نقد و بررسی
نقد در مه (In the Fog) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مه در مقام جهان «در مه» ساختهٔ Sergei Loznitsa، جنگ جهانی دوم را نه از چشمانداز نبردهای بزرگ و قهرمانپروری، بلکه از دل موقعیتی کوچک و انسانی مینگرد: بلاروسِ اشغالشده در سال ۱۹۴۲، جایی که مردی به نام سوشنیا به همکاری با دشمن متهم میشود و ناگهان باید در برابر داوری کسانی قرار گیرد که خود نیز در جهانی بیرحم و آشفته گرفتارند.
فیلم بر پایهٔ داستانی از Vasil Bykaŭ ساخته شده و بیش از آنکه دربارهٔ عملیات نظامی باشد، دربارهٔ دشواری تشخیص حقیقت و حفظ کرامت در شرایطی است که هر انتخابی میتواند به اتهام تازهای بدل شود. مه در این فیلم صرفاً پدیدهای طبیعی یا نشانهای زیباشناختی نیست؛ صورت دیداریِ جهانی است که در آن حقیقت روشن و دسترسپذیر نیست.
آدمها با اطلاعات ناقص تصمیم میگیرند، نیتها را از رفتارهای پراکنده حدس میزنند و در معرض سوءظنهایی هستند که گاه از خود واقعیت نیرومندتر میشوند. بنابراین عنوان فیلم، بهجای آنکه فقط فضای داستان را توصیف کند، منطق اخلاقی آن را نیز در بر میگیرد: در دل جنگ، دیدن همیشه به معنای دانستن نیست.
تعلیق بیهیاهو فیلم از الگوی رایج درام جنگی فاصله میگیرد. درگیری مسلحانه، تعقیب و حادثههای پرشتاب در مرکز توجه نیستند؛ تعلیق بیشتر از این پرسش میآید که آدمها در برابر یکدیگر چه خواهند کرد و چگونه رفتارشان را توجیه خواهند کرد. خطر در حاشیهٔ قاب و میان مکثها حضور دارد. همین انتخاب، تماشاگر را وامیدارد به جای انتظار برای حادثهای بزرگ، به نگاهها، سکوتها و تغییرهای ظریف در رابطهٔ شخصیتها توجه کند.
« تعلیق بیهیاهو فیلم از الگوی رایج درام جنگی فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه گاهی بهطرزی مؤثر اضطراب میآفریند: سکوت، بهجای آرامش، نشانهٔ تهدید میشود و هر گفتوگو ممکن است بیش از آنچه میگوید معنا داشته باشد. اما فیلم همیشه نمیتواند این انتظار را به نیرویی روایی تبدیل کند. بعضی صحنهها چنان طولانی میشوند که تعلیق به ایستایی نزدیک میشود و تماشاگر ممکن است احساس کند روایت در همان وضعیت عاطفی باقی مانده است.
نتیجه، تجربهای دوگانه است: کندی فیلم هم ابزار بیان آن است و هم یکی از موانع ارتباط با آن. اخلاق در محاصرهٔ جنگ مهمترین پرسش فیلم، ساده اما سنگین است: وقتی جامعهای زیر سلطهٔ خشونت و ترس قرار دارد، معیار قضاوت دربارهٔ درستکاری چیست؟ سوشنیا تنها با اتهامی سیاسی روبهرو نیست؛ آبرو، تعلق اجتماعی و تصویری که از خویش دارد نیز در معرض خطر است.
این اتهام، او را در موقعیتی قرار میدهد که حتی نجات جان دیگری هم لزوماً سوءظن را برطرف نمیکند. فیلم از این تناقض، درامی اخلاقی میسازد: عمل درست ممکن است دیده نشود، و عملی که از بیرون شبیه خیانت است، شاید از تجربهای پیچیدهتر سرچشمه گرفته باشد. در اینجا فیلم از پاسخهای آسان پرهیز میکند.
