نقد و بررسی
نقد اتحاد (The Union) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زندگیای که از حرکت ایستاده است «اتحادیه» با برخورد دو مسیر آغاز میشود: زندگی روزمره و نسبتاً بیحادثهٔ مایک مککنا، کارگر ساختمانی اهل نیوجرسی، و جهان پنهان جاسوسی که با بازگشت راکسان هال، دلدار دوران دبیرستانش، ناگهان به او تحمیل میشود. مایک نه مأمور آموزشدیدهای است که مدتها در انتظار مأموریت بزرگ خود بوده و نه قهرمانی که از ابتدا برای چنین موقعیتی ساخته شده باشد.
جذابیت اولیهٔ فیلم نیز از همین فاصله میآید: مردی با زندگی عادی باید در زمانی کوتاه با قواعد و خطرهای جهانی بیگانه کنار بیاید. این نقطهٔ شروع، ظرفیت یک کمدی اکشن خوشریتم را دارد؛ بهویژه چون تفاوت میان مهارتهای یک کارگر ساختمانی و نیازهای مأموریتی مخفی میتواند هم موقعیتهای طنز بسازد و هم قهرمان را از الگوی جاسوس همهفنحریف دور کند.
فیلم در لحظاتی از همین تضاد بهره میبرد، اما اغلب بهجای آنکه پیامدهای ورود مایک به این جهان را با دقت بپروراند، سریع از یک موقعیت پرتنش به موقعیت بعدی میجهد. ایدهٔ مرکزی جذاب است؛ مشکل آن است که فیلم همیشه نمیداند چگونه از این ایده، داستانی به همان اندازه جذاب بسازد. جاسوسی با چهرهای زمینی سازمانی مخفی که بهجای نخبگان مرموز و جاسوسان حرفهای، افرادی از طبقهٔ کارگر را به خدمت میگیرد، امکان ساختن تصویری متفاوت از ژانر جاسوسی را فراهم میکند.
حضور مایک در میان مأمورانی با آموزش و تجربهٔ بسیار بیشتر، میتوانست نگاه فیلم را به رابطهٔ طبقه، مهارت و قدرت شکل دهد: آیا تجربهٔ زندگی واقعی میتواند جای آموزش رسمی را بگیرد؟ آیا ناشناختهبودن فرد، او را به پوششی مناسب برای عملیات بدل میکند؟ فیلم به این پرسشها اشاره میکند، اما کمتر فرصت میدهد به آنها عمق ببخشد.
« ایدهٔ مرکزی جذاب است؛ مشکل آن است که فیلم همیشه نمیداند چگونه از این ایده، داستانی به همان اندازه جذاب بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به همین دلیل، ایدهٔ «مرد معمولی در جهان جاسوسان» بیشتر نقش موتور حرکت داستان را دارد تا موضوعی که فیلم واقعاً بررسیاش کند. مایک در عمل همچنان درون قالب آشنای قهرمان اکشن قرار میگیرد؛ کسی که باید در موقعیتهایی بسیار خطرناک دوام بیاورد و از پسِ مهارتهایی بربیاید که فیلم فرصت کافی برای باورپذیرکردنشان فراهم نمیکند.
هرچه فاصلهٔ میان هویت معمولی او و تواناییهای موردنیاز مأموریت بیشتر میشود، نیاز به پرداخت دقیقتر نیز افزایش مییابد؛ نیازی که فیلمنامه همواره پاسخگوی آن نیست. اکشن؛ نقطهٔ اتکای فیلم صحنههای تعقیبوگریز و درگیریها، مهمترین پشتوانهٔ سرگرمکنندگی فیلماند. هنگامی که روایت به حرکت میافتد، «اتحادیه» انرژی مناسبی پیدا میکند: خودروها، جابهجاییهای سریع و برخوردهای فیزیکی اجازه میدهند فیلم از سکون فاصله بگیرد و تماشاگر را درگیر لحظه کند.
اکشنها قرار نیست زبان تازهای برای این ژانر خلق کنند، اما در مقام صحنههای سرگرمکننده، اغلب کارکرد خود را انجام میدهند. فیلم میداند که باید لحظات پرتحرک را در فواصل مناسب عرضه کند و از این جهت، تماشایش آسان است. بااینحال، کیفیت صحنههای اکشن بهتنهایی نمیتواند ضعف پیوند میان آنها را جبران کند.
گاهی گویی رخدادهای پرتنش برای آن آمدهاند که فاصلهٔ میان دو بخش اطلاعاتی یا عاطفی داستان را پر کنند، نه آنکه از دل تصمیمها و شخصیتها بهطور طبیعی سربرآورند. در نتیجه، هیجان لحظهای وجود دارد، اما پس از پایان هر صحنه کمتر چیزی در ذهن میماند. فیلم در ایجاد جنبوجوش موفقتر از آن است که این جنبوجوش را به تنش ماندگار تبدیل کند.
« اکشن؛ نقطهٔ اتکای فیلم صحنههای تعقیبوگریز و درگیریها، مهمترین پشتوانهٔ سرگرمکنندگی فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
مایک و راکسان؛ رابطهای کمجانتر از ظرفیتش بازگشت رابطهای قدیمی، بخش عاطفی و عاشقانهٔ فیلم را شکل میدهد. سابقهٔ مشترک مایک و راکسان میتواند به داستان وزنی فراتر از مأموریت جاسوسی بدهد: گذشتهای ناتمام که اکنون، در میانهٔ خطر، فرصتی برای بازنگری پیدا کرده است. این پیوند همچنین میتواند تضاد میان زندگیای را که مایک ساخته و مسیری را که راکسان برگزیده، به شخصیترین کشمکش فیلم بدل کند.
