نقد و بررسی
نقد ترانه به ترانه (Song to Song) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ترانهها، میان آدمها «Song to Song» ساختهٔ Terrence Malick، بیش از آنکه داستانی متعارف دربارهٔ موسیقی و عشق باشد، تجربهای حسی از سرگشتگی در میان میل، جاهطلبی و تنهایی است. فیلم در فضای موسیقی آستینِ تگزاس میگذرد و آدمهایی را دنبال میکند که میخواهند هم به موفقیت برسند و هم در رابطههایشان معنایی پایدار پیدا کنند.
فِی و بیوی، دو موسیقیدان جوان، در کنار کوک، چهرهای بانفوذ در صنعت موسیقی، و رُندا، زنی که وارد مدار زندگی او میشود، در شبکهای از کششها و دلنگرانیها گرفتارند. این چارچوب داستانی ساده به نظر میرسد، اما فیلم علاقهای ندارد رویدادها را با نظم و توضیحهای روشن پیش ببرد؛ بیشتر میکوشد حالوهوای زیستن در این جهان را ثبت کند.
روایت بهمثابه موجی ناپیوسته در فیلمهای روایی متعارف، صحنهها معمولاً زنجیرهای از علت و معلول میسازند: تصمیمی گرفته میشود، پیامدی پدید میآید و شخصیتها در واکنش به آن تغییر میکنند. مالیک این پیوستگی را کمرنگ میکند. برشهای سریع، گذرهای زمانیِ گاه نامشخص و گفتارهای درونی، روایت را به رشتهای از لحظهها بدل میسازند؛ لحظههایی که گاه بهجای توضیح داستان، فقط نشانی از حال درونی شخصیتها هستند.
حتی عنوان فیلم نیز چنین ساختاری را القا میکند: نه یک قطعهٔ کامل با آغاز و پایان روشن، بلکه گذر از ترانهای به ترانهٔ دیگر. این انتخاب از یک سو با مضمون اثر سازگار است. زندگی شخصیتها نیز پیوسته از تجربهای به تجربهٔ دیگر میلغزد و احساساتشان بهندرت در قالب تصمیمهای قاطع و شرحپذیر جای میگیرد.
« این انتخاب از یک سو با مضمون اثر سازگار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از سوی دیگر، گسست روایت ممکن است تماشاگر را از قصه دور کند. رویدادهایی که در فیلم اهمیت دارند، گاهی بدون زمینهچینی کافی ظاهر میشوند یا آنقدر گذرا میمانند که اثرشان بر شخصیتها بهروشنی فهمیده نمیشود. بنابراین دشواری دنبالکردن ماجرا صرفاً حاصل بیدقتی تماشاگر نیست؛ بخشی از روش فیلمسازی است، هرچند این روش همیشه نتیجهبخش نیست.
دوربین؛ نگاهی که به جای توضیح، حس میسازد مهمترین دستاورد فیلم را باید در تصویرهایش جستوجو کرد. دوربین Emmanuel Lubezki کمتر به قابهای ثابت و ترکیببندیهای رسمی وفادار میماند و بیشتر در کنار آدمها حرکت میکند؛ گویی نگاه تماشاگر در میان جمعیت، اتاقها و فضاهای باز سرگردان است.
چهرهها، دستها، پنجرهها و بدنهایی که در حرکتاند، با نوری نرم و اغلب طبیعی ثبت میشوند. حاصل کار نه تصویری صرفاً زیبا، بلکه شیوهای برای نزدیکشدن به تجربهٔ بیقرار شخصیتهاست: ما کمتر از بیرون دربارهٔ آنان داوری میکنیم و بیشتر در مجاورت لحظههایشان قرار میگیریم. فیلم از فضاهای بزرگ و پرزرقوبرق، صحنههای اجرای موسیقی و مکانهای روزمره به یک اندازه بهره میگیرد.
این همنشینی، تضادی مؤثر میسازد: شکوه ظاهری جهان موسیقی در کنار خلوتها و اندوههایی که بهسادگی در قابهای پرنور هم محو نمیشوند. دوربین چنان به حرکت و لمس و نگاه توجه دارد که گاهی خودِ فضا جای گفتوگو را میگیرد. در این لحظهها، تصویر میتواند چیزی را منتقل کند که شخصیتها قادر به بیانش نیستند؛ اما همین شیوه، وقتی بیش از اندازه تکرار شود، خطر آن را دارد که همهٔ لحظهها به یک آهنگ بصری مشابه بدل شوند.