شخصیتها نه بهسادگی قهرماناند و نه صرفاً ابزار پیشبرد داستان. تصمیمهای آنان از ترس، وفاداری، غرور و میل به زندهماندن تأثیر میپذیرد. جنگ، برای فیلم، آزمونی نیست که صفوف نیکان و بدان را بهروشنی جدا کند؛ وضعیتی است که ارزشها را زیر فشار میگذارد و آدمها را وادار میکند میان گزینههایی دشوار انتخاب کنند.
« اما فیلم همیشه نمیتواند این انتظار را به نیرویی روایی تبدیل کند. »
شخصیتها و اجرا
همین نگاه، اثر را از ستایش متعارف فداکاری و شجاعت دور میکند و به تجربهٔ مبهمتر و انسانیتری میرساند. روایت تکهتکه و حافظهٔ شخصیتها روایت با شتاب به سراغ توضیح همهچیز نمیرود. بخشی از شناخت شخصیتها از خلال بازگشت به گذشته و قرارگرفتن اطلاعات در کنار اکنون شکل میگیرد. تماشاگر باید بعضی قطعات را خودش به هم پیوند دهد؛ این مشارکت میتواند تجربه را درگیرکنندهتر کند، زیرا حقیقت یکباره در اختیار او گذاشته نمیشود.
بااینحال، همین کمگویی گاه به ابهام ثمربخش نمیانجامد و به پرسشهایی میرسد که فیلم چندان پیگیرشان نمیشود. این فاصلهگذاری، تماشاگر را از همذاتپنداری فوری بازمیدارد. بهجای آنکه شخصیتها احساساتشان را با توضیحهای آشکار بیان کنند، بخش زیادی از آنچه درونشان میگذرد در رفتار و سکوت باقی میماند.
این انتخاب با جهانی که اعتماد در آن فرسوده شده هماهنگ است، اما هزینهای هم دارد: برای برخی مخاطبان، شخصیتها ممکن است نفوذناپذیر یا دور از دسترس به نظر برسند. فیلم میخواهد بیش از آنکه احساس را شرح دهد، آن را در فاصلهٔ میان گفتهها و ناگفتهها بسازد. تصویر، طبیعت و زمان فیلمبرداری Oleg Mutu نقشی اساسی در شکلدادن به این تجربه دارد.
جنگل، برف، روستا و فضای مهآلود به پسزمینهای تزئینی محدود نمیشوند؛ طبیعت در قابها حضوری سنگین دارد و گاه چنان فراگیر است که آدمها در دل آن کوچک و آسیبپذیر به نظر میرسند. ترکیببندیهای سنجیده و نماهای طولانی فرصت میدهند فضای اطراف شخصیتها را ببینیم و حس کنیم، نه آنکه تنها برای رساندن اطلاعات داستانی از آن عبور کنیم.
« همین نگاه، اثر را از ستایش متعارف فداکاری و شجاعت دور میکند و به تجربهٔ مبهمتر و انسانیتری میرساند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زمان نیز به همین اندازه اهمیت دارد. دوربین اغلب با شتابی کمتر از انتظار حرکت میکند و فیلم اجازه میدهد لحظهها امتداد یابند. این مکثها میتوانند به نگاهها، فاصلهها و نشانههای محیطی معنا ببخشند؛ انگار فیلم میخواهد تماشاگر را وادار کند با کندی و فرسودگی زندگی زیر اشغال روبهرو شود.
اما زیبایی بصری همیشه به معنای پیشروی دراماتیک نیست. در برخی بخشها، تأکید بر ماندن در قاب، ضرباهنگ را بیش از اندازه میکاهد و حس میشود فیلم به جای کشف لایهای تازه، همان حالوهوا را دوباره تکرار میکند. بازیها و احساس ناگفته بازیهای Vladimir Svirskiy، Vladislav Abashin و Sergey Kolesov با پرهیز از بیانگری اغراقآمیز به لحن کلی فیلم وفادار میمانند.
