نقد و بررسی
نقد میلیاردها (Billions) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نبرد دو دستگاه قدرت «بیلیونز» از تقابل دو مرد آغاز میکند که گمان میبرند قواعد بازی را بهتر از دیگران میشناسند: چاک رودز، دادستانی بلندپرواز و مسلط بر سازوکار قانون، و بابی «اَکس» اَکسلراد، سرمایهداری که ثروت و شهرتش را با غریزهای تیز و محاسبهای بیرحمانه به دست آورده است. یکی میتواند قدرت را به زبان کیفرخواست و نفوذ سیاسی ترجمه کند؛ دیگری آن را در سرمایه، اطلاعات و وفاداری شبکهای از همکاران میجوید.
جذابیت سریال در این نیست که یکی را قهرمان و دیگری را شرور معرفی کند، بلکه در این است که هر دو را صاحب منطق، توجیه و نقطهضعف نشان میدهد. این رویارویی از همان ابتدا ظرفیت یک بازی موشوگربهای را دارد، اما خیلی زود از تعقیب ساده فراتر میرود. چاک و اَکس نه فقط برای پیروزی در یک پرونده یا معامله، بلکه برای تعیین معنای پیروزی رقابت میکنند.
قانون برای چاک ابزار برقراری عدالت است، اما همزمان راهی برای تثبیت موقعیت و جاهطلبی شخصی او نیز به شمار میرود. ثروت برای اَکس نشانه موفقیت است، ولی قدرتی که از آن حاصل میشود، به او اجازه میدهد قواعد را به سود خود بازنویسی کند. چنین همپوشانیای، نبردشان را از دوئلی حرفهای به کشمکشی اخلاقی و روانشناختی بدل میکند.
قدرت در لباس قانون و سرمایه یکی از دستاوردهای سریال، گسترش مفهوم قدرت فراتر از ثروت آشکار است. پول در «بیلیونز» تعیینکننده است، اما بهتنهایی توضیح نمیدهد چه کسی دست بالا را دارد. گاهی اطلاعات محرمانه، رابطهای سیاسی، وفاداری یک کارمند یا حتی شناخت دقیق از غرور رقیب اهمیت بیشتری پیدا میکند.
« این رویارویی از همان ابتدا ظرفیت یک بازی موشوگربهای را دارد، اما خیلی زود از تعقیب ساده فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها میکوشند نه فقط منابع، بلکه انگیزههای دیگران را نیز کنترل کنند؛ از همین رو هر گفتوگو میتواند مذاکرهای پنهان و هر لطف، سرمایهگذاری برای آینده باشد. این نگاه، فضای سریال را به جهانی آکنده از معامله تبدیل میکند؛ جهانی که در آن مرز میان منفعت عمومی و مصلحت شخصی بهآسانی مخدوش میشود.
چاک، با تکیه بر جایگاه قضایی خود، نماینده نظم رسمی است، اما نظم رسمی نیز در دستان او از جاهطلبی جدا نیست. اَکس، در سوی دیگر، خود را سازنده ارزش و برنده رقابتی شایستهسالارانه میبیند، ولی کامیابیاش به شبکهای از امتیازها و ابزارهای نفوذ وابسته است. «بیلیونز» در بهترین لحظههایش، تماشاگر را وادار میکند بپرسد آیا تفاوت این دو در اصولشان است یا تنها در ابزارهایی که برای رسیدن به خواستههایشان در اختیار دارند.
شخصیتهایی میان جذابیت و خودفریبی چاک و اَکس شخصیتهایی هستند که هوششان هم سرچشمه جذابیت است و هم منشأ خطر. هر دو توانایی چشمگیری در پیشبینی واکنش دیگران دارند و از ضعفهای آدمها بهره میگیرند؛ بااینحال، سریال نشان میدهد که زیرکی الزاماً به خودشناسی نمیانجامد. هرکدام ممکن است در خواندن رقیب تیزبین باشد، اما در فهمیدن آنچه خود را به آن بدل کرده، گرفتار کوری شود.
این تناقض به شخصیتها عمق میبخشد و از تبدیل آنها به ماشینهای پیروزی جلوگیری میکند، هرچند همیشه به یک اندازه موفق نیست. در این میان، وندی رودز جایگاهی محوری دارد. او صرفاً واسطهای میان زندگی زناشویی چاک و فضای کاری اَکس نیست؛ مهارت حرفهای و اقتدار شخصیاش سبب میشود بهتنهایی نیرویی مؤثر در شبکه قدرت باشد.
« چاک، با تکیه بر جایگاه قضایی خود، نماینده نظم رسمی است، اما نظم رسمی نیز در دستان او از جاهطلبی جدا نیست. »
شخصیتها و اجرا
موقعیت او پرسشی دشوار درباره استقلال فردی مطرح میکند: آیا میتوان در ساختاری که دیگران از روابط و تخصصت بهره میبرند، مرزهای خود را حفظ کرد؟ تیلور میسون نیز با شیوه متفاوت خود در تحلیل و عمل، به مجموعه امکان میدهد مسئله هویت و تعلق را در دل محیطی بهشدت رقابتی بررسی کند. حضور چنین شخصیتهایی جهان داستان را از دوگانه چاک و اَکس فراتر میبرد.
دیالوگها و ریتم رقابت «بیلیونز» به دیالوگهای تند، کنایهآمیز و پرارجاع متکی است. شخصیتها کمتر چیزی را بیپرده بیان میکنند؛ اغلب، یک جمله همزمان شوخی، تهدید و آزمودن طرف مقابل است. این سبک به سریال انرژی میدهد و حس محیطی را میسازد که در آن مکث طولانی یا پاسخ ساده میتواند نشانه ضعف تلقی شود.
