نقد و بررسی
نقد بهسوی طبیعت وحشی (Into the Wild) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری برای گریختن یا برای یافتن «Into the Wild» ساختهٔ شان پن، بیش از آنکه ماجرای سفر جوانی به سوی آلاسکا باشد، پرسشی دربارهٔ میل به رهایی است: انسان از چه چیزی میگریزد، و در تنهاییِ مطلق دقیقاً در جستوجوی چیست؟ فیلم بر پایهٔ زندگی کریستوفر مککندلس و کتاب غیرداستانی جان کراکائر شکل گرفته است.
کریستوفر پس از پایان دانشگاه، داراییهایش را کنار میگذارد، پساندازش را میبخشد و راهی سفری بیبرنامه میشود؛ سفری که قرار است او را از قیدهای زندگی مرفه و قواعد جامعه دور کند. فیلم از همان آغاز، این تصمیم را نه صرفاً کنشی ماجراجویانه، بلکه نوعی اعلام موضع میبیند. کریستوفر از جهانی که آن را آکنده از مادیگرایی، تظاهر و مناسبات خانوادگیِ دشوار میداند، روی میگرداند.
اما «Into the Wild» پاسخهای سادهای در اختیار تماشاگر نمیگذارد. آیا پشتکردن به زندگی متعارف، راهی برای شناخت خویشتن است یا واکنشی تند به رنجهای حلنشده؟ اثر در بهترین لحظات، اجازه میدهد هر دو احتمال همزمان در ذهن بمانند. ساختار روایت و ریتم شان پن داستان را در قالب سفری خطی و ساده پیش نمیبرد.
« فیلم بر پایهٔ زندگی کریستوفر مککندلس و کتاب غیرداستانی جان کراکائر شکل گرفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میان حرکت کریستوفر به سوی مقصد و بخشهایی از گذشتهاش رفتوآمد میکند و گاه مسیر او را به فصلهایی جداگانه تقسیم میکند. این ساختار، سفر را از نقشهای جغرافیایی فراتر میبرد: هر برخورد و هر توقف، بخشی از تصویری است که فیلم از شخصیت مرکزی میسازد. در طول راه، کریستوفر با آدمهایی روبهرو میشود که هر یک شکل دیگری از تنهایی، دلبستگی و زیستن را به او نشان میدهند.
این انتخاب روایی از یک سو به فیلم فرصت میدهد تا جهانهای کوچک و متفاوتی را در دل سفر بگنجاند؛ از سوی دیگر، گاهی احساس میشود روایت در تکرار الگوی رفتن، رسیدن و جداشدن متوقف میماند. بعضی فصلها بیش از آنکه به پیشروی درام کمک کنند، حالوهوایی گذرا میسازند. همین مکثها با مضمون سرگردانی اثر هماهنگاند، اما همیشه از نظر ریتم نتیجهبخش نیستند.
در بخشهایی، فیلم چنان در تماشای مسیر و تأمل بر لحظهها میماند که نیروی رواییاش کاهش مییابد. کریستوفر؛ آرمانگرا و مسئلهدار امیِل هیرش نقش کریستوفر را با آمیزهای از شور، لجاجت و آسیبپذیری بازی میکند. او قهرمانی بینقص یا جهاندیده نیست؛ جوانی است که به آرمانهای خود ایمان دارد، اما گاه از محدودیتهای خویش و پیچیدگی واقعیت غافل میماند.
« بعضی فصلها بیش از آنکه به پیشروی درام کمک کنند، حالوهوایی گذرا میسازند. »
شخصیتها و اجرا
بازی هیرش در انتقال این دوگانگی موفق است: در یک لحظه، شوق کشف و استقلال را به تماشاگر منتقل میکند و در لحظهای دیگر، انزوای انتخابشدهٔ شخصیت را به شکلی ناآرامکننده آشکار میسازد. حضور بازیگرانی چون کاترین کینر و هال هالبروک نیز به روابط میانراهی فیلم گرما و وزن عاطفی میدهد. بااینحال، فیلم گاهی میان فهمیدن کریستوفر و ستایشکردن او مرزی باریک میسازد.
دوربین و موسیقی بارها تجربهٔ او را چنان شاعرانه میکنند که تصمیمهای شتابزدهاش در پرتو زیباییِ سفر، کمرنگ میشوند. مخاطبی که انتظار دارد فیلم صریحتر با بیتجربگی و خطرپذیری او روبهرو شود، ممکن است از این شیوه احساس فاصله کند. کریستوفر در واقعیت و در بازنمایی سینماییاش چهرهای پیچیده است؛ فیلم این پیچیدگی را انکار نمیکند، اما در لحظاتی، زبان ستایشگرش بر نقد سنجیده غلبه مییابد.
آزادی در برابر پیوند یکی از جذابترین تنشهای فیلم، تقابل آزادی فردی با نیاز انسان به رابطه است. کریستوفر میخواهد خود را از وابستگیها رها کند و در طبیعت، بیواسطه با جهان روبهرو شود؛ بااینحال، آدمهایی که در مسیر میبیند نشان میدهند زندگی بیرون از جامعه نیز از پیوند انسانی خالی نیست.
