نقد و بررسی
نقد زن اغواگر (Femme Fatale) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بانوی مرگبار؛ بازگشت به قلمرو بازیهای دپالما «Femme Fatale» ساختهٔ برایان دی پالما، تریلری نئونوآر است که از همان ابتدا جهان خود را نه بر پایهٔ واقعگرایی، بلکه بر پایهٔ فریب، میل و نگاه بنا میکند. فیلم با سرقتی در جشنوارهٔ کن آغاز میشود و لور اَش را در مسیر گریز، پنهانکاری و ساختن هویتی تازه قرار میدهد.
سالها بعد، عکسی در پاریس گذشته را دوباره به سطح میآورد و او را در معرض شناسایی قرار میدهد. این چارچوب جنایی، بهانهای است برای ورود به بازیای دربارهٔ هویت و تماشا؛ بازیای که در آن تماشاگر نیز مانند شخصیتها نمیداند کدام تصویر را باید باور کند. روایت؛ میان تعلیق و آشفتگی فیلم از الگوی آشنای سرقت و پیامدهای آن آغاز میکند، اما خیلی زود از مسیر یک تریلر جنایی متعارف فاصله میگیرد.
دی پالما اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و رابطهٔ میان گذشته و اکنون را بهگونهای میچیند که هر صحنه میتواند معنایی تازه به صحنههای پیشین بدهد. این روش، تعلیق مؤثری میسازد: تماشاگر پیوسته به دنبال نشانهای است که بتواند موقعیت لور را روشنتر کند. بااینحال، همین شگرد گاه به نقطهضعف اثر بدل میشود.
« فیلم با سرقتی در جشنوارهٔ کن آغاز میشود و لور اَش را در مسیر گریز، پنهانکاری و ساختن هویتی تازه قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیچیدگی در «Femme Fatale» همیشه به معنای عمق نیست؛ در لحظاتی، روایت چنان بر پیچش و غافلگیری تکیه میکند که پیوندهای علّی و روانی رویدادها کمرنگ میشوند. برخی اتفاقها بیش از آنکه حاصل انتخاب شخصیتها باشند، همچون تصادفهایی طراحیشده برای پیشبرد بازی به نظر میرسند. فیلم از ابهام بهره میبرد، اما مرز میان ابهامِ مولد و سردرگمیِ روایی را همیشه با دقت حفظ نمیکند.
هویت؛ نقشی که پوشیده میشود لور تنها زنی نیست که از گذشتهاش میگریزد؛ او شخصیتی است که هویت را همچون لباسی قابل تعویض به کار میگیرد. نام، ظاهر و رفتار در جهان فیلم نشانههایی ثابت و مطمئن نیستند، بلکه ابزارهاییاند برای بقا، فریب یا سلطه بر دیگران. از این منظر، عنوان فیلم نیز فقط به معنای زن اغواگر و خطرناک نیست؛ به نقشی اشاره دارد که لور اجرا میکند و دیگران نیز در برابرش نقشهایی از پیشساخته میگیرند.
جذابیت این ایده در آن است که فیلم لور را نه صرفاً قربانی گذشته میبیند و نه تنها اغواگری یکبعدی. او هم طراح بازی است و هم درون بازی گرفتار؛ هم میل دیگران را به خدمت میگیرد و هم در فضایی زندگی میکند که نگاه و داوری دیگران پیوسته او را تعریف میکند. بااینحال، فیلمنامه در پرداخت درونی شخصیت به اندازهٔ طراحی موقعیتها کنجکاو نیست.
« فیلم از ابهام بهره میبرد، اما مرز میان ابهامِ مولد و سردرگمیِ روایی را همیشه با دقت حفظ نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
رازآلودگی لور گاهی جای شناخت او را میگیرد و فاصلهای عاطفی میان تماشاگر و شخصیت باقی میگذارد. نگاه و تماشا؛ دوربین بهمثابه بازیگر یکی از محورهای اساسی فیلم، پرسش از این است که چه کسی مینگرد و چه کسی موضوع نگاه است. نیکولا باردو، عکاسی که تصویر لور را ثبت میکند، فقط عاملی برای بازگشت خطر نیست؛ او نمونهای از قدرت دوربین در تبدیل یک لحظه به سند، و یک انسان به تصویر قابلمصرف است.
عکس در این فیلم چیزی بیش از مدرک است: تهدیدی است که گذشته را از راه بازنمایی به اکنون بازمیگرداند. دی پالما این مضمون را با زبان بصری خود پیوند میزند. قاببندیها، حرکتهای دوربین و مکثهای طولانی بر فضا، تماشاگر را در جایگاه ناظری قرار میدهند که گمان میکند کنترل دارد، اما اطلاعاتش ناقص است.
فیلم از مخاطب میخواهد نگاه کند و همزمان به انگیزهٔ نگاهکردنش شک کند. این خودآگاهی، اثر را از یک تعقیبوگریز صرف فراتر میبرد و آن را به تأملی دربارهٔ سینما و لذت تماشا نزدیک میکند. کارگردانی و تصویر؛ شکوه صحنه بهجای واقعنمایی فیلمبرداری تیری آربوگاست و کارگردانی دی پالما به «Femme Fatale» کیفیتی براق، دقیق و گاه اغراقآمیز میبخشند.
