نقد و بررسی
نقد آرزوهای بزرگ (Great Expectations) | 1946
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی دیکنز در زبان سینما اقتباس دیوید لین از رمان چارلز دیکنز، بیش از آنکه صرفاً بازگویی قصهای درباره بخت و اقبال باشد، روایتی بصری از شکلگرفتن شخصیت است: از کودکی که در حاشیه جامعه بزرگ میشود تا جوانی که ناگهان با امکان دگرگونکردن جایگاه اجتماعی خود روبهروست. فیلم با حفظ هسته اصلی رمان، جهان پرشخصیت و پرحادثه آن را در قالبی سینمایی فشرده میکند؛ فشردهسازیای که معمولاً به سود حرکت داستان تمام میشود، اما گاهی نیز حسِ گذر شتابزده از برخی لایههای ادبی را به جا میگذارد.
لین و همکارانش کوشیدهاند روح دیکنز را در تصویر، میزانسن و بازیها بازآفرینی کنند، نه آنکه کتاب را عیناً به پرده منتقل سازند. نتیجه، اثری است که میان قصهگویی کلاسیک و نگاه مستقل یک فیلمساز در رفتوآمد است. آغاز در قلمرو کابوس قدرت فیلم از همان آغاز آشکار میشود؛ جایی که دشت، مه و افقهای نامطمئن، بیش از آنکه پسزمینهای طبیعی باشند، به امتداد اضطراب کودکانه پیپ بدل میشوند.
فضای باز در اینجا معنای آزادی ندارد: گستردگی آن، تنهایی و بیپناهی شخصیت را تشدید میکند. برخورد آغازین پیپ با جهانی خشن و ناشناخته، با ریتمی مؤثر و تصاویری بهیادماندنی پرداخت شده است؛ تماشاگر پیش از آنکه شناخت کاملی از شخصیتها پیدا کند، درون حالوهوای بیمآلود فیلم قرار میگیرد.
سیاهوسفید بودن تصویر نیز کارکردی فراتر از انتخابی تاریخی دارد. سایهها، تیرگی دشت و تفاوت میان فضاهای فرسوده و مکانهای آراسته، به جهان فیلم تضادی اخلاقی و عاطفی میبخشند. دوربین در این لحظات تنها ثبتکننده رخداد نیست؛ از راه قاببندی، به تماشاگر میفهماند که گذشته و ترس چگونه بر نگاه پیپ سایه میاندازند.
« نتیجه، اثری است که میان قصهگویی کلاسیک و نگاه مستقل یک فیلمساز در رفتوآمد است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آغاز فیلم چنان پرقدرت است که ادامه داستان، هرچند گیرا، گاه ناگزیر در مقایسه با آن کمفشارتر به نظر میرسد. پیپ و رؤیای دگرگونی محور عاطفی روایت، کشمکش پیپ میان خاستگاهش و تصویری است که از آینده خود ساخته است. امکان تبدیلشدن به جنتلمنی فرهیخته، در نگاه نخست همچون دری به سوی زندگی بهتر جلوه میکند؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که ارتقای موقعیت اجتماعی بهتنهایی پاسخگوی نیازهای درونی انسان نیست.
پیپ با تغییر محیط و مناسباتش، از گذشته فاصله میگیرد، ولی نمیتواند بهآسانی از شرمها، آرزوها و وابستگیهایی که او را شکل دادهاند رها شود. این کشمکش، یکی از مهمترین دستاوردهای اقتباس است: جاهطلبی پیپ نه صرفاً عیبی اخلاقی است و نه رؤیایی بیگناه. او میخواهد پذیرفته شود، خواستنی باشد و از محدودیتهای کودکی عبور کند؛ خواستههایی قابلفهم که با میل به منزلت و تأیید دیگران درهم میآمیزند.
