نقد و بررسی
نقد امیلی و سفر جادویی (Emily and the Magical Journey) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به فانتزیِ قصهگو «Emily and the Magical Journey» در ظاهر با الگویی آشنا آغاز میشود: دختری جوان وارد جهانی جادویی میشود و برای یافتن خوشبختی مادرش قدم در راهی ناشناخته میگذارد. اما فیلم صرفاً بر کشف سرزمینی عجیب و رویارویی با خطرهای آن تکیه ندارد؛ در هستهٔ عاطفی قصه، اندوهی خانوادگی و دشواریِ دوباره نزدیکشدن آدمهایی قرار دارد که هر یک به شیوهای با فقدان کنار میآیند.
همین پیوند میان ماجرای خیالانگیز و زخمی واقعی است که به فیلم هویتی فراتر از یک گردش ساده در سرزمین پریان میدهد. اثر، با وجود کاستیهای آشکارش، یادآور فانتزیهای قدیمیتری است که جهانهای شگفت را نه با زرقوبرق بیوقفه، بلکه با ترکیبی از غرابت، هراس و لطافت میساختند. این یادآوری گاه بیش از آنکه حاصل انسجام روایی باشد، از حالوهوا و طراحی موجودات برمیآید؛ بااینحال، برای تماشاگرانی که به قصههای فانتزیِ کودکانه اما اندکی تاریکتر علاقه دارند، همین جنسِ خیال میتواند دلیل مهمی برای همراهی باشد.
داستان در کوتاهمدت و با شتاب پیش میرود و نمیکوشد تمام قواعد جهانش را روشن کند؛ بنابراین بهتر است فیلم را بیش از آنکه ماجرایی دقیق و منظم بدانیم، تجربهای نابرابر اما گاه دلنشین از ورود به یک افسانه تلقی کنیم. هستهٔ قصه، سفر امیلی برای کمک به مادرش و مواجهه با جهانی جادویی است.
جهانی میان افسون و آشفتگی یکی از امتیازهای فیلم، تلاش برای ساختن جهانی است که هم دعوتکننده باشد و هم کمی ناآرام. سرزمین فانتزی آن صرفاً پسزمینهای رنگارنگ برای ماجراجویی نیست؛ در گوشههایی از آن، خطر و ترس حضوری محسوس دارند و لحن اثر را از یک قصهٔ کاملاً آسوده برای کودکان دور میکنند.
« هستهٔ قصه، سفر امیلی برای کمک به مادرش و مواجهه با جهانی جادویی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تغییر حالوهوا، وقتی با اندوه شخصی امیلی همراه میشود، به فیلم امکان میدهد از موضوعاتی چون فقدان، ترس و نیاز به محبت سخن بگوید؛ بیآنکه به ملودرامی سنگین تبدیل شود. بااینحال، میان رازآلودبودن و مبهمبودن فاصلهای وجود دارد که فیلم همیشه آن را حفظ نمیکند. رازآلودگی میتواند مخاطب را به کشف جزئیات ترغیب کند، اما ابهامِ بیپشتوانه باعث میشود تماشاگر برای فهمیدن قواعد ابتدایی جهان یا انگیزهٔ بعضی کنشها سردرگم بماند.
فیلم در چند بخش چنان به صحنهای تازه میجهد که فرصت کافی برای جاانداختن موقعیت قبلی فراهم نمیشود. در نتیجه، بعضی لحظهها بیش از آنکه رازآمیز باشند، نیمهتمام به نظر میرسند؛ گویی طرحی جذاب پیش چشم ما گشوده شده، اما پیش از آنکه شکل کامل خود را پیدا کند، به ایدهای دیگر سپرده شده است.
امیلی و پیرامون دوستداشتنیاش امیلی در مقام قهرمان، با نیرویی آرام و بیادعا پیش میرود. آنچه او را دوستداشتنی میکند، تنها شجاعت در برابر خطر نیست؛ پیوند عاطفیاش با مادر و میل به بهترکردن حال اوست که به سفرش معنای انسانی میدهد. فیلم شخصیت اصلی را در موقعیتی مینشاند که میان نیازهای یک کودک و بارِ اندوهی بزرگسالانه حرکت میکند.
