نقد و بررسی
نقد طراحی با زیرنویس فارسی (Des) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پروندهای که از هیجان فاصله میگیرد مجموعهٔ سهقسمتی «Des» از پروندهٔ دنیس نیلسن برای ساختن یک معمای جنایی متعارف استفاده نمیکند. از همان ابتدا روشن است که با چه نوع جنایتی روبهرو هستیم؛ پرسش اصلی نه «چه کسی این کار را کرده؟»، بلکه این است که خشونت چگونه به زندگی دیگران راه مییابد و آنان را وادار میکند با آنچه دیدهاند، شنیدهاند یا ثبت کردهاند مواجه شوند.
این انتخاب، اثر را از بسیاری از بازسازیهای جنایی جدا میکند: تماشاگر را به دنبال چرخشهای داستانی نمیفرستد، بلکه به مشاهدهٔ پیامدها و سازوکارهای پیرامون پرونده دعوت میکند. اهمیت چنین رویکردی در آن است که پرونده را به نمایش سرگرمکنندهٔ شرارت فرو نمیکاهد. روایت بر دستگیری نیلسن و پیگیریهای پس از آن تمرکز دارد؛ جایی که حقیقتی هولناک باید به شواهد، شهادتها و روندی قانونی بدل شود.
این مسیر، هم به کشف واقعیت مربوط است و هم به دشواریِ فهمیدن آن: چگونه میتوان دربارهٔ خشونتی گسترده سخن گفت، بیآنکه آن را به منظرهای تماشایی تبدیل کرد؟ سه زاویه، سه نوع مواجهه روایت از منظر سه مرد پیش میرود: دنیس نیلسن، بازرس پیتر جی و برایان مسترز، زندگینامهنویسی که در پی فهمیدن ذهن قاتل است.
« اهمیت چنین رویکردی در آن است که پرونده را به نمایش سرگرمکنندهٔ شرارت فرو نمیکاهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سهگانه صرفاً راهی برای جابهجایی میان خطوط داستانی نیست؛ هر شخصیت نمایندهٔ نوع متفاوتی از مواجهه با پرونده است. نیلسن میکوشد روایت خود را شکل دهد، پلیس باید ادعاها را به مدارک قابل اتکا پیوند بزند، و مسترز در پی تفسیر و فهم است؛ تلاشی که خود میتواند خطرناک و لغزنده باشد. این ساختار چندصدایی، مرکز ثقل سریال را از قاتل به شبکهٔ آدمهایی منتقل میکند که ناخواسته در مدار خشونت او قرار گرفتهاند.
در نتیجه، پرونده فقط دربارهٔ شخصیتی بیمارگون نیست؛ دربارهٔ نهادهایی نیز هست که باید در برابر او عمل کنند، و دربارهٔ کسانی که برای نزدیک شدن به حقیقت ناگزیرند با او گفتوگو کنند. بااینحال، اتصال میان برخی خطهای روایی گاهی ناگهانی به نظر میرسد. سریال در لحظاتی چنان فشرده از یک منظر به منظر دیگر میپرد که فرصت کافی برای جاافتادن عاطفی یا معناییِ این جابهجایی فراهم نمیشود.
نیلسن؛ تهدیدی در هیئت مردی عادی اجرای دیوید تننت مهمترین نیروی نمایشی «Des» است. او نیلسن را با فریاد، حرکات اغراقآمیز یا نمایش آشکار شرارت نمیسازد؛ برعکس، بازیاش متکی بر خویشتنداری، مکثها و لحنی کنترلشده است. همین ظاهر عادی و رفتار حسابشده، حس ناامنی ایجاد میکند. شخصیت نه به هیولایی افسانهای بدل میشود و نه با جذابیتپردازی بیمهار، تماشاگر را به تحسین خود فرامیخواند.
« بااینحال، اتصال میان برخی خطهای روایی گاهی ناگهانی به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
ترس از جایی میآید که او میتواند در گفتوگو و زندگی روزمره حضور داشته باشد، بیآنکه همان لحظه تصویری آشکار از خشونتش عرضه کند. تننت در جزئیات کوچک، از نحوهٔ نشستن و نگاه کردن تا تغییرات ظریف لحن، شخصیتی میسازد که هم میخواهد کنترل گفتوگو را در دست داشته باشد و هم پیوسته در حال تنظیم تصویری است که دیگران از او میبینند.
این بازی، امتیاز مهمی برای سریال است؛ اما مرکزیت نیلسن در صحنهها گاه خطری نیز به همراه دارد. هرچه تماشاگر بیشتر به کلام و حضور او جذب شود، احتمال آن بیشتر است که قربانیان و زندگیهای از دسترفته در حاشیه بمانند. اثر تا اندازهای با تأکید بر پیامدها در برابر این لغزش مقاومت میکند، ولی سایهٔ شخصیت اصلی همچنان سنگین است.
قربانیان و مسئلهٔ بازنمایی یکی از دشوارترین چالشهای آثار جنایی واقعی، بازنمایی خشونت بدون بازتولید منطق تماشایی آن است. «Des» در مجموع بهجای اتکا به صحنههای شوکآور، بر واکنشها، گفتوگوها و کوشش برای فهم دامنهٔ پرونده تمرکز میکند. این انتخاب به اثر وقار میدهد و از تبدیل جنایت به سرگرمیِ مبتنی بر هیجان لحظهای میکاهد.
