نقد و بررسی
نقد کریپتیدها (Cryptids) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و چارچوب روایی «Cryptids» از سازوکاری آشنا در سینمای وحشت بهره میگیرد: آنتولوژیای از قصههای مستقل که با یک قاب مشترک به هم پیوند خوردهاند. این قاب، برنامهای رادیویی به نام «سرم حقیقت» است؛ مجری آن، سرگرد هارلن دین، شنوندگان را دعوت میکند دربارهٔ جانوران افسانهای و موجودات ناشناخته تماس بگیرند و تجربههایشان را بازگو کنند.
تماسها یکی پس از دیگری به روایتهایی جداگانه راه میبرند و به فیلم اجازه میدهند از یک افسانه به افسانهای دیگر بپرد. در نتیجه، وحدت اثر نه از پیگیری یک ماجرای واحد، بلکه از حضور مداوم رادیو، صدای راویان و مضمون مشترک رویارویی با امر ناشناخته شکل میگیرد. این قالب برای فیلمی با محور موجودات رازآمیز انتخابی طبیعی است.
افسانهٔ محلی، حکایت شبانه و داستانی که راویاش بر واقعیبودن آن اصرار میکند، همگی با فضای تماس تلفنی و گفتوگوی رادیویی تناسب دارند. شنونده نیز درست مانند مخاطب برنامه، در جایگاه کسی قرار میگیرد که باید میان حقیقت، شایعه و خیال تمایز بگذارد؛ تمایزی که در قلمرو وحشت معمولاً آسان نیست.
حالوهوای قصهگویی جذابترین ویژگی «کریپتیدها» در لحظههایی نمایان میشود که بهجای ساختن وحشتی پرزرقوبرق، به سنت قصهگویی دور آتش نزدیک میشود. هر تماس وعدهٔ رازی تازه میدهد و هر روایت، برای مدتی کوتاه، پنجرهای به جهانی غریب میگشاید. این حسِ انتظار—اینکه تماس بعدی چه موجودی را به میان میآورد—به فیلم تنوعی خوشایند میبخشد و از یکنواختشدن تجربه جلوگیری میکند.
« این قالب برای فیلمی با محور موجودات رازآمیز انتخابی طبیعی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته این لذت بیش از آنکه از تعلیق طولانی یا پیشرفت پیوستهٔ یک داستان سرچشمه بگیرد، حاصل کنجکاوی دربارهٔ هر قصهٔ تازه است. مخاطبی که از افسانههای جانورشناختی، موجودات فولکلوریک و حکایتهای مرموز لذت میبرد، احتمالاً از این جابهجایی مداوم استقبال میکند. فیلم در بهترین لحظاتش نوعی صمیمیت خام دارد: انگار کسی در تاریکی داستانی نقل میکند و جمع، با وجود آگاهی از ساختگیبودن احتمالی آن، باز هم گوش میسپارد.
تنوع قصهها و نوسان کیفیت آنتولوژی بودن فیلم همزمان بزرگترین امتیاز و مهمترین محدودیت آن است. تنوع روایتها فرصت میدهد لحنها و موجودات گوناگونی را تجربه کنیم؛ هر بخش میتواند سازوکار ترس، شوخی یا خشونت خاص خود را داشته باشد. از سوی دیگر، همین گسستِ عمدی سبب میشود کیفیت فیلم یکنواخت نباشد.
بعضی داستانها ایدهای روشن دارند و زود وارد موقعیت اصلی میشوند؛ بعضی دیگر چنان پراکنده یا مبهم پیش میروند که تماشاگر برای فهمیدن مقصودشان ناچار است بیشتر حدس بزند تا دنبال کند. این تفاوت میان بخشهای سرگرمکننده و روایتهای گیجکننده، از ویژگیهای برجستهٔ تجربهٔ فیلم است. در چنین ساختاری، هر قصه باید در زمان محدود خود شخصیتی مستقل پیدا کند: معرفی موقعیت، ایجاد تهدید و رساندن مخاطب به نقطهای تأثیرگذار.
«کریپتیدها» همیشه در این فشردهسازی موفق نیست. گاه ایدهای جالب پیش از آنکه مجال پرورش بیابد، به پایان میرسد؛ گاه نیز فضای لازم برای فهم انگیزهها و قواعد آن بخش فراهم نمیشود. حاصل، مجموعهای با قلهها و فرودهای آشکار است؛ فیلمی که احتمالاً بهترین لحظاتش در ذهن میمانند، اما همهٔ روایتهایش به یک اندازه به یاد سپرده نمیشوند.
« تنوع قصهها و نوسان کیفیت آنتولوژی بودن فیلم همزمان بزرگترین امتیاز و مهمترین محدودیت آن است. »
شخصیتها و اجرا
اجرا و نقش جو باب بریگز جو باب بریگز در نقش مجری رادیویی، مرکز ثقل بخشهای پیونددهندهٔ فیلم است. حضور او به قاب روایی هویت مشخصی میدهد و با لحن برنامههای شبانهٔ پر از ادعاهای عجیب و تماسهای ناآرام تناسب دارد. او نوعی انرژی و آشنایی با فضای وحشت به فیلم میآورد؛ همین حضور میتواند حتی میان دو قصهٔ ناهمگون، حس بازگشت به یک جهان مشترک را حفظ کند.
در بازخوردهای مخاطبان نیز نقش او از معدود عناصر مکرراً ستایششده بوده است. در مقابل، بازیگری در بخشهای دیگر غالباً خشک و تصنعی به نظر میرسد. این خشکی گاهی از شدت باورپذیری موقعیتها میکاهد: وقتی بازیگر در برابر خطری فراطبیعی واکنشی کمجان یا نامتناسب نشان میدهد، تهدید نیز ناخواسته کوچکتر جلوه میکند.
