نقد و بررسی
نقد جهنده (Jumper) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای با ظرفیت یک جهان «Jumper» بر پایهٔ ایدهای بنا شده که بهتنهایی میتواند موتور محرک یک ماجرای علمیتخیلی پرمایه باشد: مردی جوان میتواند بیدرنگ از جایی به جای دیگر منتقل شود و فاصله، مرز و سفر را به اموری تقریباً بیمعنا بدل کند. جذابیت مفهوم فقط در امکان فرار یا رسیدن فوری به مقصد نیست؛ چنین قدرتی میتوانست پرسشهایی دربارهٔ آزادی، مسئولیت، تنهایی و وسوسهٔ بیحدوحصرِ دستیابی به هر خواستهای پیش بکشد.
فیلم نیز در آغاز از همین وعدهٔ خیالانگیز نیرو میگیرد: توانایی دیوید رایس، جهان روزمره را به فضایی برای بازیگوشی و اکتشاف بدل میکند. اما فاصلهٔ میان ایدهٔ پربار و فیلمی که از آن ساخته شده، از همان ابتدا محسوس است. «Jumper» مفهوم مرکزی خود را بهخوبی معرفی میکند، ولی کمتر میکوشد پیامدهای عمیق آن را بشکافد.
توانایی انتقال آنی، بیش از آنکه دریچهای برای شناخت شخصیت یا ساختن جهانی منسجم باشد، اغلب وسیلهای برای رسیدن سریع به صحنهٔ بعدی است. فیلم از امکانهای جذابش آگاه است، اما بهندرت مکث میکند تا آنها را تا انتها دنبال کند. جغرافیای خیال و لذت تماشا یکی از دلنشینترین وجوه فیلم، بازی آن با جغرافیاست.
جابهجایی میان شهرها و مناظر گوناگون، به روایت حسی از گشودگی و رهایی میدهد؛ گویی مکانها دیگر مقصدهایی دوردست نیستند، بلکه اتاقهاییاند که دیوید با یک حرکت میان آنها رفتوآمد میکند. این پرشها در لحظههایی از فیلم واقعاً چشمنوازند و تجربهای سرزنده میسازند: تماشاگر فرصت مییابد با شخصیت از محدودیتهای زندگی عادی بیرون بزند و جهان را همچون نقشهای در دسترس ببیند.
« اما فاصلهٔ میان ایدهٔ پربار و فیلمی که از آن ساخته شده، از همان ابتدا محسوس است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این جذابیت تصویری گاهی جای پیوند روایی را میگیرد. تغییر مکانها چنان سریع است که چشماندازها بیشتر به پسزمینههایی تماشایی بدل میشوند تا فضاهایی که معنای دراماتیک مستقلی داشته باشند. فیلم بهخوبی میداند چگونه از امکان سفر ناگهانی برای شگفتزدهکردن استفاده کند، اما کمتر نشان میدهد که هر مکان چه اثری بر رابطهها، تصمیمها یا درک شخصیتها میگذارد.
جهان گسترده است؛ تجربهٔ زیستن در آن، نهچندان. دیوید رایس؛ آزادی بیمسئولیت دیوید شخصیتی است که قدرت خارقالعادهاش پیش از هر چیز، امکان فرار از پیامدها را به او میدهد. او میتواند از موقعیت دشوار بگریزد، در زمانی کوتاه به گوشهای دیگر از جهان برسد و خواستههایش را بیآنکه با محدودیتهای معمول روبهرو شود دنبال کند.
فیلم در معرفی این جنبه از شخصیت، لحنی سبک و بازیگوش دارد؛ همین بیپروایی میتواند برای مخاطب سرگرمکننده باشد، اما پرسش مهمی را نیز پیش میکشد: وقتی انسان تقریباً هیچ مانعی پیش روی خود نمیبیند، چه چیزی او را به مسئولیتپذیری وامیدارد؟ پاسخ فیلم به این پرسش چندان پرورده نیست. دیوید گاه بیش از آنکه قهرمانی باشد که در کشمکشی اخلاقی رشد میکند، جوانی است که با توانایی تازهاش خوش میگذراند و سپس بهواسطهٔ خطری بیرونی وارد ماجرا میشود.
