نقد و بررسی
نقد آنیکا بنگتسون: مکانی زیر آفتاب (Annika Bengtzon: Crime Reporter - A Place in the Sun) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنایت در قاب آفتاب «Annika Bengtzon: Crime Reporter – A Place in the Sun» از همان تقابل تصویریِ عنوانش بهره میگیرد: آفتاب، ساحل و خانههای تعطیلاتیِ جنوب اسپانیا در برابر قتلی خشن و ناپدیدشدن دختری نوجوان. خانوادهای سوئدی در خانهشان در کوستا دل سول به قتل رسیدهاند و دختر شانزدهسالهشان بیرد ناپدید شده است.
فرض نخست، سرقتی است که از کنترل خارج شده؛ اما با پیدا شدن سارقانِ مرده، پرونده از قالبی آشنا بیرون میزند و افقهای تیرهتری میگشاید. فیلم بهجای تکیه بر فضای سرد و زمستانیِ رایج در بسیاری از نمونههای نوآر اسکاندیناوی، خشونت را در محیطی روشن و گرم جای میدهد؛ تضادی که از مهمترین امتیازهای آن است.
روزنامهنگاری بهمثابه مسیر تحقیق آنیکا بنگتزُن، خبرنگار جنایی، صرفاً ناظری بیرون از ماجرا نیست؛ شیوهٔ کار او به فیلم امکان میدهد که اطلاعات را تدریجی و از مسیر پرسوجو، مشاهده و پیگیری سرنخها آشکار کند. این انتخاب، حالوهوای اثر را از یک پلیسیِ متعارف متمایز میکند: ماجرا فقط به گردآوردن شواهد محدود نیست، بلکه به این پرسش هم میپردازد که خبرنگار چگونه در دل یک بحران، خبر را دنبال میکند و تا کجا میتواند به حقیقت نزدیک شود.
این زاویهٔ دید برای تعلیق مفید است، چون مخاطب معمولاً همزمان با آنیکا با قطعات تازهای از پرونده روبهرو میشود. هر اطلاعات تازه، تصویر اولیه از جنایت را کمی جابهجا میکند و این تغییر تدریجی، کنجکاوی را زنده نگه میدارد. بااینحال، فیلم همیشه میان گزارشگری، تحقیق جنایی و زندگی شخصی شخصیتها پیوندی به یک اندازه روشن برقرار نمیکند.
« خانوادهای سوئدی در خانهشان در کوستا دل سول به قتل رسیدهاند و دختر شانزدهسالهشان بیرد ناپدید شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی مسیر روزنامهنگارانه بهجای آنکه رشتهای منسجم برای فهم ماجرا باشد، در کنار دیگر خطوط داستانی قرار میگیرد. تعلیق و معماری معما موتور روایی فیلم بر دو پرسش بنا شده است: چه بر سر خانواده آمده و دختر ناپدیدشده کجاست؟ فرضیهٔ سرقت نافرجام بهسرعت در برابر دادههای تازه رنگ میبازد، و مرگ سارقان نیز پرونده را از یک واقعهٔ ظاهراً ساده به شبکهای از ارتباطات و انگیزههای پیچیدهتر میکشاند.
این گسترش، دامنهٔ ماجرا را بزرگتر میکند و حس ناامنی را از خانهٔ محل جنایت به فضایی وسیعتر میبرد. فیلم در بخشهایی از پیشروی معما موفق است؛ اطلاعات را یکباره روی میز نمیگذارد و به تماشاگر فرصت میدهد فرضیه بسازد. اما این معماری همواره دقیق و خوشتراش نیست. در میانهٔ روایت، برخی سرنخها در کنار هم قرار میگیرند بیآنکه نسبتشان بهروشنی توضیح داده شود.
در نتیجه، مخاطب ممکن است بهجای آنکه از پیچیدگی سنجیدهٔ معما لذت ببرد، برای مدتی در پیوند دادن قطعات داستان سردرگم بماند. مشکل نه در تعدد سرنخها، بلکه در میزان وضوح رابطهٔ میان آنهاست. جنوب اسپانیا؛ منظرهای دوگانه فضای کوستا دل سول در این فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست. روشناییِ ساحل و گرمای اقلیم با تاریکیِ جنایت برخورد میکند و از این تضاد، کیفیتی ناآرام پدید میآورد.
منظرهای که در نگاه نخست به تعطیلات و آسودگی تعلق دارد، ناگهان به صحنهٔ خشونت بدل میشود. همین وارونگی، موقعیت را از تریلری که در فضایی سرد و بارانی میگذرد جدا میکند و به آن رنگوبویی متمایز میدهد. این انتخاب همچنین به مضمون پنهان پشت عنوان کمک میکند: «مکان آفتابی» میتواند وعدهٔ زندگی بهتر باشد، اما در این داستان هیچ تضمینی برای آسایش و امنیت نیست.
« تعلیق و معماری معما موتور روایی فیلم بر دو پرسش بنا شده است: چه بر سر خانواده آمده و دختر ناپدیدشده کجاست؟ »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم از ظرفیت بصری این تضاد بیش از ظرفیت معناییاش بهره میگیرد. محیط دیدنی است و حالوهوا میسازد، اما کمتر به نیرویی مستقل در درام تبدیل میشود؛ گاه احساس میشود جغرافیا بیشتر برای تفاوت بصری با نوآرهای شمال اروپا انتخاب شده تا برای شکل دادن عمیقتر به کنش شخصیتها. شخصیت اصلی و بازیها Malin Crépin نقش آنیکا را در مرکز فیلم نگه میدارد؛ خبرنگاری که پیگیری پرونده را با حضور حرفهای و تمرکزی جدی پیش میبرد.