« از سوی دیگر، گسست روایت ممکن است تماشاگر را از قصه دور کند. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی و جهان آستین موسیقی در «Song to Song» فقط پسزمینهای خوشآهنگ برای یک رابطهٔ عاشقانه نیست. فیلم به صحنهٔ موسیقی آستین نزدیک میشود، اما آن را به گزارشی دقیق دربارهٔ گروهها، اجراها یا سازوکار صنعت بدل نمیکند. موسیقی بیشتر نیرویی است که آدمها را گرد هم میآورد، ریتم صحنهها را تعیین میکند و فضای عاطفی فیلم را شکل میدهد.
اجراها و حضور موسیقیدانان واقعی، به جهان اثر رنگی زنده میبخشند؛ بااینحال، تماشاگر نباید انتظار داشته باشد که این بخش از فیلم به کاوشی عمیق و منظم در فرهنگ موسیقی شهر تبدیل شود. تمرکز اصلی همچنان بر آشفتگی درونی شخصیتهاست. از این منظر، صحنههای کنسرت و گردهماییها اهمیتی دوگانه دارند.
آنها پرتحرک و پرانرژیاند، اما همزمان نشان میدهند که شور جمعی لزوماً به صمیمیت فردی نمیانجامد. در میان صداها و نورها، آدمها ممکن است بسیار نزدیک به نظر برسند، بیآنکه یکدیگر را واقعاً بشناسند. موسیقی فیلم این تناقض را برجسته میکند: میتواند لحظهای پیوند بسازد، اما نمیتواند بهتنهایی جای اعتماد، صداقت یا گفتوگوی روشن را بگیرد.
عشق، قدرت و ناتوانی در انتخاب روابط فیلم را میتوان میدان برخورد سه خواسته دانست: میل به دوستداشتهشدن، میل به دستیابی به موفقیت و وسوسهٔ نفوذ بر دیگری. کوک در موقعیتی قرار دارد که قدرت و جذابیت اجتماعی او بر روابطش سایه میاندازد؛ فِی و بیوی نیز میکوشند مسیر هنری و عاطفی خود را پیدا کنند.
« موسیقی و جهان آستین موسیقی در «Song to Song» فقط پسزمینهای خوشآهنگ برای یک رابطهٔ عاشقانه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رُندا در این میان تنها نقشی حاشیهای ندارد؛ حضور او نشان میدهد که ورود به دنیای پرزرقوبرق دیگران الزاماً به معنای یافتن جایگاهی امن نیست. فیلم بهجای آنکه این مناسبات را با توضیح روانشناختی روشن کند، رفتارها، مکثها و نگاهها را کنار هم میگذارد و از تماشاگر میخواهد فاصلهٔ میان خواسته و عمل را دریابد.
این رویکرد گاه به نتیجه میرسد. شخصیتها با تناقضهایشان زندهاند: میتوانند از عشق سخن بگویند و همزمان از صداقت بگریزند؛ میتوانند خواهان آزادی باشند، اما در بندِ توجه و تأیید دیگری بمانند. بااینحال، فیلم برای شناخت عمیقتر آنان مجال کافی فراهم نمیکند. چون بسیاری از صحنهها کوتاه و گسستهاند، انگیزهها گاهی بیشتر حدسزدنیاند تا ملموس.
از همین رو، مسئله فقط این نیست که شخصیتها خطا میکنند؛ دشوارتر آن است که تماشاگر همیشه فرصت پیدا نمیکند بفهمد این خطاها از کدام زخم، ترس یا انتخاب سرچشمه میگیرند. بازیها و شخصیتهایی در حال محوشدن ترکیب بازیگران فیلم چشمگیر است: Rooney Mara در نقش فِی، Ryan Gosling در نقش بیوی، Michael Fassbender در نقش کوک و Natalie Portman در نقش رُندا، هر یک به شکلی در مرکز این جهان قرار میگیرند.
