نقد و بررسی
نقد تپهها چشم دارند (The Hills Have Eyes) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برهوتی که نگاه میکند «The Hills Have Eyes» ساختهٔ Alexandre Aja، بازسازی فیلمی به همین نام از Wes Craven است؛ اما اثر نه صرفاً بازگویی داستانی آشنا، بلکه تلاشی برای تبدیل فضای بیپناهیِ نسخهٔ پیشین به تجربهای حسی و بیواسطه است. خانوادهٔ کارتر در مسیر سفر جادهای، در ناحیهای متروک و آلوده به پیامدهای آزمایشهای اتمی گرفتار میشوند و درمییابند که سکوت بیابان، نشانهٔ خالیبودن آن نیست.
همین فرض ساده، بنیان تعلیق فیلم را میسازد: جادهای که قرار بود راهی برای رسیدن باشد، به مسیری برای گمشدن و مواجهه با خشونتی ناشناخته بدل میشود. بیابان در این فیلم صرفاً پسزمینه نیست؛ نیرویی فعال است که شخصیتها را از پناهگاههای آشنا جدا میکند و آنان را در معرض نگاه دشمن قرار میدهد.
افق باز، برخلاف انتظار، آزادی نمیآورد. وسعت منظره امکان فرار را بیشتر نمیکند، بلکه کوچکی آدمها را در برابر محیط برجسته میسازد. فیلم با همین وارونگی کار میکند: جایی که از دور خلوت و امن به نظر میرسد، از نزدیک به قلمرویی بدل میشود که قواعدش را مسافران تعیین نمیکنند. تعلیق و ریتم روایت آغاز فیلم نسبتاً آرام پیش میرود و زمانی را صرف معرفی خانواده، روابط درونی و جزئیات سفر میکند.
این مکث روایی کارکردی روشن دارد: مخاطب باید پیش از فروپاشی امنیت، تصویری از زندگی عادی شخصیتها داشته باشد تا از دسترفتن آن را حس کند. بااینحال، همین کندی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار شروعی پرشتاب دارند، کشدار جلوه کند. فیلم در نیمهٔ نخست بیشتر بر ساختن فضا و انتظار تکیه دارد تا بر حادثههای پیدرپی.
« وسعت منظره امکان فرار را بیشتر نمیکند، بلکه کوچکی آدمها را در برابر محیط برجسته میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با ورود تهدیدها، روایت به سوی بقا و تعقیبوگریز حرکت میکند. اما گذار از انتظار به خشونت همیشه یکدست نیست. برخی صحنهها با دقت و تنش چیده شدهاند، درحالیکه برخی دیگر بیشتر به دنبال شوک فوریاند تا گسترش تعلیق. در نتیجه، ریتم فیلم گاه میان وحشت تدریجی و نمایش ناگهانی خشونت نوسان میکند.
این نوسان برای دوستداران سینمای وحشتِ بیپروا میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد، اما ممکن است برای دیگران انسجام احساسی روایت را مختل کند. خانواده در وضعیت فروپاشی یکی از محورهای مؤثر فیلم، قرارگرفتن خانوادهای معمولی در شرایطی است که هیچیک از عادتها و نقشهای پیشین دیگر پاسخگو نیست.
اعضای خانواده با خلقوخوها و تواناییهای متفاوت، در برابر بحرانی مشترک قرار میگیرند. فیلم از این تقابل بهره میبرد تا نشان دهد بقا فقط به شجاعت فردی وابسته نیست؛ اعتماد، مسئولیتپذیری و توان تصمیمگیری نیز اهمیت دارند. مناسبات خانوادگی زیر فشار ترس و فقدان، تغییر شکل میدهند و شخصیتها ناچار میشوند تصویری تازه از خود و یکدیگر بسازند.
بازیها در این بخش از نقاط قوت فیلماند. بازیگران واکنشهای جسمانی و عاطفی شخصیتها را باورپذیر اجرا میکنند؛ هراس در نگاهها، تردید در تصمیمها و فرسودگی در حرکات بدن دیده میشود، بیآنکه همهچیز به فریاد و اغراق فروکاسته شود. بهویژه در فیلمی که بخش مهمی از اثرگذاریاش بر فشار موقعیت استوار است، این بازیهای نسبتاً طبیعی کمک میکنند تا خانواده صرفاً مجموعهای از قربانیان بینام به نظر نرسد.
« با ورود تهدیدها، روایت به سوی بقا و تعقیبوگریز حرکت میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند و بعضی از آنها بیشتر در خدمت پیشبرد موقعیتهای پرتنشاند تا صاحب مسیر شخصیتی مستقل. خشونت و مرز میان وحشت و بهرهکشی فیلم در نمایش خشونت محافظهکار نیست. گریم و جلوههای ویژهٔ عملی، چهرهها و آسیبهای بدنی را به شکلی ملموس و تکاندهنده میآفرینند.
این کیفیت فیزیکی، فاصلهٔ امن میان مخاطب و تصویر را کاهش میدهد: خشونت فقط چیزی نیست که از دور دیده شود، بلکه حضوری ناخوشایند و ملموس پیدا میکند. از این نظر، جلوههای فیلم به ساخت جهان آن کمک میکنند و صرفاً آرایش تصویری نیستند. اما همین صراحت، مسئلهٔ اصلی اثر نیز هست. گاهی خشونت بهجای آنکه از دل شخصیتپردازی یا ضرورت روایی برآید، برای شوکهکردن مخاطب به صحنه وارد میشود.