فیلم هنگامی بهترین اثر خود را میگذارد که این تناقضها را در رفتار و نگاه پیپ آشکار میکند، نه در توضیحهای مستقیم. در مقابل، گاه وفاداری به ساختار و بیان رمان، احساسات را به سطحی نمایشیتر میبرد و از ظرافت روانشناختی میکاهد. هاویشام و استلا؛ خانهای که زمان در آن مانده است خانه دوشیزه هاویشام، مهمترین فضای گوتیک فیلم است؛ مکانی که انگار از گردش عادی زمان جدا شده و در خاطرهای پوسیده گرفتار مانده است.
اشیای فرسوده و لباس عروس کهنه، صرفاً عناصر تزئینی نیستند؛ از زخمی قدیمی خبر میدهند که صاحب خانه نتوانسته آن را پشت سر بگذارد. هاویشام همزمان هراسانگیز و اندوهبار است: حضوری که میتواند آدمها را بترساند، اما ریشههای رفتارش از رنجی عمیق و ماندگار تغذیه میکند. استلا نیز در فضای عاطفی همین خانه شکل گرفته است.
« آغاز فیلم چنان پرقدرت است که ادامه داستان، هرچند گیرا، گاه ناگزیر در مقایسه با آن کمفشارتر به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
زیبایی و خونسردیاش بهسادگی میتواند او را به چهرهای دور از دسترس بدل کند، ولی فیلم در پس این سردی، پیامدهای تربیتی دردناک را قابلدرک میسازد. رابطه پیپ با او، آمیزهای از دلباختگی و میل به تأیید است؛ پیپ نهفقط استلا، بلکه معنایی را میجوید که برای خودِ او ساخته است. این دو شخصیت به فیلم امکان میدهند درباره آسیبدیدگی، انتقام عاطفی و انتقال رنج از نسلی به نسل دیگر سخن بگوید، بیآنکه به یک توضیح اخلاقی ساده فروکاسته شود.
بازیها و چهرههای ماندگار بازی گروهی از برجستهترین مزیتهای فیلم است. آنتونی واگر در نقش پیپِ نوجوان، کنجکاوی و آسیبپذیری را به شکلی طبیعی منتقل میکند؛ جان میلز، در نقش پیپِ بزرگسال، شخصیتی را تصویر میکند که میان اعتمادبهنفس تازه و ناامنیهای قدیمی گرفتار است. فاصله میان این دو مرحله از زندگی، بهخودیخود میتوانست گسسته به نظر برسد، اما تغییر بازیگران در خدمت ساختار زمانی روایت قرار میگیرد و تقابل کودکی و بزرگسالی را برجسته میکند.
مارتیتا هانت در نقش دوشیزه هاویشام، حضوری سختفراموششدنی میسازد. بازی او به اغراق نزدیک میشود، اما در جهانی که از آغاز به سوی گوتیک و تئاتریشدن گرایش دارد، همین شدت گاه به شخصیت قدرت میبخشد. جین سیمونز در نقش استلای جوان، جاذبهای سرد و دستنیافتنی دارد؛ والری هابسون نسخه بزرگسال او را با وقاری متفاوت ادامه میدهد.
تفاوت میان دو بازیگر ممکن است برای برخی تماشاگران اندکی محسوس باشد، ولی این انتخاب امکان میدهد دو مقطع زندگی استلا از نظر حضور و رفتار، حالوهوایی مستقل پیدا کنند. در کنار آنان، بازیگران نقشهای مکمل نیز به دنیای فیلم وزن میدهند؛ از جمله الک گینس که در یکی از نقشهای مهم آغازین کار سینماییاش ظاهر میشود.
« بازیها و چهرههای ماندگار بازی گروهی از برجستهترین مزیتهای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، دکور و نیروی فضا فیلم در ساختن جهان خود به تصویر و دکور تکیهای اساسی دارد. در چشماندازهای باز، پیپ در برابر طبیعت کوچک و تنها به نظر میرسد؛ در فضاهای بسته، راهروها و اتاقها گویی خاطرهها را در خود حبس کردهاند. خانه هاویشام نمونه روشن این روش است: دکور آن از راه پوسیدگی و بینظمی، داستانی ناگفته را به تماشاگر منتقل میکند.
