احترام به گذشته، بهتنهایی نوآوری نیست. بسیاری از مؤلفههای داستان و شخصیتپردازی از الگوهایی آشنا پیروی میکنند و فیلم کمتر آنها را به پرسشی تازه بدل میسازد.
گاهی حس میشود اثر بیش از آنکه بخواهد اسطورهٔ خونآشام را بازاندیشی کند، از تکرار زیبای عناصر محبوب خود لذت میبرد. این رویکرد برای مخاطبی که با سینمای خونآشامیِ گوتیک پیوند دارد جذاب است، اما ممکن است برای تماشاگر در جستوجوی روایتی غافلگیرکننده، کافی نباشد. جمعبندی «Kiss of the Damned» فیلمی است که قوت اصلیاش را در فضا، تصویر و لحن مییابد.
جهان گوتیک و اغواگر آن، موسیقی وهمآلود و رابطهٔ پرتنش شخصیتها، اثری میسازند که بیش از آنکه به وحشت متعارف تکیه کند، در قلمرو عاشقانهای تاریک و حسی حرکت میکند. در برابر این امتیازها، ریتم کند، روایت آشنا، دیالوگهای گاه تصنعی و نوسان در بازیها از نیروی کلی فیلم میکاهند.
« خونآشام در اینجا هم موجودی اغواگر است و هم نمادی از زیستی که لذت را با محرومیت و خطر درمیآمیزد. »
ثبت دیدگاه