این تضاد، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد: امیلی میخواهد کاری برای مادرش انجام دهد، اما خود نیز به امنیت و توجه نیاز دارد. در لحظههایی که فیلم به این رابطه نزدیک میشود، قصه گرمایی پیدا میکند که جهان عجیبش بهتنهایی نمیتوانست فراهم کند. موجودات فانتزی نیز سهم بزرگی در جذابیت فیلم دارند.
« بااینحال، میان رازآلودبودن و مبهمبودن فاصلهای وجود دارد که فیلم همیشه آن را حفظ نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
طراحی آنها از همان عناصری است که در ذهن میماند: برخی بامزه و صمیمیاند و برخی دیگر با ظاهر یا حضورشان اندکی اضطراب ایجاد میکنند. این تنوع بصری به جهان فیلم بافت میدهد و باعث میشود مخاطب احساس کند با مجموعهای از موجودات یکسان و بیتمایز روبهرو نیست. افزون بر این، ارتباط امیلی با همراهانش به قصه لحظههای ساده و مهربانانه میبخشد؛ لحظههایی که در کنار بخشهای ترسناکتر، طیفی از عواطف را شکل میدهند.
حضور موجودات دستساز و عروسکی در بخشی از طراحی مخلوقات نیز به آنها کیفیتی ملموس میدهد، هرچند اثر در همهٔ بخشهای فنی به یک اندازه موفق نیست. اندوه، ترس و لحن کودکانه فیلم در برخورد با اندوه، موضوعی را انتخاب میکند که برای مخاطب جوان میتواند سنگین باشد. فقدان پدر و فاصلهای که میان مادر و دختر شکل گرفته، تنها اطلاعاتی برای پیشبرد ماجرا نیستند؛ اینها ریشهٔ عاطفی سفرند.
قصه، از این رهگذر، پیشنهاد میکند که جادوییترین تغییرها گاهی نه در شکستدادن نیرویی بیرونی، بلکه در بازشناختن ترسها و نزدیکشدن دوباره به دیگران رخ میدهند. بخشهایی که به غم و هراس نزدیک میشوند، از اثرگذارترین لحظههای فیلماند، زیرا فضای خیال را با تجربهای آشنا و انسانی پیوند میدهند.
اما همین خط عاطفی به پرداختی دقیقتر نیاز دارد. ایدهٔ مربوط به پدر امیلی ظرفیت آن را دارد که ستون مهمی از شخصیتپردازی باشد، ولی فیلم آن را آنقدر نمیپروراند که وزنش با اهمیت موضوع برابر شود. اشارهها گاه کلی باقی میمانند و ارتباط میان اندوه خانوادگی و حوادث جهان فانتزی همیشه بهقدر کافی روشن نیست.
« اما همین خط عاطفی به پرداختی دقیقتر نیاز دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین وضعی، پیامهایی مانند شجاعت، محبت و غلبه بر ترس در برخی صحنهها صادقانه به نظر میرسند، اما در برخی دیگر بیش از آنکه از تحول شخصیت برآمده باشند، مانند نتیجهای آماده به قصه افزوده میشوند. از سوی دیگر، لحظههای ترسناک فیلم برای بعضی کودکان ممکن است غافلگیرکننده باشند. این تیرگی لزوماً ایراد نیست؛ در فانتزیهای کلاسیک، ترس اغلب بخشی از تجربهٔ رشد قهرمان است.
مسئله آن است که شدت این لحظهها و جایگاهشان در مسیر داستان باید با دقت تنظیم شود. فیلم گاهی در ساختن حس خطر موفق است، اما چون فرصت کافی برای مکث و پردازش عاطفی نمیدهد، تأثیر آن میتواند ناهموار باشد. دوربین و ریتمی بیقرار از نظر بصری، طراحی موجودات و حالوهوای افسانهای کارکردی روشن دارند، اما قاببندی و حرکت دوربین همیشه در خدمت حس ماجراجویی نیستند.
دوربینهای ثابت میتوانند در موقعیتهای آرام، حس مکث و تأمل ایجاد کنند؛ ولی در فیلمی که بر سفر، کشف و عبور از موقعیتهای ناشناخته تکیه دارد، استفادهٔ بیش از اندازه از آنها انرژی صحنهها را محدود میکند. در نتیجه، گاه فاصلهای میان آنچه داستان میخواهد القا کند و آنچه تصویر منتقل میکند پدید میآید: جهان وسیع و پرخطر به نظر میرسد، اما شیوهٔ ثبت آن چندان شورِ حرکت و کشف را به تماشاگر منتقل نمیکند.