مشکل تنها در مهارت اجرا خلاصه نمیشود؛ گفتوگوها و نحوهٔ انتقال اطلاعات هم در بعضی صحنهها حالتی توضیحی دارند، گویی شخصیتها بیش از آنکه با یکدیگر سخن بگویند، برای روشنکردن طرح داستان صحبت میکنند. در چنین لحظاتی، بازیها و فیلمنامه ضعفهای یکدیگر را برجستهتر میکنند. جلوههای ویژه و محدودیت بودجه فیلم آشکارا با امکانات محدود ساخته شده و این محدودیت در بعضی انتخابهای اجرایی و تصویری محسوس است.
بااینحال، جلوههای ویژه در همهٔ بخشها یکسره ناکام نیستند. گاه طراحی موجودات یا نمایش آثار خشونت، از خلاقیتی دستساز بهره میبرد که با روح سینمای مستقل وحشت سازگار است. در نمونههای موفق، همین ناهمواریِ فنی حتی بخشی از جذابیت اثر میشود: فیلم ادعای صیقلیبودن ندارد و با مواد اولیهای ساده، لحظههایی عجیب و گاهی سرگرمکننده میسازد.
« اجرا و نقش جو باب بریگز جو باب بریگز در نقش مجری رادیویی، مرکز ثقل بخشهای پیونددهندهٔ فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در ارزیابیهای موجود نیز از جلوههای موجودات و خونریزیهای برخی بخشها بهعنوان نقاطی یاد شده که میتوانند برای علاقهمندان به وحشت مخلوقمحور جذاب باشند. اما این موفقیت مقطعی است. کیفیت جلوهها از بخشی به بخش دیگر تغییر میکند و طراحی یا نمایش بعضی موجودات به اندازهای قانعکننده نیست که تماشاگر را از دیدن محدودیت تولید بازدارد.
مسئله فقط باورپذیری فنی نیست؛ جلوهٔ ویژه باید در خدمت ترس یا شگفتی باشد، و هرگاه اجرا نتواند این حس را منتقل کند، صحنه بیشتر یادآور ترفند تولید است تا مواجههای هولناک. در نتیجه، فیلم میان لحظههای خلاقانه و لحظههایی که از کمبود امکانات آسیب دیدهاند، در رفتوآمد میماند. کارکرد وحشت و مخاطب مناسب «کریپتیدها» بیشتر بر رنگوبوی مجموعهای از افسانههای عامیانه تکیه دارد تا بر ساخت تدریجی هراسی فراگیر.
خشونت و خونریزی در برخی روایتها حضور پررنگ دارند، اما این عناصر بهتنهایی جای تعلیق و شخصیتپردازی را نمیگیرند. فیلم گاهی با تصویر یا ایدهای نامتعارف توجه را جلب میکند، ولی کمتر میتواند همهٔ بخشها را به تجربهای یکدست و از نظر احساسی مؤثر تبدیل کند. همین امر توضیح میدهد چرا تماشای آن برای دوستداران آنتولوژیهای کمهزینه ممکن است خوشایند باشد، اما برای مخاطبی که به انسجام روایی و اجرای طبیعی اهمیت زیادی میدهد، خستهکننده یا ناامیدکننده جلوه کند.
اثر بیش از هر چیز به بینندهای پیشنهاد میشود که از فیلمهای مستقلِ کمبودجه، جلوههای دستساز و داستانهایی با کیفیت ناهموار استقبال میکند. تماشاگرانی که انتظار دارند هر بخش به پرداختی دقیق و پایانی حسابشده برسد، احتمالاً با فاصلهٔ میان ایدههای جذاب و اجرای ناپایدار روبهرو خواهند شد.
« در نتیجه، فیلم میان لحظههای خلاقانه و لحظههایی که از کمبود امکانات آسیب دیدهاند، در رفتوآمد میماند. »
قوتها و کاستیها
اما اگر معیار اصلی، یافتن چند لحظهٔ سرگرمکننده در میان مجموعهای از قصههای هیولایی باشد، فیلم میتواند گاهبهگاه پاداشی برای صبر مخاطب فراهم کند. جمعبندی «کریپتیدها» فیلمی است که جذابیتش را از یک ایدهٔ مناسب، فضای قصهگویی رادیویی و حضور جو باب بریگز میگیرد، اما در تبدیل این مواد به تجربهای منسجم و همسطح موفقیت کامل ندارد.
تنوع داستانها، امکان غافلگیری و چند جلوهٔ ویژهٔ مؤثر، آن را از یکنواختی نجات میدهند؛ در برابر، بازیهای خشک، فیلمنامهٔ ناپایدار و تفاوت آشکار میان کیفیت بخشها مانع شکلگیری اثری ماندگار میشوند. نتیجه نه یک شکست بیچونوچراست و نه آنتولوژیای که همهٔ روایتهایش در خاطر بمانند.
ارزش فیلم در همان حالوهوای خام و نامنظمش نهفته است: مجموعهای از حکایتهای موجودات ناشناخته که گاه سرگرمکنندهاند، گاه سردرگمکننده و گاه بهواسطهٔ محدودیتهای تولید از اثرگذاری بازمیمانند. برای شیفتگان وحشت مستقل، تماشای آن میتواند تجربهای گذرا اما دلچسب باشد؛ برای دیگران، احتمالاً چند لحظهٔ بهیادماندنی در میان فیلمی نابرابر خواهد بود.
« نتیجه نه یک شکست بیچونوچراست و نه آنتولوژیای که همهٔ روایتهایش در خاطر بمانند. »
ثبت دیدگاه