در چنین لحظههایی، فیلم میان ایجاد وحشت و بهرهبرداری از رنج شخصیتها مرز روشنی نمیکشد. این نکته بهویژه در صحنههایی که زنان در معرض خشونت قرار میگیرند، حساسیتبرانگیز است؛ زیرا تکرار آسیب و درماندگی میتواند تجربهٔ آنان را به ابزاری برای تشدید هیجان بدل کند، بیآنکه به همان اندازه مجال بیان، کنش یا پیچیدگی شخصیتی بیابند.
واکنش منفی به این صحنهها، بنابراین، فقط مسئلهٔ سلیقه نیست؛ به این پرسش مربوط است که فیلم خشونت را چگونه و برای چه منظوری به نمایش میگذارد. چهره، صدا و جغرافیای وحشت کارگردانی Alexandre Aja بر حس جسمانیِ خطر تکیه دارد. تصویرها در بسیاری از لحظات، محیط را به فضایی تهدیدآمیز بدل میکنند و گریم، چهرهٔ مهاجمان را از محدودهٔ یک نشانهٔ ساده فراتر میبرد.
« خشونت و مرز میان وحشت و بهرهکشی فیلم در نمایش خشونت محافظهکار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنان نه موجوداتی فانتزی و دور از واقعیت، بلکه بدنهایی آشفته و هراسانگیزند که در پیوند با محیط متروک فیلم معنا مییابند. طراحی بصری، بهخصوص در نمایش چهرهها و فضای روستاهای خالی، از عناصر ماندگار اثر است. صدا و سکوت نیز در برپایی این فضا نقش دارند. خلوتی بیابان، صدای باد و فاصلهٔ زیاد میان شخصیتها، حس انزوا را تقویت میکند.
فیلم گاه با کمکردن محرکهای صوتی، مخاطب را وادار میکند به انتظار بنشیند؛ گاه نیز با شدت ناگهانی صدا یا تصویر، واکنشی غریزی برمیانگیزد. این ابزارها در لحظههای بهتر، تنش را از دل محیط میسازند، نه فقط از دل حادثه. بااینحال، تدوین و پیوند صحنهها همیشه به همان اندازه سنجیده نیست و در برخی بخشها پراکندگی یا طولانیشدن روایت، از نیروی ضرباهنگ میکاهد.
بازسازی در برابر نسخهٔ اصلی فیلم در نسبت با نسخهٔ سال ۱۹۷۷، رویکردی تندتر و خشنتر دارد. بازسازی میکوشد داستان خانوادهای گرفتار را با زبان تصویری پرجزئیاتتر و خشونتی آشکارتر عرضه کند؛ انتخابی که با فضای سینمای وحشت دههٔ دو هزار همخوانی دارد. این تفاوت لزوماً به معنای برتری یا ضعف قطعی نیست: برخی تماشاگران شدت و بیرحمی نسخهٔ تازه را مؤثرتر مییابند، درحالیکه برخی دیگر احساس میکنند فیلم بیش از اندازه بر شوک تکیه دارد و از ظرافت تعلیق دور میشود.
نکتهٔ مهم آن است که بازسازی، مواد خام داستان را برای مخاطبی تازه صورتبندی میکند، اما همزمان در دام تقلید و تشدید میافتد. هرچه خشونت صریحتر میشود، این پرسش نیز پررنگتر میگردد که فیلم چه چیزی به تجربهٔ وحشت میافزاید. پاسخ اثر همیشه یکسان نیست: گاهی با تصویر و فضا، تهدید را عمیقتر میکند؛ گاهی به نمایش افراطی بسنده میکند.
« طراحی بصری، بهخصوص در نمایش چهرهها و فضای روستاهای خالی، از عناصر ماندگار اثر است. »
قوتها و کاستیها
در همین فاصله میان دستاورد بصری و زیادهروی روایی است که واکنشها به فیلم تا این اندازه دوگانه میشود. جمعبندی «The Hills Have Eyes» تجربهای نابرابر اما بهیادماندنی از وحشت بقاست. فضای بیابانیِ تهدیدآمیز، بازیهای باورپذیر و گریم و جلوههای ویژهٔ خشن، به فیلم هویتی متمایز میبخشند.
در مقابل، ریتم آغازینِ کند، پرداخت نابرابر برخی شخصیتها و خشونتهایی که گاه بیش از اندازه به شوک وابستهاند، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای اثر به هماهنگی کامل برسند. این فیلم بیش از آنکه بر ترس مرموز و نامرئی تکیه کند، میخواهد مخاطب را با خشونتی آشکار و بیپرده روبهرو سازد.
بنابراین، میزان اثرگذاریاش به تحمل مخاطب در برابر تصاویر آزارنده و علاقهاش به وحشت خشن بستگی دارد. برای دوستداران این زیرگونه، فیلم میتواند سفری پرتنش و پرقدرت باشد؛ برای تماشاگرانی که خشونت را تنها زمانی میپذیرند که ضرورت روایی روشنی داشته باشد، بخشهایی از آن احتمالاً بیدلیل و فرساینده جلوه خواهد کرد.
« در همین فاصله میان دستاورد بصری و زیادهروی روایی است که واکنشها به فیلم تا این اندازه دوگانه میشود. »
ثبت دیدگاه