این کاستی با ریتم تند روایت تشدید میشود. فیلم از ایدهای به ایدهٔ دیگر میرود، در حالی که بسیاری از موقعیتها برای جاافتادن به چند لحظهٔ بیشتر نیاز دارند. تندی، بهخودیخود، میتواند به ماجراجویی شتاب بدهد؛ اما وقتی معرفی شخصیتها، توضیح قواعد جهان و پیوند میان رویدادها همگی زیر فشار همین شتاب قرار میگیرند، نتیجه بیشتر به آشفتگی میماند تا ضرباهنگ پرتحرک.
« از سوی دیگر، لحظههای ترسناک فیلم برای بعضی کودکان ممکن است غافلگیرکننده باشند. »
قوتها و کاستیها
برخی رخدادها بیمقدمه از راه میرسند و تماشاگر فرصت نمییابد رابطهٔ علّی آنها را با آنچه پیشتر دیده است دنبال کند. پایانبندی و فرصتهای ازدسترفته در یک روایت فانتزی، پایانبندی باید هم به حرکت داستان پاسخ دهد و هم مسیر عاطفی شخصیتها را به نقطهای رضایتبخش برساند. فیلم در این زمینه، دستکم برای مخاطبی که از آن انتظار جمعبندی سنجیده دارد، ممکن است ناامیدکننده باشد.
مسئله تنها نحوهٔ پایانیافتن ماجرا نیست؛ شتابی که از پیش در روایت حضور داشته، در این بخش نیز مجال کافی برای نشستنِ پیامدها و معناها باقی نمیگذارد. به همین دلیل، حتی لحظههایی که قرار است بار احساسی داشته باشند، ممکن است بیشتر اعلامِ پایان باشند تا فرجامی که بهتدریج و طبیعی شکل گرفته است.
بااینهمه، فیلم را نمیتوان صرفاً به سبب کاستیهای روایی نادیده گرفت. ترکیب داستان خانوادگی با خیالپردازی، طراحی موجودات، و آمادگی برای لمس موضوعات تلخ، نشان میدهد که اثر دستکم در جستوجوی چیزی فراتر از سرگرمی بیدردسر بوده است. دشواری آنجاست که این آرزوها همیشه به ساختاری منسجم تبدیل نمیشوند.
فیلم ایدههای بیشتری از آنچه زمان و روایتش توان پرداختن به آنها را دارد در خود جای داده است؛ و همین فاصله میان ظرفیت و اجرا، هم جذابیتش را میسازد و هم محدودیتش را. جمعبندی «Emily and the Magical Journey» اثری نابرابر است که بیش از هر چیز با حالوهوای فانتزیِ قدیمی، طراحی خلاقانهٔ موجودات و آمیزهٔ دلنشینِ لطافت و تیرگی به یاد میماند.
« فیلم در این زمینه، دستکم برای مخاطبی که از آن انتظار جمعبندی سنجیده دارد، ممکن است ناامیدکننده باشد. »
جمعبندی
امیلی و همراهانش برای مخاطبی که به قصههای خیالانگیز و کمی هراسآور علاقه دارد، شخصیتهایی دوستداشتنیاند و پیوند داستان با اندوه خانوادگی به ماجرا بُعدی انسانی میبخشد. در سوی دیگر، شتاب روایت، توضیحندادن کافیِ بعضی رخدادها، پرداخت کمعمق ایدهٔ پدر و انتخابهای بصری کمتحرک، مانع از آن میشوند که فیلم به تمامی به توان بالقوهٔ خود برسد.
آنچه از فیلم باقی میماند، بیشتر مجموعهای از لحظهها و تصویرهاست تا قصهای یکپارچه: موجودی چشمنواز، صحنهای اندوهبار، یا حسِ آشنای قدمگذاشتن در افسانهای قدیمی. همین لحظههای پراکنده برای برخی تماشاگران کافی است تا از فیلم لذت ببرند؛ اما کسانی که در فانتزی بیش از هر چیز انسجام، پرداخت دقیق شخصیت و فرجامی سنجیده میجویند، احتمالاً با اثری روبهرو خواهند شد که جذابیتش واقعی است، ولی تحقق کامل آن همچنان دستنیافتنی میماند.
ثبت دیدگاه