نقد و بررسی
نقد دانشکده پلیس ۳: بازگشت به آموزشگاه (Police Academy 3: Back in Training) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت برای رقابتی تازه «Police Academy 3: Back in Training» بار دیگر مخاطب را به جهان آشنای آکادمی پلیس لَسارد میبرد؛ جهانی که منطق روزمره در آن چندان اعتباری ندارد و هر موقعیت ساده میتواند به زنجیرهای از آشفتگی، شوخیهای بدنی و واکنشهای اغراقآمیز بدل شود. این بار، کاهش بودجه بهانهای برای شکلگیری رقابت میان دو آکادمی است: یکی به مدیریت لَسارد و دیگری زیر نظر ماوزر.
بازگشت فارغالتحصیلان قدیمی برای آموزش نیروهای تازهوارد، هم امکان احضار دوبارهٔ محبوبترین چهرههای مجموعه را فراهم میکند و هم فیلم را به ساختاری آشنا و امن میسپارد. طرح داستان، در سادهترین شکل، نیروی محرکهای برای گردهمآوردن شخصیتها و چیدن موقعیتهای کمیک است. رقابت دو آکادمی وعدهٔ کشمکش میدهد، اما خود قصه بهندرت از این چارچوب فراتر میرود.
ماجرای تلاشهای ماوزر برای برهمزدن کار رقیب، خطی قابلپیشبینی دارد و بیشتر بهانهای است برای عبور از یک صحنهٔ طنزآمیز به صحنهٔ بعدی. این شلختگی روایی همیشه به معنای بیتحرکی نیست؛ فیلم پیوسته در حال جنبوجوش است، اما حرکت فراوانش گاه جای پیشرفت دراماتیک را میگیرد. نوستالژی و بازگشت چهرههای آشنا یکی از مزیتهای روشن فیلم، گردهمآمدن دوبارهٔ شخصیتهایی است که از قسمتهای پیشین در ذهن مخاطب جا افتادهاند.
ماهونی، هیتاور، تاکلبری، جونز، هوکس و کالاهان، هر یک با همان ویژگیهای پررنگ و اغراقشده بازمیگردند. آشنایی با این گروه باعث میشود فیلم برای مخاطبی که همراه مجموعه بوده، بیدرنگ فضایی صمیمی بسازد. در چنین اثری، لذت تماشاگر تنها از شوخی تازه نمیآید؛ گاهی خودِ دیدن دوبارهٔ چهرهها و شنیدن لحنهای آشنا بخشی از سرگرمی است.
« طرح داستان، در سادهترین شکل، نیروی محرکهای برای گردهمآوردن شخصیتها و چیدن موقعیتهای کمیک است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این حس بازگشت در مورد زِد و سویچاک برجستهتر است. زوجی که از کنار هم قرارگرفتن دو شخصیت متضاد نیرو میگیرد: زِد پرسروصدا، نامتعارف و بیپرواست، درحالیکه سویچاک اضطراب و دستپاچگی را به شکلی آشکار با خود حمل میکند. تفاوت رفتاریشان به فیلم فرصت میدهد از واکنشهای متقابل و ناهماهنگیهایشان شوخی بسازد.
هماهنگی میان بازیگران، بهویژه در لحظههایی که این تضاد به برخوردی ناگهانی بدل میشود، از معدود منابع کمیک فیلم است که هنوز توان سرگرمکردن دارد. بااینحال، بازگشت شخصیتها بهتنهایی تضمینکنندهٔ عمق نیست. بسیاری از آنان بیشتر به نشانههایی آشنا تبدیل شدهاند تا آدمهایی که در جریان داستان تغییر میکنند.
تماشاگر میداند از هر کدام چه نوع واکنشی انتظار داشته باشد؛ این شناخت از یکسو به فیلم سرعت میبخشد و از سوی دیگر، امکان غافلگیری را محدود میکند. «بازگشت به آموزش» بیش از آنکه بخواهد شخصیتهایش را دوباره کشف کند، از حافظهٔ مخاطب بهره میگیرد. طنزی متکی بر اغراق و تکرار کمدی فیلم بر اغراق، شوخیهای بدنی و رفتارهایی استوار است که عمداً از واقعگرایی فاصله میگیرند.
