نقد و بررسی
نقد فانی فیس (Funny Face) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای در برابر شهری بیچهره «Funny Face» ساختهٔ تیم ساتن، بیش از آنکه قصهای پرشتاب دربارهٔ انتقام یا عاشقانهای متعارف باشد، مطالعهای آرام و نامتوازن دربارهٔ تنهایی، خشم و شهری است که زیر فشار سودجویی، پیوندش با ساکنان قدیمی را از دست میدهد. بروکلین در این فیلم صرفاً محل وقوع داستان نیست؛ نیرویی است که بر شخصیتها فشار میآورد و رفتارشان را شکل میدهد.
خانهها، خیابانها و فروشگاهها حامل خاطرهاند، اما در چشم سرمایهگذاران به زمینی برای معامله و بازسازی فروکاسته میشوند. این تقابل، زمینهٔ اجتماعی فیلم را میسازد؛ زمینهای که گاه از خود شخصیتها پررنگتر جلوه میکند. در مرکز روایت، سائول، جوانی خشمگین و آشفته، و زاما، زنی منزوی و در جستوجوی راهی برای زیستن، قرار دارند.
آشنایی آنها ناگهانی است و رابطهشان نیز بهجای آنکه با توضیح و گفتوگوی فراوان پیش برود، در مکثها، همراهیها و لحظات کوچک شکل میگیرد. فیلم از همان آغاز اعلام میکند که به قواعد روایی معمول وفادار نخواهد ماند: قرار نیست هر کنش مقدمهٔ کنشی بزرگتر باشد یا هر رابطه به نتیجهای روشن برسد.
چنین رویکردی برای تماشاگرانی که به روایتهای موجز و هدفمند خو گرفتهاند، میتواند فاصلهگذار باشد؛ اما در بهترین لحظات، همین گسست و سکون به فیلم هویتی مستقل میدهد. بروکلین بهمثابه شخصیت یکی از دستاوردهای مهم فیلم، ساختن تصویری ملموس از محلهای در آستانهٔ دگرگونی است. شهر در قابهای طولانی و حرکتهای آرام دوربین، فضایی زنده اما فرسوده پیدا میکند؛ جایی که ساکنانش میان خاطرهٔ گذشته و واقعیتِ تغییرات ناخواسته معلقاند.
« این تقابل، زمینهٔ اجتماعی فیلم را میسازد؛ زمینهای که گاه از خود شخصیتها پررنگتر جلوه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خیابانها و فضاهای عمومی فقط پسزمینه نیستند، بلکه مانند نشانههایی از یک نزاع آرام عمل میکنند: نزاع میان کسانی که شهر را خانه میدانند و کسانی که آن را سرمایهای قابل بهرهبرداری میبینند. بااینحال، نگاه فیلم به مسئلهٔ تغییر محلهها همیشه به یک اندازه دقیق نیست. گاهی اعتراض به سودجویی و جابهجایی ساکنان، از تجربههای مشخص و پیچیدهٔ مردم جدا میشود و به بیانیهای کلی دربارهٔ سرمایه و بیعدالتی بدل میگردد.
فیلم بهخوبی حس از دست رفتن را منتقل میکند، اما کمتر به سازوکارهای آن یا تفاوت تجربهٔ شخصیتها میپردازد. نتیجه، اثری است که از نظر فضا و حالوهوا قانعکنندهتر از تحلیل اجتماعی مستقیم خود عمل میکند. قابها، رنگها و سکون زبان بصری «Funny Face» از عناصر اصلی تجربهٔ آن است. ترکیببندیها اغلب خلوتاند و قابها به شخصیتها مجال میدهند تا در فضای اطرافشان کوچک یا منزوی به نظر برسند.
بازی رنگها به تصویر کیفیتی غریب و گاه رؤیاگون میدهد؛ کیفیتی که با واقعگرایی روزمره فاصله دارد، اما با جهان ذهنی شخصیتها هماهنگ است. تصویر نهفقط آنچه را در صحنه رخ میدهد ثبت میکند، بلکه حس بیگانگی و ناآرامی را نیز به آن میافزاید. این زیباییشناسی، البته، همیشه به معنا یا پیشرفت روایی منتهی نمیشود.