در سوی دیگر، فضاهای شهری و محفلهای آراسته با نظم و تجمل خود نوید زندگی تازه میدهند، اما زیر سطحشان اضطراب و بیگانگی جریان دارد. این توجه به فضا از نقاطی است که فیلم را از یک اقتباس ادبی صرف فراتر میبرد. کارگردانی دیوید لین و تصویربرداری گای گرین، به عناصر محیطی نقشی روایی میدهند؛ مه فقط مه نیست و سایه تنها نشانه تاریکی نیست.
تصویرها جهان ذهنی پیپ را با واقعیت بیرونی پیوند میزنند و باعث میشوند برخی لحظهها، حتی پس از پایان فیلم، در حافظه باقی بمانند. فیلم در بخشهایی از طراحی صحنه و تصویربرداری سیاهوسفید نیز دستاوردهای برجستهای داشت. ریتم، وفاداری و مخاطب امروز بزرگترین محدودیت فیلم از همان نقطه قوت اقتباس آن برمیخیزد: میل به حفظ طعم دیکنزیِ داستان.
تعدد شخصیتها و برخوردها، همراه با لحن ادبی و بعضاً نمایشی، در بخشهایی ریتم را کند میکند. بعضی صحنهها چنان به انتقال اطلاعات و حفظ شکل کلاسیک روایت وفادار میمانند که از نظر سینمایی اندکی کتابی یا مصنوعی جلوه میکنند. در نتیجه، فیلم گاهی پس از شروعی تند و مهیب، نیروی پیشبرنده خود را از دست میدهد و بیش از آنکه تماشاگر را به جلو بکشاند، او را در ایستگاههای پیدرپی قصه نگه میدارد.
« تصویر، دکور و نیروی فضا فیلم در ساختن جهان خود به تصویر و دکور تکیهای اساسی دارد. »
قوتها و کاستیها
همچنین فاصله تاریخی و اجتماعی میان جهان فیلم و تجربه مخاطب امروزی ممکن است برخی رفتارها و دگرگونیهای شخصیتی را کمتر باورپذیر کند. زبان عاطفی فیلم، شیوه نمایش منزلت اجتماعی و پارهای از قراردادهای ملودراماتیک، با معیارهای امروز یکسان نیستند. بااینحال، همین فاصله میتواند برای تماشاگر علاقهمند به سینمای کلاسیک بخشی از جذابیت اثر باشد: فیلم دعوتی است به تماشای روایتی که از دورهای دیگر میآید و ارزشهای سینماییاش بیش از سرعت، بر تصویر، بازی و تأثیرگذاری تدریجی استوار است.
جمعبندی «آرزوهای بزرگ» ساخته دیوید لین اقتباسی است که با تکیه بر فضای گوتیک، بازیهای پرقدرت و تصویرهای ماندگار، دنیای عاطفی رمان دیکنز را به تجربهای سینمایی بدل میکند. آغاز تکاندهنده و حضور بهیادماندنی دوشیزه هاویشام، ستونهای اصلی اثرند؛ در کنار آنها، داستان پیپ پرسشی انسانی درباره میل به دگرگونی، نیاز به پذیرفتهشدن و بهای جاهطلبی مطرح میکند.
فیلم در بخشهایی بیش از اندازه به ساختار ادبی خود تکیه دارد و ریتمش گاه کش میآید، اما این کاستیها نیروی تصویری و عاطفی آن را از میان نمیبرند. برای تماشاگر امروز شاید همهچیز به یک اندازه طبیعی یا پرشتاب جلوه نکند، ولی اثر همچنان با مه، دشت، خانهای متروک و چهرههایی که زیر بار گذشته خم شدهاند، جهانی خلق میکند که بهآسانی فراموش نمیشود.
« زبان عاطفی فیلم، شیوه نمایش منزلت اجتماعی و پارهای از قراردادهای ملودراماتیک، با معیارهای امروز یکسان نیستند. »
ثبت دیدگاه