نقد و بررسی
نقد کشتن گوزن مقدس (The Killing of a Sacred Deer) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود آرام به کابوس «کشتن گوزن مقدس» با ظاهر یک درام خانوادگی درباره پزشکی موفق آغاز میشود؛ جهانی از خانههای مرتب، لباسهای آراسته و گفتوگوهای روزمره که در نگاه نخست چیزی جز نظم و آسایش به نمایش نمیگذارد. دکتر استیون مورفی، جراح قلبی نامدار، در کنار همسر و فرزندانش زندگیای باثبات دارد؛ اما آشنایی او با مارتین، نوجوانی که پیوندی با گذشتهی حرفهای استیون دارد، بهتدریج این آرامش را از درون مختل میکند.
یورگوس لانتیموس روایت را شتابزده پیش نمیبرد و اطلاعات را بهصورت قطرهای در اختیار تماشاگر میگذارد. این خویشتنداری، تعلیق را از پنهانکردن صرفِ اطلاعات نمیسازد؛ بلکه ما را در موقعیت تماشای بحرانی قرار میدهد که هنوز نمیدانیم باید آن را با منطق پزشکی فهمید، با منطق روانشناختی سنجید یا به قلمرو اسطوره و کابوس سپرد.
فیلم از همان ابتدا وعدهی هیجانی متعارف نمیدهد؛ اضطرابش در خللهای کوچک زندگی روزمره ریشه میدواند. نظم سرد و معماری اضطراب مهمترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که در آن هر چیز ظاهراً سر جای خود قرار دارد، اما هیچچیز واقعاً آرامشبخش نیست. خانهها و بیمارستانها با خطوط صاف، سطوح تمیز و قاببندیهای دقیق دیده میشوند.
حرکت دوربین گاه آرام و لغزان است و راهروها و اتاقها را چنان میپیماید که گویی شخصیتها زیر نگاه نیرویی نامرئی قرار دارند. این انتخاب بصری، جهان فیلم را به محیطی کنترلشده و تقریباً آزمایشگاهی بدل میکند؛ جایی که عاطفه نیز بهجای آنکه آزادانه جریان یابد، در چارچوبی خشک محبوس میماند.
« یورگوس لانتیموس روایت را شتابزده پیش نمیبرد و اطلاعات را بهصورت قطرهای در اختیار تماشاگر میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
موسیقی و طراحی صدا این سرما را تشدید میکنند. صداهای ناگهانی یا موسیقی نامتعارف، لحظههایی از ناامنی میآفرینند که با ظاهر مرتب تصویر در تضادند. تماشاگر مدام میان سکون و تهدید معلق میماند؛ گویی اتفاق هولناک نه از بیرون، بلکه از دل همین نظم بینقص سر برمیآورد. فیلم بهجای آنکه با تاریکی و آشفتگی آشکار بترساند، از فضای روشن و پاکیزه برای تولید وحشت استفاده میکند.
مارتین؛ حضورِ ناآرامکننده بری کیوگن در نقش مارتین، حضوری میسازد که بهسادگی در قالب «نوجوان مرموز» خلاصه نمیشود. او نه از ابتدا هیولایی آشکار است و نه صرفاً قربانیِ شرایط. رفتار و گفتارش گاه مؤدبانه و گاه نامنتظر است؛ آرامشی در چهرهاش دیده میشود که با فشار فزایندهی داستان همخوان نیست.
همین فاصله میان ظاهر عادی او و تهدیدی که حضورش به همراه میآورد، نقش را به یکی از محورهای ماندگار فیلم تبدیل میکند. کیوگن بهجای تأکید بر احساسات آشکار، از مکثها، نگاهها و تغییرات جزئی در لحن بهره میگیرد. مارتین انگار قواعدی شخصی برای زندگی دارد که دیگران از آن بیخبرند، و به همین دلیل هر صحنه با حضور او کیفیتی نامطمئن پیدا میکند.