بازی او بیش از آنکه به نمایشهای پرشور متکی باشد، بر واکنشهای سنجیده و توجه به جزئیات تکیه دارد. این خویشتنداری برای شخصیتی که باید در موقعیتهای پرتنش همچنان مشاهدهگر باقی بماند، انتخاب مناسبی است. آنیکا در مقام خبرنگار، نگاه مخاطب را هدایت میکند، اما فیلم کمتر فرصت مییابد که لایههای درونی او را با همان دقتی بکاود که پرونده را دنبال میکند.
بازیگران دیگر نیز به جهان داستان بافتی حرفهای میدهند، هرچند بسیاری از شخصیتهای پیرامونی در خدمت پیشبرد پرونده باقی میمانند. ازاینرو، گاهی آدمها بیشتر نقش حامل اطلاعات یا مانعی در مسیر تحقیق را دارند تا شخصیتهایی با زندگی مستقل. این محدودیت در اثری با زمان نسبتاً فشرده چندان غیرمنتظره نیست، اما از میزان تأثیر عاطفی ماجرا میکاهد: جنایت هولناک است، ولی فیلم همیشه مجال نمیدهد تا پیامد انسانی آن در عمق شخصیتها رسوب کند.
ریتم و کارگردانی Peter Flinth روایت را در قالب یک تریلر تلویزیونیِ موجز پیش میبرد؛ فیلم حدود یک ساعتونیم زمان دارد و با اتکا به جابهجایی میان سرنخها، آدمها و موقعیتها میکوشد جریان قصه را زنده نگه دارد. این فشردگی، در بخشهای ابتدایی به سود اثر عمل میکند: طرح اصلی زود شکل میگیرد و تماشاگر برای ورود به پرونده منتظر نمیماند.
« بااینحال، فیلم از ظرفیت بصری این تضاد بیش از ظرفیت معناییاش بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین شتاب گاهی به بهای پیوندهای روایی تمام میشود. برخی گرهگشاییها چنان سریع از راه میرسند که فرصت کافی برای قانعکننده شدن یا نشستن در ذهن مخاطب پیدا نمیکنند. از نظر لحن نیز فیلم میان تریلر جنایی و درام روزنامهنگارانه حرکت میکند، بیآنکه همیشه میان این دو تعادل کاملی برقرار سازد.
وقتی تمرکز بر کشف سرنخهاست، روایت کشش دارد؛ وقتی خطهای فرعی و اطلاعات تازه همزمان افزایش مییابند، انسجام کمی افت میکند. با وجود این، کارگردانی در حفظ فضای جدی و پرتنش موفق است و از تبدیل جنایت به نمایشی صرفاً پرهیاهو پرهیز میکند. جایگاه فیلم در ژانر جنایی این اثر برای تماشاگر آشنا با تریلرهای جنایی، مصالحی آشنا عرضه میکند: پروندهای با فرضیهٔ اولیهٔ گمراهکننده، قربانیان متعدد، ردپاهای پراکنده و گسترش تدریجی دامنهٔ تحقیق.
آشنایی این الگوها بهخودیخود ضعف نیست؛ ژانر جنایی بر همین قراردادها بنا شده است. مسئله آن است که فیلم بهندرت این قراردادها را به شکلی چنان تازه بازآرایی میکند که انتظار مخاطب را بهکلی برهم بزند. جذابیت اصلی آن بیشتر از فضا و مسیر پیگیری میآید تا از نوآوری چشمگیر در ساختار معما.
در عین حال، پیوند داستان با تجارت مواد مخدر و گسترهٔ جغرافیایی میان مراکش، اسپانیا و سوئد، ابعاد پرونده را فراتر از یک جنایت خانگی میبرد. این بُعد فرامرزی میتوانست به بررسی دقیقتر شبکهها، مناسبات و تفاوت محیطها بینجامد، اما در قالب فشردهٔ فیلم عمدتاً نقش تقویتکنندهٔ پیچیدگی را دارد.
« اما همین شتاب گاهی به بهای پیوندهای روایی تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، فیلم بیشتر یک معمای جناییِ کارآمد و قابلدنبالکردن است تا اثری که ژانر را از نو تعریف کند. جمعبندی «A Place in the Sun» با تکیه بر تضاد میان ساحل آفتابی و خشونت، معمای قتل یک خانواده و ناپدیدشدن دختر نوجوان را به نقطهٔ شروع تریلری خوشفضا بدل میکند. حضور آنیکا بهعنوان خبرنگار، مسیر کشف را از زاویهای متفاوت پیش میبرد و آشکارشدن تدریجی سرنخها تا اندازهای تعلیق را حفظ میکند.
در سوی دیگر، پراکندگی میانهٔ روایت، پیوندهای نهچندان روشن میان برخی نشانهها و گرهگشاییهای شتابزده، مانع از آن میشود که معما در تمام لحظات به انسجام مطلوب برسد. حاصل، فیلمی تماشایی برای دوستداران جنایتنگاری اسکاندیناوی است که از فضای غیرمعمول جنوب اسپانیا بهره میبرد، اما به الگوهای شناختهشدهٔ ژانر نیز وفادار میماند.
جذابیتش بیشتر در حالوهوا و روند پیگیری پرونده است تا در غافلگیریهای بنیادین؛ اثری که پرسشهایش را بهخوبی طرح میکند، هرچند پاسخدادن به آنها همیشه به همان اندازه متقاعدکننده نیست.
« بنابراین، فیلم بیشتر یک معمای جناییِ کارآمد و قابلدنبالکردن است تا اثری که ژانر را از نو تعریف کند. »
ثبت دیدگاه