نقد و بررسی
نقد زیبا در صورتی (Pretty in Pink) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوسان میان رؤیا و واقعیت اجتماعی «Pretty in Pink» بیش از آنکه صرفاً داستان عاشقانهای دبیرستانی باشد، روایتی دربارهی عبور از مرزهای طبقاتی و فشار خاموش تعلقداشتن است؛ فشاری که در سالهای نوجوانی، با همهی اغراقها و حساسیتهای آن دوران، میتواند بهاندازهی هر مانع بزرگسالانه واقعی جلوه کند.
آندی در میان همسالانش جایگاه مطمئنی ندارد: نه به جمع محبوبها تعلق دارد و نه میخواهد برای پذیرفتهشدن، خود را شبیه آنان کند. آشناییاش با بلین، پسری از محیطی برخوردارتر، این فاصله را از پسزمینه به مرکز داستان میآورد. فیلم از ابتدا وعدهی قصهای پرپیچوخم نمیدهد؛ کشمکش اصلی روشن است و بیشتر از آنکه بر غافلگیری تکیه کند، بر احساسِ معذببودن، امیدواری و تردید بنا میشود.
پرسش محوری این نیست که دو نوجوان به یکدیگر علاقه دارند یا نه، بلکه این است که علاقه تا چه اندازه میتواند در برابر نگاه جمع، تفاوت اقتصادی و ترس از قضاوت دوام بیاورد. همین تمرکز، فیلم را از یک کمدی رمانتیک ساده فراتر میبرد، هرچند پاسخهایش همیشه به پیچیدگی پرسشهایش نیست. آندی؛ شخصیتی با صدای مستقل مولی رینگوالد به آندی حضوری میبخشد که فیلم بدون آن بهسرعت به مجموعهای از تیپهای آشنای نوجوانانه فرو میکاست.
آندی هم آسیبپذیر است و هم سرسخت؛ گاهی از طردشدن رنج میبرد، اما نمیخواهد رنجش را بهانهای برای تسلیمشدن کند. رینگوالد این دوگانگی را با بازیای کماغراق منتقل میکند: در نگاه و مکثهایش میتوان هم اشتیاق به دیدهشدن را دید و هم غروری را که اجازه نمیدهد پذیرش دیگران به تنها معیار ارزشمندی او بدل شود.
« آشناییاش با بلین، پسری از محیطی برخوردارتر، این فاصله را از پسزمینه به مرکز داستان میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
استقلال آندی فقط در گفتار او خلاصه نمیشود. سلیقهی پوشش، انتخابهای شخصی و شیوهی حضورش در مدرسه و فروشگاه صفحهفروشی، همه نشانههایی از کوشش برای ساختن هویتی مختص به خود اویند. لباس در این فیلم زینتی بیرونی نیست؛ وسیلهای برای بیان خویشتن است. بااینحال، فیلم گاهی استقلال او را به نمادی ساده و قابلخواندن تبدیل میکند و کمتر نشان میدهد که شکلدادن به هویت شخصی، بهویژه در برابر فشار اجتماعی، چه تناقضها و هزینههایی دارد.
عشق و فاصلهی طبقاتی رابطهی آندی و بلین بر کشش متقابل استوار است، اما جذابیت بالقوهی آن در فاصلهای نهفته است که میان دو جهان اجتماعیشان وجود دارد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که تفاوت طبقاتی فقط به پول یا امکانات محدود نمیشود؛ این تفاوت در شیوهی راهرفتن در راهروهای مدرسه، در اعتمادبهنفس، در انتظارات خانواده و در تصور هر فرد از آینده نیز رسوخ میکند.
برای آندی، قرارگذاشتن با بلین میتواند هم تجربهای دلپذیر باشد و هم مواجههای با این پرسش که آیا باید بخشی از خود را پنهان کند تا در دنیای او پذیرفته شود. بااینهمه، شیمی عاطفی میان این دو برای همهی تماشاگران به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود. بلین شخصیتی کمحرف و محتاط است و فیلم بیش از آنکه درونیاتش را بکاود، از بیرون بر رفتار و موقعیت اجتماعی او تکیه میکند.