« رازآلودگی لور گاهی جای شناخت او را میگیرد و فاصلهای عاطفی میان تماشاگر و شخصیت باقی میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنههای سرقت و تعقیب بیش از آنکه بر خشونت مستقیم تکیه کنند، از میزانسن، حرکت و انتظار نیرو میگیرند. دوربین مسیر نگاه را هدایت میکند، اما همیشه تمام اطلاعات لازم را در اختیار نمیگذارد؛ از همینرو، تعلیق نه فقط از خطر، بلکه از نادانستهها زاده میشود. پاریس در این فیلم شهری واقعگرا و روزمره نیست؛ فضایی آراسته و نمایشی است که در آن هتل، خیابان، خانه و کافه میتوانند به صحنهای برای اجرا تبدیل شوند.
این سبک بصری با مضمون هویتهای ساختگی همخوانی دارد، اما گاهی زیبایی تصویر بر باورپذیری موقعیت غلبه میکند. جهان فیلم عمداً مصنوعی است؛ مسئله این است که بعضی لحظات چنان به آرایش بصری وابسته میشوند که احساس خطر واقعی در آنها کاهش مییابد. بازیها و دیالوگها؛ فاصلهٔ سرد شخصیتها ربکا رومین در نقش لور حضوری متکی بر سکوت، کنترل و تغییرهای ظریف در رفتار دارد.
اجرای او برای شخصیتی مناسب است که نمیخواهد بهآسانی خوانده شود؛ نگاه و مکثهایش گاه بیش از دیالوگها اطلاعات میدهند. آنتونیو باندراس نیز به نیکولا کیفیتی آمیخته از اعتمادبهنفس و آسیبپذیری میبخشد، هرچند شخصیت او در قیاس با لور کمتر به مرکز ثقل فیلم تبدیل میشود. پیتر کویوت و دیگر بازیگران نیز در فضایی حضور دارند که بیشتر بر موقعیت و کارکرد روایی تکیه میکند تا بر صمیمیت روابط.
« صحنههای سرقت و تعقیب بیش از آنکه بر خشونت مستقیم تکیه کنند، از میزانسن، حرکت و انتظار نیرو میگیرند. »
قوتها و کاستیها
این فاصلهٔ عاطفی با لحن سرد و نوآر فیلم تناسب دارد، اما در بعضی صحنهها به خشکی میانجامد. دیالوگها گاه بیش از حد کارکردیاند و بازیها، بهویژه در لحظات پرتنش، ممکن است مصنوعی به نظر برسند. در نتیجه، فیلم از نظر بصری و طراحی موقعیتها پرحرارت است، اما از نظر احساسی همیشه همان شدت را منتقل نمیکند.
موسیقی و ریتم؛ تعلیق در فضای مکث موسیقی ریوئیچی ساکاموتو به فیلم رنگی رازآمیز و گاه مالیخولیایی میدهد. استفاده از سکوت و کمگویی نیز بخشی از طراحی ریتم است: فیلم در برخی بخشها با مکث، جزئیات محیط و نگاهها تنش میسازد، نه با انبوهی از توضیح و گفتوگو. این انتخاب با جهان سرد و حسابگرانهٔ لور سازگار است و به صحنهها مجال میدهد تا بهجای شتابزدگی، در ذهن تماشاگر رسوب کنند.
اما ریتم اثر یکدست نیست. برخی گذارها ناگهانیاند و برخی صحنهها بیش از اندازه در زیبایی و ابهام خود میمانند. در چنین لحظاتی، موسیقی و تصویر فضا را حفظ میکنند، ولی روایت پیشرفت چندانی ندارد. فیلم در بهترین لحظات، مکث را به تعلیق بدل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، مکث صرفاً فاصلهای میان دو پیچش داستانی است.
« این فاصلهٔ عاطفی با لحن سرد و نوآر فیلم تناسب دارد، اما در بعضی صحنهها به خشکی میانجامد. »
جمعبندی
جمعبندی «Femme Fatale» اثری است که بیش از آنکه بخواهد یک معمای جنایی منظم و واقعگرا باشد، به نمایش فریبندگیِ خودِ سینما علاقه دارد: تصویرهایی که حقیقت را پنهان میکنند، هویتهایی که به اجرا بدل میشوند و تماشاگرانی که ناخواسته در بازیِ نگاه مشارکت میکنند. سبک بصری جسورانه و فضای نوآر، همراه با بازی حسابشدهٔ ربکا رومین، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکند.
در مقابل، پیچیدگی گاه آشفته، تصادفهای روایی و فاصلهٔ عاطفی شخصیتها مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای اثر به یک اندازه قانعکننده باشند. بااینهمه، فیلم برای مخاطبی که از تریلرهای خودآگاه، پرزرقوبرق و بازیگوش لذت میبرد، اثری کنجکاویبرانگیز است؛ فیلمی که جذابیتش بیش از پاسخهایش، در پرسشهایی است که دربارهٔ دیدن، فریب و ساختن خویشتن پیش میکشد.
« سبک بصری جسورانه و فضای نوآر، همراه با بازی حسابشدهٔ ربکا رومین، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکند. »
ثبت دیدگاه