« این بازی، امتیاز مهمی برای سریال است؛ اما مرکزیت نیلسن در صحنهها گاه خطری نیز به همراه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، پرهیز از نمایش مستقیم بهتنهایی برای بازگرداندن جایگاه انسانی قربانیان کافی نیست. در ساختار سریال، شناسایی قربانیان و ثبت آنچه بر سرشان آمده، بخشی اساسی از کار پلیس و پیگیری پرونده است؛ اما آنان بیشتر از خلال همین فرایندها حضور پیدا میکنند تا از راه زندگی و فردیت مستقل خود.
از این رو، اثر در سویهٔ انسانیاش بیش از همه بر مأموران و کسانی تکیه دارد که با پرونده مواجه میشوند. این انتخاب با تمرکز روایی آن سازگار است، ولی خلأیی نیز باقی میگذارد: تماشاگر ممکن است دربارهٔ تأثیر پرونده بر پیگیران آن بسیار بداند، اما از خود قربانیان کمتر بشنود. همین محدودیت، پرسشی اخلاقی دربارهٔ حدود بازسازی جنایی پیش میکشد: چگونه میتوان به آدمهایی که در مرکز واقعی جنایت قرار داشتهاند، بیش از یک نام در پرونده مجال حضور داد؟
فضا و جزئیات بصری فضای گرفتهٔ مجموعه، جهانی سرد و کمنور میسازد که با موضوع آن تناسب دارد، بیآنکه مدام بر اندوه یا وحشت تأکید کند. طراحی صحنه و جزئیات محیطی، حالوهوای بریتانیای آن دوره را با دقت بازآفرینی میکنند و به روایت بافتی ملموس میدهند. فضاها نه صرفاً پسزمینهای تزئینی، بلکه بخشی از تجربهٔ شخصیتها هستند: اتاقها، راهروها و محیطهای اداری، حس فشار و فرسودگیِ مواجهه با پرونده را تقویت میکنند.
« بااینهمه، پرهیز از نمایش مستقیم بهتنهایی برای بازگرداندن جایگاه انسانی قربانیان کافی نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلمبرداری و میزانسن نیز از نمایش پرزرقوبرق فاصله میگیرند. قابها اغلب مهارشدهاند و ترکیببندیها بهجای آنکه توجه را به جلوهگری بصری جلب کنند، بر فاصلهٔ میان آدمها و محدودیت موقعیتشان تأکید دارند. این زبان تصویری، با بازی کنترلشدهٔ تننت و لحن کلی اثر هماهنگ است. اما همین انسجام گاهی به یکنواختی نزدیک میشود؛ سکون و تیرگیِ مداوم ممکن است بهجای ایجاد تنش، برای بخشی از مخاطبان احساس رخوت پدید آورد.
ریتم، فاصلهٔ عاطفی و فشردگی روایت ریتم کند سریال انتخابی آگاهانه به نظر میرسد. «Des» میخواهد روی گفتوگو و پیامدهای روانی پرونده مکث کند، نه اینکه هر چند دقیقه با کشفی تازه یا صحنهای تکاندهنده توجه مخاطب را دوباره تصاحب کند. برای کسانی که به درامهای جناییِ کمهیاهو علاقه دارند، این صبر فرصتی برای مشاهدهٔ سازوکار تحقیق و اثر تدریجی پرونده بر شخصیتها فراهم میآورد.
اما این رویکرد همیشه به عمق بیشتر منجر نمیشود؛ بعضی مکثها طولانیاند، بیآنکه به شناخت تازهای بینجامند. فاصلهٔ عاطفی روایت نیز دو کارکرد متضاد دارد. از یک سو، مانع آن میشود که سریال احساسات را بهزور بر مخاطب تحمیل کند و جنایت را به ملودرام بدل سازد. از سوی دیگر، گاهی ارتباط با اشخاص و رنج آنان را دشوار میکند.
« فیلمبرداری و میزانسن نیز از نمایش پرزرقوبرق فاصله میگیرند. »
جمعبندی
فشردگی روایت سهقسمتی هم مسئله را تشدید میکند: اطلاعات پرونده، تلاشهای پلیسی و رابطهٔ مسترز با نیلسن باید در زمانی محدود جای بگیرند. بنابراین بعضی گذارها شتابزدهاند و برخی شخصیتها مجال کافی برای گسترش نمییابند. حاصل، اثری است که در اندیشه و فضای کلی منسجمتر از پیوندهای جزئی میان همهٔ خطوط داستانی عمل میکند.
جمعبندی «Des» در قالب یک درام جنایی واقعی، بیش از آنکه به دنبال هیجان کشف راز باشد، به پیامدهای مواجهه با خشونت میپردازد. روایت سهزاویهای، بازی سرد و دقیق دیوید تننت و بازآفرینی سنجیدهٔ فضای تاریخی، به مجموعه هویتی مشخص میبخشند. پرهیز از قهرمانسازی و فاصله گرفتن از نمایش اغراقآمیز شرارت نیز از نقاط قوت آن است؛ سریال میکوشد نشان دهد که فهمیدن یک جنایت با تبدیل آن به داستانی ساده یا قابلهضم یکی نیست.
در مقابل، ریتم کند، فاصلهٔ عاطفی و فشردگی برخی پیوندهای روایی میتوانند از اثرگذاری آن بکاهند. همچنین تمرکز بر کسانی که پرونده را بررسی یا تفسیر میکنند، ناگزیر فضای کمتری برای فردیت قربانیان باقی میگذارد. با وجود این کاستیها، «Des» اثری سنجیده و ناآرامکننده است که ارزشش در پاسخهای قطعی نیست، بلکه در طرح پرسشهایی دربارهٔ حقیقت، بازنمایی و بهای انسانیِ نزدیک شدن به شر نهفته است.
« بنابراین بعضی گذارها شتابزدهاند و برخی شخصیتها مجال کافی برای گسترش نمییابند. »



ثبت دیدگاه