این انتخاب میتوانست آگاهانه و حتی جالب باشد؛ شخصیتی خودخواه که مجبور میشود حدود اخلاقی خود را بازشناسد، ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد. مشکل آن است که فیلم این مسیر را به اندازهٔ کافی دقیق نمیسازد. در نتیجه، گاه رفتارهای دیوید بیشتر بهانهای برای پیشبرد صحنهها به نظر میرسند تا انتخابهایی برخاسته از شخصیتی پیچیده.
« بااینحال، این جذابیت تصویری گاهی جای پیوند روایی را میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
تعقیب، تهدید و جهانسازی ناتمام ورود گروهی که در پی نابودی جامپرهاست، داستان را از خیالپردازی فردی به تعقیبوگریزی خطرناک میکشاند. این تقابل، در اصل، ظرفیت ساختن جهانی پرتنش را دارد: گروهی با باورهای سختگیرانه در برابر کسانی که از نیرویی نامعمول برخوردارند. حضور دشمنان همچنین میتواند پرسشهایی دربارهٔ ترس از تفاوت، قدرت، تعصب و مشروعیت خشونت مطرح کند.
بااینهمه، انگیزهها و منطق درونی این نیروها چندان روشن و پرجزئیات نمیشود. تهدید وجود دارد، اما ریشهها و باورهای آن به اندازهای بسط نمییابد که تماشاگر بتواند آن را فراتر از مانعی برای قهرمان درک کند. از سوی دیگر، فیلم اطلاعات مربوط به جهان خود را گاه با شتاب عرضه میکند؛ قوانین تواناییها و حدود آنها نیز همیشه به اندازهای روشن نیست که تنش از دل قواعدی قابلفهم شکل بگیرد.
وقتی قانون جهان داستانی مبهم بماند، خطر نیز بخشی از نیروی خود را از دست میدهد: تماشاگر نمیداند دقیقاً چه چیزی ممکن است و چه چیزی در لحظهٔ بعد میتواند همهچیز را تغییر دهد. ریتم تند، درامی کمجان «Jumper» در ظاهر فیلمی پرشتاب است. جابهجاییهای پیاپی و تغییر سریع موقعیتها اجازه نمیدهند روایت برای مدتی طولانی در یک نقطه متوقف شود.
این حرکت دائمی، حس ماجراجویی را زنده نگه میدارد و برای تماشاگرانی که به دنبال فیلمی سبک و پرتحرکاند، امتیازی واقعی است. اما شتاب بهتنهایی معادل ریتم دراماتیک نیست. گاهی فیلم از صحنهای به صحنهٔ دیگر میرود، بیآنکه تنش یا احساس حاصل از صحنهٔ پیشین فرصت کافی برای اثرگذاری پیدا کند.
« حضور دشمنان همچنین میتواند پرسشهایی دربارهٔ ترس از تفاوت، قدرت، تعصب و مشروعیت خشونت مطرح کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اکشن نیز در بخشهایی از فیلم دیر به پختگی میرسد. توانایی مرکزی دیوید، امکانهای فراوانی برای طراحی صحنههای خلاقانه فراهم میکند: میتوانست مبارزه را به بازی دائمی با فاصله و زاویه بدل کند، یا استفاده از پرش را به تصمیمی پرهزینه و پرمخاطره پیوند بزند. فیلم گهگاه از این امکانات بهره میگیرد، اما در مجموع استفادهاش از قدرت جامپرها سطحیتر از آن است که وعدهٔ ایدهٔ آغازین برآورده شود.