بازیهای پل جیاماتی و دیمین لوئیس نیز از همین جنساند: یکی با شدت عاطفی و انفجارهای کنترلشده، دیگری با خونسردی و اعتمادبهنفسی حسابشده، دو قطب متمایز میآفریند. اما زبان پرزرقوبرق سریال گاهی از شخصیتپردازی جلو میزند. انبوه اشارههای فرهنگی و گفتوگوهای صیقلی ممکن است چنین القا کنند که همه افراد حاضر در صحنه همیشه آمادهاند بهترین جمله را بر زبان بیاورند.
نتیجه در بخشهایی سرگرمکننده است، اما گاه طبیعیبودن مکالمه را کمرنگ میکند. هرجا دیالوگ به جای آنکه رابطه یا کشمکش را روشن کند، صرفاً برای نمایش هوشمندی نوشته شده باشد، تماشاگر بیش از آنکه شخصیت را بشناسد، مهارت نویسنده را میبیند. سازوکار مالی و دشواری ورود به داستان جهان مالی سریال برای ایجاد تعلیق ظرفیت فراوانی دارد: تصمیمی درباره سرمایهگذاری یا انتشار اطلاعات میتواند پیامدهایی فراتر از اتاق معامله پیدا کند و به پروندهای حقوقی یا بحرانی سیاسی بدل شود.
« حضور چنین شخصیتهایی جهان داستان را از دوگانه چاک و اَکس فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«بیلیونز» بهخوبی از این ظرفیت استفاده میکند تا نشان دهد اقتصاد انتزاعی چگونه به سرنوشت آدمها گره میخورد. در عین حال، سریال معمولاً ترجیح میدهد مخاطب را با جریان سریع ماجرا همراه کند، نه اینکه هر سازوکار مالی را از پایه توضیح دهد. این انتخاب گاهی به سود ریتم تمام میشود و گاهی مانع فهم روشن تعارض است.
اصطلاحات تخصصی، جزئیات معاملهها و تغییرات سریع موقعیتها ممکن است برای مخاطبی که با بازارهای مالی آشنا نیست، نقش پوششی بر درام داشته باشند. سریال از نظر عاطفی به بیننده میگوید چه کسی تحت فشار است، اما همیشه با همان دقت روشن نمیکند چرا تصمیمی خاص از نظر مالی تعیینکننده شده است.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است اثر یک حرکت را درک کند بیآنکه سازوکار آن را کاملاً دنبال کرده باشد. پیچشها و مرز باورپذیری ساختار روایی سریال بر جابهجایی مداوم برتری استوار است. هر طرف نقشهای دارد، اطلاعاتی را پنهان میکند و میکوشد حرکت بعدی رقیب را پیشبینی کند. این الگو کشش ایجاد میکند و اجازه نمیدهد تقابل دو شخصیت به رویاروییای ایستا تبدیل شود.
بااینحال، تکرار آن ممکن است به فرمولی قابلشناسایی بدل شود: کسی ظاهراً شکست میخورد، اما نقشهای پنهان رو میشود؛ سپس طرف مقابل پاسخی از پیش آماده دارد و رقابت از نو شکل میگیرد. وقتی هر شخصیت تقریباً همیشه چند قدم جلوتر از دیگران است، امکان خطا و تصادف در جهان داستان کوچک میشود.
« بیلیونز» بهخوبی از این ظرفیت استفاده میکند تا نشان دهد اقتصاد انتزاعی چگونه به سرنوشت آدمها گره میخورد. »
قوتها و کاستیها
درام برای حفظ هیجان به نقشههای بزرگتر و پیچشهای بیشتر نیاز پیدا میکند و گاهی همین نیاز، باورپذیری را تضعیف میکند. بعضی تحولات بیش از آنکه از انتخابهای طبیعی شخصیتها برآیند، به نظر میرسد برای رساندن داستان به مرحله بعد طراحی شدهاند. از سوی دیگر، همین حسابگری افراطی بخشی از لذت اثر است: تماشاگر میکوشد پیش از آشکارشدن نتیجه بفهمد چه کسی بازی را از نو چیده است.
جمعبندی «بیلیونز» در هسته خود سریالی درباره پول نیست؛ درباره میل به برتری است و اینکه قدرت چگونه به قانون، ثروت، اعتبار و روابط شخصی شکل میدهد. تقابل چاک و اَکس موتور دراماتیک نیرومندی برای پرداختن به این موضوع فراهم میکند، و حضور شخصیتهایی چون وندی و تیلور نشان میدهد که میدان رقابت فقط در اختیار دو مرد اصلی نیست.
دیالوگهای تیز، بازیهای پرانرژی و پیوند کشمکشهای مالی، سیاسی و خانوادگی، مجموعه را پیگیرانه و سرزنده نگه میدارند. در مقابل، اصطلاحات مالی گاه فاصلهای میان مخاطب و ماجرا میسازند؛ برخی پیچشها بیش از اندازه حسابشدهاند و نمایش پیوسته هوشمندی شخصیتها ممکن است واقعگرایی را قربانی هیجان کند.
بااینهمه، سریال در برانگیختن پرسشی اساسی توفیق دارد: وقتی هر دو طرف خود را مستحق پیروزی میدانند، مرز میان عدالت و انتقام، یا میان موفقیت و استثمار، کجا قرار میگیرد؟ جذابیت «بیلیونز» نه در ارائه پاسخی قطعی، بلکه در زنده نگهداشتن همین پرسش است.
« جذابیت «بیلیونز» نه در ارائه پاسخی قطعی، بلکه در زنده نگهداشتن همین پرسش است. »



ثبت دیدگاه