او ممکن است در یک لحظه صمیمی به نظر برسد و لحظهای بعد فاصلهای سرد و نگرانکننده ایجاد کند. این بازی کنترلشده، ابهام شخصیت را حفظ میکند و مانع از آن میشود که فیلم او را به توضیحی ساده برای بحران تقلیل دهد. خانواده، قدرت و گناه در مرکز داستان، مسئلهی مسئولیت قرار دارد: چه کسی باید پیامد تصمیمهای گذشته را تحمل کند و تا کجا میتوان برای حفظ زندگی خانوادگی از پاسخگویی گریخت؟
« موسیقی و طراحی صدا این سرما را تشدید میکنند. »
شخصیتها و اجرا
استیون در زندگی حرفهایاش با بدن و مرز مرگ سروکار دارد؛ جایگاه او بهعنوان جراح، نوعی قدرت بر زندگی دیگران به او میبخشد. اما این قدرت در خانه، جایی که باید با آسیبپذیری و پیوندهای عاطفی روبهرو شود، دیگر کارآمد نیست. فیلم بهتدریج شکاف میان اقتدار حرفهای استیون و ناتوانی او در مهار بحران شخصی را برجسته میکند.
در این میان، خانوادهی مورفی نه تصویری آرمانی از صمیمیت، بلکه ساختاری است که نظم و آسایشش بهشدت به موقعیت اجتماعی و اعتماد به اقتدار پدر وابسته است. آنا، با بازی نیکول کیدمن، شخصیتی صرفاً حاشیهای نیست؛ حضورش کمک میکند واکنش خانواده به بحران از زاویهای دیگر دیده شود. کیدمن در اجرای خود میان خونسردی، خشم و تلاش برای حفظ کنترل جابهجا میشود، بیآنکه احساسات را به بیانی پرهیاهو بدل کند.
فیلم از خلال این روابط، پرسشی تلخ را پیش میکشد: آیا عشق خانوادگی همواره نیرویی نجاتبخش است، یا گاهی در موقعیتهای حدی به معاملهای هولناک تبدیل میشود؟ دیالوگ و بازی در مرز طنز و وحشت گفتوگوهای فیلم از طبیعینمایی رایج فاصله دارند. شخصیتها گاه جملاتی را با لحنی چنان بیتفاوت بر زبان میآورند که گویی دربارهی موضوعی پیشپاافتاده حرف میزنند، در حالی که موقعیتشان بهسرعت وخیمتر میشود.
این فاصله میان محتوا و لحن، یکی از امضاهای سبکی لانتیموس است. در بهترین لحظهها، خشکی گفتار احساس میشود که شخصیتها برای فهم واقعیتِ پیشرو ابزار زبانی مناسبی ندارند؛ گویی زبان عادی از توضیح تجربهای ناممکن عاجز است. بااینحال، این شیوه ممکن است برای بخشی از تماشاگران مصنوعی یا آزاردهنده باشد.
« اما این قدرت در خانه، جایی که باید با آسیبپذیری و پیوندهای عاطفی روبهرو شود، دیگر کارآمد نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی بازیها همگی به سوی خویشتنداری و بیان تخت میروند، تمایز شخصیتها کمرنگ میشود و برخی صحنههای جدی ناخواسته حالتی کمیک پیدا میکنند. این خندهی ناخواسته الزاماً نشانهی شکست کامل فیلم نیست؛ گاهی طنز سیاه آن از همین ناهماهنگی بیرون میآید. اما مرز میان طنز حسابشده و جدیتی که بهدلیل اجرا از هم میپاشد، همیشه بهروشنی حفظ نمیشود.
واکنش تماشاگر به این انتخابها تا حد زیادی به میزان همراهی او با جهان نامتعارف فیلم بستگی دارد. ریتم و تجربهی تماشا ریتم کند فیلم بخشی از طرح آن است. لانتیموس زمان میدهد تا سکوتها، نگاهها و تکرارهای روزمره فشار خود را جمع کنند. در نتیجه، بحران نه با مجموعهای از پیچشهای پیاپی، بلکه با انباشتهشدن حس تهدید پیش میرود.