وقتی نبردهای اصلی بالاخره جان میگیرند، شور بصری هست، اما انسجام و تشدید تدریجیِ تنش به همان اندازه حضور ندارد. بازیها و شخصیتهای پیرامونی بازیگران فیلم ترکیبی از چهرههای شناختهشده و بازیگران جواناند؛ از جمله Hayden Christensen در نقش دیوید، Jamie Bell در نقش گریفیـن، Rachel Bilson در نقش میلی و Samuel L.
Jackson در جایگاه یکی از چهرههای اصلی تعقیب. بااینحال، کمبود پرداخت فیلمنامه به شخصیتها، دامنهٔ بازیها را نیز محدود میکند. دیوید در مرکز روایت قرار دارد، اما انگیزهها و دگرگونی درونیاش گاه از آنچه برای حمل چنین داستانی لازم است، کمعمقتر میماند. گریفیـن انرژی متفاوتی به فیلم میآورد و حضورش تا اندازهای به ماجرا سرزندگی میبخشد.
همین تفاوت یادآور میشود که داستان میتوانست با تمرکز بیشتر بر تقابل دو نگرش به قدرت، غنیتر شود. میلی نیز در بخشهایی از روایت بیشتر در جایگاه پیوند عاطفی و انگیزهٔ بیرونی قرار میگیرد تا شخصیتی با مسیر مستقل و پررنگ. فیلم برای رابطهها وقت کافی نمیگذارد؛ به همین دلیل، موقعیتهای احساسی گاهی پیش از آنکه به عمق برسند، جای خود را به تعقیب بعدی میدهند.
« اکشن نیز در بخشهایی از فیلم دیر به پختگی میرسد. »
قوتها و کاستیها
میان سرگرمی و فرصت ازدسترفته دوگانگی اصلی فیلم در این است که ایرادهایش آشکارند، اما جذابیتش نیز بهسادگی از میان نمیرود. ایدهٔ جابهجایی آنی همچنان نیروی خیالانگیز خود را حفظ میکند و لحظههای سفر و فرار، سرگرمی بیواسطهای دارند. روایت سبک و پرتحرک است و لازم نیست برای لذتبردن از همهٔ لحظههایش، آن را نمونهای کامل از داستانگویی بدانیم.
فیلم گاهی بیش از آنکه رضایتبخش باشد، خوشتماشاست؛ و همین تفاوت، جایگاهش را روشن میکند. اما در پس این لذت، حس فرصت ازدسترفته باقی میماند. جهانی با چنین قاعدهٔ مرکزی میتوانست هم ماجراجویی دیدنی بسازد و هم دربارهٔ پیامدهای آزادی بیحد، اخلاق و تعلق سخن بگوید. «Jumper» راهی به سوی این مضمونها باز میکند، ولی معمولاً پیش از رسیدن به ژرفای آنها مسیرش را عوض میکند.
نتیجه فیلمی است که بیش از آنکه در روایت و شخصیتپردازی به یاد بماند، با تصور دلپذیر قدرتش در ذهن مینشیند. جمعبندی «Jumper» فیلمی است با هستهای بسیار جذاب و اجرایی نابرابر. جابهجاییهای آنی، تصاویر دیدنی و ریتم ماجراجویانهاش لحظههایی سرگرمکننده میسازند؛ اما داستان پراکنده، شخصیتهای کمپرداخته، انگیزههای مبهم دشمنان و استفادهٔ محدود از ظرفیت اکشن، مانع شکلگیری روایتی منسجم و ماندگار میشوند.
ارزش فیلم بیش از هر چیز در ایدهای است که تماشاگر را به خیالپردازی وامیدارد: اگر میشد هر لحظه به هر جای جهان رفت، زندگی چگونه تغییر میکرد؟ پاسخ خود فیلم به این پرسش کامل نیست، اما همین پرسش همچنان از آن جذابتر است.
« ایدهٔ جابهجایی آنی همچنان نیروی خیالانگیز خود را حفظ میکند و لحظههای سفر و فرار، سرگرمی بیواسطهای دارند. »
ثبت دیدگاه