بعضی نماها چنان طول میکشند که سکون از ابزار بیان به خودنمایی بدل میشود. تماشاگر ممکن است در آغاز از فرصت تماشای جزئیات محیط استقبال کند، اما وقتی قابهای کشیده و مکثهای مشابه بارها تکرار شوند، فاصلهٔ میان تأمل و رخوت کمرنگ میشود. فیلم به سکون اعتماد دارد، ولی همیشه نشان نمیدهد که این سکون در حال آشکارکردن چه چیزی است.
« بااینحال، نگاه فیلم به مسئلهٔ تغییر محلهها همیشه به یک اندازه دقیق نیست. »
شخصیتها و اجرا
صدا و موسیقی؛ همراهی بهجای توضیح موسیقی مینیمال و طراحی صدای ظریف، جهان صوتی فیلم را با تصویرش همتراز میکنند. صداها معمولاً بهجای آنکه احساسات را برای مخاطب ترجمه کنند، فضایی پیرامون آنها میسازند. این پرهیز از تأکید موسیقاییِ آشکار، با لحن سرد و کمحرف اثر تناسب دارد و در لحظاتی به تجربهٔ تنهایی شخصیتها عمق میبخشد.
بااینهمه، مینیمالیسم بهتنهایی تضمینکنندهٔ ظرافت نیست. در برخی صحنهها، موسیقی آنقدر محدود و تکرارشونده است که بهجای تقویت حس موقعیت، یکنواختی آن را برجسته میکند. این مسئله بهویژه زمانی آشکار میشود که فیلم از مخاطب میخواهد مدت زیادی در حالوهوایی ثابت بماند، بیآنکه تحول تازهای در رابطه یا روایت رخ دهد.
صدا در بهترین لحظات همراه و مکمل تصویر است؛ در لحظات ضعیفتر، یادآور این پرسش که آیا فیلم از کمگویی بهعنوان انتخابی دقیق بهره میبرد یا صرفاً از گسترشندادن ایدههایش. دو شخصیت و پیوندی شکننده سائول و زاما زوجی نامتعارفاند و فیلم نیز از تبدیل رابطهٔ آنها به یک الگوی عاشقانهٔ آشنا پرهیز میکند.
نزدیکیشان بیشتر در رفتارهای روزمره و همراهیهای کمادعا شکل میگیرد تا در اعترافهای صریح یا صحنههای پرشور. همین رویکرد، لحظههایی صمیمانه پدید میآورد: دو نفر که هر یک به شکلی از جهان جدا افتادهاند، موقتاً در کنار هم پناهی پیدا میکنند. بازی کازمو جارویس در نقش سائول از معدود تکیهگاههای پیوستهٔ فیلم است.
« صداها معمولاً بهجای آنکه احساسات را برای مخاطب ترجمه کنند، فضایی پیرامون آنها میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او خشم و آشفتگی شخصیت را با حضوری جسمانی و پرتنش منتقل میکند؛ حتی وقتی دیالوگها اطلاعات چندانی نمیدهند، حالت چهره و رفتار او از ناآرامی درونی خبر میدهد. دلا مسکینیار نیز در نقش زاما حضوری آرام و محتاط دارد، اما شخصیتپردازی او بهاندازهٔ ظرفیت بازیگر گسترش نمییابد. زاما گاه بیشتر به نیرویی آرامکننده در مسیر سائول بدل میشود تا شخصیتی با جهان درونی کاملاً مستقل.
از همین رو، رابطهٔ آنها در بعضی لحظات زنده و دلنشین است و در بعضی دیگر، نابرابر و کمپرداخته به نظر میرسد. فیلمنامه و دشواری روایت فیلمنامهٔ تیم ساتن بر گفتوگوهای کوتاه، موقعیتهای پراکنده و کنشهایی متکی است که همیشه مسیر روشنی ندارند. این ساختار میتواند با تجربهٔ شخصیتهایی که خود نیز از آیندهٔ خویش مطمئن نیستند، همخوان باشد.