این روش به فیلم امکان میدهد فضای وهمآلودش را تا پایان حفظ کند و تماشاگر را در انتظار رخدادی نامعلوم نگه دارد. اما همین پایداری میتواند به یکنواختی نزدیک شود. بعضی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازه یا دگرگونی عاطفی مهمی بیفزایند، همان لحن سرد و مکثهای کشدار را تکرار میکنند. تماشاگرانی که انتظار پیشروی سریعتر یا توضیح روشنتری دارند، ممکن است احساس کنند فیلم برای مدتی طولانی در یک وضعیت ثابت مانده است.
این کندی، تجربه را دشوارتر میکند، هرچند در عوض فرصت میدهد اضطراب بهجای آنکه صرفاً نتیجهی حادثهای بیرونی باشد، در خودِ تماشای فیلم رسوب کند. اسطوره در لباس زندگی روزمره عنوان فیلم، بدون آنکه لازم باشد به سرانجام داستان اشاره شود، دریچهای به لایهی اسطورهای آن میگشاید. لانتیموس روایت را در محیطی معاصر و ملموس جای میدهد، اما منطقش گاه به جهان تراژدیهای کهن نزدیک میشود؛ جهانی که در آن خطای انسانی، بدهی اخلاقی و قربانیکردن از یکدیگر جدا نیستند.
« این خندهی ناخواسته الزاماً نشانهی شکست کامل فیلم نیست؛ گاهی طنز سیاه آن از همین ناهماهنگی بیرون میآید. »
قوتها و کاستیها
فیلم میان واقعیت و افسانه مرزی قطعی نمیکشد و اصرار ندارد سازوکار رخدادهای نامعمول را بهطور کامل توضیح دهد. این ابهام هم نیروی اثر است و هم سرچشمهی بخشی از مخالفتها با آن. اگر تماشاگر بخواهد همهچیز را با قواعد علتومعلولی واقعگرایانه بسنجد، ممکن است از کمبود پاسخها دلزده شود.
اما اگر فیلم را تمثیلی دربارهی گناه، قدرت و بهای تصمیمهای انسانی بداند، فضای نامحتمل آن معنایی عاطفی پیدا میکند. اثر پاسخ نهایی را در قالب یک پیام روشن تحویل نمیدهد؛ بیشتر تماشاگر را وادار میکند با پرسشی ناخوشایند روبهرو شود و آن را پس از پایان نیز با خود حمل کند. جمعبندی «کشتن گوزن مقدس» اثری منضبط، سرد و آگاهانه نامتعارف است که وحشت را نه از راه نمایش مداوم خشونت، بلکه از شکستن تدریجی قواعد زندگی عادی میسازد.
فضاسازی دقیق، بازی مرموز بری کیوگن و تقابل میان اقتدار و مسئولیت اخلاقی از نقاط قوت اصلی آناند. در سوی دیگر، دیالوگهای خشک، ریتم آهسته و لحظههایی که جدیتشان به خنده نزدیک میشود، ممکن است فاصلهای محسوس میان فیلم و تماشاگر ایجاد کنند. این فیلم برای همهی سلیقهها ساخته نشده است: کسی که در پی تعلیقی پرشتاب و توضیحهای صریح باشد، احتمالاً با آن بیگانه خواهد ماند؛ اما برای تماشاگر علاقهمند به سینمایی که فضا، سکوت و ابهام را به ابزارهای اصلی روایت بدل میکند، تجربهای تکاندهنده و قابلتأمل است.
مهمتر از پاسخهایی که نمیدهد، پرسشی است که برجای میگذارد: وقتی نظم زندگی بر خطایی پنهان بنا شده باشد، چه کسی باید هزینهی بازگرداندن تعادل را بپردازد؟
« فیلم میان واقعیت و افسانه مرزی قطعی نمیکشد و اصرار ندارد سازوکار رخدادهای نامعمول را بهطور کامل توضیح دهد. »
ثبت دیدگاه