اما فیلم بیشتر به اطلاعات مربوط به گذشتهٔ این دو تکیه میکند تا به صحنههایی که نزدیکی یا فاصلهٔ امروز آنها را واقعاً ملموس سازد. گفتوگوها گاه شوخ و سبکاند، ولی این شوخیها همیشه به شکلگیری صمیمیت نمیانجامند. حاصل آن است که تماشاگر میفهمد این دو زمانی برای هم مهم بودهاند، اما همیشه این اهمیت را احساس نمیکند.
مارک والبرگ و هلی بری هر دو حضور آشنای ستارهوار خود را دارند، ولی فیلمنامه به اندازهٔ کافی به آنها لحظات مشترکی نمیدهد که این حضورها به شیمیای قانعکننده تبدیل شود. رابطهٔ آنها بیش از آنکه نیروی محرک داستان باشد، گاهی به ضمیمهای دلنشین اما کماثر در کنار مأموریت بدل میشود.
فیلمنامه و مسئلهٔ باورپذیری بزرگترین لغزش روایی فیلم، شتابی است که در آموزش و آمادهسازی مایک احساس میشود. برای مأموریتی با چنین سطحی از خطر، چند روز تمرین بهسختی میتواند فاصلهٔ میان کارگری عادی و فردی آمادهٔ مواجهه با جهان جاسوسی را پر کند. البته کمدی اکشن به واقعگرایی کامل نیاز ندارد؛ تماشاگر میپذیرد که قهرمان در شرایطی استثنایی قرار میگیرد.
« مایک و راکسان؛ رابطهای کمجانتر از ظرفیتش بازگشت رابطهای قدیمی، بخش عاطفی و عاشقانهٔ فیلم را شکل میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این پذیرش زمانی آسانتر است که فیلم محدودیتهای قهرمان را جدی بگیرد و پیشرفت او را مرحلهبهمرحله نشان دهد. اینجا سرعت داستان بیشتر از آنکه به دگرگونی مایک شکل دهد، آن را مفروض میگیرد. در کنار این شتاب، ساختار داستان نیز آشناست: سازمانی مخفی، اطلاعات حساس، مأموریتی که از کنترل خارج میشود و مجموعهای از سوءظنها و جابهجاییهای خطرناک.
آشنایی با این عناصر ذاتاً ایراد نیست؛ ژانرها با تکرار و تغییر شکل قراردادهایشان زنده میمانند. مسئله آن است که «اتحادیه» بهندرت به آن قراردادها چرخشی تازه میدهد. مسیر داستان معمولاً به اندازهای روشن است که بخش مهمی از تنش احتمالی پیشاپیش کاهش مییابد. پیچوخمها هم بیشتر ابزار پیشبرد روایتاند تا کشفهایی که برداشت مخاطب را از شخصیتها یا مأموریت عوض کنند.
جزئیات مأموریت، برخلاف صحنههای پرتحرک، بهسرعت از حافظه کنار میروند. لحن میان شوخی و جدیت فیلم میخواهد هم یک ماجرای جاسوسی پرمخاطره باشد و هم سرگرمیای سبک با شوخیهای پراکنده. این دو لحن میتوانند در کنار هم قرار بگیرند، اما نیازمند تعادلی دقیقاند. شوخی زمانی به فیلم نیرو میدهد که از شخصیتها و موقعیتهایشان برخیزد؛ در غیر این صورت، ممکن است لحظههای خطر را بیاثر کند یا به نظر برسد فیلم از جدیگرفتن داستان خودش عقبنشینی میکند.
«اتحادیه» در بعضی لحظات از سبکبالی خود سود میبرد و اجازه میدهد فشار روایت کاهش یابد. همین ویژگی، آن را برای تماشایی بیدردسر مناسب میکند. بااینحال، برخی شوخیها و دیالوگها چنان تأکیدشدهاند که بیشتر توجه را به خود جلب میکنند تا به رابطه یا موقعیت. در سوی دیگر، فیلم گاهی میخواهد خطر مأموریت را با لحنی جدی عرضه کند، بیآنکه جزئیات کافی برای سنگینشدن آن فراهم آورد.
« اینجا سرعت داستان بیشتر از آنکه به دگرگونی مایک شکل دهد، آن را مفروض میگیرد. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، اثری است که نه بهتمامی به هجو ژانر نزدیک میشود و نه تعلیق جاسوسی را تا پایان با قدرت حفظ میکند. جمعبندی «اتحادیه» فیلمی است با ایدهای که از فیلم نهایی نویدبخشتر به نظر میرسد: ورود یک کارگر معمولی از نیوجرسی به سازمان جاسوسی، و پیوند دوبارهٔ او با زنی از گذشتهاش در میانهٔ مأموریتی خطرناک.
صحنههای اکشن و تعقیبوگریز، همراه با لحظاتی از طنز سبک، فیلم را به سرگرمیای قابلتماشا تبدیل میکنند؛ اما شتاب در آموزش قهرمان، داستان آشنا و رابطهٔ کمرمق دو شخصیت اصلی مانع میشوند که این سرگرمی به تجربهای ماندگار بدل شود. این اثر بیش از آنکه در پی بازآفرینی ژانر جاسوسی باشد، به مجموعهای از قراردادهای آشنا تکیه میکند.
بنابراین، برای مخاطبی که تنها یک ماجرای پرتحرک و آسانفهم میخواهد، میتواند انتخابی مناسب باشد؛ اما کسی که انتظار شخصیتپردازی پرمایه، تعلیق حسابشده یا پیچیدگی روایی دارد، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که فرصتهایش را کامل به کار نمیگیرد.
« نتیجه، اثری است که نه بهتمامی به هجو ژانر نزدیک میشود و نه تعلیق جاسوسی را تا پایان با قدرت حفظ میکند. »
ثبت دیدگاه