در نتیجه، گاهی رابطهی آن دو بیش از آنکه با گفتوگوهای عمیق شکل بگیرد، با موقعیتهای داستانی پیش میرود. این محدودیت، تنش اصلی را از میان نمیبرد، اما از قدرت عاطفی برخی لحظهها میکاهد. داکی، آیونا و جهان بیرون از مرکز داکی و آیونا از بهیادماندنیترین چهرههای فیلماند، زیرا هر دو با انرژی و سبک خاص خود، جهان آندی را از یکنواختی بیرون میآورند.
« استقلال آندی فقط در گفتار او خلاصه نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
آیونا در فروشگاه صفحهفروشی حضوری گرم و نامتعارف دارد؛ او بیش از آنکه صرفاً همکار آندی باشد، بزرگسالی است که میتواند بدون تحقیر یا موعظه، با او حرف بزند. رابطهی میان این دو، برخلاف بسیاری از پیوندهای فیلم، بر نوعی صمیمیت بیتکلف بنا شده است. داکی نیز از شخصیتهایی است که بهآسانی نمیتوان در قالب «دوست خوب» یا «رقیب عاشقانه» محصورش کرد.
شوخیها، حرکات نمایشی و شیفتگی آشکارش به آندی، هم منبع کمدیاند و هم پوششی برای آسیبپذیری او. صحنهی رقص او در فروشگاه، نمونهای برجسته از توان فیلم در تبدیل موسیقی و حرکت به بیان شخصیت است: لحظهای سرزنده و ماندگار که بدون توضیح اضافه، داکی را در مرکز توجه قرار میدهد. بااینحال، این شخصیت برای بعضی تماشاگران ممکن است بیش از حد نمایشی یا آزاردهنده به نظر برسد؛ زیرا مرز باریکی میان شوخطبعی جذاب و رفتارِ اصرارآمیز دارد.
پدر و دختر؛ عاطفهای آرام و ماندگار یکی از گرمترین لایههای فیلم در رابطهی آندی با پدرش، جک، شکل میگیرد. این پیوند نه بهصورت رابطهای آرمانی تصویر میشود و نه بهانهای برای ملودرام سنگین است. میان آن دو محبت وجود دارد، اما کنار آن خستگی، نگرانی و دشواریهای زندگی روزمره نیز حضور دارند.
جک برای آندی پناهگاهی بینقص نیست؛ انسانی است که خود با مشکلاتش دستوپنجه نرم میکند و همین محدودیت، رابطهشان را باورپذیرتر میسازد. فیلم در این بخش، به جای بیان مستقیم احساسات، از لحظههای کوچک و رفتارهای روزمره بهره میگیرد. همین انتخاب باعث میشود رابطهی پدر و دختر از جملهی معدود عناصر داستان باشد که بهسادگی از کلیشه فاصله میگیرد.
« رابطهی میان این دو، برخلاف بسیاری از پیوندهای فیلم، بر نوعی صمیمیت بیتکلف بنا شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی حتی به نظر میرسد این پیوند ظرفیت دراماتیک بیشتری از برخی شاخههای عاشقانهی داستان دارد؛ حضوری که اگر مجال بیشتری مییافت، میتوانست عمق عاطفی فیلم را بیشتر کند. موسیقی، پوشش و حافظهی دههی هشتاد حالوهوای دههی هشتادی فیلم فقط از مدل موها، رنگها و لباسها نمیآید؛ موسیقی در ساختن فضای آن نقشی بنیادین دارد.