شخصیتها اغلب نه با ظرافت کلامی، بلکه با حضور فیزیکی، صدا، واکنشهای ناگهانی و رفتارهای نامتعارف خنده میسازند. این رویکرد با جهان کارتونی مجموعه سازگار است و به فیلم اجازه میدهد بدون مکث زیاد از یک آشوب به آشوب دیگر بپرد. در بهترین لحظهها، شوخی از شخصیت سرچشمه میگیرد: زِد و سویچاک صرفاً در یک موقعیت خندهدار قرار نمیگیرند، بلکه تفاوتهای شخصیتیشان خودِ موقعیت را تولید میکند.
« این حس بازگشت در مورد زِد و سویچاک برجستهتر است. »
شخصیتها و اجرا
مشکل آنجاست که فیلم بارها به همان راهکارها بازمیگردد، بیآنکه هر بار شکل تازهای به آنها بدهد. شماری از شوخیها با تکرار، پیش از رسیدن به نقطهٔ اوج، قابلحدس میشوند. تماشاگر ممکن است پیشاپیش بداند شخصیتها چگونه واکنش نشان خواهند داد یا شوخی قرار است به چه آشفتگیای منتهی شود.
همین مسئله باعث میشود میزان موفقیت کمدی نوسان داشته باشد: لحظهای شوخی بهخوبی مینشیند و لحظهای دیگر، همان جنس اغراق صرفاً طولانی یا فرسوده به نظر میرسد. فیلم در ایجاد فضای مفرح تواناتر است تا در ساخت مجموعهای از شوخیهای تازه و ماندگار. شلوغی کارتونی؛ امتیاز و محدودیت «Police Academy 3» از آشفتگی نمیترسد و حتی آن را به بخشی از هویت خود تبدیل میکند.
ورود شخصیتهای متعدد، تمرینهای بههمریخته، رقابت میان آکادمیها و موقعیتهایی که بهسرعت از کنترل خارج میشوند، فضایی پرتحرک میسازند. این شلوغی برای بینندهای که از کمدی سبک و پرجنبوجوش استقبال میکند، جذاب است؛ فیلم قصد ندارد جهان پلیس را با جدیت واقعگرایانه تصویر کند و از همان ابتدا بر قراردادهای فکاهی خود پافشاری میکند.
آکادمی بیش از یک نهاد واقعی، صحنهای برای نمایش آشفتگی آدمهایی است که با اعتمادبهنفس وارد موقعیتهایی میشوند که بهسختی از عهدهٔ آنها برمیآیند. اما شلوغی گاهی به پراکندگی بدل میشود. وقتی روایت بهجای پیوند دادن ماجراها، تنها آنها را پشت سر هم میچیند، فیلم حالتی شبیه مجموعهای از قطعههای کمیک پیدا میکند که رابطهشان با یکدیگر چندان محکم نیست.
« مشکل آنجاست که فیلم بارها به همان راهکارها بازمیگردد، بیآنکه هر بار شکل تازهای به آنها بدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این گسست بهخصوص زمانی آشکار میشود که داستان نیاز دارد رقابت آکادمیها را به نقطهای پرتنشتر برساند. ایدهٔ مرکزی ظرفیت ایجاد کشمکش دارد، اما فیلم بیشتر به حفظ ریتم سرگرمی علاقهمند است تا پرورش پیامدهای واقعی آن رقابت. اجراها و ریتم روایت بازیگران با لحن اغراقآمیز فیلم همراهاند و میدانند قرار نیست شخصیتها را با ظرافتی واقعگرایانه اجرا کنند.