چهرهها و حرکات کوچک، گاه بیش از دیالوگها اطلاعات عاطفی منتقل میکنند. در چنین روایتی، بازیگر باید بتواند تردید، خشم فروخورده و ترس را در سکون نگه دارد؛ زیرا شخصیتها کمتر فرصت مییابند آنچه را بر آنان میگذرد بهصراحت توضیح دهند. این خویشتنداری، بهویژه در لحظههایی که اعتماد میان آدمها شکننده میشود، اثرگذار است.
در مقابل، کمگویی فیلم و بازیهای مهارشده ممکن است برای بعضی بینندگان به یکنواختی تعبیر شود. تماشاگرانی که انتظار دارند شخصیتها پیوند عاطفی خود را با بیان روشن یا کنش پررنگ نشان دهند، شاید فاصلهای میان خود و آنان احساس کنند. بااینحال، این سردی کاملاً بیدلیل نیست: آدمهای فیلم در وضعیتی به سر میبرند که بیان احساسات نه لزوماً امن است و نه آسان.
« دوربین اغلب با شتابی کمتر از انتظار حرکت میکند و فیلم اجازه میدهد لحظهها امتداد یابند. »
قوتها و کاستیها
مسئله این است که فیلم همیشه میان سکوت معنادار و کمتحرکی روایی تعادل برقرار نمیکند. قوتها و محدودیتها بزرگترین دستاورد «در مه» ساختن فضایی است که در آن خطر، پیش از آنکه در کنشی آشکار ظاهر شود، در روابط و داوریهای آدمها رسوخ کرده است. فیلم با استفاده از سکوت، نماهای ممتد و چشماندازهای سرد، جنگ را به تجربهای روزمره و روانی بدل میکند.
همچنین مسئلهٔ اخلاق را به شعاری دربارهٔ شجاعت یا خیانت فرو نمیکاهد؛ بلکه نشان میدهد چگونه شرایط تاریخی میتواند معنای رفتار را مبهم کند و انسان را در برابر قضاوت دیگران بیپناه بگذارد. محدودیت اصلی اثر در ریتم و تداوم روایت است. کندیِ سنجیده در بخشهایی به کشآمدن بدل میشود، و تکرار حس تعلیق همیشه به کشف یا تغییر تازهای نمیانجامد.
برخی پرسشها نیز بیپاسخ میمانند؛ این ابهام میتواند پس از تماشا ذهن را مشغول کند، اما گاهی بیشتر به ناتمامماندن مسیر درام شباهت دارد تا گشودگی حسابشده. ازاینرو، فیلم برای مخاطبی که با سینمای تأملی و کمحادثه همراه است، پاداشهای بیشتری دارد تا برای کسی که انتظار روایتی پرشتاب و روشن دارد.
جمعبندی «در مه» درامی جنگی است که میدان اصلی نبرد را به وجدان، حافظه و نگاه دیگران منتقل میکند. فیلم در بهترین لحظههایش از دل سکوت و منظره، اضطرابی واقعی میسازد و یادآور میشود که کرامت انسانی در جنگ نه با شعار، بلکه با انتخابهایی دشوار سنجیده میشود. تصویرپردازی دقیق، بازیهای مهارشده و پرهیز از توضیحدادن همهچیز، به اثر هویتی مستقل میبخشند؛ اما ریتم کند و گاه دورانیاش ممکن است نیروی داستان را کاهش دهد.
« مسئله این است که فیلم همیشه میان سکوت معنادار و کمتحرکی روایی تعادل برقرار نمیکند. »
جمعبندی
این فیلم نه تجربهای آسان است و نه روایتی که همهٔ پرسشهایش را پاسخ دهد. ارزش آن بیشتر در حالوهوای ماندگار و معضل اخلاقیای است که پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند. «در مه» برای کسی که حاضر است به جای انتظار برای حادثه، در سکوتها و جزئیات مکث کند، اثری تأملبرانگیز است؛ برای تماشاگر کمحوصلهتر، همین مکثها ممکن است به مانع بدل شوند.
« این فیلم نه تجربهای آسان است و نه روایتی که همهٔ پرسشهایش را پاسخ دهد. »
ثبت دیدگاه