نقد و بررسی
نقد شوالیههای میزگرد: شاه آرتور (King Arthur: Legend of the Sword) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی افسانهای با شتابی مهارنشدنی «King Arthur: Legend of the Sword» افسانهای آشنا را با ظاهری تازه و آگاهانه امروزی بازمیسازد. آرتور، پس از آنکه عمویش وُرتیگِرن قدرت را به چنگ میآورد، در محلههای فرودست بزرگ میشود و از نسب و جایگاه واقعی خود خبر ندارد. بیرونکشیدن اکسکالیبور از سنگ، او را ناگهان در برابر میراثی قرار میدهد که نه برایش آماده است و نه در آغاز مشتاق پذیرفتن آن.
گای ریچی این طرح اسطورهای را نه در قالب حماسهای کلاسیک و سنگین، بلکه با انرژی داستانهای پرتحرک و خیابانی خود روایت میکند. فیلم از همان ابتدا میخواهد تماشاگر را با ضرباهنگ، تصویر و صدا درگیر کند؛ انتخابی که هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم زمینهساز بسیاری از لغزشهایش. امضای گای ریچی؛ میان هویت و خودنمایی نشانههای سبکی ریچی در سراسر فیلم آشکارند: دیالوگهای تند، شخصیتهای حاشیهنشینِ پرجنبوجوش، تدوینهای شتابزده و نوعی شوخطبعی خشن که جهان داستان را از تشخص رسمی و اسطورهای دور میکند.
این رویکرد در بخشهایی نتیجهبخش است؛ آرتور شاهزادهای منزوی و دستنیافتنی نیست، بلکه مردی است که در محیطی خشن رشد کرده و قواعد بقا را بهتر از آداب دربار میشناسد. همین تفاوت میتوانست زاویهای تازه برای روایت افسانه باشد. مشکل آنجا آغاز میشود که سبک فیلم از وسیلهای برای روایت به هدفی مستقل تبدیل میشود.
« همین تفاوت میتوانست زاویهای تازه برای روایت افسانه باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قصه گاه در حال ساختن حماسهای دربارهٔ میراث، قدرت و مسئولیت است و لحظهای بعد، با حالوهوایی شبیه ماجراجوییهای شهری ریچی مسیرش را عوض میکند. این ترکیب ذاتاً ناممکن نیست؛ اما فیلم کمتر میکوشد میان این دو لحن پلی عاطفی یا روایی بسازد. در نتیجه، برخی لحظهها بهجای آنکه جهان داستان را غنی کنند، بیش از اندازه خودنمایانه به نظر میرسند.
ضرباهنگی پرتوان، اما کمفرصت برای مکث افتتاحیهٔ پرشور فیلم، با مقیاس بزرگ و تهدیدی فراطبیعی، وعدهٔ فانتزیای باشکوه را میدهد. سپس روایت بهسرعت به دوران رشد آرتور و زندگی او در شهر میرسد و با برشهای فشرده، گذشته و حال را در کنار هم میچیند. تدوین سریع میتواند حس آشفتگی و فشار زندگی شخصیت را منتقل کند؛ همچنین اجازه میدهد فیلم بدون معطلی از معرفی جهان به سوی کشمکش اصلی حرکت کند.
اما شتاب، بهتدریج جای وضوح را میگیرد. فیلم اغلب پیش از آنکه موقعیت یا رابطهای فرصت جاافتادن پیدا کند، به صحنه و ایدهٔ بعدی میپرد. این فشردگی در روایت گذشتهٔ آرتور، مواجههاش با اکسکالیبور و پیوند او با کسانی که در برابر وُرتیگِرن ایستادهاند، محسوس است. تماشاگر میتواند خط اصلی داستان را دنبال کند، اما گاهی جزئیات و انگیزهها در هیاهوی تدوین گم میشوند.
« این ترکیب ذاتاً ناممکن نیست؛ اما فیلم کمتر میکوشد میان این دو لحن پلی عاطفی یا روایی بسازد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، فیلمی است که انرژی فراوان دارد، ولی بهندرت به مخاطب فرصت میدهد وزن آن انرژی را حس کند. اکشن و فانتزی؛ نیروی دیداری فیلم قویترین وجه اثر، تواناییاش در تبدیل افسانه به تجربهای دیداری و پرتحرک است. اکسکالیبور فقط نشانهای از حق فرمانروایی نیست؛ حضورش به صحنههای نبرد مقیاسی اغراقآمیز و افسانهای میبخشد.
فیلم گاه مبارزه را نه صرفاً مجموعهای از ضربهها، بلکه نمایشی از قدرتی ناشناخته تصویر میکند. در این لحظهها، جلوههای بصری و طراحی نبردها حالوهوایی خیالانگیز میسازند که با بازسازی تاریخی واقعگرا تفاوت دارد. صحنههای شمشیرزنی نیز از همان منطق نمایشی پیروی میکنند: سریع، پرتحرک و آراسته به برشهای پرشتاب.