استیو گوتنبرگ همچنان نقش ماهونی را با آسودگی و شوخطبعی پیش میبرد؛ او بیشتر از آنکه در مرکز بحرانها دستوپا بزند، نقش نیرویی را دارد که میتواند میان شلوغیها حرکت کند. جورج گینز نیز با آرامش و خونسردی لَسارد را به چهرهای بدل میکند که سادگی و خوشبینیاش خود بخشی از طنز است. بازیگران مکمل نیز در حفظ حالوهوای گروهی فیلم مؤثرند، بهویژه زمانی که هر شخصیت فرصتی کوتاه برای نشاندادن ویژگی خاص خود پیدا میکند.
ریتم کلی در بخش بزرگی از زمان نمایش سرزنده باقی میماند، اما حفظ شتاب به معنای حفظ تازگی نیست. فیلم گاه سریع پیش میرود، بیآنکه حس کند به کجا میرود؛ گاه نیز یک موقعیت را بیش از اندازه نگه میدارد. تعقیب پایانی نمونهٔ روشن این نابرابری است: صحنهای که میخواهد با حرکت و هیاهو به اوج سرگرمی برسد، اما امتداد بیش از حدش از اثرگذاری آن میکاهد.
وقتی شوخی یا تعقیب مدت زیادی ادامه پیدا میکند، تکرارِ کنش جای افزایش تنش را میگیرد و انرژی صحنه بهتدریج تحلیل میرود. فیلمی در سایهٔ قسمت نخست در قیاس با قسمت اول، این فیلم بیش از آنکه بر تازگی ایده و معرفی جهانی نامتعارف تکیه کند، بر آشنایی مخاطب با شخصیتها و قواعد مجموعه بنا شده است.
« این گسست بهخصوص زمانی آشکار میشود که داستان نیاز دارد رقابت آکادمیها را به نقطهای پرتنشتر برساند. »
قوتها و کاستیها
بازگشت به آکادمی، نیروهای پیشین را دوباره در جایگاه آموزشدهنده قرار میدهد و امکان تجدید دیدار با چهرههای محبوب را فراهم میکند، اما همزمان فیلم را به تکرار نیز نزدیک میسازد. بخشی از جذابیت آن از این میآید که تماشاگر پیشتر با این گروه آشنا شده است؛ بخشی از ضعفش نیز همین است که برای جلب توجه، بیش از اندازه به همان مصالح آشنا تکیه میکند.
از سوی دیگر، کمدی فیلم بهوضوح محصول دورهای است که شوخیهایش را باید در بافت زمانی خود دید. بعضی موقعیتها ممکن است امروز ناپخته، نامطبوع یا کهنه به نظر برسند و همهٔ شوخیها نیز از آزمون گذر زمان سربلند بیرون نمیآیند. این مسئله لذت تماشای فیلم را برای مخاطب امروزی یکدست نمیکند؛ اما در کنار لحظههایی که فرسوده شدهاند، هنوز اجراهای پرانرژی و هماهنگی بعضی شخصیتها میتوانند سرگرمکننده باشند.
نتیجه، اثری است که بیشتر از انسجام یا نوآوری، به خلق حالوهوایی شاد و آشنا دل بسته است. جمعبندی «Police Academy 3: Back in Training» کمدیای پرهیاهو و نوستالژیک است که مهمترین داراییاش گروه شخصیتهای آشنا و، بهخصوص، تضاد بامزهٔ زِد و سویچاک است. فضای کارتونی و سرعت بالای موقعیتها گاهی به فیلم انرژی میبخشد و بازگشت چهرههای قدیمی برای دوستداران مجموعه لذت دیدار دوباره دارد.
در مقابل، قصهٔ سست، شوخیهای تکراری و تعقیب پایانیِ طولانی مانع از آن میشوند که این انرژی به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود. فیلم در بهترین لحظههایش سرگرمی ساده و بیتکلفی عرضه میکند؛ در ضعیفترین لحظههایش، میان چند شوخی پراکنده گرفتار میماند. حاصل، دنبالهای قابلتماشا برای مخاطب علاقهمند به این گروه است، اما نه اثری که تازگی یا استحکام قسمت نخست را بهتمامی بازآفریند.
« از سوی دیگر، کمدی فیلم بهوضوح محصول دورهای است که شوخیهایش را باید در بافت زمانی خود دید. »
ثبت دیدگاه