نقد و بررسی
نقد اون شب که بارون اومد (The Night It Rained) | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای که در دل تناقضها فرو میریزد «اون شب که بارون اومد» ساختهٔ کامران شیردل، مستندی کوتاه از سال ۱۹۶۷ است که قصهاش با طرحی بهظاهر روشن آغاز میشود: شبی بارانی، پسری روستایی خطر را در مسیر راهآهن درمییابد و با آتشزدن لباسش قطاری را از سقوط نجات میدهد. اما فیلم بهجای بازسازی یک قهرمانی بیچونوچرا، خودِ روایت را موضوع بررسی قرار میدهد.
روزنامهها، مردم روستا، کارکنان راهآهن و مقامهای رسمی هرکدام تصویری متفاوت از واقعه عرضه میکنند؛ تصویری که هرچه بیشتر کنار تصویرهای دیگر قرار میگیرد، کمتر شبیه حقیقتی یکپارچه به نظر میرسد. جذابیت فیلم از همین جابهجایی آغاز میشود: ما با یک حادثه روبهرو نیستیم، بلکه با مجموعهای از گفتهها، انکارها و بازگوییها طرفیم.
پرسش اصلی فقط این نیست که آن شب چه اتفاقی افتاد؛ پرسش این است که چه کسی حق دارد واقعه را تعریف کند و روایت چه کسی بهعنوان حقیقت پذیرفته میشود. این تغییر زاویه، مستند را از گزارش یک ماجرای محلی به تأملی دربارهٔ سازوکار تولید حقیقت و قهرمان بدل میکند. روایت چندصدا و حقیقتِ ناپایدار شیردل برای یافتن پاسخ، صداهای گوناگون را گرد هم میآورد، اما این صداها در کنار هم به روایتی قطعی نمیرسند.
« اما فیلم بهجای بازسازی یک قهرمانی بیچونوچرا، خودِ روایت را موضوع بررسی قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر شهادت، جزئیاتی را روشن میکند و در همان حال، جزئیات دیگری را مبهمتر میسازد. یکی بر قهرمانی پافشاری میکند؛ دیگری ماجرا را اغراقآمیز یا ساختگی میداند. در این میان، حتی کوچکترین اجزای حادثه ــ از وضعیت باران تا چگونگی توقف قطار ــ میتوانند محل اختلاف باشند. فیلم از این اختلافها برای ساختن معمایی سرگرمکننده استفاده میکند، اما هدفش صرفاً غافلگیرکردن مخاطب نیست.
ابهام، ابزارِ نقد است: وقتی روایت رسمی قرار است از یک اتفاق، حماسهای روشن و پرشکوه بسازد، فیلم نشان میدهد که واقعیت اجتماعی معمولاً به این سادگی در قالبهای آماده جا نمیگیرد. ممکن است حادثهای رخ داده باشد، اما مسیر رسیدن از واقعه به خبر و از خبر به افسانه، خود پر از منفعت، سوءبرداشت و حذف باشد.
تدوین؛ معماریِ سردرگمی تدوین فیلم نقش محوری در شکلدادن به تجربهٔ تماشاگر دارد. روایت مرتب به عقب و جلو میرود، شهادتها را به هم میبافد و گاه با کنار هم نشاندن گفتههایی ناسازگار، اجازه نمیدهد ذهن مخاطب بهسرعت در یک تفسیر آرام بگیرد. این ساختار تکهتکه ممکن است در آغاز گیجکننده باشد، اما بهتدریج روشن میشود که سردرگمی، نقصی تصادفی نیست؛ بخشی از روش فیلم است.
« هر شهادت، جزئیاتی را روشن میکند و در همان حال، جزئیات دیگری را مبهمتر میسازد. »
شخصیتها و اجرا
مخاطب باید همان دشواریای را تجربه کند که در دل ماجرا وجود دارد: تشخیص اینکه کدام صدا قابل اعتماد است و آیا اصلاً معیار سادهای برای این تشخیص در دسترس است یا نه. بااینحال، همین انتخاب گاهی به نقطهضعف بدل میشود. بازگشتهای مکرر به اطلاعات و گفتههای مشابه، ممکن است ضرباهنگ را کند کند و برخی بخشها را طولانیتر از نیاز جلوه دهد.
فیلم در لحظاتی چنان بر انباشت روایتهای متناقض تکیه میکند که حرکت رو به جلو کمرنگ میشود. اما این کندی، دستکم در بخشهایی، با منطق اثر پیوند دارد: روند تحقیق هم مدام دور خودش میچرخد و هر پاسخ، پرسشی تازه پیش میکشد. مستند در مقام پرسش از اقتدار وجه ضداقتدارگرایانهٔ فیلم در آن است که نهادهای رسمی را از جایگاه داور نهایی کنار میزند.
مقام، روزنامه یا دستگاه اداری صرفاً بهسبب برخورداری از اعتبار عمومی، صاحب حقیقت نمیشوند. روایت رسمی شاید بتواند رویدادی پراکنده را به داستانی منظم و قابلانتقال تبدیل کند، اما فیلم نشان میدهد که این نظم گاه حاصل کنارگذاشتن تناقضهاست، نه حلوفصل آنها. طنز ظریف اثر نیز از همین شکاف زاده میشود.