این سبک برای مخاطبی که به دنبال سرگرمی و حرکت است، بیتردید جذاب خواهد بود. بااینحال، فراوانی جلوه و سرعت گاهی از وضوح کنش میکاهد. وقتی هر لحظه باید از لحظهٔ پیش بزرگتر و پرهیجانتر باشد، خطر آن وجود دارد که تماشاگر بهجای همراهشدن با خطر، فقط به تماشای نمایش آن بنشیند. فیلم در اوجهای دیداریاش گیراست، اما میان این اوجها پیوستگی یکدستی برقرار نمیکند.
« نتیجه، فیلمی است که انرژی فراوان دارد، ولی بهندرت به مخاطب فرصت میدهد وزن آن انرژی را حس کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آرتور و وُرتیگِرن؛ ظرفیتهایی که کامل نمیشوند چارلی هانام آرتوری را ارائه میدهد که سرسختیاش از زندگی خیابانی میآید، نه از تربیت درباری. او در نقش مردی که ابتدا میخواهد از مسئولیت تاریخی خود بگریزد، تناسب خوبی با لحن زمینیتر فیلم دارد. بااینحال، شخصیت آرتور بیش از آنکه از مسیر انتخابهای دشوار و تغییرات تدریجی ساخته شود، گاهی بهواسطهٔ موقعیتهای داستانی به سوی قهرمانبودن رانده میشود.
فیلم از کشمکش میان هویت شخصی و میراث خانوادگی بهره میگیرد، اما کمتر درنگ میکند تا نشان دهد این دو چگونه در درون او با یکدیگر برخورد میکنند. جود لا در نقش وُرتیگِرن به فیلم حضوری تهدیدآمیز میبخشد. او حاکمی است که قدرت را نه فقط وسیلهٔ حکومت، بلکه ضرورتی برای حفظ خویش میبیند. این برداشت، امکان شکلگیری ضدقهرمانی پیچیدهتر را فراهم میکند؛ بااینحال، فیلم بیش از آنکه به لایههای درونی او بپردازد، بر شمایل شرارت و جلوهٔ بصریاش تکیه دارد.
شخصیتهای مکمل نیز با آنکه بازیگرانی توانمند در میانشان دیده میشود، اغلب در حد همراهان یا کارکردهای روایی باقی میمانند. جهانسازی و موسیقی؛ شکوهی نابرابر فیلم جهانی میسازد که در آن سیاست، جادو و خشونت شهری در کنار هم قرار گرفتهاند. این جهان بالقوه میتوانست وجهی تازه از افسانهٔ آرتور را آشکار کند: سرزمینی که قدرت مشروع در آن نه صرفاً به نسب، بلکه به توانایی گردآوردن دیگران و ایستادن در برابر استبداد وابسته است.
« او در نقش مردی که ابتدا میخواهد از مسئولیت تاریخی خود بگریزد، تناسب خوبی با لحن زمینیتر فیلم دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، جهانسازی بیشتر بر جلوههای بیرونی تکیه دارد تا بر قواعد و روابطی که آن جهان را باورپذیر میکنند. برخی ایدهها با سرعت معرفی میشوند و پیش از آنکه معنای کاملشان روشن شود، جای خود را به اتفاقی تازه میدهند. موسیقی و طراحی صدا نیز به انرژی فیلم میافزایند و حس نبردهای بزرگ را تقویت میکنند.
در ترکیب با تدوین سریع، آنها تجربهای پرتنش و بیوقفه میسازند؛ اما همانند تصویر، گاهی بر کمبود مکث تأکید میکنند. فیلم کمتر مجال میدهد سکوت یا سکون معنایی مستقل پیدا کند. در نتیجه، شکوه بصری و صوتیاش چشمگیر است، اما اثرگذاری عاطفی آن همیشه همپای عظمت صحنهها پیش نمیرود. جمعبندی «King Arthur: Legend of the Sword» فیلمی است که شور و آشفتگیاش از یک سرچشمه میآیند: میل به بازآفرینی افسانهای دیرپا با زبانی پرشتاب، پرزرقوبرق و امروزی.
این میل صحنههایی سرگرمکننده و نبردهایی چشمگیر پدید میآورد و به آرتور چهرهای زمینیتر از قهرمانان تشریفاتی میبخشد. در برابر، تغییر مداوم لحن، تدوین متراکم و شخصیتپردازی کمعمق مانع میشوند که فیلم به انسجام و عمق عاطفی لازم برسد. تماشای آن برای کسی که از فانتزی پرانرژی، شمشیرزنی و جلوههای بزرگ لذت میبرد، میتواند تجربهای خوشایند باشد؛ بهویژه اگر انتظار روایتی کلاسیک و آرام از افسانهٔ آرتور نداشته باشد.
« بااینحال، جهانسازی بیشتر بر جلوههای بیرونی تکیه دارد تا بر قواعد و روابطی که آن جهان را باورپذیر میکنند. »
جمعبندی
اما برای مخاطبی که پیوندهای شخصیتی، وضوح داستان و ساخت تدریجی قهرمان را در اولویت میگذارد، شتاب فیلم احتمالاً بیشتر از جاذبهاش به چشم خواهد آمد. اثر نه بازآفرینیای کاملاً کامیاب است و نه سرگرمیای بیارزش؛ فیلمی نابرابر است که در لحظههای پرتحرکش جان میگیرد و در میان آشفتگی لحن و روایت، بخشی از توان بالقوهٔ خود را از دست میدهد.
ثبت دیدگاه