اما ابهام زمانی ثمربخش است که زیر سطح آن، پیوندی حسی یا فکری در حال شکلگیری باشد. در «Funny Face»، این پیوند گاهی ناپیوسته میماند و برخی صحنهها بیش از آنکه به لایهای تازه از شخصیتها برسند، حس توقف را تکرار میکنند. فیلم همچنین میان داستان شخصی و تمثیل اجتماعی رفتوآمد میکند.
شخصیتهای مرتبط با توسعهٔ املاک، آشکارا نمایندهٔ نیروییاند که شهر را به کالا تبدیل میکند؛ اما صراحت این نمادپردازی گاه از پیچیدگی درام میکاهد. وقتی تقابل به شکل دو سوی کاملاً مشخصِ خیر و شر عرضه میشود، فرصت بررسی انگیزهها و تناقضهای انسانی محدودتر میگردد. از سوی دیگر، رابطهٔ سائول و زاما ظرفیت عاطفی بیشتری دارد، اما فیلمنامه آن را همیشه با ظرافت کافی دنبال نمیکند.
« زاما گاه بیشتر به نیرویی آرامکننده در مسیر سائول بدل میشود تا شخصیتی با جهان درونی کاملاً مستقل. »
قوتها و کاستیها
ریتمی که به آزمون صبر بدل میشود کندی ریتم، هم انتخاب فرمی فیلم است و هم بزرگترین مانع آن. تأمل و مکث میتوانند مخاطب را به فضای شخصیتها نزدیک کنند، اما وقتی صحنهها بارها بدون تغییر محسوس امتداد مییابند، تماشاگر بهجای مشارکت در تجربهٔ سکون، از آن بیرون میافتد. «Funny Face» بهندرت عجله میکند؛ مسئله این است که همیشه دلیل قانعکنندهای برای این تعلل فراهم نمیآورد.
در نتیجه، واکنش به فیلم به میزان تحمل مخاطب برای روایتهای کمحادثه و فرمالیستی وابسته است. علاقهمندان به سینمای مستقل و فضامحور ممکن است در قابها، رنگها و لحظات نامنتظر آن جذابیتی ویژه بیابند. تماشاگرانی که انتظار تحول داستانی پیوسته دارند، احتمالاً با کشآمدن برخی صحنهها و کمتحرکی روایت درگیر خواهند شد.
این کندی در بخشهایی به ساختن حالوهوا کمک میکند، اما در بخشهایی دیگر، همان حس نیمهکارهبودنی را تقویت میکند که از ضعف پیوند میان صحنهها ناشی میشود. جمعبندی «Funny Face» فیلمی است با هویتی بصری و صوتی مشخص و ایدهای اجتماعی که بهسادگی در ذهن میماند، اما میان سبک و روایت تعادلی پایدار پیدا نمیکند.
رنگها، قاببندیها و فضای بروکلین به آن کیفیتی متمایز میبخشند؛ موسیقی و طراحی صدا نیز در لحظات موفق، سکوت و تنهایی را به بخشی از تجربهٔ تماشاگر تبدیل میکنند. رابطهٔ دو شخصیت مرکزی، با وجود نابرابری در پرداخت، لحظاتی صادقانه و لطیف دارد. در برابر این امتیازها، کندی افراطی، فیلمنامهٔ پراکنده و نمادپردازی گاه صریح، مانع میشوند که فیلم تمام ظرفیت عاطفی و انتقادی خود را به کار گیرد.
« ریتمی که به آزمون صبر بدل میشود کندی ریتم، هم انتخاب فرمی فیلم است و هم بزرگترین مانع آن. »
جمعبندی
اثر بیش از آنکه روایتی کامل و منسجم بسازد، مجموعهای از حالوهواها و تصویرهای بهیادماندنی عرضه میکند؛ مجموعهای که برای برخی تماشاگران شاعرانه و تأملبرانگیز خواهد بود و برای برخی دیگر، ناپخته و کشدار. «Funny Face» در نهایت بیش از آنکه با پاسخهایش اثر بگذارد، با شکاف میان زیباییِ تصویر و ناتمامیِ روایت در خاطر میماند.
ثبت دیدگاه