ترانهها احساسهایی را بیان میکنند که شخصیتها همیشه قادر نیستند به زبان آورند و به صحنهها ضرباهنگ میدهند. گاهی موسیقی چنان پررنگ میشود که بهتنهایی در حافظه میماند؛ نه صرفاً بهعنوان همراه تصویر، بلکه همچون بخش مستقلی از هویت فیلم. طراحی پوشش نیز در پیوند با شخصیتپردازی عمل میکند.
آندی از راه انتخابهایش میکوشد خود را از قالبهای آماده جدا کند و لباس برای او بخشی از استقلال فردی است. اما همین تأکید، فیلم را در برابر آزمون زمان نیز آسیبپذیر میکند: آنچه در زمان تولید نشانهی جسارت یا سلیقه بوده، ممکن است امروز کهنه یا ناموزون به چشم آید. بعضی انتخابها همچنان جذاب و پرشخصیتاند، اما برخی دیگر، بهویژه در بخش پایانی، ممکن است برای مخاطب امروزی قانعکننده نباشند.
فیلم از این نظر میان قصد هنری و نتیجهی بصری فاصلهای آشکار دارد. کارگردانی و محدودیتهای روایت هاوارد دویچ قصه را با ریتمی روان و فضایی سرزنده پیش میبرد. فیلم در لحظات کمدی و صحنههای اجتماعی دبیرستانی جان میگیرد، اما در برخی بخشها کشش آن کاهش مییابد. روایت گاهی بهجای آنکه تعارضها را از دل گفتوگوی پیچیدهتر بیرون بکشد، به واکنشهای سریع و موقعیتهای آشنا متکی میشود.
« ترانهها احساسهایی را بیان میکنند که شخصیتها همیشه قادر نیستند به زبان آورند و به صحنهها ضرباهنگ میدهند. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، بعضی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه فرصت تحول پیدا کنند، در نقشهایی مشخص باقی میمانند. با وجود این، فیلم در ثبت حس نوجوانی توانایی ویژهای دارد: بزرگنمایی احساسات، اهمیت نگاه دیگران و این تصور که یک انتخاب اجتماعی میتواند سرنوشتساز باشد. این حس ممکن است در جاهایی سادهانگارانه به نظر برسد، اما کاملاً بیگانه یا ساختگی نیست.
ضعف فیلم آنجاست که گاهی بهجای کاوش عمیقتر در پیامدهای طبقاتی و عاطفی، راهحلی روایی و تمیز را ترجیح میدهد؛ راهحلی که تنشهای ساختهشده را بهاندازهی کافی باز نمیکند. جمعبندی «Pretty in Pink» فیلمی است که قدرتش بیش از هر چیز در خلق فضا، شخصیت آندی و لحظههای موسیقایی و عاطفی پراکندهاش نهفته است.
مولی رینگوالد به قهرمان داستان فردیت میبخشد؛ رابطهی او با پدرش گرمایی انسانی به روایت میدهد؛ و داکی و آیونا با حضوری متفاوت، جهان فیلم را زندهتر میکنند. در سوی دیگر، رابطهی عاشقانهی مرکزی ممکن است برای برخی کمحرارت بماند و روایت در پرداخت تفاوت طبقاتی یا گسترش شخصیتهای فرعی به عمق مورد انتظار نرسد.
بااینحال، فیلم هنوز دیدنی است، چون نوجوانی را نه فقط بهعنوان دورهای از عشق نخستین، بلکه بهعنوان صحنهی کشمکش میان خودبودن و پذیرفتهشدن به تصویر میکشد. زیبایی آن بیشتر در لحظههاست تا در انسجام کامل داستان؛ در آهنگهایی که حس زمانه را زنده میکنند، در صمیمیت پدر و دختر، و در آندیای که میخواهد بدون انکار خویش راهی در جهان اطرافش پیدا کند.
« از همین رو، بعضی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه فرصت تحول پیدا کنند، در نقشهایی مشخص باقی میمانند. »
ثبت دیدگاه