Cate Blanchett نیز در میان بازیگران مکمل حضور دارد. استعداد و جذابیت این گروه به فیلم نیرویی فوری میبخشد، اما شیوهٔ کار مالیک اجازه نمیدهد همهٔ بازیگران به شخصیتهایی با خطوط روشن و مسیرهای عاطفی مشخص تبدیل شوند. در بسیاری از لحظهها، بازی بر پایهٔ حضور، چهره و واکنش بنا شده است، نه بر گفتوگوهایی که اطلاعات یا تحول را بهطور مستقیم منتقل کنند.
« بااینحال، فیلم برای شناخت عمیقتر آنان مجال کافی فراهم نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب میتواند ظرافتآفرین باشد؛ سکوت گاه از توضیح صریح رساتر است. ولی اگر پیوند میان صحنهها هم بهاندازهٔ کافی استوار نباشد، تماشاگر بهجای کنجکاوی دربارهٔ شخصیتها، ممکن است از آنها فاصله بگیرد. برخی بازیها بهواسطهٔ حضور فیزیکی و عاطفی بازیگر در قاب بهیادماندنی میشوند، اما فیلم کمتر به روابط مجال میدهد تا از جذابیت چهرهها فراتر روند.
در نتیجه، مخاطب ممکن است بازیگران را به خاطر بیاورد، بیآنکه با همهٔ شخصیتهایشان پیوندی عمیق برقرار کرده باشد. ریتم و هزینهٔ انتخاب فرمی کندی فیلم تنها به طول صحنهها مربوط نیست؛ به این نیز بازمیگردد که بسیاری از لحظهها بهجای پیشبردن پیرنگ، حالتی را بازمیگردانند که پیشتر دیدهایم.
حرکت دوربین، زمزمههای درونی، نزدیکی جسمانی و رفتوآمد میان فضاهای زیبا، بهتدریج به دستور زبانی آشنا تبدیل میشوند. برای تماشاگر همدل با جهان مالیک، این تکرار میتواند حالت مراقبهوار داشته باشد؛ گویی فیلم از او میخواهد در تصویرها توقف کند و بهجای انتظار برای حادثه، به تغییرهای ظریف احوال گوش بسپارد.
اما برای تماشاگر دیگری، همین ریتم کشدار و دورانی است. وقتی روایت همزمان از شفافیت فاصله میگیرد و بافت بصری مشابهی را بارها تکرار میکند، صبر مخاطب آزموده میشود. فیلم در لحظات درخشان خود ثابت میکند که سکون و پراکندگی میتوانند معنا بسازند؛ در لحظات کماثرتر، اما چنین به نظر میرسد که زیبایی تصویر جای پرداخت داستانی را گرفته است.
« این انتخاب میتواند ظرافتآفرین باشد؛ سکوت گاه از توضیح صریح رساتر است. »
جمعبندی
این ضعف را نمیتوان با جذابیت بازیگران یا موسیقی پوشاند، زیرا مسئله به انتخاب بنیادی فیلم دربارهٔ میزان نزدیکیاش به قصه بازمیگردد. جمعبندی «Song to Song» اثری است که بیش از آنکه بخواهد قصهای منسجم تعریف کند، تجربهای از میل، لغزش و جستوجوی معنای عشق را در قالب تصویر و موسیقی عرضه میکند.
فیلم با قاببندیهای خیرهکننده، دوربینی سیال و فضایی آکنده از موسیقی، لحظههایی میآفریند که بهسادگی فراموش نمیشوند. در همان حال، روایت پراکنده، ریتم کند و پرداخت ناکافی برخی شخصیتها میتوانند مانع شکلگیری پیوند عاطفی شوند. ارزش فیلم، در نهایت، وابسته به آمادگی تماشاگر برای پذیرفتن همین فاصله از روایت کلاسیک است.
اگر انتظارِ زنجیرهای روشن از رخدادها و تحولهای دقیق شخصیتها در میان باشد، اثر احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود. اگر بتوان به تصویرها، حرکتها و تداعیهای پراکنده مجال داد، فیلم به تجربهای شاعرانه و ناآرام تبدیل میشود؛ تجربهای که شاید پاسخ روشنی ندهد، اما پرسشهایی دربارهٔ عشق، قدرت و امکانِ زیستن در لحظه باقی میگذارد.
« در همان حال، روایت پراکنده، ریتم کند و پرداخت ناکافی برخی شخصیتها میتوانند مانع شکلگیری پیوند عاطفی شوند. »
ثبت دیدگاه