« حضور بازیگرانی چون کاترین کینر و هال هالبروک نیز به روابط میانراهی فیلم گرما و وزن عاطفی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حتی اگر او از نامها، قواعد و عادتهای پیشین فاصله بگیرد، رابطه با دیگری همچنان بخشی از تجربهٔ اوست. فیلم این تضاد را بیشتر از راه برخوردهای کوتاه و عاطفی پیش میبرد تا از راه بحثهای فلسفیِ مفصل. گاهی این انتخاب به سود اثر است: احساسات از رفتارها و مکثها سربرمیآورند، نه از خطابههای طولانی.
گاهی نیز گفتوگوها به جملههایی آشنا و کمعمق نزدیک میشوند و فرصت بررسی دقیقتر اندیشهٔ شخصیت از دست میرود. در نتیجه، فیلم بیش از آنکه رسالهای دربارهٔ آزادی باشد، تصویری احساسی از کشمکش میان گریز و تعلق است. طبیعت؛ منظره و نیروی بیطرف تصویربرداری اریک گوتیه، طبیعت را به یکی از شخصیتهای اصلی اثر بدل میکند.
پهنههای باز، جادهها و چشماندازهای آلاسکا حس وسعت و رهایی میسازند؛ قابها اغلب چنان گشودهاند که انسان در برابر بزرگی محیط کوچک به نظر میرسد. این زیبایی صرفاً پسزمینهای چشمنواز نیست: طبیعت هم وعدهٔ خلوت میدهد و هم یادآور آن است که جهان به خواست و خیال آدمی پاسخ نمیگوید. در اینجا فیلم از تصویری سادهانگارانه از طبیعت فاصله میگیرد، هرچند گاهی زیبایی بصریاش آن را به رؤیایی رمانتیک نزدیک میکند.
« حتی اگر او از نامها، قواعد و عادتهای پیشین فاصله بگیرد، رابطه با دیگری همچنان بخشی از تجربهٔ اوست. »
قوتها و کاستیها
طبیعت نه پناهگاهی اخلاقی است و نه دشمنی آگاه؛ نیرویی مستقل است که انسان باید محدودیتهایش را بشناسد. از همین رو، منظرههای باشکوه همزمان آرامشبخش و هشداردهندهاند. تماشاگر میتواند از آزادیِ سفر لذت ببرد و در همان حال،脆ندگی انسان را در برابر محیط احساس کند. موسیقی و لحن عاطفی موسیقی، در شکلدادن به تجربهٔ عاطفی فیلم نقشی اساسی دارد.
ترانههای ادی ودر و موسیقی متنِ مایکل بروک و کیکی کینگ، میان تنهایی، شور سفر و اندوهی آرام حرکت میکنند. موسیقی اغلب آن چیزی را بیان میکند که کریستوفر به زبان نمیآورد و به تصاویر طبیعت کیفیتی درونی میبخشد. این همراهی، از نقاط قوت فیلم است؛ اما در برخی لحظات، بار احساسی صحنه را بیش از اندازه برجسته میکند و بهجای آنکه فضا را باز بگذارد، احساس مورد انتظار را برای تماشاگر تعیین میکند.
جمعبندی «Into the Wild» فیلمی است که ارزشش را بیش از هر چیز از پرسشهایش میگیرد: آزادی بدون مسئولیت چه معنایی دارد؟ آیا گریز از جامعه، انسان را به خویشتن نزدیک میکند یا فقط شکل دیگری از تنهایی میسازد؟ پاسخ فیلم قطعی نیست و همین ابهام، ماندگاری آن را افزایش میدهد. بازی امیل هیرش، موسیقی اثرگذار و چشماندازهای گسترده، سفر کریستوفر را به تجربهای حسی و تأملبرانگیز تبدیل میکنند؛ در مقابل، ریتم کشدار، گفتوگوهای گاه معمولی و گرایش به شاعرانهکردن قهرمان، از نیروی انتقادی فیلم میکاهند.
« طبیعت نه پناهگاهی اخلاقی است و نه دشمنی آگاه؛ نیرویی مستقل است که انسان باید محدودیتهایش را بشناسد. »
جمعبندی
این اثر را میتوان هم دعوتی به بازنگری در زندگی روزمره دانست و هم هشداری دربارهٔ خیالِ خودبسندگی. فیلم نه هر انتخاب نامتعارفی را ستایش میکند و نه اشتیاق به رهایی را بیاعتبار میسازد. ارزش اصلیاش در حفظ همین کشمکش است: میان میل به دورشدن از جهان و نیاز به آنچه جهان، با همهٔ دشواریهایش، از راه آدمهای دیگر به ما میدهد.
« این اثر را میتوان هم دعوتی به بازنگری در زندگی روزمره دانست و هم هشداری دربارهٔ خیالِ خودبسندگی. »
ثبت دیدگاه