« بااینحال، همین انتخاب گاهی به نقطهضعف بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تناقضهای روایتها گاه چنان آشکارند که خودبهخود خندهای تلخ برمیانگیزند؛ بااینحال، فیلم برای تمسخر آدمهای عادی ساخته نشده است. هدف طنز، بیشتر سازوکارهایی است که با اطمینان و تشریفات، ادعاهای لرزان را به حقیقت رسمی تبدیل میکنند. از این رو، خنده در فیلم سبککننده نیست؛ برعکس، مخاطب را متوجه فاصلهٔ نگرانکنندهٔ میان لحن قاطع و محتوای نامطمئن میکند.
قهرمان، افسانه و میل جمعی به باورکردن یکی از پرسشهای ماندگار فیلم، نسبت میان قهرمان واقعی و قهرمانی است که جامعه میسازد. حتی اگر دربارهٔ جزئیات حادثه تردید کنیم، میل مردم به داشتن یک قهرمان قابلفهم است. قصهٔ پسر روستایی، تصویر فشرده و اثرگذاری از شجاعت فردی در برابر خطر فراهم میآورد؛ داستانی که میتواند به جمع معنا و غرور ببخشد.
فیلم این میل را سادهلوحانه نمیخواند، اما نشان میدهد که نیاز به یک روایت دلگرمکننده گاهی از شواهد پیشی میگیرد. از همین منظر، مسئله فقط دروغگویی احتمالی یک فرد یا نهاد نیست. پرسش دشوارتر این است که چرا بعضی روایتها با چنین سرعتی پذیرفته میشوند و چرا روایتهای ناسازگار، با وجود حضورشان، نمیتوانند جای روایت مسلط را بگیرند.
« هدف طنز، بیشتر سازوکارهایی است که با اطمینان و تشریفات، ادعاهای لرزان را به حقیقت رسمی تبدیل میکنند. »
قوتها و کاستیها
اثر بهجای آنکه پاسخی قطعی عرضه کند، مخاطب را با همین سازوکارِ باورکردن روبهرو میسازد؛ و این انتخاب، موضوع فیلم را از یک پروندهٔ قدیمی فراتر میبرد. شکل سینمایی و محدودیتهای تجربه تصاویر سیاهوسفید، فضای مستند و حضور چهرهها و مکانهای واقعی، به اثر حسی زمینی و ملموس میدهد. فیلم قرار نیست با بازسازی پرزرقوبرق، حادثه را به صحنهای نمایشی بدل کند؛ نیروی آن بیشتر در برخورد میان تصویر، گفتار و تدوین نهفته است.
دوربین بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهد، اغلب امکان مشاهده و شنیدن را فراهم میکند و اجازه میدهد فاصلهٔ میان گفتهها خود به بخشی از معنا تبدیل شود. در عین حال، شیوهٔ روایت برای هر تماشاگری آسان نیست. اگر مخاطب انتظار داشته باشد مستند سرانجام مدارک را مرتب کند و پاسخ نهایی را تحویل دهد، ممکن است از ابهام عمدی آن دلزده شود.
تکرار شهادتها نیز میتواند حس یکنواختی ایجاد کند. اما فیلم را بهتر است نه همچون پروندهای که باید بسته شود، بلکه همچون تجربهای دربارهٔ ناممکنبودنِ بستن پرونده دید. ابهام، در اینجا دعوت به بیاعتنایی نیست؛ تلاشی است برای آنکه تماشاگر نسبت به هر پاسخِ بیشازحد مرتب، محتاط بماند.
« در عین حال، شیوهٔ روایت برای هر تماشاگری آسان نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «اون شب که بارون اومد» با داستانی کوچک، پرسشی بزرگ میسازد: حقیقت چگونه از میان خاطرهها، خبرها و ادعاهای رسمی بیرون میآید، و چه کسی آن را تثبیت میکند؟ تدوین چندلایه، طنز تلخ و برخورد پیوستهٔ روایتهای متناقض، فیلم را به اثری فراتر از گزارش یک حادثه تبدیل میکند؛ اثری دربارهٔ قدرتِ روایت و شکنندگیِ یقین.
ساختار پراکنده و ابهام پایانباز آن ممکن است برای بعضی مخاطبان خستهکننده باشد، اما همین سر باز زدن از پاسخ آسان، بخش مهمی از جسارت فیلم است. سرگذشت نمایش فیلم نیز با مضمونش همخوانی تکاندهندهای دارد: اثری که در ۱۹۶۷ ساخته شد، هفت سال اجازهٔ نمایش نیافت، در ۱۹۷۴ در جشنوارهٔ فیلم تهران به نمایش درآمد و جایزهٔ بهترین مستند را گرفت، و بعدتر بار دیگر توقیف شد.
این رفتوبرگشت، بهجای آنکه فقط حاشیهای تاریخی باشد، بر پرسش محوری فیلم میافزاید: وقتی یک روایت میتواند قدرت را به چالش بکشد، چه کسی تصمیم میگیرد کدام تصویر از حقیقت مجال دیدهشدن داشته باشد؟
ثبت دیدگاه